بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘اجتماعی و شخصیت’

باورها – یک

۵ بهمن ۱۳۸۸ م.پورعلی ۲ دیدگاه

هر کسی برای خود ارزشها و باورهایی دارد که برایش محترم، ارزشمند و مهم هستند. این باورهای هر شخص است که شخصیت او را شکل می دهد. شخصیت اجتماعی افراد برگرفته از چند عامل است که مهمترین آنها یعنی باورها می توانند شخصیت افراد را همانطور که هستند ایجاد نمایند.

در واقع باور همان اندیشه و تفکری است که ما نسبت به مردم، جامعه و اشیا داریم و این اندیشه آنچنان قوی است که تغییر آن سخت است. مهم اینجاست که باورها به صورت ناخودآگاه بر رفتار و کنش ما تاثیرگذارند. اگر کسی باورش این است که زندگی یعنی سختی و مشقت، با همین باور صبح بیدار شده و به محل کار خود می رود و همیشه کار خود را نوعی مشقت می داند. در مقابل اگر کسی زندگی را خوشی و شادی بداند و کار را سرزندگی، برعکس همه چیز برایش روشن و راه برایش باز خواهد بود. در کل باور فقط به همین موارد خلاصه نمی گردد. بلکه در مورد همه چیز ما باورهایی در ذهن خود داریم که وقتی آنها را در زندگی خود پیاده می نماییم شکل رفتار، برخورد با مسائل و افراد و هنجار به خود می گیرند. (و گاهی ناهنجاری)

باورها ذره ذره از لحظه ای که توانایی تشخیص در فرد بروز می نماید، شکل میگیرند و همچنانکه سن بالاتر میروند باورها ریشه در زندگی افراد می دوانند به طوریکه یا نمی توان انها را عوض کرد و یا اینکه عوض کردن آنها بسیار سخت است. مثال هم کاملا روشن است؛ مثلا تغییر باورهای یک پیرزن ۷۰ ساله راحت تر است یا یک زن ۴۰ ساله؟ و پس از آن تغییر باورهای یک خانم ۴۰ ساله راحتتر است یا یک دختر ۲۳ ساله؟ مشخص است که از سنین پایین بسیار راحتتر و آسانتر می توان باورها را عوض کرد و یا آنها را در یک قالب دیگر جای داد.

در اینجا مسئله ای پیش می آید و آن این است که ما گاهی تصمیم میگیریم که باورهای دیگران عوض کرده و به نوعی مانند خودمان کنیم بخصوص در زندگی زناشویی. این مسئله گاهی آنچنان حاد می شود که بدون عوض کردن باور فرد مقابل زندگی ممکن نیست. اما باید دقت داشت که عوض کردن باور دیگران کار ما نیست و اینطور نیست که در عرض یک روز و چند هفته بتوان این کار را انجام داد مگر در شرایطی.

باور

باور

اما مهمتر این است که ابتدا باورهای خودمان را تصحیح کنیم. باورهای غلط را دور بریزیم و همیشه پی این نباشیم که آنچه خودمان می دانیم، همان را باید باور کنیم. بلکه گاهی اوقات تجربه و کلام حقیقت دیگران می تواند تبدیل به باور برای ما شود (اگر بخواهیم). چرا خودمان راهی را که دیگران رفته اند و باورشان شده که این راه غلط است یا ان راه درست است را دوباره طی کنیم؟ چرا از باورهای دیگران استفاده نکنیم. در دنیای امروز وقت تجربه کردن شخصی تک تک مسائل زندگی وجود ندارد. قبول کنیم که گاهی اشتباه می کنیم و در نتیجه باورهای غلط خود را عوض کنیم. همیشه به هر فرد با یک دریچۀ نو و جدید نگاه کنیم نه اینکه باور داشته باشیم که هر کسی که شکمی چاق داشت و یا فربه بود یعنی خیلی مال دیگران را خورده است و یا بالعکس. و یا اینکه این باور غلط را که فلانی وضعیت مالی خوبی ندارد به این دلیل است که در زندگی خود تلاش نکرده را دور بریزیم.

