بایگانی

بایگانی دسامبر

مشکل شما مشکل من است (Your problem is my problem)

حتما داستان آن مرد را شنیده اید که در یک کشتی نشسته بود و با دیگر مسافران کشتی در دریا مشغول سفر بود، آنگاه مرد شروع به مردم مانند زنجیر به هم وصلندسوراخ کردن همان جایی که نشسته بود کرد. دیگران هم وقتی دیدند که مرد در حال سوراخ کردن مکان نشستن خودش است به او چیزی نگفتند و پس از چند ساعت بعد کشتی غرق شد!

یکی از دغدغه های روزانه اکثر افرادی که کمی به فکر اجتماع هستند، بی تفاوتی مردم نسبت به دیگران و اجتماع است. حتما همه این حالت را حس کرده ایم. مثلا برای کاری مهم در یک اداره پا می گذاریم و از این اتاق به آن اتاق می رویم. در اتاق آخر که امضای آخر مانده، آقای مسئول به ما می گوید فردا ساعت ۸ صبح باید بیایید تا پروندۀ شما امضا شود. شما هم که کارمند اداره هستید و دیگر نمی توانید مرخصی بگیرید به مسئول می گویید من نمی توانم فردا بیایم اما می دانید ممکن است او در جواب شما چه بگوید؟ “این دیگه مشکل خودتونه؛ به من ارتباطی نداره“.

همچنین در مورد خودمان تصور کنیم : مثلا مشغول رانندگی در یک خیابان یک طرفه هستیم که می بینیم یک نفر خلاف با سرعت و جفت راهنما مشغول بوق زدن و چراغ دادن به سمت ما می آید. ابتدای امر ممکن است به او راه ندهیم. اما او به ما می گوید “آقا مجبورم؛ خیلی عجله دارم اگر دیر برسم…” . حال حقیقتا ما به او چه جوابی می دهیم. آیا همان جواب مسئول اداره را می دهیم یا نه با خودمان تصور می کنیم که شاید یک روز این مشکل برای ما پیش آید؟

***

موضوع دیگر در مورد مسائل اجتماعی این است که حالتی را تصور کنید که همسایۀ بغل دستی ما به شدت مشغول مصرف آب است و تمام محل را آب گرفته. آیا اگر آب قطع شود این مشکل به ما نیز آسیب وارد نمی کند؟ فردی را در نظر بگیرید که مشغول خراب کردن دستگاه خودپرداز است. آیا دفعۀ بعدی که ما خودمان نیاز به پول داریم، ممکن نیست که به همان خودپرداز خراب برخورد کنیم؟ وظیفه چیست؟ آیا با یک کلام گفتن “نکن آقا درست نیست!” ممکن نیست که جلوی یک کار بد گرفته شود؟

جملۀ “مشکل شما مشکل من است” یا Your problem is my problem یکی از الگوهایی است که باید در ذهنمان قرار دهیم تا شاید بتوانیم دست در دست هم جامعه را به سوی جامعه ای پویا و سالم پیش ببریم.

کمی بی تفاوت نبودن خوب است. اگر می بینیم که یک نفر یک خطایی را مرتکب می شود، چرا به او گوشزد نکنیم؟ چرا بگوییم “این که وظیفۀ ما نیست؟” اتفاقا این ما هستیم که می توانیم جامعه را بسازیم. به امید آرمان شهر، شهر سالم.

هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟

- “سلام، حالتون خوبه؟ ببخشید ممکنه ماشینتونو چند ساعتی به من قرض بدید؟”
- “راستش… حقیقت… آخه… … بله. مشکلی نداره. فقط مواظب باشید!”

گاهی اوقات آنچنان در رودربایستی گیر می کنیم که در آن لحظه حاضریم همه دنیا را به طرف مقابل بدهیم که کار پیش رویمان انجام نشود. این در حالیست که طرف مقابل هیچ اصراری ندارد و این خودمان هستیم که برای یک لحظه در دوراهی قبول کردن یا رد کردن درخواست یا پیشنهاد فرد مقابل گیر می کنیم.

