بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘اجتماعی و شخصیت’

رفتارهایی ناپسند در شام میهمانی

انسانها خیلی از رفتارها را می توانند تقلید کنند اما تقلید در بعضی کارها محال است. مثلا اگر در اروپا باشید و ندانید چطور چنگال را در دست بگیرید، توجه همه بر روی شما متمرکز می شود. این یکی از آن رفتارهایی است که تقلیدش غیرممکن است. یا اینکه اگر در یک میهمانی باشید و یکی از ۱۰ مورد زیر را انجام دهید، ممکن است تبدیل به دلقک آن میهمانی شوید:

۱ – طرز نگه داشتن قاشق، چنگال یا کارد:
باید بدانید در چه نوع میهمانی قرار دارید، مثلا اگر در یک میهمانی در آمریکا هستید، باید چنگال را در دست راست بگیرید ولی اگر خواستید همزمان از کارد نیز استفاده کنید، باید چنگال را به دست چپ داده، غذا را برداشته و میل کنید. در شیوه ی اروپایی کارد و چنگال را به همین ترتیب نگه می دارید، ولی فرقش اینست که آنها را جابجا نمی کنید.

طرز صحیح گرفتن چنگال در آمریکا

۲ – صحبت با تلفن در هنگام صرف غذا
در هنگام صرف غذا به هیچ نبایست تلفن همراهتان را پاسخ دهید و بهتر است آن را با خود بر سر میز نیاورید. اما اگر خیلی ضروری بود و مجبور شدید پاسخ دهید، باید قبل از پاسخ گویی، عذرخواهی کرده، اتاق را ترک کنید و سپس پاسخ دهید.

۳ – جویدن غذا با دهان باز
هنگام غذا خوردن حتما دهانتان را بسته نگه دارید و هرگز از درون دهانتان صدا ایجاد نکنید. اگر غذای خیلی کمی در دهان دارید، صحبت کردن ایرادی ندارد، اما اگر دهانتان پر است بهتر است آن را بسته نگه دارید وگرنه به میهمانی بعدی دعوت نخواهید شد!

۴ – بریدن غذا به تکه های خیلی ریز
طبق آداب و رسوم صحیح، فقط باید مقدار خیلی کمی از غذایتان را ببرید یا بهتر است فقط مقداری را که می خواهید میل کنید، ببرید. زیرا اگر همه ی غذایتان را خرد کنید بدین معنی است که می خواهید به یک کودک غذا بدهید.

۵ – عجول و گستاخ بودن در برابر گارسن:
مودب بودن در برابر گارسن، نشان دهنده ی شخصیت شماست. مثلا هنگام سفارش دادن غذا و یا وقتی گارسن برایتان غذای اشتباهی می آورد، باید صبور باشید و در مقابل دیگران خونسردی خود را حفظ کنید.

سرویس غذاخوری

۶ – بیان کردن عقاید مذهبی، سیاسی و یا حتی رژیم های غذایی
اگر در میهمانی حضور داشتید که غذای اصلی آن گوشت بود و شما هیچ تمایلی به خوردن آن نداشتید، مسلما همه ی بحث ها روی گوشت نخوردن شما متمرکز خواهد شد. اما سعی کنید سریعا موضوع بحث را عوض کرده و عقاید شخصی تان را ابراز نکنید، زیرا ممکن است برای دیگران خوشایند نباشد.

۷ – ایراد گرفتن از غذا
اگر غذای میهمانی به خوبی پخته نشده بود، مثلا اگر گوشتها سفت یا سبزی ها به خوبی پخته نشده و یا نان ها بیات بودند، به هیچ وجه به میزبان چیزی نگویید و اعتراضی نکنید. و اگر در رستوران به چنین مشکلی برخوردید، مودبانه از گارسن خواهش کنید ظرفتان را عوض کند.

۸ – تمیز کردن دندانها با نخ دندان یا انگشتان جلوی دیگران
اگر غذا لای دندانهایتان گیر کرد، عذرخواهی کرده، فورا به دستشویی رفته و دهانتان را تمیز کنید سپس دستانتان را بشویید. و یا در شرایط فورس ماژور حداقل دستتان را جلوی دهانتان گرفته و با زبانتان یا ابزاری شبیه آن (!) به رها شدن غذا کمک کنید.

