بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘اجتماعی و شخصیت’

بیگانه پرستی (از نوع خانوادگی)

خانواده‏ای را فرض کنید که یک پسر متخصص امور مشاوره و یک دختر پزشک دارد. پدر دچار مشکلی در کار خود شده است. او بدون معطلی به روزنامه مراجعه کرده و شماره یک مشاوره را از قسمت نیازمندیها جدا نموده و سریعا از او وقت گرفته و به وی مراجعه می‏نماید. مادر، دچار سردرد می‏شود. به پزشک عمومی نزدیک منزل مراجعه نموده و نسخه دریافت می‏نماید.
سوال : آیا این پدر و مادر از فرزندان خود فراموش کرده‏اند؟ آیا عملکرد آنها را قبول ندارند؟

کمک گرفتن از خانواده

این مسئله که برخی خانواده‏ها امور روزمره و شاید امور مهم خود را با افراد غریبه در میان گذارده و آنها را به داخل گود وارد می‏نمایند و بدون اینکه کوچکترین توجهی به افراد خانوادۀ خود چه دور و چه نزدیک داشته باشند مسائل خود را رتق و فتق می‏نمایند، یکی از معضلات امروز برخی خانواده‏ها است.

بیگانه ‏پرستی خانوادگی (اصطلاح ساختۀ من) مسئله‏ای است که کم و بیش برخی جوانان و بعضا بزرگترها را به خود مشغول می‏نماید. اما دلیل اینکه چرا بعضی افراد از خویشاوندان خود به دورند و بعضا اصلا توجهی به اقوام و آشنایان خود نمی‏کنند چه می‏تواند باشد؟

به نظر من عوامل متعددی از جمله موارد زیر می‏تواند در روی آوردن به سمت بیگانگان و افراد غیر فامیل موثر باشد که همۀ این موارد قابل پیشگیری است:

عدم اعتماد و ترس از لو رفتن مسائل شخصی : در این مورد می‏توان به مسئله‏ای که در بسیاری از خانواده‏ها موجب بروز اختلافات می‏شود اشاره نمود. فرد صحبتی را با آشنای خود باز نموده و همین امر موجب گسترش مسئله درمیان آشنایان می‏گردد و در این میان ناخشنودی بعضی را باعث می‏گردد.

عدم اعتقاد به مفید واقع شدن : این مسئله که به نظر من بسیار مهم و درخور توجه است، به این امر اشاره دارد که گاهی ما دوست، فامیل و آشنای خود را بی‏تجربه‏ترین و ناکارامدترین فرد تلقی کرده و مشورت و در میان گذاردن مسئله را با وی کاملا بی‏فایده و بیهوده می‏دانیم که متاسفانه این معضل معمولا بین پدر و پسر وجود دارد.

عدم وجود رابطه مناسب در خانواده و گاه وجود برخی اختلافات و تناقضات فکری خانوادگی : در بسیاری از خانواده‏ها، افراد مایل به دیدن که هیچ، به شنیدن نام همدیگر نیستند که این مسئله نیاز به توضیح اضافی ندارد.

تصور مبنی بر سوء استفاده خانواده از روی آوردن به آنها : مثلا پدری را تصور کنید که به دلیل اینکه با خود تصور می‏کند اگر با فرزندش مسئله‏ای را در میان گذاشته و یا کاری را از وی بخواهد به او بیش از حد بها داده و شاید باعث سوء استفاده فرزند از او شود که متاسفانه این تصور غلط مشغلۀ فکری برخی جوانان است.

خجالت : بدون شرح.

غرور : فرد حاضر است یک میلیون تومان خرج غریبه کند اما صدهزار تومان خرج آشنا نکند. غرور کاذب وی اجازۀ مشورت، همفکری، مراجعه و درخواست از آشنا را از وی سلب نموده است که اکثر این موارد به دلیل وجود ریشه‏هایی از حسادت است.

