بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘اجتماعی و شخصیت’

مشکلات و اختلالات روانی عجیب

۵ مرداد ۱۳۸۹ م.پورعلی ۸ دیدگاه

با عرض پوزش به دلیل تاخیر در انتشار مطلب، امیدوارم مطلب ذیل که در مورد ۶ نوع اختلال روانی نادر است توجه شما را جلب نماید. برخی از این اختلالات در جامعه ما نیز به چشم می خورد.

۱- حیوان آزاری (Zoosadism)

حیوان آزاری اصطلاحی است که توسط ارنست بورنمن بر روی این بیماری گذاشته شده است و به معنی آزار دادن حیوانات از روی خوشی و لذت جنسی می باشد.

حیوان آزاری
ارتباط بین آزارهای جنسی حیوانات و رفتارهای غیرانسانی یا قتل های شهو… به طور جامع مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. بسیاری از قاتلان، افرادی هستند که در کودکی حیوانات را شکنجه می داده و با آنها رفتاری وحشیانه داشته اند. یکی از این مطالعات نشان داده است که ۳۶% از قاتلان شهو… و جنسی اعتراف کرده اند که در کودکی با حیوانات ارتباطات جنسی برقرار می کرده اند و ۴۶% آنها گفته اند که در دوران نوجوانی به حیوانات تجاوز می کردند. این نتایج نشان دهنده ی علاقه ی شدید بعضی از قاتلین به حیوان آزاری و تجاوز به آنهاست و یا برعکس.

۲- اسکیزوتایپ (اختلال شخصیت گسیخته گون) (Schizotypal)

این نوع بیماری یک مشکل شخصیتی است که منجر به گوشه گیری در جمع، رفتار و طرز فکر عجیب و اعتقادات نامعقول می شود. بعضی از علائم این بیماری عبارتند از: باورها و تصورات عجیب که بر رفتار فرد تاثیر گذاشته و مخالف با عرف و معیارهای جامعه است مثلا  -خرافات، خیالات، شیفتگی ها و علائق توخالی؛ -توهم زایی و خیال پردازی؛ -رفتار و ظاهر عجیب و غریبی که بسیار خاص و غیرعادی است؛ -عقده ای و بیش از حد پرخاشگر بودن.

۳- اختلال سایکوتیک مشترک (جنون دوتایی) (Folie à Deux)

این بیماری از اختلالات نادر روان شناختی است که منجر به انتقال دیوانگی از شخصی به شخصی دیگر می شود. همچنین نوع مشابه دیگری وجود دارد که دیوانگی به بیشتر از دو نفر منتقل می شود و به “دیوانگی خانوادگی” معروف است. در مطالعات انجام شده، یک زوج مورد بررسی قرار گرفتند که از این بیماری عجیب رنج می بردند. مارگارت و شوهرش میکائیل، که هردو حدود ۳۴ سال سن داشتند، از توهمات و خیالات مشابهی رنج می بردند و از نظر روانی دچار اختلالاتی بودند. مثلا تصور می کردند افراد خاصی به خانه شان می آیند و آشغال می ریزند و کفش های آنان را جابجا می کنند. معمولا این بیماری برای کسانی اتفاق می افتد که در مجاورت هم زندگی می کنند مثل همسران و یا همخانه ای ها.

۴- سندرم مونشهاوزن (MSbP)

این بیماری زمانی رخ می دهد که فرد فقط به خاطر جلب توجه یا منافعی دیگر به سایر افراد جراحت یا آسیبی وارد کند. با بررسی های انجام شده بر روی چند فرد مجرم، معلوم شد که تنها انگیزه ی این افراد از ایجاد جرایم، جلب توجه دیگران است و معمولا کودکان و نوجوانان در تلاش اند تا با حقه هایشان توجه والدینشان را به سمت خود جذب کنند. بیشترین مواردی که در این رابطه کشف شده، آسیب های فیزیکی بودند که گاهی منجر به فاجعه یا مرگ می شدند.