گاهی اوقات تصمیم گیری در این لحظات فوق العاده سخت و حساس بوده و گاهی نیز سرنوشت ساز می شود. مثال فوق که شاید مثالی روزمره از مراجعه دوستان و آشنایان به شما باشد، نمونه ای از صداها درخواست و پیشنهاد است که به سوی ما روانه می شود. برای مثال درخواست چیزی که شاید برای ما بسیار با ارزش تر و با اهمیت تر از آن چیزی باشد که فرد مقابل فکرش را می کند و یا پیشنهاد انجام کاری که یا از دست ما بر نمی آید و یا فرصت انجام آنرا نداریم و یا اینکه انجام آن کار از ذائقۀ ما خارج است (مانند…). همۀ این موارد نمونه هایی است از دوراهی تصمیم فوری. این دوراهی ها هنگامی دردسرسازتر می شود که ما روی وسایل خود حساس بوده و یا برای دقیقه دقیقه زندگی خود برنامه داریم (مانند من پرمشغله!).

مشکل اینجاست که بسیاری از ما قدرت ویا شاید جرات گفتن “نه” و رد درخواست و پیشنهاد دیگران را نداریم و شاید هم خجالت بکشیم.

در اینجاست که هنر نه گفتن و در واقع هنر رد درخواست یا پیشنهاد دیگران به خوبی نمایان می شود و همچنین در واقع اعتماد به نفس ما خودش را نمایان می کند. هنر نه گفتن که یکی از مباحث روز روانشناسی است در واقع به این می پردازد که “با یک نه گفتن، عمری را می توان شاد زیست و یا اسیر بود“.

قبل از پاسخ به درخواست یا پیشنهاد دیگران بهتر است موارد زیر را به سرعت مرور کنیم :

۱ – آیا ما به اندازۀ کافی وقت داریم؟ آیا ارزش وقت ما بیشتر از این نیست؟

۲ – اولویت امور خود را بدانیم. آیا این درخواست یا پیشنهاد در برنامه ریزی من می گنجد؟

۳ – انجام کارها با سرعت بالا و در وقت کم باعث ایجاد استرس می شود. آیا من استرس را دوست دارم؟

۴ – امانت دادن وسایل با ارزش خودمان به مردم باعث ایجاد نگرانی در ما می شود. آیا من نگرانی را دوست دارم؟

۵ – آیا نتیجۀ این کار برای ما مثمر ثمر خواهد بود؟ آیا این کار ما در واقع ابزار دیگران شدن است؟

۶ – آیا در ازای انجام این کار، کارهای بهتری را از دست نخواهم داد؟

و …

ما یا دیگران؟

پس از بررسی فوری موارد فوق، بهتر است به این بپردازیم که من یا تو؟ یعنی من برای خودم مهمترم یا تو برای من؟ اینکه من ناراحت شوم، من دچار استرس شوم، من نگران شوم، وقت من گرفته شود، برنامه ریزی روزانه من بهم بخورد، وسایلم خراب شوند و … بهتر است یا اینکه تو؟

مطمئن باشیم که اگر ما این درخواست یا پیشنهاد را قبول نکنیم، این کار لنگ نمی شود و این فرد بدبخت (!) نمی شود. چه بسیار افرادی که این پیشنهاد یا درخواست را به بهترین نحو و در اسرع وقت انجام می دهند. پس بحث اول یعنی اینکه “اگر من نکنم چه می شود” حل شده است.

شاید ناراحت شود …

اینکه ما ناراحت شویم بهتر است یا دیگران؟ بیشتر اوقات رد درخواست دیگران هیچ ناراحتی و دلخوری را بوجود نمی اورد. برای آن موارد استثنا هم نگران نباشیم. چرا که وقتی فرد مقابل ما ببیند که ما با منطق و برنامه ریزی قبلی و با اعتماد بنفس درخواست او را رد می کنیم مطمئنا ناراحت نخواهد شد. اما اگر هم ناراحت شد مهم نیست. زیرا کسی که به راحتی از رد درخواست خود توسط دیگران ناراحت شود، مطمئنا از نتیجه انجام کار خود توسط ما (حتی اگر به بهترین نحو باشد) هم راضی نخواهد بود. پس همان بهتر که درخواست یا پیشنهاد او رد شود.