باور به صداقت، درستی، آزادی، سلامتی و … را در خود پرورش دهیم و مهمتر از همه باور به خودمان را در خود پرورش دهیم وهمچنین باورهای صحیح را در فرزندانمان پرورش دهیم.

در پست های بعدی بیشتر به بررسی باورها می پردازم.

سرعت کم در رانندگی با دلایل قانع کننده

۱۹ دی ۱۳۸۸ م.پورعلی ۹ دیدگاه

این روزها رانندگی تبدیل به یکی از اجزای لاینفک زندگی هر شخص شده است؛ بطوریکه اگر این قسمت را از زندگی هر شخصی جدا سازند، به طور یقین با سختی هایی روبرو می شود. رانندگی کردنف بخصوص در خیابانهای شلوغ و پرترافیک و بویژه با وجود آلودگی زیاد هوا کاری بس دشوار است که نیاز به ترفند ها و ریزه کاریهایی جهت لذت بردن از آن دارد.

بسیاری از رانندگان با اینکه هیچ عجله ای در رسیدن به مقصد ندارند، بازهم با سرعت می رانند. این امر باعث استرس زا شدن رانندگی برای ایشان شده و لذت رانندگی را با این کار از دست می دهند. (البته ناگفته نماند رانندگی با سرعت بالا لذتی غیر قابل توصیف دارد اما در جایی که بتوان سرعت گرفت و نه در میان انسانها و اتومبیلها! ) همچنین علاوه بر اینکه شاید متحمل ضرر و زیان مالی شوند با جان مردم هم بازی می کنند.

باید دقت کنیم که اگر زمان رسیدن به مقصد با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت، ۳۰ دقیقه است، هیچ وقت با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت ۱۵ دقیقه نیست بلکه بین بین ۲۰ تا ۲۵ دقیقه است که دلایل مختلفی دارد که جای بحث آن نیست.

در اینجا به ۵ دلیل برای اینکه آرام و با سرعت پایین برانیم اشاره می کنم :

۱ – مصرف سوخت کمتر

هربار ترمز گرفتن و از سرعت کاستن و دوباره سرعت گرفتن باعث مصرف سوخت بیشتری نسبت به زمانی که با سرعت ثابت می‏رانیم می‏شود.

۲ – حفظ جان مردم

رانندگی با سرعت بالا می‏تواند تهدیدی برای جان مردم و همچنین خود راننده باشد. جالب اینجاست که بر اساس تحقیقات، رانندگی با سرعت تقریبی ۵۵ کیلومتر در ساعت دوبرابر شانس مرگ یک شخص را در برابر ۴۵ کیلومتر در ساعت دارد (اختلاف فقط ۱۰ کیلومتر است). با سرعت بالا رانندگی کردن شاید چند دقیقه‏ای ما را سریعتر به مقصد برساند اما می‏تواند به اندازه یک پلک بهم زدن بین مرگ و زندگی فاصله ایجاد کند.

۳ -صرفه جویی در وقت ؟!

اکثر اوقات هنگامیکه خیال می کنیم رانندگی با سرعت بالا می‏تواند باعث صرفه‏جویی در وقت شود، می‏فهمیم که اینطور هم نیست. عدم توانایی در تصمیم‏گیری بموقع به دلیل سرعت بالا و وجود استرس می‏تواند عاملی شود تا دقیقا ورودی یک بزرگراه را رد کرده و پس از طی چند متر که دیگر راه برگشتی نیست بفهمیم! و یا اینکه یک تصادف بسیار کوچک شاید باعث اتلاف وقتی قابل توجه گردد.

۴ – کاهش استرس

همیشه برخورد آنی و غیرمنتظره با رویدادها و مسائل، چه خوب و چه بد باعث ایجاد استرس می‏گردد. این استرس می‏تواند عواقبی وخیم به دنبال داشته باشد که بعدها خود را نشان می‏دهد. چرا بعضی از افراد پس از رانندگی و یا در حین رانندگی بسیار اخمو و ترشرو هستند و یا اینکه حالت تدافعی دارند؟ این به خاطر وجود استرس است.