۵- تلفن آزاری (Telephonicophilia)

تلفن آزاریدر این نوع بیماری، فرد با برقراری تماس و بیان جملاتی ناپسند، و با منتقل کردن لغات رکیک و منفی هیجده (!)  به فردی ناشناس، از لحاظ جنسی لذت می برد.
ایجاد کردن چنین تماسهایی، نوعی بیماری است که به دلیل انحرافات جنسی و احساسات شهو… در شخص بوجود می آید. این بیماری از دیدگاه پزشکی نوعی جنون است و به طور جامع مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است و مخاطبین، این پیام ها را آزاردهنده و نوعی هتک حرمت بیان کرده اند. در برخی از ایالت های امریکا این تماس های تلفنی ناپسند، جرم شناخته شده و بعنوان جرایم درجه ۱ محسوب می شود.

۶- مسخ واقعیت (Derealization)

این بیماری نوعی دگرگونی در درک جهان ماوراست که بسیار عجیب و غیر واقعی به نظر می رسد. از علائم این بیماری اینست که شخص به طور ناگهانی دچار بی انگیزگی و بی تفاوتی نسبت به زندگی اش می شود.

Derealization

افرادی که از این مشکل روانی رنج می برند اغلب از سکون و بی هیجانی محیط اطراف شکایت دارند و بتدریج عشق و علاقه ی خود را نسبت به دیگران از دست می دهند و به مرور نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوند و پس از مدتی، گوشه گیر و مفردگرا می شوند و درباره هر موضوعی خیال پردازی می کنند. این خیال پردازی ها ممکن است در شنیدن، چشیدن و بوئیدن فرد تاثیر بگذارند و وی را دچار توهم کنند.

منبع

کمی ناز باشیم!

۲۶ خرداد ۱۳۸۹ م.پورعلی ۲۶ دیدگاه

چرا دعوا داری؟گاهی وقتها بعضی آدمها را می بینیم که فقط دوست دارند حالت عصبانیت خود را به دیگران نشان دهند. شاید اینطور فکر می کنند که اگر عصبانی باشند و یا مغرور، دیگران توجه بیشتری به انها کرده و یا بیشتر جذبشان می شود.

برای مثال وارد سوپر مارکت می شوید. مشغول انتخاب جنس هستید که یک نفر وارد مغازه می شود و اینطور می گوید: “یه شیر بده” همین و بس. نه سلامی، نه علیکی و … . موقعیتی دیگر را در نظر بگیرید. مثلا همسایه صبح زود از منزل بیرون آمده و بدون کوچکترین توجهی به شما اتومبیل خود را روشن کرده و از دربی که شما قبلا بازش کرده اید بیرون می رود. ویا در حالتی دیگر وقتی با وی صحبت می کنید آنچنان جواب شما را می دهد که گویی با شما دعوا دارد. جواب هیچ کس را درست نمی دهند. زیر لب غر و لند می کنند، از همه چیز و همه کس می نالند. اگر برای لحظه ای چشم شما به آنها خیره شود، می گویند “چیه؟ نیگا داره؟” و…

در مقابل افرادی را در نظر بگیرید همیشه اینطور هستند : می خنده...

از راه می آیند، می خندند، سلام می کنند، تشکر میکنند، اجازه می دهند دیگران اول وارد شوند، احترام می گذارند، بی ادبی نمی کنند، وقتی صدایشان می زنید می گویند “جان”. وقتی داخل سوپر مارکت می شوند ابتدا سلام می کنند، خسته نباشید می گویند و با لبخند درخواست خود را می گویند. با دیگران می خندند، با دیگران ناراحت می شوند. وقتی در یک جمع یک عده به یک مسئله ای احترام می گذارند، آنها هم احترام می گذارند. اگر برای لحظه ای چشمتان به آنها خیره شود به شما لبخند می زنند. در کل خیلی “ناز” هستند!

حالا بفرمایید شما “ناز” هستید یا نه؟

رفتارهایی ناپسند در شام میهمانی

۲۰ فروردین ۱۳۸۹ م.پورعلی ۳ دیدگاه

انسانها خیلی از رفتارها را می توانند تقلید کنند اما تقلید در بعضی کارها محال است. مثلا اگر در اروپا باشید و ندانید چطور چنگال را در دست بگیرید، توجه همه بر روی شما متمرکز می شود. این یکی از آن رفتارهایی است که تقلیدش غیرممکن است. یا اینکه اگر در یک میهمانی باشید و یکی از ۱۰ مورد زیر را انجام دهید، ممکن است تبدیل به دلقک آن میهمانی شوید:

۱ – طرز نگه داشتن قاشق، چنگال یا کارد:
باید بدانید در چه نوع میهمانی قرار دارید، مثلا اگر در یک میهمانی در آمریکا هستید، باید چنگال را در دست راست بگیرید ولی اگر خواستید همزمان از کارد نیز استفاده کنید، باید چنگال را به دست چپ داده، غذا را برداشته و میل کنید. در شیوه ی اروپایی کارد و چنگال را به همین ترتیب نگه می دارید، ولی فرقش اینست که آنها را جابجا نمی کنید.

