استحکام بخشیدن به یک ارتباط؛ چگونه؟

همیشه برقرار کردن ارتباط و تعامل با دیگران کار آسانی است ولی پایدار نگه داشتن آن به دقت نیاز دارد. این مهم نیست که مخاطب شما زن است یا مرد. در کل استحکام بخشیدن به روابط راههای بسیاری دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره مختصری میکنم :

۱ – مخاطب خود را از ته قلب دوست داشته باشیم : اگر میخواهیم در دیگران نفوذ کنیم باید به مخاطب خود عشق بورزیم. عشق و علاقه ذهنی و درونی همچون امواجی به مخاطب ما تابش میکنند. پیش از آنکه بخواهیم چیزی به زبان آوریم باید اورا شدیدا دوست داشته باشیم.

۲ – تاریخ تولد او را کشف کنیم :باید با تمام زیرکی که داریم تاریخ تولد او را جویا شده و یا حتی روزهای مهم زندگی اورا بدانیم و به او تبریک گوییم.

۳ – از هدیه دادن دریغ نکنیم : هدیه بمب صمیمیت است. هدیه هر چند کوچک باشد می تواند آثاری بزرگ به جای بگذارد. حتما نباید به مناسبتی خاص هدیه دهیم. بی مناسبت مخاطب خود را خوشحال کنیم.بسیاری از شرکتهای تبلیغاتی با همین هدیه دادنها بسیاری از مردم را جلب کرده اند.

۴ – مخاطب را به نام صدا بزنیم : نام اشخاص برایشان خیلی اهمیت دارد. سعی کنیم نام اشخاص را در همان برخورد اول جویا شده و همیشه به نام صدایشان بزنیم.

۵ – همدردی : اظهار همدردی و تسلیت گفتن نیز در نوع خود نوعی هدیه دادن است از نوع غمناک! حتی در مواقعی که برایمان میسر نیست حضوری ابراز همدردی کنیم، از تلفن و نامه و ایمیل و … غافل نشویم.

۶ – عیادت،نیاز صمیمیت : چه صمیمیت هایی که با عیادت میسر میشود. پرسیدن حال چه حضوری و چه غیر حضوری نشان از مهم بودن شخصیت مخاطب برای ما دارد. خصوصا اگر این کار از روی عشق باشد و نه اجبار.

۷ – کشف نیاز او : پیش از آنکه دوستانمان نیاز خود را به ما بگویند سعی کنیم نیاز آنان را یافته و برایشان برطرف سازیم. یک سی دی کارتون برای کودک خردسالش (با تشکر از آقای م.ج.م)، مبلغی پول بصورت قرض، راهنمایی در زمینه ازدواج و … بر طرف کردن هر نوع نیازی می تواند در نوع خود لطفی باشد که در حق مخاطب انجام داده و ایجاد استحکام در رابطه نموده ایم.

۸ – تحسین کردن نقاط مثبت و قوت مخاطب : سعی کنیم اعمال خوب و زیبای مخاطب را بزرگ جلوه داده ولی از یادآوری اعمال بد او غافل نشویم.

۹ – احترام، احترام، احترام : این واژه می تواند بعنوان یک ستون بتنی در روابط اجتماعی عمل کرده و باعث بالا بردن شخصیت اجتماعی افراد گردد.

۱۰ – علاقه مندیهای مخاطب را محترم بشماریم : سعی کنیم به آنچه مخاطبمان علاقه دارد احترام گذاشته و آنها را مهم بدانیم. شاید مخاطب ما عاشق فیلمهای رمانتیک است است ما اصلا به فیلم علاقه ای نداریم . این دلیل نمی شود که با او مخالفت کرده و نظرات اورا پایمال نماییم.

ببخشید سرتان را درد آوردم. امیدوارم این مقاله مفید واقع گردد.

