آیا تا بحال دقت کرده اید وقتی که در خیابان یا کوچه در حال رانندگی هستید، متوجه فردی می شوید که مشغول پیاده روی در وسط خیابان و یا کوچه است؟ خیلی جالب است که با اینکه صدای موتور ماشین را متوجه می شود، باز هم کنار نمی رود تا اینکه بالاخره مجبور می شوید بوق بزنید و پس از اینکه صدای بوق را می شوند، نگاهی سرشار از نفرت به شما کرده و سپس کمی (فقط کمی) آنطرفتر می رود تا شما بتوانید به سختی گذر کنید.نوع دیگر آدمهای اتومبیلی هم افرادی هستند که همیشه وسط خیابان راه می روند.

اینگونه افراد به دلایلی مختلف به این کار رو می آورند (منظور راه رفتن وسط خیابان یا کوچه) که از نظر من به صورت زیر دسته بندی می شود:
۱ – دوست دارند اتومبیل باشند. اتومبیلهایی که به هیچ کس راه نمی دهند. (برتری طلبی)
۲ – هرگزبه آنچه که دارند راضی نیستند. مثلا پیاده رو را برای اینها ساخته اند، هر چند باریک، هرچند کثیف. پس وقتی که پیاده رو هست چرا وسط خیابان باید راه رفت. (عدم رضایت در مقابل داشته ها)
۳ – دوست دارند یک نفر از آنها خواهش و یا درخواست کند. (خشنودی در مقابل نیاز دیگران)
۴ – دوست ندارند با بقیه مردم یکرنگ و همسو باشند و خود را غیر از دیگران می دانند. (خود بزرگ بینی)
۵ – پیاده روها پر از آدم است و شاید آنها مریض باشند. (وسواس و ترس از مریضی – ترس)
۶ – دوست دارند جلوشان باز باشد و به راحتی تردد کنند. (راحت طلبی)
۷ – دلشان می خواهد که یک اتومبیل به آنها بزند تا شاید پولی به جیب بزنند. (نیاز مالی)
موارد فوق به شخصیت فرد بر می گردد و موارد زیر به شهرداری منطقه و سازمانهای مشابه:
- بسته شدن مسیر رفت آمد عابرین پیاده به دلیل عملیات بنایی (آجر و شن و ماسه)
- پر شدن پیاده رو از آب و سرازیر شدن ناودون خانه ها به پیاده رو
- عملیات لوله کشی، مخابراتی، برق کشی و …
و همچنین یک مورد دیگر هم وجود دارد که به سایر افراد اجتماع مربوط است و آن هم پارک کردن اتومبیل در پیاده روست.
راهکارهایی برای اینکه اتومبیل نباشیم:
- رفتارهای فوق الذکر را از خود دور کنیم.
- در صورتیکه موارد مربوط به شهرداری یا سازمانهای مشابه را می بینیم، بی تفاوت نباشیم و سریعا تماس بگیریم.
روزهایی که هوا ابری است، حتی باران هم نیامده اما هوا تیره و پر ابر است، علاوه بر افراد عادی که بی برو برگرد یک عدد چتر با
خود همراه کرده و از خانه خارج می شوند، کسانی هم که اتومبیل دارند باز هم برای احتیاط این کار را کرده و حداقل چتر را در قسمت عقب اتومبیل خود می گذارند که : مبادا باران مرا خیس کند.
در واقع چتر نقش محافظت از خیس شدن را بازی می کند. اما چرا نباید خیس شویم؟ حتما برای شما روشن است. اگر خیس شویم مریض شده و مجبوریم از چند ساعت تا چند روز در منزل بمانیم. پس ما برای محافظت از جان خود چتر برمیداریم. البته بعضی افراد به جای چتر از پلاستیک، کتاب، مقوا و وسایلی از این قبیل استفاده می کنند.
حال با خود تصور کنید آیا خیس شدن و مریض شدن خطرناکتر از ضربه مغزی شدن است؟
چرا با اینکه روزانه صدها تصادف موتور با سایر وسایل نقلیه رخ داده و خودمان شاید بارها شاهدش بوده ایم و دهها بار شنیده ایم که فلانی ضربه مغزی شد، فلانی مرد، فلانی سرش شکست باز هم شاهد افراد که چه عرض کنم خیل عظیم موتورسوارهای بدون کلاه کاسکت هستیم؟ چرا؟
مشخص است زیرا طعم ضربه مغزی شدن را نچشیده اند. زیرا اگر مانند طعم خیس شدن زیر باران و سرما خوردن، طعم شکسته شدن
سرشان را می چشیدند بدون زور و ضرب و جریمه و نفرین پدر و مادر و … به راحتی از کلاه ایمنی استفاده می کردند. واقعا چرا باید بعضی چیزها را بعضی افراد خوشان شخصا تجربه نمایند. بابا همیشه حادثه ها مربوط به اطرافیان و دیگران نیست. گاهی همان حوادث برای ما و شما (شما موتورسوارها) پیش می آید. جالب اینجاست که می گوید : من که آروم میرم. آخه چه ربطی دارد این حرف به جلوگیری از حادثه. عزیز من شما آرام می روی، آن رانندۀ با عجله که آرام نمی رود. شما احتیاط می کنی، دیگران که ضامن سلامت شما نیستند.
چرا باید دیگران به زور جریمه و اعمال قانون ضامن سلامت ما (شما موتورسواران) باشند؟
مزایای کلاه ایمنی (کلاه کاسکت)
- جلوگیری از مردن
- جلوگیری از عمری را فلج شدن و گوشۀ خانه افتادن
- جلوگیری از جریمه شدن
- جلوگیری از بدبخت کردن یک خانواده (خانوادۀ مقصر)
- سالم ماندن
- با خیال آسوده راندن
- زیباتر شدن
- گرم شدن
- خیس نشدن
- با هندزفری راحت صحبت کردن
- و …
خواهشا استفاده کنید و اگر هم موتورسوار نیستید به اطرافیانتان که موتورسوارند گوشزد کنید.

پانوشت : قضیۀ فوق در مورد کمربند ایمنی هم صادق است.