۹ – مالیدن کره روی تمام نان
نان را تکه تکه کنید و قسمتی از کره را با چاقو برداشته و فقط روی آن تکه هایی که می خواهید آنها را بخورید، کره بمالید. هیچگاه کره روی تمام نان نمالید زیرا ممکن است همه ی آن را نخورید.

۱۰ – لیسیدن انگشتان و یا برداشتن غذا با انگشتان
همیشه از یک دستمال برای تمیز کردن انگشتان استفاده کنید و برای برداشتن غذا نیز از کارد و چنگال استفاده کنید. زیرا هیچ کس دوست ندارد غذایی را که شما با انگشتانتان برداشته اید دوباره بردارد.

منبع : + و +

دسته بندی شده در: اجتماعی و شخصیت برچسب‏های این نوشته: , , , ,

چه موقع “بزرگ” می شویم؟

پروسۀ بزرگ شدن بسیار پیچیده است. آیا تابحال در مورد هوش اجتماعی مطالعه داشته و یا شنیده اید؟ (در مورد هوش اجتماعی در پست های بعدی خواهم نوشت.)

هر کسی در هر سنی و سالی می تواند بزرگ شود و طوری باشد که دیگران او را “بچه” و یا گاهی “نی نی” نخوانند. شاید برخی افراد بزرگ شدن را فقط درهیکل و هیبت خلاصه کنند و یا شاید برخی دیگر فقط از لحاظ عقلی آنرا در نظر بگیرند اما در واقع هیچکدام از این دو واژه بزرگ شدنی که من در نظرم است را معنا نمی کنند.

حال شاید برایتان سوال پیش آید که چه هنگام یک فرد “بزرگ” می شود. پاسخ این سوال یک شرط دارد و آن هم این است که ابتدا هر آنچه در مورد بزرگ شدن و آقا شدن و یا خانوم شدن در نظرتان است را فاکتور بگیرید.

یک فرد که بزرگ شده است معمولا:

  • در کمتر از ۵ دقیقه باعث جلب دوستان جدید می شود
  • به بزرگتر خود احترام می گذارد
  • با طمانینه و آرامش صحبت می کند
  • در حین صحبت دیگران کاملا گوش فرا می دهد
  • هفته ای چند بار با دوستان خود خوش می گذراند
  • دوستان خانوادگی دارد
  • با انگشت به دیگران اشاره نمی کند ( و یا دستور نمی دهد)
  • با ورود اولین “جنس مخالف” به زندگی، دنیا را گلستان نمی بیند
  • سلام می کند و جواب سلام می دهد
  • با نانوایی محل مشکلی ندارد (تعمیم به روابط)
  • می داند چگونه پول جمع کند
  • به راحتی پول خرج می کند
  • در مواقع لزوم اصلا پول خرج نمی کند
  • در میهمانی لباس میهمانی و در دانشگاه (یا دبیرستان) لباس درس می پوشد
  • همزمان هم درس می خواند و هم خوش می گذراند
  • تفاوت بین دوست و دشمن را می داند
  • با اولین لطف از جانب دیگران جذب آنها نمی شود
  • تفاوت بین کودک و بزرگسال را می داند
  • اگر گوشت نبود، از سویا استفاده می کند، اگر نبود نان و پنیر می خورد
  • بر عقیدۀ خود ثابت قدم می ماند
  • با ادب است
  • اینترنت را در چت، فیسبوک و خلاصه نمی کند
  • همرنگ موقعیت می شود
  • بهداشت خود را بدون تذکر دیگران رعایت می کند
  • وضعیت ظاهری خود را آراسته نگاه می دارد
  • به جنس مخالف و موافق به یک صورت سلام می کند
  • زندگی او هدف دارد

—————-

اما فردی که بزرگ نشده است معمولا

  • به سختی دوست پیدا میکند
  • میهمانی نمی رود
  • با لباسهای میهمانی به کلاس درس می رود
  • از احترام چیزی سر در نمی آورد
  • با کوچکترین مسئله ای داغ می کند
  • با جمع دوستان جور نمی شود
  • فقط به عده ای خاص سلام می کند
  • زود عاشق می شود
  • در عرض ۵ دقیقه۵۰۰۰۰ هزار تومان را به باد می دهد
  • با نانوایی محل مشکل دارد (تعمیم به روابط)
  • می گوید ” یا درس یا تفریح”
  • اگر یک کودک به اوحرف بی ربطی بزند کتکش می زند
  • بی ادب و دهان پاره است
  • دندانهایی کثیف یا کفشهایی خاکی دارد (یا هردو باهم)
  • همانی را که دیگران دارند، دوست دارد
  • حزب باد است
  • به جنس مخالف سلام نمی کند