راهکارهایی برای کنترل خونسردی

خونسردی به معنای واقعی یعنی کمال آرامش در مقابل رویداد کنونی و برخورد با رویداد از راه منطقی و عقلانی. همه ما در زندگی روزمره با شرایط و حالاتی روبرو می شویم که شاید تا اندازه ای ما را ناراحت کرده و یا اینکه خشم ما را برانگیزد. البته ناگفته نماند که خونسردی فقط در مقولۀ ناراحتی و خشم نمی گنجد و در همه حالات زندگی و شرایط روزمره حتی هنگام برخورد با مسائل غافلگیرانه و ناگهانی مانند شادی های ناگهانی و … . اینکه این حالات و شرایط چیست اصلا مهم نیست . مهم این است که چطور سعی کنیم تحت تاثیر قرار نگرفته و کنترل خود را از دست ندهیم.

در اینجا راههایی برای حفظ خونسردی خدمتتان عرض می نمایم :

  • همیشه سعی کنیم بر روی مسائل با آرامش تفکر نماییم و از تصمیم فوری بپرهیزیم.
  • تصور کنیم که همه چیز و همه اشخاص فقط برای کمک به من آفریده شده اند.
  • در لحظه ای که هستیم نباشیم. چند دقیقه یا ساعت جلوتر باشیم تا نتیجۀ خونسردی خود را تصور کنیم.
  • در لحظه خشم یا غافلگیری، نفسی عمیق کشیده و لحظه ای حواس خود را پرت کنیم.
  • در لحظه، از موقعیت کنونی خارج شده و به جایی دیگر برویم و خود را سرگرم مطلب دیگری نماییم.
  • عدم توجه به سخنان مخاطب و یا مخاطبین (یک گوش در و دیگری دروازه) یکی از راههای حفظ خونسردی در ناملایمات گفتاریست که بسیار تاثیرگذار است.
  • سریعا آنچه را که در ذهن خود از خونسردی می دانیم بر روی کاغذ پیاده نماییم.
  • ببینیم چه عاملی ما را از کوره به در برده و دکمه هیجان ما را زده است! بر روی آن تمرکز کرده و سپس به صورت عقلانی در چند لحظه برای آن راه حل بیابیم.
  • با خود بگوییم : “این حالت تا چند ثانیه یا دقیقه دیگر فروکش می کند”  ، “پس بهتر است آرام باشم.”

اگر ما همیشه بدانیم که در حالت خونسردی، تصمیمات بسیار عملی تر و عاقلانه تری می توان گرفت هیچ گاه هیچ عاملی ما را از خونسرد بودن غافل نخواهد کرد.

DIY یا آچار فرانسه، خودت انجام بده

DIY، این سه حرف که امروزه خود به عنوان یک کلمه استعمال می‏شود، مخفف Do It Yourself، به معنی “خودت انجام بده” است. استفادۀ این عبارت هنگامی است که خود فرد به تنهایی امور مربوط به مثلا خانه، خانه داری، باغچه، کامپیوتر، امور برقی دم دستی، تعمیرات جزئی اتومبیل، دوخت لباس و هر آنچه که با زحمتی کم می‏توان آنرا تجربه نمود و یاد گرفت و دیگر نیاز به شخص دیگری نباشد که کار را برایمان انجام دهد.

do it yourself - آچارفرانسۀ منزل

در کل DIY ها که به آنها ” DIYer ” گفته می‏شود افرادی هستند که هیچگاه در امور روزانه، تعمیرات، کارهای جزئی و دم دستی نیاز به فرد متخصص ندارند و خودشان از پس همه کار بر می‏آیند. همان آچار فرانسۀ خودمان.

برای اینکه روشن‏تر شود فردی را در نظر بگیرید که در ابتدای تابستان نیاز به سرویس کولر آبی منزل خود دارد. وی اگر DIYer باشد خودش به راحتی و با کمی زحمت این کار را انجام داده و هر دفعه به تجربیات خود اضافه می‏نماید. اما اگر DIYer نباشد، فورا از یک سرویسکار کولر درخواست می‏کند تا به منزلش بیاید و کولرش را سرویس کند.

همچنین می‏توانید فردی را در نظر بگیرید که لولای درب منزلش خراب شده و نیاز به تعویض دارد. خب با کمی زحمت می‏توان آنرا باز کرده و با استفاده از کمی ابزارآلات می‏توان آنرا با یک عدد نو جایگزین کرد.