هنر نه گفتن

در جواب چه بگوییم بهتر است؟ آیا فقط “نه” کافیست؟

در رد درخواست دیگران بهتر است نه به طور مستقیم به کار نرود بلکه با کمی کلمات زیبا آمیخته شود. همچنین یک لبخند کوچک می تواند جملۀ ما را مزین کند. برای مثال جملات زیر می تواند مفید باشد :

- خیلی دوست دارم انجام وظیفه کنم اما حیف که…
- متاسفانه الآن با توجه به ……… برایم مقدور نیست.
- اگر عذر مرا بپذیرید مرا خوشحال کرده اید.
- حقیقتا در برنامه ریزی امروز من نمی گنجد. آیندۀ نزدیک در خدمتتان هستم.
- چه خوب است اگر این وظیفه را به گردن من نیندازید.
- با توجه به اینکه در مدت زمان کوتاه، نتیجه کارها مثمر ثمر نخواهد بود، از انجام این وظیفه معذورم.
- این کار در تخصص من نیست و من به اموری که در آنها سررشته ندارم وارد نمی شوم.

این مطلب را نیز دقت داشته باشیم که رد درخواست را با دروغ پاسخ ندهیم. زیرا باعث خراب تر شدن اوضاع می شود. در آخر هم همانطور که می دانیم، ما هیچوقت نمی توانیم همۀ مردم و اطرافیانمان را به طور ۱۰۰% از خودمان راضی نگه داریم. پس نگران نباشیم و همانطور که دلمان می خواهد عمل کنیم.

معضلی به نام اعتیاد به خرید (در خرید افراط کردن)

آیا تا به حال دقت کرده اید که میزان خرید عموم جامعه به وضوح افزایش پیدا کرده است؟ این در حالی است که در بسیاری از موارد این خرید بیش از حدگونه خریدها ضروری نیستند. البته این مسئله در بین جوانان، بیشتر از سایر اقشار جامعه رواج دارد.

علیرغم بحرانهای اقتصادی جهانی و تورم داخلی و مسائل و مشکلاتی که همه به آن واقف هستیم، تغییر چندانی در تعداد مشتری های فروشگاه های پوشاک، هایپرمارکت ها و … دیده نمی شود.

دلیل این عدم کاهش خرید این است که گاهی خرید و بازار رفتن به نیت خرید حالت عادت به خود می گیرد و از یک نیاز طبیعی خارج می شود و فرد را به سختی می اندازد و خود و خانواده اش را با مشکلات مالی دست به گریبان خواهد کرد. در واقع فرد تبدیل به یک shopaholic می شود. shopaholic به افرادی اطلاق می شود که بیش از حد خرید کرده و در واقع نوعی اعتیاد به خرید کردن دارند. این نوع افراد حتی علاقه ای به چانه زدن هم ندارند. امروزه این عادت تبدیل به یک معضل اجتماعی شده است.

در ادامه این مطلب روشهایی برای مقابله با میل سیری ناپذیر خرید و در واقع اعتیاد به خرید در برخی افراد جامعه وجود دارد معرفی می شود:

۱ – به وضعیت اقتصادیتان توجه کنید

برخی فکر می کنند با خرید کردن به نوعی به رونق اقتصاد کشورشان در بحبوبه بحران اقتصادی کمک می کنند. اما حقیقت این است که خرید کردن ارزش این را ندارد که خود و خانواده تان را این قدر به زحمت بیاندازید. راههای دیگر و کم هزینه تری هم برای رسیدن به این مهم هست.

هرگاه خواستید زیاد خرج کنید وضعیت اقتصادی موجود را به خودتان یادآوری کنید و سعی کنید کمی محافظه کارتر باشید.

۲ – احساسات خود را بشناسید

گاهی عصبانی هستید، گاهی هیجان زده یا شاد، گاهی هم حوصله تان سر می رود؛ اینها احساساتی هستند که افراد را وادار به افراط در خرید می کنند. قبل از خرید سعی کنید احساساتتان را بشناسید و عجولانه تصمیم نگیرید. اغلب اوقات ممکن است با در نظر گرفتن یک سقف هزینه هم بتوان از خرید لذت برد. کیف پولتان را با خود نبرید. در صورتی که چیز خاصی را برای خرید انتخاب کردید که واقعا هم به آن نیازمندید در آن صورت می توانید برگردید و پول مورد نیاز را با خودتان بردارید. خریدهای افراطی نمی توانند خلا عاطفی که در فرد به وجود می آید را جبران کنند، هر چند در همان لحظه اینگونه به نظر نمی آید.