در بالا تعدادی از مشخصات افرادی که بزرگ شده اند و افرادی که هنوز کوچک هستند از جنبۀ هوش اجتماعی لیست شد. اما اینها نظر شخصی هستند که با همفکری با چند نفر از صاحبنظران ارائه شده اند. آیا شما هم مورد خاصی در نظرتان است؟

باورها – یک

هر کسی برای خود ارزشها و باورهایی دارد که برایش محترم، ارزشمند و مهم هستند. این باورهای هر شخص است که شخصیت او را شکل می دهد. شخصیت اجتماعی افراد برگرفته از چند عامل است که مهمترین آنها یعنی باورها می توانند شخصیت افراد را همانطور که هستند ایجاد نمایند.

در واقع باور همان اندیشه و تفکری است که ما نسبت به مردم، جامعه و اشیا داریم و این اندیشه آنچنان قوی است که تغییر آن سخت است. مهم اینجاست که باورها به صورت ناخودآگاه بر رفتار و کنش ما تاثیرگذارند. اگر کسی باورش این است که زندگی یعنی سختی و مشقت، با همین باور صبح بیدار شده و به محل کار خود می رود و همیشه کار خود را نوعی مشقت می داند. در مقابل اگر کسی زندگی را خوشی و شادی بداند و کار را سرزندگی، برعکس همه چیز برایش روشن و راه برایش باز خواهد بود. در کل باور فقط به همین موارد خلاصه نمی گردد. بلکه در مورد همه چیز ما باورهایی در ذهن خود داریم که وقتی آنها را در زندگی خود پیاده می نماییم شکل رفتار، برخورد با مسائل و افراد و هنجار به خود می گیرند. (و گاهی ناهنجاری)

باورها ذره ذره از لحظه ای که توانایی تشخیص در فرد بروز می نماید، شکل میگیرند و همچنانکه سن بالاتر میروند باورها ریشه در زندگی افراد می دوانند به طوریکه یا نمی توان انها را عوض کرد و یا اینکه عوض کردن آنها بسیار سخت است. مثال هم کاملا روشن است؛ مثلا تغییر باورهای یک پیرزن ۷۰ ساله راحت تر است یا یک زن ۴۰ ساله؟ و پس از آن تغییر باورهای یک خانم ۴۰ ساله راحتتر است یا یک دختر ۲۳ ساله؟ مشخص است که از سنین پایین بسیار راحتتر و آسانتر می توان باورها را عوض کرد و یا آنها را در یک قالب دیگر جای داد.

در اینجا مسئله ای پیش می آید و آن این است که ما گاهی تصمیم میگیریم که باورهای دیگران عوض کرده و به نوعی مانند خودمان کنیم بخصوص در زندگی زناشویی. این مسئله گاهی آنچنان حاد می شود که بدون عوض کردن باور فرد مقابل زندگی ممکن نیست. اما باید دقت داشت که عوض کردن باور دیگران کار ما نیست و اینطور نیست که در عرض یک روز و چند هفته بتوان این کار را انجام داد مگر در شرایطی.

باور

باور

اما مهمتر این است که ابتدا باورهای خودمان را تصحیح کنیم. باورهای غلط را دور بریزیم و همیشه پی این نباشیم که آنچه خودمان می دانیم، همان را باید باور کنیم. بلکه گاهی اوقات تجربه و کلام حقیقت دیگران می تواند تبدیل به باور برای ما شود (اگر بخواهیم). چرا خودمان راهی را که دیگران رفته اند و باورشان شده که این راه غلط است یا ان راه درست است را دوباره طی کنیم؟ چرا از باورهای دیگران استفاده نکنیم. در دنیای امروز وقت تجربه کردن شخصی تک تک مسائل زندگی وجود ندارد. قبول کنیم که گاهی اشتباه می کنیم و در نتیجه باورهای غلط خود را عوض کنیم. همیشه به هر فرد با یک دریچۀ نو و جدید نگاه کنیم نه اینکه باور داشته باشیم که هر کسی که شکمی چاق داشت و یا فربه بود یعنی خیلی مال دیگران را خورده است و یا بالعکس. و یا اینکه این باور غلط را که فلانی وضعیت مالی خوبی ندارد به این دلیل است که در زندگی خود تلاش نکرده را دور بریزیم.