DIYer ها همچنین افرادی نوآور هستند. همیشه یک جعبه ابزار پر از لوازم یدکی باز شده از قطعات مثلا الکترونیکی یا پلاستیکی دارند که در صورت لزوم به این جعبه مراجعه کرده و نیاز خود را سریعا برطرف می‏کنند. علاوه بر این آنها در خانۀ خود همیشه چیزهای جدید و جالبی دارند که معمولا خودشان آنها را یا ساخته‏اند و یا چند چیز را به طرز جالبی سرهم کرده‏‏‏اند. این تصاویر را ببینید :

لوستر DIY
لوستر DIY
دوچرخه DIY
دوچرخه DIY
ظرف غذای پرنده DIY
ظرف غذای پرنده DIY

DIYer ها همیشه یک جعبه ابزار پر از وسایل ضروری دارند از جمله انبردست، پیچ گوشتی، انواع پیچ، فرانسه، رولپلاک، دریل، کمون اره و … که اینها هرگز از خانۀ آنها خارج نمی‏شود زیرا شاید هفته‏ای یک بار به انها نیاز پیدا کنند و نیز همیشه وسایل خانۀ آنها به خوبی کارکرده و در کل خانه‏ای بی عیب و ایراد دارند. مثلا اینطور نیست که آیفونشان قطعی داشته و یا تلویزیونشان برفک باشد یا اینکه یخچالشان صدا بدهد و … . همچنین اگر یک فرد DIY مثلا در یک جزیرۀ دور افتاده تنها بماند، یقینا از پس امور بر خواهد آمد و جان سالم بدرخواهد برد.

همچنین در همین راستا به افرادیکه تقریبا از لحاظ عملکرد کمی پایینتر از DIYer ها هستند، Handyperson که شامل Handyman و Handywoman است گفته می‏شود. اینها افرادی هستند که فقط امور دم دستی از جمله کارهای برقی پیش پا افتاده، تغییر دکوراسیون، نقاشی دیوار منزل، تعمیرات جزئی وسایل و … را انجام می‏دهند ولی به DIYer ها نمی‏رسند.

چند نکته :

  • DIYerهای حرفه‏ای جوانب احتیاط را همیشه رعایت می‏نمایند.احتیاط
  • بعضی کارها و بعضی امور منزل نمی‏ارزد که به صورت DIY انجام شوند و بهتر است که از بازار خریداری شوند.
  • DIYer ها معمولا از هر رشتۀ فنی، مقداری سردر می‏آورند.
  • داشتن حداقل ابزار در منزل بسیار مفید و در عین حال ضروری است.
  • DIYها هیچ وقت از کاری نمی‏مانند. مثلا روز جمعه که اکثر مغازه‏ها تعطیل است، برای مثلا یک تعمیر کولر ساده گرما نمی‏خورند.
  • اگر DIYer نیستیم، حداقل یک Handyperson باشیم.

حالا شما DIYer هستید یا Handyperson  ویا هیچکدام ؟

برخورد اول (نکاتی کلیدی)

همیشه وقتی که می‏خواهیم با یک فرد جدید یا دوستی که از طریق اینترنت با وی آشنا شده‏ایم برای اولین بار قرار ملاقات حضوری بگذاریم، بیشتر از اوقات دیگر به سر و وضع خود می‏رسیم. این قضیه در مراسم پیش از ازدواج و جلسۀ اول خواستگاری بیشتر مشهود است. همچنین در مورد استادان و معلمانی که برای اولین در کلاسها حاضر می‏شوند و تمام تلاششان در این است که با همان برخورد اول نظر دانشجویان و دانش‏آموزان را به خود جلب نمایند.

برخورد اول در برقراری دوستی‏ها و ارتباطات بسیار موثر بوده و نقش اساسی در پایداری ارتباط دارد. بسیاری از ما این قضیه را زیاد مهم تلقی نکرده و گاهی اوقات در همان برخورد اول تاثیر منفی بر روی مخاطب خود گذاشته و باعث می‏شویم که وی برای آخرین بار با ما ملاقات حضوری داشته باشد.