طرز صحیح گرفتن چنگال در آمریکا

۲ – صحبت با تلفن در هنگام صرف غذا
در هنگام صرف غذا به هیچ نبایست تلفن همراهتان را پاسخ دهید و بهتر است آن را با خود بر سر میز نیاورید. اما اگر خیلی ضروری بود و مجبور شدید پاسخ دهید، باید قبل از پاسخ گویی، عذرخواهی کرده، اتاق را ترک کنید و سپس پاسخ دهید.

۳ – جویدن غذا با دهان باز
هنگام غذا خوردن حتما دهانتان را بسته نگه دارید و هرگز از درون دهانتان صدا ایجاد نکنید. اگر غذای خیلی کمی در دهان دارید، صحبت کردن ایرادی ندارد، اما اگر دهانتان پر است بهتر است آن را بسته نگه دارید وگرنه به میهمانی بعدی دعوت نخواهید شد!

۴ – بریدن غذا به تکه های خیلی ریز
طبق آداب و رسوم صحیح، فقط باید مقدار خیلی کمی از غذایتان را ببرید یا بهتر است فقط مقداری را که می خواهید میل کنید، ببرید. زیرا اگر همه ی غذایتان را خرد کنید بدین معنی است که می خواهید به یک کودک غذا بدهید.

۵ – عجول و گستاخ بودن در برابر گارسن:
مودب بودن در برابر گارسن، نشان دهنده ی شخصیت شماست. مثلا هنگام سفارش دادن غذا و یا وقتی گارسن برایتان غذای اشتباهی می آورد، باید صبور باشید و در مقابل دیگران خونسردی خود را حفظ کنید.

سرویس غذاخوری

۶ – بیان کردن عقاید مذهبی، سیاسی و یا حتی رژیم های غذایی
اگر در میهمانی حضور داشتید که غذای اصلی آن گوشت بود و شما هیچ تمایلی به خوردن آن نداشتید، مسلما همه ی بحث ها روی گوشت نخوردن شما متمرکز خواهد شد. اما سعی کنید سریعا موضوع بحث را عوض کرده و عقاید شخصی تان را ابراز نکنید، زیرا ممکن است برای دیگران خوشایند نباشد.

۷ – ایراد گرفتن از غذا
اگر غذای میهمانی به خوبی پخته نشده بود، مثلا اگر گوشتها سفت یا سبزی ها به خوبی پخته نشده و یا نان ها بیات بودند، به هیچ وجه به میزبان چیزی نگویید و اعتراضی نکنید. و اگر در رستوران به چنین مشکلی برخوردید، مودبانه از گارسن خواهش کنید ظرفتان را عوض کند.

۸ – تمیز کردن دندانها با نخ دندان یا انگشتان جلوی دیگران
اگر غذا لای دندانهایتان گیر کرد، عذرخواهی کرده، فورا به دستشویی رفته و دهانتان را تمیز کنید سپس دستانتان را بشویید. و یا در شرایط فورس ماژور حداقل دستتان را جلوی دهانتان گرفته و با زبانتان یا ابزاری شبیه آن (!) به رها شدن غذا کمک کنید.

۹ – مالیدن کره روی تمام نان
نان را تکه تکه کنید و قسمتی از کره را با چاقو برداشته و فقط روی آن تکه هایی که می خواهید آنها را بخورید، کره بمالید. هیچگاه کره روی تمام نان نمالید زیرا ممکن است همه ی آن را نخورید.

۱۰ – لیسیدن انگشتان و یا برداشتن غذا با انگشتان
همیشه از یک دستمال برای تمیز کردن انگشتان استفاده کنید و برای برداشتن غذا نیز از کارد و چنگال استفاده کنید. زیرا هیچ کس دوست ندارد غذایی را که شما با انگشتانتان برداشته اید دوباره بردارد.