نتایج روی آوردن به آشنا و فامیل :

۱ – خانواده همخون ما هستند و نظر آنها تقریبا نزدیک به نظر ماست و شاید مدت زمانی را که با غریبه مسئله ای را مطرح کنیم دو برابر همان زمان باشد که با خانواده مطرح می‏کنیم.
۲ – خانواده ما را می‏شناسند و با اخلاق و روحیات ما آشنا هستند و شاید مشورت با آنها مثمرثمرتر واقع شود تا دیگران، بعلاوه اینکه آنها نیاز ما را نزدیک تر به میل ما برطرف می‏نمایند.
۳ – کم شدن هزینه.
۴ – در دسترس بودن خانواده.
۵ – کمک به خانواده در بالا بردن تجربه، حس مسئولیت پذیری و گاهی درآمد بخصوص در فرزندان
۶ – استحکام رابطه خانوادگی.
۷ – جلوگیری از هر گونه سوء استفاده احتمالی افراد بیگانه.
و …

بیایید اولویت را در ارتباط با اقوام و خویشاوندان خود قرار دهیم بخصوص در ارتباط با فرزندانمان.

دسته بندی شده در: اجتماعی و شخصیت برچسب‏های این نوشته: , , , ,

برخورد اول (نکاتی کلیدی)

همیشه وقتی که می‏خواهیم با یک فرد جدید یا دوستی که از طریق اینترنت با وی آشنا شده‏ایم برای اولین بار قرار ملاقات حضوری بگذاریم، بیشتر از اوقات دیگر به سر و وضع خود می‏رسیم. این قضیه در مراسم پیش از ازدواج و جلسۀ اول خواستگاری بیشتر مشهود است. همچنین در مورد استادان و معلمانی که برای اولین در کلاسها حاضر می‏شوند و تمام تلاششان در این است که با همان برخورد اول نظر دانشجویان و دانش‏آموزان را به خود جلب نمایند.

برخورد اول در برقراری دوستی‏ها و ارتباطات بسیار موثر بوده و نقش اساسی در پایداری ارتباط دارد. بسیاری از ما این قضیه را زیاد مهم تلقی نکرده و گاهی اوقات در همان برخورد اول تاثیر منفی بر روی مخاطب خود گذاشته و باعث می‏شویم که وی برای آخرین بار با ما ملاقات حضوری داشته باشد.

این تصویر را مشاهده فرمایید :

دیدار اول

احتمالا دراینجا شما تصور میکنید که این نیم تنۀ یک موتور سوار ورزشکار است که با سرعت زیاد در حال حرکت در اتوبان است و لباسهایی جذاب داشته و موتور او بسیار گران است اما شما در برخورد اول وی را چنین دیدید و در واقع در برخورد اول او خود را به شما چنین نشان داد. (ادامۀ تصویر در آخر این متن است)

چه کنیم تا برخورد اول باعث برقراری پیوند مستحکم ارتباط شود؟

راههای زیادی وجود دارد که هر کسی بر اساس تجربیات خودش آنها را در نظر دارد اما چند راه اساسی هست که برای همه موثر واقع شده و تابحال امتحان خود را پس داده است. از آن جمله می‏توان به موارد زیر اشاره نمود :

۱ – وقت مخاطب را محترم شمردن و دقیقا سر وقت در محل قرار حاضر شدن
۲ – رعایت نظافت شخصی و مرتب بودن سر و وضع
۳ – داشتن وضع ظاهری آراسته و مرتب و منظم (بسته به سلیقۀ هر فرد : اسپرت یا کلاسیک)
۴ – صحبت کردن اصولی و بدون من من کردن و همچنین رعایت اصل “من شنوندۀ خوبی هستم”
۵ – دست دادن در حد استاندارد، رعایت فاصلۀ مناسب، عدم روبوسی در هر شرایطی (وجود آنفلوآنزا، عدم وجود آنفلوآنزا)
۶ – کنار گذاشتن تعارفات غیرمعقول
۷ – دعوت از مخاطب جهت صرف یک نوشیدنی یا نهار و شام (با هزینۀ خودمان)
۸ – عدم توجه به اشتباهات لپی فرد مقابل
۹ – شوخی نکردن زیاد اما شوخ طبع بودن به اندازه
۱۰ – جدی نبودن زیاد اما کمی محکم بودن