۵ – لذت بردن از رانندگی

با سرعت پایین رانندگی کردن می‏تواند فرصت دیدن مناظر زیبا را به ما هدیه دهد. همچنین با توجه به اینکه هیچ گونه استرسی ایجاد نمی‏شود، می‏تواند فرصتی برای تفکر و تصمیم‏گیری باشد.

حال فرض کنیم که می خواهیم یک رانندگی لذت‏بخش را شروع کنیم. در اینجا به چند مورد که می‏تواند لذت رانندگی را بیش از پیش افزایش دهد اشاره می نمایم :

  • گوش دادن به موسیقی آرام‏بخش
  • بی‏توجهی به رانندگان دیگر : نه به این معنا که خیابان را از آن خود بدانیم. منظور این است که مثلا اگر کسی ما را اذیت کرده و روی ما گرفت، اصلا اهمیت ندهیم. با خود بگوییم “آیا با من برخورد کرد؟” (نه) پس به راه خود ادامه دهیم. (همچنین در مورد کسانی که خیلی زود تحت تاثیر سایر رانندگان قرار میگیرند).
  • زودتر راه بیفتیم : شاید یکی از دلایلی که بعضی افراد با سرعت بالا رانندگی می‏کنند این که دیر شده می‏باشد. پس اگر فقط چند دقیقه زودتر راه افتیم، دیگر نیازی به سریع راندن نیست.
  • از سمت راست حرکت کنیم : اگر سرعت ما نسبت به دیگر رانندگان پرسرعت پایینتر است، دقت کنیم که از سمت راست حرکت نماییم.
  • فکر کنیم : در حین رانندگی همانطور که اشاره شد، می توان به مسائل روزانه فکر کرده و یا ایده پردازی کنیم.

در پایان قلباً درخواست می نمایم که آرام برانید.

هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟

۱۶ آذر ۱۳۸۸ م.پورعلی ۴ دیدگاه

- “سلام، حالتون خوبه؟ ببخشید ممکنه ماشینتونو چند ساعتی به من قرض بدید؟”
- “راستش… حقیقت… آخه… … بله. مشکلی نداره. فقط مواظب باشید!”

گاهی اوقات آنچنان در رودربایستی گیر می کنیم که در آن لحظه حاضریم همه دنیا را به طرف مقابل بدهیم که کار پیش رویمان انجام نشود. این در حالیست که طرف مقابل هیچ اصراری ندارد و این خودمان هستیم که برای یک لحظه در دوراهی قبول کردن یا رد کردن درخواست یا پیشنهاد فرد مقابل گیر می کنیم.

گاهی اوقات تصمیم گیری در این لحظات فوق العاده سخت و حساس بوده و گاهی نیز سرنوشت ساز می شود. مثال فوق که شاید مثالی روزمره از مراجعه دوستان و آشنایان به شما باشد، نمونه ای از صداها درخواست و پیشنهاد است که به سوی ما روانه می شود. برای مثال درخواست چیزی که شاید برای ما بسیار با ارزش تر و با اهمیت تر از آن چیزی باشد که فرد مقابل فکرش را می کند و یا پیشنهاد انجام کاری که یا از دست ما بر نمی آید و یا فرصت انجام آنرا نداریم و یا اینکه انجام آن کار از ذائقۀ ما خارج است (مانند…). همۀ این موارد نمونه هایی است از دوراهی تصمیم فوری. این دوراهی ها هنگامی دردسرسازتر می شود که ما روی وسایل خود حساس بوده و یا برای دقیقه دقیقه زندگی خود برنامه داریم (مانند من پرمشغله!).

مشکل اینجاست که بسیاری از ما قدرت ویا شاید جرات گفتن “نه” و رد درخواست و پیشنهاد دیگران را نداریم و شاید هم خجالت بکشیم.

در اینجاست که هنر نه گفتن و در واقع هنر رد درخواست یا پیشنهاد دیگران به خوبی نمایان می شود و همچنین در واقع اعتماد به نفس ما خودش را نمایان می کند. هنر نه گفتن که یکی از مباحث روز روانشناسی است در واقع به این می پردازد که “با یک نه گفتن، عمری را می توان شاد زیست و یا اسیر بود“.