این تصویر را مشاهده فرمایید :

دیدار اول

احتمالا دراینجا شما تصور میکنید که این نیم تنۀ یک موتور سوار ورزشکار است که با سرعت زیاد در حال حرکت در اتوبان است و لباسهایی جذاب داشته و موتور او بسیار گران است اما شما در برخورد اول وی را چنین دیدید و در واقع در برخورد اول او خود را به شما چنین نشان داد. (ادامۀ تصویر در آخر این متن است)

چه کنیم تا برخورد اول باعث برقراری پیوند مستحکم ارتباط شود؟

راههای زیادی وجود دارد که هر کسی بر اساس تجربیات خودش آنها را در نظر دارد اما چند راه اساسی هست که برای همه موثر واقع شده و تابحال امتحان خود را پس داده است. از آن جمله می‏توان به موارد زیر اشاره نمود :

۱ – وقت مخاطب را محترم شمردن و دقیقا سر وقت در محل قرار حاضر شدن
۲ – رعایت نظافت شخصی و مرتب بودن سر و وضع
۳ – داشتن وضع ظاهری آراسته و مرتب و منظم (بسته به سلیقۀ هر فرد : اسپرت یا کلاسیک)
۴ – صحبت کردن اصولی و بدون من من کردن و همچنین رعایت اصل “من شنوندۀ خوبی هستم”
۵ – دست دادن در حد استاندارد، رعایت فاصلۀ مناسب، عدم روبوسی در هر شرایطی (وجود آنفلوآنزا، عدم وجود آنفلوآنزا)
۶ – کنار گذاشتن تعارفات غیرمعقول
۷ – دعوت از مخاطب جهت صرف یک نوشیدنی یا نهار و شام (با هزینۀ خودمان)
۸ – عدم توجه به اشتباهات لپی فرد مقابل
۹ – شوخی نکردن زیاد اما شوخ طبع بودن به اندازه
۱۰ – جدی نبودن زیاد اما کمی محکم بودن

همچنین باید همیشه با خود گمان کنیم که مخاطب ما فردی محترم، با ادب، با شخصیت و دارای سجایای اخلاقی است. یعنی این پیش برداشت را از شخصیت مخاطب خود داشته باشیم زیرا خودبخود باعث سوق دادن رفتار ما به سمت احترام به فرد مقابل می‏شود.

نکتۀ مهم : زبان اعضای بدن

در اینکه بدن ما خودبخود با مخاطب صحبت می‏کند شکی نیست اما چه کنیم تا بدنمان حرفهای خوبی به مخاطب بزند؟ (!)

حرکات زیاد دست، متقاطع کردن پاها، تکان دادن زیاد سر چه به معنی موافقت و چه مخالفت، بازی کردن با انگشتان، بازی کردن با اعضا و جوارح دیگر بدن، بازی با لباسها از جمله دکمه‏ها و یقه، حرکات زیاد صندلی، صندلی را تا نیمه بلند کردن، لم دادن زیاد، صاف نشستن شدید، به یک نقطه خیره شدن، سیگار کشیدن، بینی را با دستمال گرفتن و بسیاری موارد دیگر، همه و همه تاثیرات منفی و در نتیجه برداشت منفی مخاطب را بدنبال خواهد داشت.

همچنین داشتن یک لبخند ملیح بر لبها می‏تواند تا ۷ برابر بیشتر از حالت معمولی باعث جذب مخاطب شود. بلند شدن و ایستادن کامل در مقابل مخاطب نیز یکی دیگر از زبان اعضای بدن است (البته در ایران و برخی کشورهای آسیایی).