همچنین باید همیشه با خود گمان کنیم که مخاطب ما فردی محترم، با ادب، با شخصیت و دارای سجایای اخلاقی است. یعنی این پیش برداشت را از شخصیت مخاطب خود داشته باشیم زیرا خودبخود باعث سوق دادن رفتار ما به سمت احترام به فرد مقابل می‏شود.

نکتۀ مهم : زبان اعضای بدن

در اینکه بدن ما خودبخود با مخاطب صحبت می‏کند شکی نیست اما چه کنیم تا بدنمان حرفهای خوبی به مخاطب بزند؟ (!)

حرکات زیاد دست، متقاطع کردن پاها، تکان دادن زیاد سر چه به معنی موافقت و چه مخالفت، بازی کردن با انگشتان، بازی کردن با اعضا و جوارح دیگر بدن، بازی با لباسها از جمله دکمه‏ها و یقه، حرکات زیاد صندلی، صندلی را تا نیمه بلند کردن، لم دادن زیاد، صاف نشستن شدید، به یک نقطه خیره شدن، سیگار کشیدن، بینی را با دستمال گرفتن و بسیاری موارد دیگر، همه و همه تاثیرات منفی و در نتیجه برداشت منفی مخاطب را بدنبال خواهد داشت.

همچنین داشتن یک لبخند ملیح بر لبها می‏تواند تا ۷ برابر بیشتر از حالت معمولی باعث جذب مخاطب شود. بلند شدن و ایستادن کامل در مقابل مخاطب نیز یکی دیگر از زبان اعضای بدن است (البته در ایران و برخی کشورهای آسیایی).

ناخن‏ها و دندان‏ها با مخاطب حرف می‏زنند

ناخنهای زیبا، اصلاح شده، تمیز و سوهان شده (برای خانمها) و دورگیری شده (برای آقایان) تاثیر بسیار ژرفی در دیدار اول دارد. شخصی که دارای ناخنهای بلند یا کثیف و چه بسا هر دو باشد، در همان لحظۀ اول باعث چندش مخاطب خود شده و وی را از خود طرد می‏‏نماید. تمیز کردن زیر ناخنها در حین صحبت، بازی با آنها و … نیز باعث برداشت منفی مخاطب می‏شود. ناخنهای پا نیز بسیار تاثیرگذار است. با خود تصور کنید فردی با صندل یا دمپایی و ناخنهایی با کمی سیاهی در زیر آنها و بخصوص کمی بلند. واقعا چندش آور است. ضمنا ناخنهای لاک خورده با رنگهای عجیب و غریب نیز به نظر من عامل جذب مخاطب نخواهد بود. در مورد دندانها، به همان اندازه که ناخنها مهم هستند، دوبرابر آن دندانها تاثیرگذارند. نیاز به توضیح اضافی نیست اما دندانهایی سفید را در مقابل دندانهایی زرد با قطعاتی غذا مقایسه کنید.

دندانها در برخورد اولناخنها در برخورد اول

قرار در اتومبیل است؟ اتومبیل بخشی از لباس ماست!

نظافت ظاهری اتومبیل بسیار مهم است. اگر قرارمان در داخل اتومبیل شخصی است و یا اینکه می‏خواهیم در اتومبیل با هم صحبت کرده و با مخاطب خود در داخل شهر گشتی بزنیم، الزامی است که اتومبیل خود را و بخصوص داشبورد و صندلی‏های انرا کاملا تمیز کرده و از خوشبوکننده استفاده کنیم. در صورتیکه در زیر پاها آشغال یا پوست میوه ریخته است، آنها را جمع کنیم (با توجه به اینکه ما هرگز آشغالها را از اتومبیل خود بیرون نمی‏ریزیم) و نیز در صورتیکه اتومبیل سیستم تهویۀ مطبوع دارد، آنرا در دمای متعادل تنظیم نموده و شیشه‏ها را ترجیحا بالا دهیم تا صحبتهای مخاطب خود را بهتر بشنویم و او نیز همچنین.