باور به صداقت، درستی، آزادی، سلامتی و … را در خود پرورش دهیم و مهمتر از همه باور به خودمان را در خود پرورش دهیم وهمچنین باورهای صحیح را در فرزندانمان پرورش دهیم.

در پست های بعدی بیشتر به بررسی باورها می پردازم.

سرعت کم در رانندگی با دلایل قانع کننده

این روزها رانندگی تبدیل به یکی از اجزای لاینفک زندگی هر شخص شده است؛ بطوریکه اگر این قسمت را از زندگی هر شخصی جدا سازند، به طور یقین با سختی هایی روبرو می شود. رانندگی کردنف بخصوص در خیابانهای شلوغ و پرترافیک و بویژه با وجود آلودگی زیاد هوا کاری بس دشوار است که نیاز به ترفند ها و ریزه کاریهایی جهت لذت بردن از آن دارد.

بسیاری از رانندگان با اینکه هیچ عجله ای در رسیدن به مقصد ندارند، بازهم با سرعت می رانند. این امر باعث استرس زا شدن رانندگی برای ایشان شده و لذت رانندگی را با این کار از دست می دهند. (البته ناگفته نماند رانندگی با سرعت بالا لذتی غیر قابل توصیف دارد اما در جایی که بتوان سرعت گرفت و نه در میان انسانها و اتومبیلها! ) همچنین علاوه بر اینکه شاید متحمل ضرر و زیان مالی شوند با جان مردم هم بازی می کنند.

باید دقت کنیم که اگر زمان رسیدن به مقصد با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت، ۳۰ دقیقه است، هیچ وقت با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت ۱۵ دقیقه نیست بلکه بین بین ۲۰ تا ۲۵ دقیقه است که دلایل مختلفی دارد که جای بحث آن نیست.

در اینجا به ۵ دلیل برای اینکه آرام و با سرعت پایین برانیم اشاره می کنم :

۱ – مصرف سوخت کمتر

هربار ترمز گرفتن و از سرعت کاستن و دوباره سرعت گرفتن باعث مصرف سوخت بیشتری نسبت به زمانی که با سرعت ثابت می‏رانیم می‏شود.

۲ – حفظ جان مردم

رانندگی با سرعت بالا می‏تواند تهدیدی برای جان مردم و همچنین خود راننده باشد. جالب اینجاست که بر اساس تحقیقات، رانندگی با سرعت تقریبی ۵۵ کیلومتر در ساعت دوبرابر شانس مرگ یک شخص را در برابر ۴۵ کیلومتر در ساعت دارد (اختلاف فقط ۱۰ کیلومتر است). با سرعت بالا رانندگی کردن شاید چند دقیقه‏ای ما را سریعتر به مقصد برساند اما می‏تواند به اندازه یک پلک بهم زدن بین مرگ و زندگی فاصله ایجاد کند.

۳ -صرفه جویی در وقت ؟!

اکثر اوقات هنگامیکه خیال می کنیم رانندگی با سرعت بالا می‏تواند باعث صرفه‏جویی در وقت شود، می‏فهمیم که اینطور هم نیست. عدم توانایی در تصمیم‏گیری بموقع به دلیل سرعت بالا و وجود استرس می‏تواند عاملی شود تا دقیقا ورودی یک بزرگراه را رد کرده و پس از طی چند متر که دیگر راه برگشتی نیست بفهمیم! و یا اینکه یک تصادف بسیار کوچک شاید باعث اتلاف وقتی قابل توجه گردد.

۴ – کاهش استرس

همیشه برخورد آنی و غیرمنتظره با رویدادها و مسائل، چه خوب و چه بد باعث ایجاد استرس می‏گردد. این استرس می‏تواند عواقبی وخیم به دنبال داشته باشد که بعدها خود را نشان می‏دهد. چرا بعضی از افراد پس از رانندگی و یا در حین رانندگی بسیار اخمو و ترشرو هستند و یا اینکه حالت تدافعی دارند؟ این به خاطر وجود استرس است.

