بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘افسردگی’

رابطه چاقی وافسردگی

پیشگیری از چاقی ودرمان آن یکی از مشکلاتی است که روز بروز نمود بیشتری درآمریکا می یابد. حدود یک سوم از کل جمعیت این کشورچاق هستند. بدین معنا که نسبت قد و وزن آنها نامتناسب و وزن آنها بیست درصد بالاتر از ضریب قد آنهاست. تعداد آمرکاییان مبتلا به سنگینی وزن بطور پیوسته دردهه گذشته افزایش یافته است. ازجمله تعداد افراد بزرگسال وهمچنین کودکان مبتلا به چاقی وزن.چاقی مفرط

افراد چاق معمولا از وزن خود ناراضی هستند که این امر ممکن است به افسردگی بالینی منجر شود که این افسردگی مطالعه و تحقیق بیشتر در رابطه بین چاقی وافسردگی را می طلبد. آیا پرخوری واضافه وزن منجر به افسردگی می شود یا افسردگی باعث پرخوری و اضافه وزن می شود؟ این رابطه احتمالا چرخشی بوده وهرکدام به دیگری مربوط می باشند. تحقیق درمورد چاقی وتاثیرات منفی روانی آن بطور کلی به دو دسته تقسیم می شود.

ابتدا به بررسی دلایل روانی افسردگی درافراد چاق پرداخته شده وبعد به رابطه عصبی وژنتیکی در بدنی که چاقی وافسردگی رابه هم ارتباط می دهد.

روش روانی: وجود اضافه وزن عاملی بزرگ در نارضایتی، افسردگی وناامیدی درآمریکایی هاست. یک نظرسنجی منتشرشده در مجله روانشناسی امروز نشان میدهد که ۲۴% از زنان و۱۷% از مردان چیزی حدود سه سال از عمرشان کاهش می یابد. جالب آنکه برخی از افراد چاق درحال حاضر بخاطر عوارض جانبی چاقی عمرکمتری دارند. دانشمندان علل زیادی رابرای افسردگی افراد چاق نام میبرند؛ ازجمله نگرش منفی جامعه درمورد افراد دارای اضافه وزن، شکل ناخوشایند وزشت بدن آنها، کلیشه های عرفی منفی درمورد آنها، نژاد، تعلیم وتربیت، رژیم غذایی و تاثیرسلامت بدنی کم برحالت رفتاری آنها.

پاسخ منفی جامعه: رایج ترین فرضیه در مورد رابطه بین چاقی وافسردگی دراین است که چاق بودن ازدید جامعه ما با دیدی منفی نگریسته می شود و این طرد کردن امری عادی شده است. البته واضح است که همه افراد چاق نسبت به وزن خود دچار افسردگی نبوده واز وزن خودناراضی نیستند. زنان استعداد بیشتری دارند ازاینکه درمعرض افسردگی قرار بگیرند در حالیکه مردان وافراد مسن از این وضعیت نارضایتی کمتری دارند. درجه نارضایتی زنان چاق نیز البته یکسان نمی باشد و این درجه بستگی به میزان احساس جذاب نبودن یا نامطلوب بودن بستگی دارد. نگرش واحساس نسبت به بدن خود، کاملا تحت تاثیر وضعیت روانی شخص است. ظاهر نازیبای بدن باافسردگی، کاهش عزت نفس، تحرک جنسی اندک، وعادات بهداشتی نامناسب و بد در ارتباط است. نه تنها افراد چاق احساس می کنند که از جامعه رانده می شوند بلکه از سوی جامعه پزشکی که ادعای کمک به آنها را دارد نیز روی خوشی نمی بینند. آنها احساس می کنند که مشکلشان از هر مشکل دیگری درعرصه پزشکی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

چاقی بدون آنکه استحقاق آنرا داشته باشد بابینش منفی اجتماع مواجه است. چاقها معمولا افرادی تنبل  قلمداد می شوند. در تحقیقی که از جوانانی که به اضافه وزن مبتلا هستند به عمل آمد، نشان داد که آنها در معرض آموزش وتعلیم کمتری قرار می گیرند وطبعا درآمد کمتری نیز خواهند داشت وتعداد اندکی از آنها ازدواج نموده اند. خیلی از افراد چاق در سنین کودکی توسط دیگران دست انداخته شده و مسخره می شوند. یک بررسی درمورد چاقی وطبقه اجتماعی نشان دادکه کودکان ۷ ساله نیز نگرشی منفی به افراد چاق دارند واین نگرش در کودکانی که درطبقه اجتماعی مرفه تری زندگی می کنند بیشتراست.چاقی و افسردگی