زمانی که چنین احساساتی بر فرد مستولی می شود شخص چیزهایی می خرد که نمی خواهد یا به آن نیاز ندارد یا اصلا آنها را دوست ندارد و به زودی آنها را کنار خواهد گذاشت.

۳ – به نیازهای زیربنایی خود فکر کنیدمعتاد به خرید

برخی از افراد تنها به منظور پر نمودن اوقات فراغت خود به خرید می روند. گاهی نیاز در جمع بودن، افراد را به خرید وا می دارد. این هم نوعی از نیازهای زیر بنایی هر انسانی است که با تشخیص آنها می توان این نیازها را به نحو بهتری مرتفع نمود بدین ترتیب می توانید پولتان را برای مخارج مهمتری پس انداز و آگاهانه خرج کنید. مثلا اگر در کارتان شادی مطلوب را پیدا نکرده اید و در ضمیر ناخودآگاهتان می خواهید از طریق خرید این نیازتان را برطرف کنید، چرا این هزینه را صرف رفتن به کلاسهای ورزشی نکنید در حالی که به مراتب ثمربخش تر خواهد بود!

۴ – بهره گیری از آلترناتیوها (انتخابها)

زمانی که نیازهای بنیادین خود را شناختید و دلایل خرید های افراطی خود را دریافتید، زمان آن فرا می رسد که نیازهایتان را بدون کارت اعتباری حل کنید! هرگاه عصبانی شدید، سعی کنید بر خشم خود فائق آیید یا مشکل پیش آمده را حل کنید. اگر دچار استرس شده اید کمی در هوای آزاد قدم بزنید یا حتی ترتیب یک سفر کوتاه را بدهید تا آرامش خود را بازیابید. اینها همه انتخابهایی هستند که شما پیش روی خود دارید و می توانید با بکارگیری آنها عادت ولخرجی را ترک کنید. در این صورت با کنار گذاشتن “بی فکر خرید کردن” می توانید به زودی دوباره از خرید کردن واقعی لذت ببرید؛ البته این بار به روشی درست و منطقی.

۵ – با کسانی که میل به خرید زیادی دارند ارتباط برقرار کنید

طبق بررسی های آماری تعداد کسانی که میل به خرید در آنها بالاست رو به افزایش است بنابراین در طی کردن این مسیر تنها نیستید. سایتهایی مانند stoppingovershopping.com به منظور کمک کردن برای مقاومت در برابر ولخرجی و پیشنهاد روشهایی برای مقابله با این انگیزش ایجاد شده اند که می توانند موثر واقع شوند.

تست کنید، آیا شما هم یک shopaholic هستید؟!

یک پیشنهاد:

عدم مراجعه به مارکت ها و سیتی سنترهای بزرگ، خود می تواند راهی برای مبارزه با ولخرجی بیش از حد باشد. زیرا:
چشم (دیدن)=ایجاد نیاز => خرید

انتخاب هدف و هدف گزینی موثر

اهداف هر شخص نمایانگر شخصیت درونی او هستند. شخصیتی که حالات بیرونی او را شکل می‏دهند. دستیابی به اهداف هر چند کوچک، باعث ایجاد تفکری مثبت نسبت به خود و در نتیجه بالا بردن ضریب اعتماد بنفس و در نهایت آسان جلوه نمودن همۀ امور می‏شود. اما بی مقدمه، چگونه هدفی هدفی دست یافتنی است ؟ یا به زبانی دیگر اهداف چگونه باید انتخاب شوند تا سریعتر به آنها نائل شده و نتیجۀ بهتری بگیریم ؟

این بحث که چگونه هدف خود را برگزینیم رابطۀ مستقیم با دستیابی به آن دارد. هدفی که از اعتبار کمی برخوردار باشد به زودی کمرنگ شده و در میان راه رسیدن به آن متوقف می‏شویم. بعضی اوقات ما هدفهایمان را با ارزشهایمان اشتباه گرفته و به دنبال ارزشهایمان روز و شب می‏دویم ولی ابتدا باید بدانیم که تعاریف هدف و ارزش هر کدام بطور جداگانه چیست.