ناخن‏ها و دندان‏ها با مخاطب حرف می‏زنند

ناخنهای زیبا، اصلاح شده، تمیز و سوهان شده (برای خانمها) و دورگیری شده (برای آقایان) تاثیر بسیار ژرفی در دیدار اول دارد. شخصی که دارای ناخنهای بلند یا کثیف و چه بسا هر دو باشد، در همان لحظۀ اول باعث چندش مخاطب خود شده و وی را از خود طرد می‏‏نماید. تمیز کردن زیر ناخنها در حین صحبت، بازی با آنها و … نیز باعث برداشت منفی مخاطب می‏شود. ناخنهای پا نیز بسیار تاثیرگذار است. با خود تصور کنید فردی با صندل یا دمپایی و ناخنهایی با کمی سیاهی در زیر آنها و بخصوص کمی بلند. واقعا چندش آور است. ضمنا ناخنهای لاک خورده با رنگهای عجیب و غریب نیز به نظر من عامل جذب مخاطب نخواهد بود. در مورد دندانها، به همان اندازه که ناخنها مهم هستند، دوبرابر آن دندانها تاثیرگذارند. نیاز به توضیح اضافی نیست اما دندانهایی سفید را در مقابل دندانهایی زرد با قطعاتی غذا مقایسه کنید.

دندانها در برخورد اولناخنها در برخورد اول

قرار در اتومبیل است؟ اتومبیل بخشی از لباس ماست!

نظافت ظاهری اتومبیل بسیار مهم است. اگر قرارمان در داخل اتومبیل شخصی است و یا اینکه می‏خواهیم در اتومبیل با هم صحبت کرده و با مخاطب خود در داخل شهر گشتی بزنیم، الزامی است که اتومبیل خود را و بخصوص داشبورد و صندلی‏های انرا کاملا تمیز کرده و از خوشبوکننده استفاده کنیم. در صورتیکه در زیر پاها آشغال یا پوست میوه ریخته است، آنها را جمع کنیم (با توجه به اینکه ما هرگز آشغالها را از اتومبیل خود بیرون نمی‏ریزیم) و نیز در صورتیکه اتومبیل سیستم تهویۀ مطبوع دارد، آنرا در دمای متعادل تنظیم نموده و شیشه‏ها را ترجیحا بالا دهیم تا صحبتهای مخاطب خود را بهتر بشنویم و او نیز همچنین.

خوشبو باشیم، اما زننده نباشیم

برخی از افراد خیال می‏کنند که خوشبو بودن یعنی خالی کردن یک شیشه عطر بر روی لباس که این امر خود باعث نوعی برداشت نامناسب مخاطب از ما می‏شود. استفاده از عطر و ادکلن بسیار خوب است اما به اندازه. برای مثال یک لحظه فشردن دکمۀ فشاری عطر بیک برای ۲ ساعت کافی است. همچنین استفاده از مام (در صورتیکه تعریقمان زیاد است) خوب است. ضمنا دقت شود که خانمها اکثرا به بوهای گرم علاقمند بوده و آقایان به بوهای سرد.

کلمات تکراری = خستگی مخاطب

گفتن کلماتی تکراری (تکه کلام)  به صورت اتوماتیک وار اشتباه است از جمله “به قول معروف – مثلا – فهمیدی؟ – متوجهی؟ – نگا کن – بروبابا – چیه – چی شده؟  و … ” که این کلمات علاوه بر بی‏احترامی گاه به گاه به مخاطب، وی را خسته می‏کند.

هرکه هستیم باشیم، برخورد اول مهم است

این مهم نیست که ما چه کاره هستیم یا وضع مالی ما چطور است و یا اینکه خانۀ ما کجاست و خانوادۀ ما کیستند. مهم فقط برخورد اول است که می‏تواند یک فرد با موقعیت اجتماعی معمولی را بسیار بالاتر از آنچه که هست جلوه دهد.

_____
پانوشت :

یک ضرب المثل به زبان انگلیسی می‏‏گوید : You never get a second chance to make a first impression به این معنا که “شما هرگز شانس دیدار اول را برای دومین بار بدست نخواهید آورد”.

ارائۀ اخبار جدید به مخاطب خوب است اما ارائۀ راه حل برای مشکلات مخاطب تا قبل از پرسیدن نظر ما کار درستی نیست.
از بوسیدن و در برخی موارد لمس کردن کودک دیگران جلوگیری اکید شود.
از نظر دادن در مورد جزئیات ظاهر مخاطب جلوگیری شود.
سلام و احوالپرسی گرم بسیار مفید است.