نژاد، وضعیت اقتصادی واجتماعی، آموزش وپرورش: بدلیل اختلالات خوردن مثل بی اشتهایی یا bulimia ((پزشکی به ویژه نزد زن هاى جوان) بیمارى وسواس خوردن خوراک زیاد و سپس استفراغ عمدى آن)، بنظر میرسد غمگینی ورنجوری ظاهری قفقازی ها بیشتر از سیاهان آمریکایی است، این نکته محققان را به این تحقیق واداشته که آیا نارضایتی ازظاهر بدن ربطی به نزاد هم داردیاخیر؟ گزارشهای موجودحاکی از این هستندکه آفریقایی های آمریکایی خیلی کمتر نگران اضافه وزن خود هستند و راحت تر توانسته اند با سایز بدن خود کنار بیایند، اگرچه دچار اضافه وزن باشند. اما برخی از کارشناسان فرضیه ای دارند که به جای نژاد، این وضعیت اقتصادی اجتماعی است که حرف اول را می زند. البته بنظر می رسد افراد ثروتمند توسط چاقی خود بیشتر بدنام شده اند. مطالعه و مقایسه سطح تحصیلات با افسردگی در میان افراد چاق نشان میدهد که چاق بودن آنقدر گسترده بوده و رواج داشته که بنظر می رسد چاقی نمیتواند این خیل عظیم را بدنام کند. درمورد زنان تحصیل کرده چاقی زیاد هم غیرمعمول تر وهم ناراحت کننده تر است.

رژیم غذایی: برخی از کارشناسان معتقدند که این چاقی نیست که عامل افسردگی افراد است بلکه این تلاش مداوم آنها در رژیم غذایی گرفتن است که آنها را افسرده تر می کند. تحقیقات نشان میدهند که رژیم غذایی کم کالری نیز با افسردگی درارتباط می باشد. حرمان غذایی موجود در رژیم های غذایی کم کالری، اشتغال فکری به غذاهایی که در رژیم غذایی هستند، تداخل رژیم غذایی با فعالیتهای عادی اجتماعی، شکست در رژیم های غذایی که براساس زور وسخت گیری بنا شده باشند و از همه مهم تر بازگشت دوباره وزنی که آنرا بارژیم غذایی کم کرده ایم، همه وهمه برافسردگی تاثیردارند.

سلامت جسمی: میدانیم که تحمل آسیب ناشی از درد و بیماری ازبزگترین عوامل افسردگی است. اضافه وزن داشتن عامل خطرناکی برای فشار خون بالا، مرض قند، دردمفاصل وناتوانی های جسمی است. بدین ترتیب افراد چاق بیشتر از بقیه، سلامتی شان درمعرض تهدید قرار دارد واین امر، تاییدی است براین فرضیه که چاقی میتواند بر افسردگی تاثیرداشته باشد. بعلاوه افراد چاق تحرک کمتری نسبت به افرادی که وزن معمولی دارند، دارند و در نتیجه در درون خود منکر تاثیرات مفید تمرینات منظم فیزیکی می شوند. همچنین تناسب اندام باسلامت فیزیکی وذهنی بهتر، اعتماد به نفس بالاتر، داشتن تصویری بهتر نسبت به خود وداشتن تسلط بیشتر و بهتر بر خود در رابطه می باشد. یک تحقیق درمورد افراد مسن (که احتمالا در وضعیت خوب سلامتی نیز نبودند) با فرضیه ارتباط بین چاقی وافسردگی انجام گرفت. این تحقیق نشان داد پیرمردانی که اضافه وزن داشتند، درصد افسردگی کمتری نسبت به آنهایی که چاق نبودند داشتند. ازآنجایی که پیرمردان دچار افسردگی، دچار کم اشتهایی بوده و تمایل به کم کردن وزن نیز دارند، تمایل به افسردگی دراین رده سنی بیشتر با وزن کم مرتبط است. اما درمورد پیرزنان، چاقی هنوز همراه باافسردگی می باشد، اما برای هردوگروه مردان وزنان بیش از هفتاد سال، اضافه کردن وزن عامل بیماری و محدودیتهای فیزیکی سنی نیست بلکه این کم کردن وزن است که عامل این مشکلات می باشد.