ارزش : همان چیزی است که ما برای رسیدن نهایی به آنها تلاش کرده و هدفهایمان را در مسیر کامل شدن ارزشهایمان انتخاب می‏کنیم. ما هم اکنون بسیاری از ارزشهایمان را می‏دانیم مثلا : کمال، رشد، خوشبختی، سعادت و …

هدف : خواسته‏ای دقیق، ملموس، دست یافتنی، دارای اندازه و مختصات دقیق، کاملا روشن و مشخص است.
مثلا هدف در زمینۀ مالی -> می‏خواهید ۱۰ میلیون تومان پول به صورت نقد داشته باشید.
هدف در زمینۀ شغلی -> می‏خواهید یک فروشگاه لوازم خانگی در میدان … شهر با وسایل … داشته باشید.
هدف در زمینۀ اخلاقی -> می‏خواهید دروغ نگویید.

معیار تعیین اهداف چیست ؟

ابتدا باید هدفی را که می‏خواهیم انتخاب کنیم ببینیم آیا ارزش رسیدن دارد یا نه. منظور اینکه ببینیم آیا این هدفی که من انتخاب می‏کنم مرا به ارزشهایم خواهد رساند یا خیر. گزینش این هدف ضرورت دارد؟ آیا من به رسیدن به این هدف نیاز دارم؟ آیا این هدف واقعا ارزشمند است؟ روشنتر عرض کنم، محاسبه کنیم که انتخاب این هدف آب در هاون کوبیدن است یا کار نیکو کردن است که پرش کنیم (کار نیکو کردن از پر کردن است) به این معنا که شدیدا در راه رسیدن به هدفمان تلاش کنیم.

در روانشناسی هدف، کلمۀ انگلیسی SMART  (به معنی باهوش) پایۀ انتخاب اهداف است به این صورت که هر حرف این کلمۀ ابتدای کلیدواژه های انتخاب هدف است :

measure۱ – Specific : هدف باید مشخص و معین باشد. (یک عدد اتومبیل پژو)

۲ – Measurable :  قابل اندازه گیری باشد. یعنی حتی مختصات آنرا هم بتوان از همین حالا تعیین کرد. (اتومبیل پژو سفید مدل ۸۷) – در خیال و توهم نگنجد و مربوط به زمان آینده و قدیم نیز نباشد.

۳ – Attainable : هدف قابل دسترسی و در دسترس باشد. (یک عدد اتومبیل فورد مدل ۲۰۰۹ تقریبا در ایران در دسترس نیست پس پژو سفید انتخابی بهتر است) – خیلی زیاد من هدفم را دوست دارمبزرگ و عجیب نباشد -> رسیدن به اهداف بسیار بزرگ نیازمند کسب موفقیت‏های پی در پی کوچک و در نهایت آمادگی برای رسیدن به اهداف بزرگ و در نتیجه کسب موفقیت‏های بزرگ است.

۴ – Relevant : هدف مطابق با علاقه و خواست ما باشد. (من به اتومبیل سفید بیشتر علاقه دارم، از نوع پژو) – البته علاقه به موارد بیهوده زیاد است مثلا تزیین بیخودی اتومبیل و یا علاقه به داشتن یک عتیقۀ گرانقیمت و بی مصرف. در نقطۀ مقابل، در مواردی که علاقه نداریم اما می‏دانیم هدفی موثر و مفید است، باید با کسب اطلاعات ایجاد علاقه کنیم.

timebound۵ – Time-Bounded : در بازۀ زمانی مشخصی تعیین شود و دستیابی به آن محدود به زمان باشد. (می خواهم یک اتومبیل پژو مدل ۸۷ تا ۳ ماه دیگر داشته باشم) – در بازۀ زمانی یک ماه تا حداکثر یک یا دو سال باشد و همچنین کمتر یا بیشتر نباشد. مثلا ترک سیگار که شاید به یک روز بتوان این کار را انجام داد اما سه روز دیگر دوباره تکرار می‏شود ولی اگر در بازۀ زمانی یک ماهه باشد با کم کردن روزی یک نخ، می‏توان تا حدودی این هدف را عملی کرد.

که نتیجۀ این نوع انتخاب همان انتخاب هوشمندانه است.