قبل از پاسخ به درخواست یا پیشنهاد دیگران بهتر است موارد زیر را به سرعت مرور کنیم :

۱ – آیا ما به اندازۀ کافی وقت داریم؟ آیا ارزش وقت ما بیشتر از این نیست؟

۲ – اولویت امور خود را بدانیم. آیا این درخواست یا پیشنهاد در برنامه ریزی من می گنجد؟

۳ – انجام کارها با سرعت بالا و در وقت کم باعث ایجاد استرس می شود. آیا من استرس را دوست دارم؟

۴ – امانت دادن وسایل با ارزش خودمان به مردم باعث ایجاد نگرانی در ما می شود. آیا من نگرانی را دوست دارم؟

۵ – آیا نتیجۀ این کار برای ما مثمر ثمر خواهد بود؟ آیا این کار ما در واقع ابزار دیگران شدن است؟

۶ – آیا در ازای انجام این کار، کارهای بهتری را از دست نخواهم داد؟

و …

ما یا دیگران؟

پس از بررسی فوری موارد فوق، بهتر است به این بپردازیم که من یا تو؟ یعنی من برای خودم مهمترم یا تو برای من؟ اینکه من ناراحت شوم، من دچار استرس شوم، من نگران شوم، وقت من گرفته شود، برنامه ریزی روزانه من بهم بخورد، وسایلم خراب شوند و … بهتر است یا اینکه تو؟

مطمئن باشیم که اگر ما این درخواست یا پیشنهاد را قبول نکنیم، این کار لنگ نمی شود و این فرد بدبخت (!) نمی شود. چه بسیار افرادی که این پیشنهاد یا درخواست را به بهترین نحو و در اسرع وقت انجام می دهند. پس بحث اول یعنی اینکه “اگر من نکنم چه می شود” حل شده است.

شاید ناراحت شود …

اینکه ما ناراحت شویم بهتر است یا دیگران؟ بیشتر اوقات رد درخواست دیگران هیچ ناراحتی و دلخوری را بوجود نمی اورد. برای آن موارد استثنا هم نگران نباشیم. چرا که وقتی فرد مقابل ما ببیند که ما با منطق و برنامه ریزی قبلی و با اعتماد بنفس درخواست او را رد می کنیم مطمئنا ناراحت نخواهد شد. اما اگر هم ناراحت شد مهم نیست. زیرا کسی که به راحتی از رد درخواست خود توسط دیگران ناراحت شود، مطمئنا از نتیجه انجام کار خود توسط ما (حتی اگر به بهترین نحو باشد) هم راضی نخواهد بود. پس همان بهتر که درخواست یا پیشنهاد او رد شود.

هنر نه گفتن

در جواب چه بگوییم بهتر است؟ آیا فقط “نه” کافیست؟

در رد درخواست دیگران بهتر است نه به طور مستقیم به کار نرود بلکه با کمی کلمات زیبا آمیخته شود. همچنین یک لبخند کوچک می تواند جملۀ ما را مزین کند. برای مثال جملات زیر می تواند مفید باشد :

- خیلی دوست دارم انجام وظیفه کنم اما حیف که…
- متاسفانه الآن با توجه به ……… برایم مقدور نیست.
- اگر عذر مرا بپذیرید مرا خوشحال کرده اید.
- حقیقتا در برنامه ریزی امروز من نمی گنجد. آیندۀ نزدیک در خدمتتان هستم.
- چه خوب است اگر این وظیفه را به گردن من نیندازید.
- با توجه به اینکه در مدت زمان کوتاه، نتیجه کارها مثمر ثمر نخواهد بود، از انجام این وظیفه معذورم.
- این کار در تخصص من نیست و من به اموری که در آنها سررشته ندارم وارد نمی شوم.