خوشبو باشیم، اما زننده نباشیم

برخی از افراد خیال می‏کنند که خوشبو بودن یعنی خالی کردن یک شیشه عطر بر روی لباس که این امر خود باعث نوعی برداشت نامناسب مخاطب از ما می‏شود. استفاده از عطر و ادکلن بسیار خوب است اما به اندازه. برای مثال یک لحظه فشردن دکمۀ فشاری عطر بیک برای ۲ ساعت کافی است. همچنین استفاده از مام (در صورتیکه تعریقمان زیاد است) خوب است. ضمنا دقت شود که خانمها اکثرا به بوهای گرم علاقمند بوده و آقایان به بوهای سرد.

کلمات تکراری = خستگی مخاطب

گفتن کلماتی تکراری (تکه کلام)  به صورت اتوماتیک وار اشتباه است از جمله “به قول معروف – مثلا – فهمیدی؟ – متوجهی؟ – نگا کن – بروبابا – چیه – چی شده؟  و … ” که این کلمات علاوه بر بی‏احترامی گاه به گاه به مخاطب، وی را خسته می‏کند.

هرکه هستیم باشیم، برخورد اول مهم است

این مهم نیست که ما چه کاره هستیم یا وضع مالی ما چطور است و یا اینکه خانۀ ما کجاست و خانوادۀ ما کیستند. مهم فقط برخورد اول است که می‏تواند یک فرد با موقعیت اجتماعی معمولی را بسیار بالاتر از آنچه که هست جلوه دهد.

_____
پانوشت :

یک ضرب المثل به زبان انگلیسی می‏‏گوید : You never get a second chance to make a first impression به این معنا که “شما هرگز شانس دیدار اول را برای دومین بار بدست نخواهید آورد”.

ارائۀ اخبار جدید به مخاطب خوب است اما ارائۀ راه حل برای مشکلات مخاطب تا قبل از پرسیدن نظر ما کار درستی نیست.
از بوسیدن و در برخی موارد لمس کردن کودک دیگران جلوگیری اکید شود.
از نظر دادن در مورد جزئیات ظاهر مخاطب جلوگیری شود.
سلام و احوالپرسی گرم بسیار مفید است.

______
پانوشت ۲ :

مراقب باشیم گول برخورد اولی‏ها را نخوریم.

در اینجا ادامۀ تصویر بالا را مشاهده می‏فرمایید به همین راحتی می‏توانیم تاثیر شگرفی در برخورد اول بگذاریم :

برخورد اول

و این هم تصویر کامل از این شخص :

first-impression

فقر مالی… چرا؟ ریشه اصلی کجاست؟

همه روزه شاهد صحنه‏هایی هستیم که گاه آنچنان تاثیر ژرفی بر روی ما می‏گذارد که تا مدتی در فکر فرو می‏رویم. مادری با فرزندش بر روی زمین آلوده با کاسه‏ای در مقابل. کودکی ۴ ساله که یک تکه نان خشک می‏خورد و …

poverty

اما باید دید که جدا از مسائل اقتصادی، چرا بعضی از افراد همیشه فقیرند؟ مگر یک کودک که از شکم مادر خود متولد می‏شود فقیر به دنیا می‏آید؟ مگر خدا کسی را فقیر آفریده؟ یا اینکه آیا نداشتن یک دست یا یک پا باید عاملی برای نشستن و منتظر کمک دیگران بودن شود؟ آیا درست است که با یک بار سیل به خانه زدن و زندگی را ویران کردن و یا ورشکست شدن همه جیز را ببازیم؟

humanbody1ابتدا بیایید یک مسئله را مورد توجه قرار دهیم و آن هم اینکه همۀ ما (منهای تعداد انگشت شمار) دارای موارد زیر هستیم :

۱ – سلامت جسم
۲ – صورت و قیافۀ قابل تحمل
۳ – توانایی فکر کردن و سنجیدن امور

پس فردی که فقر مالی دارد از لحاظ فیزیکی با دیگران تفاوتی ندارد.