______
پانوشت ۲ :

مراقب باشیم گول برخورد اولی‏ها را نخوریم.

در اینجا ادامۀ تصویر بالا را مشاهده می‏فرمایید به همین راحتی می‏توانیم تاثیر شگرفی در برخورد اول بگذاریم :

برخورد اول

و این هم تصویر کامل از این شخص :

first-impression

ماجرای یوسف و یعقوب از منظر قانون عمل و عکس العمل

همه از داستان زندگی حضرت یوسف و همچنین پدر او یعقوب کم و بیش می دانیم که به چه کیفیتی است و چگونه است اما امام سجاد این ماجرا را در منظر قانون کارما و عمل و عکس العمل طور دیگری بیان می کنند که خلاصه ای از آنرا اینجا می اورم.

ابتدا یادآوری ها :

۱ – حضرت یعقوب به فرزندان خود بسیار اهمیت می داد اما دو فرزند آخر باتوجه به اینکه از مادری دیگر بودند و مادرشان فوت کرده و همچنین سنشان از همه کمتر بود نیاز به توجه بیشتری داشتند لذا این قضیه شاید می توانست باعث برانگیختن حس حسادت برادران دیگر شود .

۲ – حضرت یعقوب متمکن بود و همچنین بزرگ دیار لذا ایشان تقریبا هر شب یک گوسفند (قوچ) سور می داد و همه مردم دعوت بودند.

۳ – معمولا وقتی ما یک میهمانی بزرگ داشته باشیم آخر شب خسته و مانده هستیم و پس از اتمام میهمانی دیگر نای تکان خوردن هم شاید نداشته باشیم (درست است؟).

و اما داستان از منظر روانشناسی و قانون کارمای طبیعت (عمل و عکس العمل) :

یک شب از همان شبهایی که یعقوب نبی اطعام می داد – پس از پایان میهمانی – خسته از پذیرایی ها آماده استراحت شد که ناگهان یکی از پسرها به نزد پدر آمد و گفت ” پدر یک نفر (گدا) از شما تقاضای کمک کرده و می گوید دستم خالیست ” (با توجه به اینکه این گدا همه جا را رفته بود و به خدای خود گفته بود که اینجا دیگر جوابم را می دهند) . پدر به پسر گفت “خودت بطریقی که ناراحت نشود ردش کن بگو فردا بیاید اول وقت جوابش را می دهم.” پسر عمل کرد و گدا را رد کرد. گدا هم به خدای خود گفت “این هم از پیامبرت که ما را رد کرد”.

همان شب به حضرت یعقوب ندا رسید که “یعقوب بنده ما را راندی، منتظر عقوبت باش” (زیرا پیامبران باید اهم و مهم را رعایت کنند) و در همان شب خوابی عجیب دید که در آن ۱۱ گرگ گرسنه یوسف را می درند که یوسف نیز در همان شب خواب دید که ۱۱ ستاره و ماه و خورشید…

فردای آنروز یوسف داستان را برای پدرش تعریف کرد، پدرش هم گفت که برای کسی تعریف نکند. خب پدر میدانست که شاید باعث برانگیختن حسادت برادران شود همچنین منتظر عقوبت الهی بود.یوسف هم که پسری نوجوان سرشار از غرور و حس نمایان کردن داشته های خود به دیگران، نتوانست جلوی خود را بگیرد و بالاخره داستان را برای برادران خود نقل کرد :

” داداشا، من دیشب خواب دیدم که ۱۱ تا ستاره و ماه و خورشید دارن به من، من یوسف، سجده می کنن”

در اینجا یوسف خواست بزرگی خود را به رخ برادران بکشد.یعنی خواست مخالف قانونمندی طبیعت عمل کند. یعقوب که دل بنده ای را شکسته بود، قریب به ۳۰ سال فرزندش را ندید و آن گرفتاریهایی که بهتر میدانید طبق قانون کارما و عمل و عکس العمل برایش پیش آمد. یوسف هم که من وجودی خودش را بزرگتر جلوه داده بود قریب به ۱۵ سال به زندان افتاد یعنی با یک من گفتن و تکبر کردن به زیر زمین رفت و در زندان افتاد ولی پس از توبه، به برترین مقام مصر نائل گشت.