چه کنیم تا بهتر و مثمر ثمر هدف انتخاب کنیم ؟

  • بدانیم چه کسی هستیم و چه خصوصیاتی داریم مثلا نقاط قوتی داریم که در رسیدن به این هدف به ما کمک می‏کند پس با قوای بیشتری هدف را دنبال می‏کنیم و یا اینکه نقاط ضعفی داریم که شاید در رسیدن به این هدف ما را خسته کند، پس باید در رفع آنها کوشید. مثلا تنبلی یکی از نقاط ضعف بسیاری از انسانهاست و همچنین ناامیدی.
  • افرادی را برای خود نمونه و الگو قرار دهیم. نه اینکه مثلا آقای … که صاحب کارخانه … است و یا استاد … که صاحب سبک است. همین عباس آقای سرکوچه هم که به هدفی مانند هدف ما رسیده می‏تواند نمونه باشد.
  • با اعتماد بنفس و اطمینان به رسیدن به هدف شروع کنیم و بدانیم که وقتی شروع کردیم، هیچ چیز جلودار ما نیست و هیچ مانعی وجود ندارد که بتواند جلوی ما را بگیرد.
  • قبل از انتخاب هدف در مورد آن تحقیق کرده و سختی‏ها و چالش‏های آنرا بدانیم تا عزم خود را بیشتر جزم کرده و با امید بیشتری شروع بکار کنیم.
  • وسایل لازم برای مسیر را وصلۀ خود کنیم مانند امیدواری، پشتکار، کوشش، تفکر مثبت، جذب.
  • هدف را دستیافته ببینیم و حال بررسی کنیم که این راه به رفتنش می‏ارزد یا خیر.
  • اهداف مهمتر و لازمتر در اولویت دستیابی قرار دارند.

goal-achieving

چند نکته :

-ضرب المثل هندی : هر کاری و خواسته‏ای نیازمند ۱۰۰۰ روز فعالیت است.
-یکی از علتهای دست نیافتن به اهداف، از این شاخه به آن شاخه و از این هدف به آن هدف پریدن است.
-یکی از موانع رسیدن به اهداف عدم مشورت کردن و دیگری عدم کسب اطلاعات کافی برای مسیر رسیدن به هدف است.

روز جهانی روبان های قرمز (بیماری ایدز)

اول دسامبر یا شفاف تر بگویم دهم آذر روز جهانی ایدز است (هرچند اگر نگاهی به تقویم بیندازید احتمالا ثبت نشده است!) این روز از سال ۱۹۸۸ بدین عنوان نامگذاری شده است. چرا؟ جهت تمرکز بیشتر بر روی آموزش درباره این بیماری و همین طور مبارزه با تبعیضاتی که مبتلایان در جامعه با آن روبه رو هستند. به علاوه  کمک مالی و افزایش بودجه هم از اهداف عمده این کار است. در این روز مردم در سراسر جهان روبان قرمز به لباسهایشان وصل می کنند تا توجه و مراقبت در برابر HIV و ایدز را متذکر شده و به دیگران یادآور شوند که به تعهد و پایبندی و حمایت آنها مورد نیاز است. همه ساله یک شعار جهانی در این روز بدین منظور تعیین می شود، که شعار سال ۲۰۰۹ ” دسترسی جهانی و حقوق بشر” اعلام شده بود.

روبان قرمز نماد مبارزه با ایدز

روبان قرمز نماد مبارزه با ایدز

طبق آخرین آماری که از سوی اداره کل ایدز وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی ایران اعلام شده است، تعداد افراد مبتلا به HIV/AIDS ( افرادی که ویروس این بیماری وارد بدنشان شده است) در مجموع ۲۰ هزار و ۱۳۰ نفر، در کشور شناسایی شده‌اند که از این تعداد تاکنون ۲۰۹۷ نفر مبتلا به ایدز شناسایی شده و سه هزار و ۴۰۹ نفر نیز فوت کرده اند. (البته در این میان کمی تضاد آماری نیز به چشم می خورد چرا که چندی پیش رییس اداره کنترل ایدز وزارت بهداشت، عباس صداقت در ۲۷ مرداد امسال اعلام کرد که براساس آخرین تخمین میزان مبتلایان به ایدز در ایران حدود ۸۳ هزار نفر است.)