ژنتیک: مطالعات دانشمندان روی موشهای چاق زمانی باعث حیرت جهان شد که دریافتند نوعی ژن غیرمعمول درآنها وجود داردکه دانشمندان آن را ob نامیدند. این ژن، غیرمعمولی مینمود زیرا فاقد لپتین – هورمونی که توسط سلولهای پرچرب تولید می شود وحدس زده می شود برای توقف اشتهاست – بود. وقتی که دانشمندان لپتین را به این ژن اضافه کردند موش چاق به سرعت وزن خود را از دست داد. متسفانه لپتین این خاصیت را در مورد انسانها ندارد. این امر باعث شدکه دانشمندان این قضیه را بعدا بررسی کنند. آنها کشف کردندکه تغییرات درژن ob با اضطراب و افسردگی در ارتباط می باشد. برخی از محققان فکر می کردند که شاید این ژن باعث فعالیت یک فرارسان عصبی(neurotransmitter) (ماده ای شیمیایی که باعث انتقال پیام عصبی می شود) شده و این امر بر رفتار، اشتها وسوخت وساز بدن تاثیرگذاشته است.چاقی خطرناک است

درک ولع نسبت به کربوهیدرات: برخی ازافراد چاق اشتیاق زیادی برای مصرف کربوهیدراتها دارند، درصورتی که ازغذاهای پر ویتامین اجتناب می کنند. دروقت صرف غذا آنها بطور معمول غذا می خورند، اما درآخر شب بطرف غذاهای سبک روی می آورند و دریافت کالری خود را تا ۵۰% افزایش میدهند. بنظر می رسد که بیشتر از دوسوم افراد چاق درسراسر جهان ولع شدیدی به کربوهیدراتها دارند. آزمایشات نشان داده است افراد چاقی که ولع شدیدی نسبت به کربوهیدراتها دارند درمعرض خطربیشتری برای ابتلا به افسردگی قرار دارند. ووقتی که از آنها سئوال می شود که چرا مقدار زیادی غذا می خورنددرصورتی که میدانند اضافه وزن خواهند یافت خواهند گفت که این ولع بخاطر گرسنگی یا طعم غذاها نیست. آنها عقیده دارندکه این غذاها به آنها در کاهش اضطراب و آرام شدن به آنها کمک می کند. اگرچه عده ای از افراد که ولع شدیدی نسبت به کربوهیدرات دارند ویک وعده غذایی سرشار از آن را می خورنداحساس بهتری بعدازخوردن به آنها دست میدهد، امابقیه آنها احساس نگرانی شدیدی درمورد وزن خود درخوداحساس می کنند. یک نظریه تایید شده توسط محققین نشان میدهد که سروتونین شیمیایی مغز شاید نقش کلیدی وحساسی در ولع به کربوهیدراتها داشته باشد. وقتی که کربوهیدراتها بلعیده می شوند، اسید آمینه و تریپتوفان افزایش می یابد. کربوهیدرات باعث تحریک ترشح انسولین می شود، وانسولین نیز میزان جذب تریپتوفان درسیستم عصبی مرکزی را افزایش می دهد، جایی که درمغز انسولین تبدیل به سروتونین می شود. سروتونین نیز به نوبه خود حالات روحی و خواب فرد را تنظیم می کند. بیماران مبتلا به ولع کربوهیدراتها دچار خطای مکانیسم بازخورد(واکنش) سروتونین هستند که نمیتواند ولع بدن درخوردن کربوهیدراتها را متوقف نماید. هنگامی که این مکانیسم بازخورد (واکنش) دچار اختلال می شود مغز نیز برای پاسخ مناسب با اشکال مواجه شده و وقتی که کربوهیدراتها خورده می شوند، بدن دوباره ولع خوردن آنها را دارد. این تحقیقات منجر به گسترش موادشیمیایی رژیم غذایی مانندردوکس (redux) وفن فلورامین (fenfluramine) می شود که هردو موجب افزایش سطح سروتونین درمغز می شود. درابتدا داروها با موفقیت همراه بودند، چون قرص ها موجب توقف خوردن خوراکهای شبانه شده وحتی به برخی افراد کمک کرده که وزن خودراکم نمایند. اما بعد ازاینکه میلیونها نفر از این دارو استفاده کردند، اثرات جانبی جدی خود رانشان دادند وموجب افت و رکود بازار شدند. تحقیقات اخیر نشان داده اند کسانی که ولع مصرف کربوهیدراتها را دارند شاید بتوانند خود را به گونه ای بار بیاورند که در رژیم غذایی، به جای مصرف بیشتر کربوهیدراتها به مصرف بیشتر پروتئین روی آورند. افرادی که این تحقیق روی آنها انجام شد وقتی یک وعده غذایی سرشار از پروتئین را خوردند خیلی کمتر موجب از بین بردن کالری ها شدند تا افرادی که یک وعده غذایی سرشار از کربوهیدراتها را خورده بودند. همچنین کمتر هوس خوشگذرانی به سرشان می زد. تحقیقات بعدی شاید مکانیسم هایی که موجب ایجادولع، اشتهای زیاد، رژیم غذایی وحالات روحی دخیل درآنهارا می شود را مشخص نماید.