این مطلب را نیز دقت داشته باشیم که رد درخواست را با دروغ پاسخ ندهیم. زیرا باعث خراب تر شدن اوضاع می شود. در آخر هم همانطور که می دانیم، ما هیچوقت نمی توانیم همۀ مردم و اطرافیانمان را به طور ۱۰۰% از خودمان راضی نگه داریم. پس نگران نباشیم و همانطور که دلمان می خواهد عمل کنیم.

معضلی به نام اعتیاد به خرید (در خرید افراط کردن)

آیا تا به حال دقت کرده اید که میزان خرید عموم جامعه به وضوح افزایش پیدا کرده است؟ این در حالی است که در بسیاری از موارد این خرید بیش از حدگونه خریدها ضروری نیستند. البته این مسئله در بین جوانان، بیشتر از سایر اقشار جامعه رواج دارد.

علیرغم بحرانهای اقتصادی جهانی و تورم داخلی و مسائل و مشکلاتی که همه به آن واقف هستیم، تغییر چندانی در تعداد مشتری های فروشگاه های پوشاک، هایپرمارکت ها و … دیده نمی شود.

دلیل این عدم کاهش خرید این است که گاهی خرید و بازار رفتن به نیت خرید حالت عادت به خود می گیرد و از یک نیاز طبیعی خارج می شود و فرد را به سختی می اندازد و خود و خانواده اش را با مشکلات مالی دست به گریبان خواهد کرد. در واقع فرد تبدیل به یک shopaholic می شود. shopaholic به افرادی اطلاق می شود که بیش از حد خرید کرده و در واقع نوعی اعتیاد به خرید کردن دارند. این نوع افراد حتی علاقه ای به چانه زدن هم ندارند. امروزه این عادت تبدیل به یک معضل اجتماعی شده است.

در ادامه این مطلب روشهایی برای مقابله با میل سیری ناپذیر خرید و در واقع اعتیاد به خرید در برخی افراد جامعه وجود دارد معرفی می شود:

۱ – به وضعیت اقتصادیتان توجه کنید

برخی فکر می کنند با خرید کردن به نوعی به رونق اقتصاد کشورشان در بحبوبه بحران اقتصادی کمک می کنند. اما حقیقت این است که خرید کردن ارزش این را ندارد که خود و خانواده تان را این قدر به زحمت بیاندازید. راههای دیگر و کم هزینه تری هم برای رسیدن به این مهم هست.

هرگاه خواستید زیاد خرج کنید وضعیت اقتصادی موجود را به خودتان یادآوری کنید و سعی کنید کمی محافظه کارتر باشید.

۲ – احساسات خود را بشناسید

گاهی عصبانی هستید، گاهی هیجان زده یا شاد، گاهی هم حوصله تان سر می رود؛ اینها احساساتی هستند که افراد را وادار به افراط در خرید می کنند. قبل از خرید سعی کنید احساساتتان را بشناسید و عجولانه تصمیم نگیرید. اغلب اوقات ممکن است با در نظر گرفتن یک سقف هزینه هم بتوان از خرید لذت برد. کیف پولتان را با خود نبرید. در صورتی که چیز خاصی را برای خرید انتخاب کردید که واقعا هم به آن نیازمندید در آن صورت می توانید برگردید و پول مورد نیاز را با خودتان بردارید. خریدهای افراطی نمی توانند خلا عاطفی که در فرد به وجود می آید را جبران کنند، هر چند در همان لحظه اینگونه به نظر نمی آید.

زمانی که چنین احساساتی بر فرد مستولی می شود شخص چیزهایی می خرد که نمی خواهد یا به آن نیاز ندارد یا اصلا آنها را دوست ندارد و به زودی آنها را کنار خواهد گذاشت.

۳ – به نیازهای زیربنایی خود فکر کنیدمعتاد به خرید

برخی از افراد تنها به منظور پر نمودن اوقات فراغت خود به خرید می روند. گاهی نیاز در جمع بودن، افراد را به خرید وا می دارد. این هم نوعی از نیازهای زیر بنایی هر انسانی است که با تشخیص آنها می توان این نیازها را به نحو بهتری مرتفع نمود بدین ترتیب می توانید پولتان را برای مخارج مهمتری پس انداز و آگاهانه خرج کنید. مثلا اگر در کارتان شادی مطلوب را پیدا نکرده اید و در ضمیر ناخودآگاهتان می خواهید از طریق خرید این نیازتان را برطرف کنید، چرا این هزینه را صرف رفتن به کلاسهای ورزشی نکنید در حالی که به مراتب ثمربخش تر خواهد بود!