این آمار قابل انکار نیست و عده مبتلایان به این بیماری نیز قابل توجه است و با توجه به روند گسترش این بیماری اهمیت این مسئله قابل چشم پوشی نیست. چرا که قشری از جامعه ما با این مشکل دست در گریبان است. حقوق بیماران مبتلا به ایدز باید از سوی جامعه و دولت ها و سازمان های بین المللی مورد احترام قرار گیرد.

مباحثی چون حق تولید مثل و محدودیت های آن برای بیماران مبتلا، حق محرمانه بودن اسرار و اطلاعات پزشکی و افشا و گزارش

فیلادلفیا، محصول سال 1993

فیلادلفیا، محصول سال ۱۹۹۳

بیماری از سوی مراکز درمانی به خانواده یا محل کار فرد مبتلا، مقابله با هر نوع تبعیض از جمله در امر تحصیل یا اشتغال یا محدودیت در بهره گیری از امکانات درمانی و رفاهی و هم چنین کسب رضایت قبلی برای انجام آزمایشات مختلف تشخیصی یا عقیم سازی افراد مبتلا از جمله حقوق بیماران و تکالیف اجتماع و دولت می باشد.
بد نیست بدانید کنگره بین المللی ایدز و حقوق بشر برای اولین بار در سال ۱۳۸۷ در شهرکرد برگزار گردید و صاحب نظران به بررسی این موضوع پرداختند.

رفتار ناخودآگاه جامعه با بیماران مبتلا به ایدز ضربۀ روحی بزرگی برای این بیماران است و ادامه زندگی را برای آنها به مراتب سخت تر می کند. فیلم فیلادلفیا با بازی تام هنکس را به خاطر دارید؟ اگر ندیده اید پیشنهاد می کنم حتما ببینید. این فیلم به خوبی زندگی یک فرد مبتلا به HIV مثبت و معضلات آن را به تصویر کشیده است.

ایدز تنها یک مشکل بهداشتی نیست، بلکه یک مشکل اجتماعی و فرهنگی نیز هست، این بیماری تابو (Taboo) تلقی می‌شود و با هاله‌ ای از شرم و منع‌ های اخلاقی و فرهنگی همراه است که این موضوع مانع از اعلام بیماری از سوی افراد شده و همین مساله منجر به پنهان ماندن بیماری، طی نشدن پروسه درمان و در نتیجه شیوع سریع آن می‌شود.

مادر یک دختر بچه مبتلا به ایدز می گوید:

زمانی که می خواستم دخترم را در دبستان ثبت نام کنم، با معلم و مدیر مدرسه درباره بیماری دخترم صحبت کردم و آنها ناخودآگاه خود را عقب کشیدند و سعی کردند از من دور شوند. واکنش فیزیکی آنها، طرز تفکر آنها را درباره ایدز و مبتلایان به آن فریاد می کرد. مدیر مدرسه گفت: ما پیش از این با چنین موردی برخورد نداشتیم و بایستی این مورد در شورای مدرسه مطرح شود. دخترم در نهایت در آن مدرسه ثبت نام شد اما از زبان یکی از معلمان شنیدم که کادر مدرسه احساس بدی نسبت به وجود دخترم در آن مدرسه دارند. در نهایت مجبور شدم دخترم را در مدرسه دیگری ثبت نام کنم و این بار دیگر درباره بیماری او چیزی به آنها نگفتم!

به علت پیش داوری و ترس از سرایت بیماری، این بیماران درمورد انتخاب مسکن، شغل، مراقبت‌های بهداشتی و حمایت عمومی مورد تبعیض قرار می‌گیرند. رفتارهای نامناسب و تحقیرآمیز موجب انزوای بیمار گشته، فرصت آموزش را از وی می‌گیرد. وحشت از مرگ، وحشت طرد و تنهایی و انگ اجتماعی، اخراج کارگران مبتلا و بدنامی از طرف دوستان و خانواده سبب می‌شود افرادی که گمان می‌کنند ممکن است آلوده باشند، وضعیت خودشان را تا جایی که مقدور است مخفی نگه دارند که این خود موجب گسترش آلودگی است. البته نقش “مراعات” در فرد مبتلا در شیوع این بیماری بسیار قابل توجه است.

به امید آنکه با آگاهسازی، آموزش و پیشگیری، شاهد ریشه کن شدن این بیماری باشیم.

منبع ( + و +)