سالم بودن؛ اولین اولویت: دانشمندان می توانند معمای چاقی وافسردگی را حل نمایند، یک روش سودمند، برای آنانی که نمی توانند یا نمی خواهند وزن خودرا ازدست بدهند این است که بیماران را تشویق نماییم که بدنشان را همینطور که هست قبول نموده و به جای تمرکز روی لاغری و رژیم غذایی روی سلامتی و ورزش ریزبین شوندد. مهم این است که افراد چاق را تشویق به توقف رژیم غذایی و پذیرفتن بدنشان به همین شکلی که هست بنماییم. طی همین روند که روی تعدادی از افراد چاق انجام شد، نتایج مثبتی درحالات روحی واعتماد به نفس آنها بدست آمد، حتی برخی ازآنها به جای کم کردن وزن، شروع به اضافه وزن نیز نمودند.

پزشکان معتقدند که چاقی موجب بالا رفتن خطر ابتلا به بیماریهای قلبی، بالارفتن فشار خون، مشکلات عضلانی و دیابت می باشد. بیماری چاقی که برخی آنرا به وزن ۱۰۰ پوند وبرخی بالاتر بودن از وزن ایده آل بدن تعبیر می کنند بطور غم انگیزی خطرات جدی بیماری ومرگ زودرس را افزایش می دهد. حتی کم کردن متوسط وزن بدن می تواند این شرایط را بهبود ببخشد. بسیاری از مردم وجود دارند که چاق هستند ودرعین حال فعال و سالم نیز بوده و از زندگی خود لذت می برند، اگر چه سایز بدن آنها مورد پسند یک آمریکایی نمی باشد.

بسیاری از متخصصان علم سلامت به این نگرش جدید رسیده اند که در رابطه باحل معضل چاقی باید بر تمرکز به ورزش، بهبود نگرش ذهنی و آموزش عادات سالم غذا خوردن بعنوان یک کل واحد پرداخته شود.

مهدی نصیرمنش

منبع

فقر شادی

همین که اسم فقر می آید، احساس بدی به آدم دست میدهد. فقر، شئون وشقوق متعددی دارد. فقرمالی، فقراحساسی، فقر فرهنگی، فقر غذایی ودیگر شقوق آن که همه این شقوق مشکلات متعددی را برای افراد درگیر بوجود می آورد.

شاید اگر بخواهیم تعریف مشخصی از فقر ارائه کنیم بتوان گفت: کمبود یا نبود چیز مشخصی  رافقر گویند. فقر ویتامین را به کمبود یا نبود آن در بدن گویند. همۀ شاخه های فقر، ازمنظر روانی ، تاثیری منفی به همراه دارند.

اما فقر، شاخه ای دیگر نیزدارد که به عقیده نگارنده ازهمه وحشتناکتر و تاثیرگذارتراست و آن فقر شادی است. فقرشادی را نیزبه کمبود یا نبود شادی تعبیر می کنند. دلایل متعددی را نیز برای این نوع فقر میتوان نام برد. استرس های روانی، مشکلات مالی دامنه دار، شکستهای مالی یا عشقی، بحرانهای روحی ودیگر عواملی که سیکل طبیعی بدن را با چالش مواجه می کنند، همه وهم میتوانند دلایلی برایجاد فقری موسوم به فقر شادی شوند. مشکلات عدیده ودامنه دار مالی واقتصادی که مدتی طولانی دوام داشته باشند نوعی جنگ روانی وروحی را باعث می شوند.