حال ببینیم که منشاء فقر چیست؟

به نظر من چیزی به نام فقر وجود ندارد و اینکه کسی خود را فقیر (از لحاظ مالی)  می‏نامد ناشی از طرز فکر وی در جایگاهی است که در آن قرار دارد. هیچ کس فقیر نیست و این خود افراد هستند که عوامل فقر خود را فراهم می‏سازند. وقتی شخصی خود را ناتوان در نظر بگیرد و مثلا با در نظر گرفتن وضع صورت خود بگوید چون من زشتم، دیگر کسی به من کار نخواهد داد و یا اینکه چون من تحصیلات ندارم کار پیدا نخواهم کرد و … . اما در واقع این طرز فکر خود اوست که او را متوقف می‏سازد. اگر او با هر اندازه ناتوانی با خود بگوید :

“من در نوع خود از بسیاری از افراد بالاترم و توانایی هایی دارم که دیگران ندارند یا کمتر دارند” (مثلا توانایی جارو کردن، توانایی آجر بالا انداختن، توانایی مودبانه صحبت کردن و …)

آنگاه دیگر هیچ مانعی برای دست به زانو گرفتن و شروع به کار کردن (کاری هرچند سخت و معمولی) باقی نخواهد ماند.

گدایی چیست؟

negative-thoughts1در واقع گدایی از فقر سرچشمه نمی‏گیرد و از منش شخص متکدی سرچشمه می‏گیرد. یک فرد فقیر که از لحاظ مالی در فقر است و به نظر عوام واقعا فقیر است، می‏تواند با هزار تلاش و مشقت هر روز به نوعی خود را مشغول کاری کرده و چندرغازی درآمد کسب می‏نماید که حداقل بتواند تا آخر شب خود را به سر کند (که البته در این میان خیلی‏ها هم حتی نان شب خود را ندارند) اما در مقابل می‏توان افرادی را یافت که به نشستن کنار خانه اکتفا کرده و به هر نوعی که شده دست نیاز به سوی این و آن بلند می‏نمایند. هر دوی اینها از لحاظ مالی تا حدی گیرشان می‏آید اما با تفاوتی بسیار.

بسیاری از افراد بوده‏اند که در خانواده‏هایی فوق العاده فقیر و ضعیف بدنیا آمده و تا سنین نوجوانی را نیز در همان خانواده به سر کرده‏اند اما آنچنان خود را از گرداب فقر بیرون کشیده‏اند که گویا پدران آنها میراثی گرانبها را برای آنان به یادگار گذاشته‏اند. اما چگونه؟

داستان زندگی آنتونی رابینز، جرارد روزنامه نویس (چیزی شبیه به داستان فیلم ندای درون) و همچنین داستان زندگی مهدی مجرد زاده کرمانی (مترجم مجموعه کتابهای بسوی کامیابی نوشتۀ انتونی رابینز) را اگر نخوانده و نمی‏دانید چیزی شبیه به آنرا به اختصار نقل می‏کنم.