۴ – بهره گیری از آلترناتیوها (انتخابها)

زمانی که نیازهای بنیادین خود را شناختید و دلایل خرید های افراطی خود را دریافتید، زمان آن فرا می رسد که نیازهایتان را بدون کارت اعتباری حل کنید! هرگاه عصبانی شدید، سعی کنید بر خشم خود فائق آیید یا مشکل پیش آمده را حل کنید. اگر دچار استرس شده اید کمی در هوای آزاد قدم بزنید یا حتی ترتیب یک سفر کوتاه را بدهید تا آرامش خود را بازیابید. اینها همه انتخابهایی هستند که شما پیش روی خود دارید و می توانید با بکارگیری آنها عادت ولخرجی را ترک کنید. در این صورت با کنار گذاشتن “بی فکر خرید کردن” می توانید به زودی دوباره از خرید کردن واقعی لذت ببرید؛ البته این بار به روشی درست و منطقی.

۵ – با کسانی که میل به خرید زیادی دارند ارتباط برقرار کنید

طبق بررسی های آماری تعداد کسانی که میل به خرید در آنها بالاست رو به افزایش است بنابراین در طی کردن این مسیر تنها نیستید. سایتهایی مانند stoppingovershopping.com به منظور کمک کردن برای مقاومت در برابر ولخرجی و پیشنهاد روشهایی برای مقابله با این انگیزش ایجاد شده اند که می توانند موثر واقع شوند.

تست کنید، آیا شما هم یک shopaholic هستید؟!

یک پیشنهاد:

عدم مراجعه به مارکت ها و سیتی سنترهای بزرگ، خود می تواند راهی برای مبارزه با ولخرجی بیش از حد باشد. زیرا:
چشم (دیدن)=ایجاد نیاز => خرید

دو قدم تا فرهنگسازی… ما مسئول چیستیم؟

۲۶ آبان ۱۳۸۸ م.پورعلی ۲ دیدگاه

همه چیز.

فرهنگسازی کار سختی نیست. از همین امروز می توان شروع کرد. در زیر راهنمای قدم به قدم (فقط دو قدم) فرهنگسازی توضیح داده شده است :

قدم اول : خودمان را اصلاح کنیم. هر کسی در اجتماع یک “خود” است. پس اگر هر کسی خودش را اصلاح کند که همه چیز تمام است. اما کمی زحمت دارد. باید هنجارهای درست را جایگزین هنجارهای غلط کرد. اگر می بینیم کاری غلط در جامعه جا افتاده، نیازی نیست دیگران را اصلاح کرد؛ خودمان را اصلاح کنیم. فرزندمان که نسل پس از ماست را اصلاح کنیم و حداکثر در صورت توان به اطرافیانمان پیشنهاد اصلاح “خود” دهیم.

قدم آخر : از پیشنهاد و انتقاد به دیگران هراسی نداشته باشیم. بگوییم. زبان خود را در مقابل عمل ناصحیح دیگران به کار بیندازیم. جامعه مال ماست. چرا باید فلانی آنرا خراب کند؟ با علم انتقاد کنیم. یعنی نادانسته چیزی نگوییم. پیشنهاد اصلاح بدهیم. اصلاح الگو نمی خواهد بلکه به اراده نیاز دارد. نترسیم، ما را نمی کشند.

فرهنگ!

فرهنگ!

نگوییم “به من چه“. این جمله متلاشی کنندۀ فرهنگ است. اتفاقا این ما هستیم که باید شروع کنیم. با این وضع پیش رو، آیندگان ما در خطر خواهند بود.

این تفکر ایده آلگرا نیست بلکه همان چیزیست که مدتها پیش جوامع “با فرهنگ” این کار را کردند و شد.