۵ – لذت بردن از رانندگی

با سرعت پایین رانندگی کردن می‏تواند فرصت دیدن مناظر زیبا را به ما هدیه دهد. همچنین با توجه به اینکه هیچ گونه استرسی ایجاد نمی‏شود، می‏تواند فرصتی برای تفکر و تصمیم‏گیری باشد.

حال فرض کنیم که می خواهیم یک رانندگی لذت‏بخش را شروع کنیم. در اینجا به چند مورد که می‏تواند لذت رانندگی را بیش از پیش افزایش دهد اشاره می نمایم :

  • گوش دادن به موسیقی آرام‏بخش
  • بی‏توجهی به رانندگان دیگر : نه به این معنا که خیابان را از آن خود بدانیم. منظور این است که مثلا اگر کسی ما را اذیت کرده و روی ما گرفت، اصلا اهمیت ندهیم. با خود بگوییم “آیا با من برخورد کرد؟” (نه) پس به راه خود ادامه دهیم. (همچنین در مورد کسانی که خیلی زود تحت تاثیر سایر رانندگان قرار میگیرند).
  • زودتر راه بیفتیم : شاید یکی از دلایلی که بعضی افراد با سرعت بالا رانندگی می‏کنند این که دیر شده می‏باشد. پس اگر فقط چند دقیقه زودتر راه افتیم، دیگر نیازی به سریع راندن نیست.
  • از سمت راست حرکت کنیم : اگر سرعت ما نسبت به دیگر رانندگان پرسرعت پایینتر است، دقت کنیم که از سمت راست حرکت نماییم.
  • فکر کنیم : در حین رانندگی همانطور که اشاره شد، می توان به مسائل روزانه فکر کرده و یا ایده پردازی کنیم.

در پایان قلباً درخواست می نمایم که آرام برانید.

هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟

- “سلام، حالتون خوبه؟ ببخشید ممکنه ماشینتونو چند ساعتی به من قرض بدید؟”
- “راستش… حقیقت… آخه… … بله. مشکلی نداره. فقط مواظب باشید!”

گاهی اوقات آنچنان در رودربایستی گیر می کنیم که در آن لحظه حاضریم همه دنیا را به طرف مقابل بدهیم که کار پیش رویمان انجام نشود. این در حالیست که طرف مقابل هیچ اصراری ندارد و این خودمان هستیم که برای یک لحظه در دوراهی قبول کردن یا رد کردن درخواست یا پیشنهاد فرد مقابل گیر می کنیم.

گاهی اوقات تصمیم گیری در این لحظات فوق العاده سخت و حساس بوده و گاهی نیز سرنوشت ساز می شود. مثال فوق که شاید مثالی روزمره از مراجعه دوستان و آشنایان به شما باشد، نمونه ای از صداها درخواست و پیشنهاد است که به سوی ما روانه می شود. برای مثال درخواست چیزی که شاید برای ما بسیار با ارزش تر و با اهمیت تر از آن چیزی باشد که فرد مقابل فکرش را می کند و یا پیشنهاد انجام کاری که یا از دست ما بر نمی آید و یا فرصت انجام آنرا نداریم و یا اینکه انجام آن کار از ذائقۀ ما خارج است (مانند…). همۀ این موارد نمونه هایی است از دوراهی تصمیم فوری. این دوراهی ها هنگامی دردسرسازتر می شود که ما روی وسایل خود حساس بوده و یا برای دقیقه دقیقه زندگی خود برنامه داریم (مانند من پرمشغله!).

مشکل اینجاست که بسیاری از ما قدرت ویا شاید جرات گفتن “نه” و رد درخواست و پیشنهاد دیگران را نداریم و شاید هم خجالت بکشیم.

در اینجاست که هنر نه گفتن و در واقع هنر رد درخواست یا پیشنهاد دیگران به خوبی نمایان می شود و همچنین در واقع اعتماد به نفس ما خودش را نمایان می کند. هنر نه گفتن که یکی از مباحث روز روانشناسی است در واقع به این می پردازد که “با یک نه گفتن، عمری را می توان شاد زیست و یا اسیر بود“.