فلانی در خانواده‏ای بسیار ضعیف و فقیر به دنیا آمده بود و هیچ روزنۀ امیدی برای زندگی مرفه وجود نداشت. وضع زندگی بدی داشت.او به لحاظ فن ترجمه‏ای که به هزار سختی آموخته بود می‏توانست انگلیسی را به فارسی ترجمه کند. شخصی به تصادف کتابی از مجموعه کتابهای آنتونی رابینز را برایش هدیه آورد و او آنرا ترجمه نمود و پس از اتمام ترجمه به اولین ناشر که رفت وی را با طرز ناامیدانه ای رد کردند. سپس دومی و سومی و … و دلیل هم این بود که نه کسی آنتونی رابینز را می‏شناخت و نه او را. ولی او نا امید نشد. می‏توانست تا ۱۰ جا که رفت دیگر پی آنرا نگیرد و ناامید شود اما اینطور نبود. او به بیش از ۲۰۰ ناشر مراجعه نمود که در آخر یک ناشر پیدا شد که با هزینه‏ای بسیار ناچیز کتاب او را چاپ کند و امروز او این چنین شد.

از این داستانهای زندگی واقعی افراد زیاد سراغ دارم. داستان زندگی جالب پدرم بهترین است که قابل بعرض نیست.

پس نمی‏توان گفت که نشد، دست طبیعت بود، قهر زندگی ما را دچار کرد، ما نتوانستیم، شانس نداشتیم، بخت ما گره خورده و…

ما هر کاری می‏توانیم انجام دهیم. هیچ وقت برای شروع هیچ کاری دیر نیست. چیزی به نام خوشبختی و بدبختی وجود ندارد. همۀ انسانها به یک اندازه از مواهب الهی برخوردارند اما برنده آنهایی هستند که راه استفاده از آنها را یاد داشته باشند و راه آن چیزی نیست جز این جمله که : من هر آنچه را که بخواهم بدست خواهم آورد.

success-key

اگر ما به دنبال کار می‏گردیم و به سه جا سر می‏زنیم آیا باید نا امید شویم؟ آیا باید با خود بگوییم که دیگر برای من کاری وجود ندارد؟ آیا ما به ۱۰۰ جا سر زده‏ایم؟ آیا در یک روز به ۲۰ جا رفته‏ایم؟ به تمام بقالی ها و سوپر مارکت ها برای کار سپرده‏ایم؟ آیا دم نانوایی ها اعلامیه زده‏ایم ؟ (!)

یک مثال : یک مامور جمع آوری زباله اگر واقعا ایمان داشته باشد که روزی مسئول امور شهر خواهد شد، با تلاش و پشتکار کار می‏کند؛ هر شب علاوه بر کوچۀ سهم خود جلوی در منازل را نیز جارو خواهد کرد. مطمئنا این امر پوشیده نخواهد ماند و شهردار وی را تشویق مالی خواهد کرد. از تشویق شهردار او به کلاسهای علمی متفاوت رفته و سطح علمی خود را ارتقا می‏بخشد. پس از چند سال که این امور را پشت سر گذاشت به دلیل مدرک تحصیلی بالاتر مسئول سایر همکاران خود می‏شود و بهمین ترتیب تا اینکه موقعیتش با پشتکار و تلاش از این رو به آن رو می‏گردد. (!)

اما در مورد دیگران نقش ما چیست؟

راهنمایی بهترین کاری است که از دست ما بر می‏آید. اینکه راه را به فقیر بیکار نشان دهیم و او را به کار واداریم. کار هر چند سخت خواهد بود اما از دست نیاز به سمت دیگران بلند کردن بهتر است.

کار مهم و در واقع وظیفۀ دیگری که بر گردن ماست این است که فرزندان خود را آنطور تربیت کنیم که این باور برایشان ملکه شود که : من هر آنچه را که بخواهم بدست خواهم آورد و در واقع “من جذب می‏کنم هر انچه را که اراده کنم” (اما با صبر و تلاش).

kids-and-money

این خیلی مهم است که این مساله در ذهن کودک جا باز نماید. کودکان و نوجوانانی که به دلیل توجه و کمک بیش از حد پدر و مادر  از لحاظ عملکرد شدیدا وابستۀ آنها می‏شوند، همانهایی هستند که در آینده به ندرت می‏توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. این مساله ایست که کاملا ثابت شده است.