فقر شادی

چرا؟

درگیریهای روحی وتعصبات بی مورد نسبت به محیط باعث ورود نوعی فشار بر دیگران شده و طی مرور زمان و در طی سالها باعث ازبین رفتن احساس سرزندگی و شادی می شود. حتی احساس دوست داشتن دیگران را نیز ممکن است شامل شود. چهره های عبوس وگرفته که بندرت درحال خندیدن دیده می شوند، سطح تحمل پایین دربرابراتفاقات روزانه، درگیریهای شهری ودیگر معضلات فردی که دراجتماع نیز منعکس می شوند هرکدام بنوعی مبین همین فقر شادی هستند. شمافکرش رابکنید که اگر روزی اصطلاحا سرحال باشید، حتی اگر باکسی جروبحثی نیزداشته باشید اجازه نمیدهید که کار به جاهای باریک بکشد وآن جروبحث را اصطلاحا ختم به خیر می کنید. اما امان از روزی که دلتان گرفته باشد یا اصطلاحا ازجای دیگری دلتان پر باشد. به محض بروز کوچکترین اتفاقی، همه دل پری خود را همان جا خالی می کنید، حتی ممکن است کار به درگیری فیزیکی بینجامد. کم نیستند دعواهایی که بخاطر نگاه کردن یا ذل زدن فردی به فرد دیگر رخ داده است که گاها به قتل نیز ختم می شوند. یا درگیریهای شدیدی که بعدازحوادث رانندگی رخ میدهند. یا دعوا سر پارک کردن ماشین برای جای پارک یا… . ضرب المثلی معروفی است که می گوید: “خنده برهردرد بی درمان دواست” این جمله ساده ای است اما عمق فراوانی دارد و اولین معنای منطقی آن نیز این است که نخندیدن باعث دردهای فراوانی می شود که خنده می تواند دردهای متعددی رادرمان کند.

اما چرانخندیدن وشادی نکردن می تواند دردهای زیادی رابرای فرد بوجودآورد؟

گفته ای در مکتب زرتشتی گری است که ما مسلمانا می توانیم باگزینش گری صحیح از آن به نفع خود سود ببریم وآن اینکه می گویند “در روز حسابرسی بین فرد و بهشت موعود فاصله ای است که این فاصله را آب کمی فرا گرفته است و هر قدر که فرد گریه بیشتری کرده باشد مقدار آب فاصله میان فرد و بهشت بیشتر می شود واگر در دنیا خیلی زیاد گریه کرده باشد این آب آنقدر زیاد می شود که مانعی بزرگ برای رسیدن فرد به بهشت خواهد شد. کاری به صحت وسقم این عقیده نداریم. فقط مشخص می شود که شادی آنقدر مهم است که بسیاری ادیان نیز نتوانسته اند نسبت به آن موضع نگیرند.

خنده دوای دردهاست

انسانها اگر باشاخه های متعدد فقر مواجه شده، اما شاد باشند آن بحرانها وفقرها نمی توانند تاثیر روانی چندانی بر فرد گذارند اما اگر فقر شادی بیاید، حتی اگر مشکلات و بحرانهای مالی و فرهنگی اش نیز رفع شوند بازهم فرد نمیتواند گریبان خود را از چنگال غم رهایی بخشد. شاید برخی بگویند که اگر فردی مشکلات مالی نداشته باشد به فقر شادی نیز مبتلا نخواهد شد. اما این نظریۀ افرادی است که ریشۀ همۀ مشکلات جهان را مسائل مالی میدانند. این گفته حظ چندانی از سلامت ندارد چون چه بسیار متمولانی که نمیتوانند گریبان خود را از فقر شادی خلاص نمایند و هر روزه به مطبهای روانشناسی یا روانپزشکی سر میزنند تا بلکه بتوانند مفری برای این فقر شادی خودبیابند.

مشکلات خانوادگی نیز شاید بتوانند باعث فقر شادی شوند اما معمولا زودگذر و آنی هستند. توجه داشته باشیم که ایجاد فقر شادی بخاطر وجود مشکلات عدیده اجتماعی و روانی امری طبیعی است اما نباید این فقر شادی ماندگار شود. نباید وجود و روان فرد را از آن خود کند. اشکال فقر شادی در ماندگاری و کهنه شدن آن در روان فرد می باشد. شاید بتوان به جرات ادعا کرد که هر مجرم و بزهکاری درسابقه و پرونده روانی خود، سابقه زیادی درفقر شادی که منبعث از دیگر شقوق فقر می باشد، دارد. فقر شادی موجب بزهکاری وجرائم اجتماعی نیز می شود. افرادی که شادیهای بیشتری درزندگی دارند معمولا خیلی بیشتر در مقابل وسوسه های بزهکاری وتبهکاری توان مقاومت را دارند. همۀ این اتفاقات کوچک که منجر به حوادث بزرگ می شوند ریشه در اضطرابات واسترسهایی دارند که در وجود فرد کهنه شده وتبدیل به ناهنجاریهای روانی می گردند. این اضطرابها واسترسها نیز درهمان سایر شقوق فقر ریشه دارند. شقوقی مثل فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی، فقر غذایی و… .

مهدی نصیرمنش