منبع : + و +

دسته بندی شده در: اجتماعی و شخصیت برچسب‏های این نوشته: , , , ,

چه موقع “بزرگ” می شویم؟

۲۶ اسفند ۱۳۸۸ م.پورعلی ۱۷ دیدگاه

پروسۀ بزرگ شدن بسیار پیچیده است. آیا تابحال در مورد هوش اجتماعی مطالعه داشته و یا شنیده اید؟ (در مورد هوش اجتماعی در پست های بعدی خواهم نوشت.)

هر کسی در هر سنی و سالی می تواند بزرگ شود و طوری باشد که دیگران او را “بچه” و یا گاهی “نی نی” نخوانند. شاید برخی افراد بزرگ شدن را فقط درهیکل و هیبت خلاصه کنند و یا شاید برخی دیگر فقط از لحاظ عقلی آنرا در نظر بگیرند اما در واقع هیچکدام از این دو واژه بزرگ شدنی که من در نظرم است را معنا نمی کنند.

حال شاید برایتان سوال پیش آید که چه هنگام یک فرد “بزرگ” می شود. پاسخ این سوال یک شرط دارد و آن هم این است که ابتدا هر آنچه در مورد بزرگ شدن و آقا شدن و یا خانوم شدن در نظرتان است را فاکتور بگیرید.

یک فرد که بزرگ شده است معمولا:

  • در کمتر از ۵ دقیقه باعث جلب دوستان جدید می شود
  • به بزرگتر خود احترام می گذارد
  • با طمانینه و آرامش صحبت می کند
  • در حین صحبت دیگران کاملا گوش فرا می دهد
  • هفته ای چند بار با دوستان خود خوش می گذراند
  • دوستان خانوادگی دارد
  • با انگشت به دیگران اشاره نمی کند ( و یا دستور نمی دهد)
  • با ورود اولین “جنس مخالف” به زندگی، دنیا را گلستان نمی بیند
  • سلام می کند و جواب سلام می دهد
  • با نانوایی محل مشکلی ندارد (تعمیم به روابط)
  • می داند چگونه پول جمع کند
  • به راحتی پول خرج می کند
  • در مواقع لزوم اصلا پول خرج نمی کند
  • در میهمانی لباس میهمانی و در دانشگاه (یا دبیرستان) لباس درس می پوشد
  • همزمان هم درس می خواند و هم خوش می گذراند
  • تفاوت بین دوست و دشمن را می داند
  • با اولین لطف از جانب دیگران جذب آنها نمی شود
  • تفاوت بین کودک و بزرگسال را می داند
  • اگر گوشت نبود، از سویا استفاده می کند، اگر نبود نان و پنیر می خورد
  • بر عقیدۀ خود ثابت قدم می ماند
  • با ادب است
  • اینترنت را در چت، فیسبوک و خلاصه نمی کند
  • همرنگ موقعیت می شود
  • بهداشت خود را بدون تذکر دیگران رعایت می کند
  • وضعیت ظاهری خود را آراسته نگاه می دارد
  • به جنس مخالف و موافق به یک صورت سلام می کند
  • زندگی او هدف دارد

—————-

اما فردی که بزرگ نشده است معمولا

  • به سختی دوست پیدا میکند
  • میهمانی نمی رود
  • با لباسهای میهمانی به کلاس درس می رود
  • از احترام چیزی سر در نمی آورد
  • با کوچکترین مسئله ای داغ می کند
  • با جمع دوستان جور نمی شود
  • فقط به عده ای خاص سلام می کند
  • زود عاشق می شود
  • در عرض ۵ دقیقه۵۰۰۰۰ هزار تومان را به باد می دهد
  • با نانوایی محل مشکل دارد (تعمیم به روابط)
  • می گوید ” یا درس یا تفریح”
  • اگر یک کودک به اوحرف بی ربطی بزند کتکش می زند
  • بی ادب و دهان پاره است
  • دندانهایی کثیف یا کفشهایی خاکی دارد (یا هردو باهم)
  • همانی را که دیگران دارند، دوست دارد
  • حزب باد است
  • به جنس مخالف سلام نمی کند

در بالا تعدادی از مشخصات افرادی که بزرگ شده اند و افرادی که هنوز کوچک هستند از جنبۀ هوش اجتماعی لیست شد. اما اینها نظر شخصی هستند که با همفکری با چند نفر از صاحبنظران ارائه شده اند. آیا شما هم مورد خاصی در نظرتان است؟

باورها – یک

۵ بهمن ۱۳۸۸ م.پورعلی ۲ دیدگاه

هر کسی برای خود ارزشها و باورهایی دارد که برایش محترم، ارزشمند و مهم هستند. این باورهای هر شخص است که شخصیت او را شکل می دهد. شخصیت اجتماعی افراد برگرفته از چند عامل است که مهمترین آنها یعنی باورها می توانند شخصیت افراد را همانطور که هستند ایجاد نمایند.