امیدوارم توانسته باشم منظور خود را به خوبی بیان کنم. شما هم می‏توانید این مبحث را کامل نمایید.

پادکست اول : تفکر مثبت، مثبت اندیشی

سلام،

این اولین پادکست پورعلی.نت است. در این پادکست در مورد تفکر مثبت، مثبت اندیشی و هرچه که وابسته به آن هست صحبت به میان آورده‏ام. بخشهای مختلف این پادکست عبارتند از :

۱ – در مورد تیتر این وبلاگ (بومرنگ)
۲ – تفکر مثبت چیست
۳ – چرا تفکر مثبت
۴ – راههای مثبت اندیشی

دانلود پادکست شماره یک، تفکر مثبت، مثبت اندیشی کیفیت بالاتر (۳ مگابایت)
دانلود پادکست شماره یک، تفکر مثبت، مثبت اندیشی کیفیت پایین‏تر (۲ مگابایت)

از شما دعوت می‏نمایم این پادکست را دانلود نمایید تا بتوانید آنرا بشنوید. همچنین بابت کیفیت نسبتا پایین کار معذورم.

——
پانوشت : این پادکست پس از انتشار پادکست اول یکی از دوستانم (حضرت والا مامبو جامبو)منتشر شده است که من نیز خودبخود تشویق شدم تا این پادکست را منتشر نمایم، البته ناگفته نماند که پادکست ایشان حرفه‏ای کار شده بود.

منفی‏بافی یا تفکر منفی، دشمنی که شاید در فکر خود بپرورانیم

(این پست به طرح سوالات می‏پردازد و در پست بعد راهکار ارائه می‏گردد)

در این مقاله تصمیم دارم شما را با مساله‏ای آشنا کنم که باعث شکست ملتها، جوامع، خانواده‏ها و مردم بزرگ و کوچک شده است. عارضه‏ای که می‏توان آنرا بزرگترین بیماری طول عمر جهان نام برد. این عارضه بسیار خطرناک و کشنده بوده و بسیار از نقشه‏ها و برنامه‏های مبتلایان به منفی‏گرایی را بهم ریخته است. حال به توضیحاتی در مورد آن میپردازم اگر چه خودتان شاید بهتر بدانید.

تفکر منفی چیست؟

همانطور که عرض نمودم، منفی گرایی در فکر انسانها می‏روید و من آنرا چنین تعریف می‏کنم :
۱ – هر تفکری که باعث ناکارامد جلوه دادن امور می‏شود و آنها را عوامل شکست جلوه می‏دهد.
۲ – هر اندیشه ای که مانع موفقیت درانجام اموری است که به طور قطع از سرانجام آنها خبر نداریم.
در فرهنگ لغت دهخدا آمده است : منفی باف آدمیست که همیشه آیه یاس می خواند و جنبه منفی کار را می بیند و می گیرد و حتی المقدور از انجام دادن کار یا اظهار امیدواری درباره آن خودداری می کند و بیشتر به شرح معایب و موانع و مشکلات آن می پردازد.
جمع بندی : تفکر منفی در واقع برداشتی منفی از رویدادهای خوب و (به ظاهر) بد زندگی است.

تفکر منفی چگونه است؟

مثلا کسی که امروز پدرش فوت کرده است، این رویداد را نوعی بدبختی می‏داند و اینطور با خود تلقین می‏کند : با فوت پدرم من بدبخت می‏شوم، تنها می‏شوم، دیگر پشتیبانی ندارم و … و به این ترتیب باعث جذب این مواردی می‏شود که ناخودآگاه تلقین نموده است. و یا مستاجری که فردا زمان تخلیۀ منزل اوست و امروز دربدر به دنبال خانه می‏گردد ولی جایی را پیدا نمی‏کند، این حادثه را نوعی بیچارگی تلقی کرده و با خود اینطور می‏گوید : من بیچاره می‏شوم، فردا صاحبخانه وسایلم را از خانه بیرون می‏کند، دیگر خانه پیدا نمی‏کنم، مگر می‏شود فردا در عرض نصف روز خانه پیدا کنم؟ نه نمی‏توانم … یا نمونۀ جالب و خنده دار آن همان قوانین مورفی هستند که بسیار معروف شده‏اند و همه منفی گراها این قوانین را تحسین و تجلیل می‏کنند.
و در شکل کوچک : سرم از درد دارد می‏ترکد، تا خرخره توی قرض فرو رفتم، من فردی بدرد بخور نیستم و …
اینها نمونه‏هایی از تفکر + تلقین منفی بودند که معمولا در زندگی روزمره با آنها مواجه می‏شویم.