قبل از پاسخ به درخواست یا پیشنهاد دیگران بهتر است موارد زیر را به سرعت مرور کنیم :

۱ – آیا ما به اندازۀ کافی وقت داریم؟ آیا ارزش وقت ما بیشتر از این نیست؟

۲ – اولویت امور خود را بدانیم. آیا این درخواست یا پیشنهاد در برنامه ریزی من می گنجد؟

۳ – انجام کارها با سرعت بالا و در وقت کم باعث ایجاد استرس می شود. آیا من استرس را دوست دارم؟

۴ – امانت دادن وسایل با ارزش خودمان به مردم باعث ایجاد نگرانی در ما می شود. آیا من نگرانی را دوست دارم؟

۵ – آیا نتیجۀ این کار برای ما مثمر ثمر خواهد بود؟ آیا این کار ما در واقع ابزار دیگران شدن است؟

۶ – آیا در ازای انجام این کار، کارهای بهتری را از دست نخواهم داد؟

و …

ما یا دیگران؟

پس از بررسی فوری موارد فوق، بهتر است به این بپردازیم که من یا تو؟ یعنی من برای خودم مهمترم یا تو برای من؟ اینکه من ناراحت شوم، من دچار استرس شوم، من نگران شوم، وقت من گرفته شود، برنامه ریزی روزانه من بهم بخورد، وسایلم خراب شوند و … بهتر است یا اینکه تو؟

مطمئن باشیم که اگر ما این درخواست یا پیشنهاد را قبول نکنیم، این کار لنگ نمی شود و این فرد بدبخت (!) نمی شود. چه بسیار افرادی که این پیشنهاد یا درخواست را به بهترین نحو و در اسرع وقت انجام می دهند. پس بحث اول یعنی اینکه “اگر من نکنم چه می شود” حل شده است.

شاید ناراحت شود …

اینکه ما ناراحت شویم بهتر است یا دیگران؟ بیشتر اوقات رد درخواست دیگران هیچ ناراحتی و دلخوری را بوجود نمی اورد. برای آن موارد استثنا هم نگران نباشیم. چرا که وقتی فرد مقابل ما ببیند که ما با منطق و برنامه ریزی قبلی و با اعتماد بنفس درخواست او را رد می کنیم مطمئنا ناراحت نخواهد شد. اما اگر هم ناراحت شد مهم نیست. زیرا کسی که به راحتی از رد درخواست خود توسط دیگران ناراحت شود، مطمئنا از نتیجه انجام کار خود توسط ما (حتی اگر به بهترین نحو باشد) هم راضی نخواهد بود. پس همان بهتر که درخواست یا پیشنهاد او رد شود.

هنر نه گفتن

در جواب چه بگوییم بهتر است؟ آیا فقط “نه” کافیست؟

در رد درخواست دیگران بهتر است نه به طور مستقیم به کار نرود بلکه با کمی کلمات زیبا آمیخته شود. همچنین یک لبخند کوچک می تواند جملۀ ما را مزین کند. برای مثال جملات زیر می تواند مفید باشد :

- خیلی دوست دارم انجام وظیفه کنم اما حیف که…
- متاسفانه الآن با توجه به ……… برایم مقدور نیست.
- اگر عذر مرا بپذیرید مرا خوشحال کرده اید.
- حقیقتا در برنامه ریزی امروز من نمی گنجد. آیندۀ نزدیک در خدمتتان هستم.
- چه خوب است اگر این وظیفه را به گردن من نیندازید.
- با توجه به اینکه در مدت زمان کوتاه، نتیجه کارها مثمر ثمر نخواهد بود، از انجام این وظیفه معذورم.
- این کار در تخصص من نیست و من به اموری که در آنها سررشته ندارم وارد نمی شوم.

این مطلب را نیز دقت داشته باشیم که رد درخواست را با دروغ پاسخ ندهیم. زیرا باعث خراب تر شدن اوضاع می شود. در آخر هم همانطور که می دانیم، ما هیچوقت نمی توانیم همۀ مردم و اطرافیانمان را به طور ۱۰۰% از خودمان راضی نگه داریم. پس نگران نباشیم و همانطور که دلمان می خواهد عمل کنیم.