در واقع باور همان اندیشه و تفکری است که ما نسبت به مردم، جامعه و اشیا داریم و این اندیشه آنچنان قوی است که تغییر آن سخت است. مهم اینجاست که باورها به صورت ناخودآگاه بر رفتار و کنش ما تاثیرگذارند. اگر کسی باورش این است که زندگی یعنی سختی و مشقت، با همین باور صبح بیدار شده و به محل کار خود می رود و همیشه کار خود را نوعی مشقت می داند. در مقابل اگر کسی زندگی را خوشی و شادی بداند و کار را سرزندگی، برعکس همه چیز برایش روشن و راه برایش باز خواهد بود. در کل باور فقط به همین موارد خلاصه نمی گردد. بلکه در مورد همه چیز ما باورهایی در ذهن خود داریم که وقتی آنها را در زندگی خود پیاده می نماییم شکل رفتار، برخورد با مسائل و افراد و هنجار به خود می گیرند. (و گاهی ناهنجاری)

باورها ذره ذره از لحظه ای که توانایی تشخیص در فرد بروز می نماید، شکل میگیرند و همچنانکه سن بالاتر میروند باورها ریشه در زندگی افراد می دوانند به طوریکه یا نمی توان انها را عوض کرد و یا اینکه عوض کردن آنها بسیار سخت است. مثال هم کاملا روشن است؛ مثلا تغییر باورهای یک پیرزن ۷۰ ساله راحت تر است یا یک زن ۴۰ ساله؟ و پس از آن تغییر باورهای یک خانم ۴۰ ساله راحتتر است یا یک دختر ۲۳ ساله؟ مشخص است که از سنین پایین بسیار راحتتر و آسانتر می توان باورها را عوض کرد و یا آنها را در یک قالب دیگر جای داد.

در اینجا مسئله ای پیش می آید و آن این است که ما گاهی تصمیم میگیریم که باورهای دیگران عوض کرده و به نوعی مانند خودمان کنیم بخصوص در زندگی زناشویی. این مسئله گاهی آنچنان حاد می شود که بدون عوض کردن باور فرد مقابل زندگی ممکن نیست. اما باید دقت داشت که عوض کردن باور دیگران کار ما نیست و اینطور نیست که در عرض یک روز و چند هفته بتوان این کار را انجام داد مگر در شرایطی.

باور

باور

اما مهمتر این است که ابتدا باورهای خودمان را تصحیح کنیم. باورهای غلط را دور بریزیم و همیشه پی این نباشیم که آنچه خودمان می دانیم، همان را باید باور کنیم. بلکه گاهی اوقات تجربه و کلام حقیقت دیگران می تواند تبدیل به باور برای ما شود (اگر بخواهیم). چرا خودمان راهی را که دیگران رفته اند و باورشان شده که این راه غلط است یا ان راه درست است را دوباره طی کنیم؟ چرا از باورهای دیگران استفاده نکنیم. در دنیای امروز وقت تجربه کردن شخصی تک تک مسائل زندگی وجود ندارد. قبول کنیم که گاهی اشتباه می کنیم و در نتیجه باورهای غلط خود را عوض کنیم. همیشه به هر فرد با یک دریچۀ نو و جدید نگاه کنیم نه اینکه باور داشته باشیم که هر کسی که شکمی چاق داشت و یا فربه بود یعنی خیلی مال دیگران را خورده است و یا بالعکس. و یا اینکه این باور غلط را که فلانی وضعیت مالی خوبی ندارد به این دلیل است که در زندگی خود تلاش نکرده را دور بریزیم.

باور به صداقت، درستی، آزادی، سلامتی و … را در خود پرورش دهیم و مهمتر از همه باور به خودمان را در خود پرورش دهیم وهمچنین باورهای صحیح را در فرزندانمان پرورش دهیم.

در پست های بعدی بیشتر به بررسی باورها می پردازم.