چرا تفکر منفی؟

به نظر می‏رسد که تفکر منفی بر پایۀ بی‏اطلاعی از موهبت‏ها و قوانین طبیعت و الطاف خداوند سرچشمه گرفته‏اند که به این شکل در زندگی بروز می‏کنند در صورتیکه اگر شخصی از قوانین طبیعت و بخصوص قانون جذب خبر داشته باشد، هرگز منفی‏بافی نکرده و افکار منفی را در مغز خود جای نمی‏دهد زیرا مطابق با قانون جذب ما به هرآنچه بیندیشیم و آن فکر را در ذهن خود بپروریم و تصور کنیم، نتیجتا آنرا تجسم یافته می‏بینیم.

چرا افکار و تصورات منفی، اثر منفی در زندگی ما دارند؟

ابتدا بدانیم که هر رویداد به نظر ناخوشایند، حتما در پشت آن اتفاقی خوب نهفته است.  حال با این فکر اگر حوادث را به صورت منفی برداشت کنیم، در واقع به طبیعت و نهایتا به خالق آن یعنی خدا سوءظن نمو‏ده‏ایم. همچنین ما با تفکر منفی و منفی بافی، باعث جذب آن حادثه منفی شده‏ایم. این کاملا روشن است : ما فکر می‏کنیم، آنرا می‏پرورانیم، به آن پر و بال می‏دهیم، آنرا به زبان جاری می‏سازیم و سپس تلقین می‏کنیم و در نتیجه آنرا جذب می‏کنیم و آنرا در زندگی خود مشاهده می‏کنیم.
حال شاید بهتر بتوان درک کرد که چرا افرادی که یکسره از زندگی نالان بوده و از روزگار شکایت می‏کنند، دقیقا همان کسانی هستند که همیشه در زندگی خود مشکل دارند یا بهتر بگویم همان کسانیکه همیشه افکار منفی را در ذهن خود می‏پرورانند، همانهایی هستند که حوادث زندگی برایشان به بدترین صورت جلوه می‏کند.

نتایج تفکرات منفی چیست؟

تفکرات منفی علاوه بر اینکه باعث ضعیف شدن قدرت تخیل انسان می‏شوند، نتایجی به دنبال دارند که در زیر عرض می‏نمایم :

۱ – دورکردن هر آنچه مثبت است از خود
۲ – زیر بار تفکرات منفی رفتن و خرد شدن
۳ – از دست دادن اعتماد بنفس (زیرا دیگر نمی‏توانیم وقایع را آنطور که می‏خواهیم تغییر دهیم)
۴ – قبول جبر و تفکر جبرگرایی
۵ – شکست خوردن در اموری که تصورشان را می‏کرده‏ایم
۶ – از دست دادن قدرت تصمیم‏گیری در شرایط حاد
۷ – پر شدن دایرۀ ذهنی از تفکرات منفی و در نتیجه از دست دادن توان تصمیم‏گیری در مسائل روزمره
۸ – ایجاد استرس
۹ – آسیب‏پذیری بدن نسبت به بیماریها (منبع)
۱۰ – …

در پست بعدی راهکارهایی مفید و کاربردی در مورد بستن ذهن خود به روی هر انچه منفی است ارائه خواهد شد.