نتیجه گیری :

هر عملی را عکس العملی است با همان نتیجه ولی شاید به شکلی دیگر.

تکبر انسان را به قعر زمین فرو می برد (افتادگی اموز اگر طالب فیضی – هرگز نخورد آب زمینی که بلند است)

توبه و بازگشت می تواند انسان را به بلندترین مراتب برساند.

(برداشتی آزاد از بحارالانوار – استاد حورایی)

سمبه‏ نشان کردن اهداف

سمبه ابزار می دانید چیست ؟

در صنعت وسیله ای به نام سمبه ابزار وجود دارد که بوسیله آن اثری بسیار ریز و کوچک بر روی فلز، شیشه، چوب های صیقلی و … می گذارند (دستی یا توسط دستگاه) تا هنگام سوراخ کردن آن قطعه، سر مته دقیقا همانجا را سوراخ نماید و اینطرف و آنطرف نرود و در واقع مته مسیر خود را به راحتی پیدا کند.

سمبه نشان نیز نام اثری است که توسط سمبه ابزار بر روی همان قطعه ایجاد نموده ایم تا آنرا سوراخ نماییم.

ما به سختی می توانیم بدون وجود سمبه نشان یک قطعه مثلا فلز یا شیشه را بوسیله های مختلف سوراخ نماییم. شاید بتوان بدون سمبه نشان کردن اینکار را انجام داد اما سوراخ دقیقا در همان نقطه مد نظر ما ایجاد نخواهد شد.

در زندگی قبل از نفوذ به هر کاری، قبل از شروع هر عملی، قبل از رخنه در هر دلی، قبل از شروع هر اقدامی جهت نیل به اهداف، باید آنرا نشانه گذاری کرده و هدف را با مقیاس دقیق آن اندازه گیری و مشخص نماییم. پس از آن می توانیم به راحت سوراخ را ایجاد نماییم. بدون هیچ انحرافی و اتلاف وقت و انرژیی. در صورت عدم مشخص کردن دقیق هدف، شاید به نتیجه برسیم ولی نه آن نتیجه مطلوبی که ما مد نظرمان بوده است.

مثلا هدف من خرید یک واحد آپارتمان است. اما آیا همین کافیست ؟

من این هدف را به این صورت سمبه نشان می کنم : من یک منزل ۱۰۰ متری با ۲ اتاق خواب طبقه اول یا دوم یک آپارتمان که دارای پارکینگ هم باشد و همچنین در حاشیه خیابان نبوده و در نزدیکی آن مدرسه نباشد و همچنین یک پارک چه کوچک و چه بزرگ در نزدیکی این اپارتمان باشد و مبلغ آن حداکثر ۱۳۰میلیون باشد.

من دقیقا همین مشخصات را به بیش از ۲۰ مشاور املاک داده و همچنین در راستای هدفم صبحها در ساعات بیکاری ام به صفحات نیازمندیهای روزنامه مراجعه کرده و عصرها به سایر مشاورین املاک سر میزنم. و در آخر پس از یک یا دوماه با من تماس گرفته می شود و می گویند : آقا منزلی که مد نظر شما بود پیدا شده، تشریف بیارید برای معامله.

بلی همین است. اهداف باید مشخص شده با جزئیات کامل و ریزه کاریها انتخاب شوند. در غیر اینصورت شاید به هدف مدنظرمان برسیم اما نتیجه آن دقیقا همانی نخواهد بود که ما در نظر داشتیم.

راه اندازی مجدد پورعلی.نت

باعرض سلام خدمت خوانندگان محترم و بازدیدکنندگان گرامی و اعضای محترم خوراک و مشترکان ایمیلی؛

بعرض می‏رساند که این وبلاگ همزمان با روز مبعث حضرت محمد (ص) با مطالبی جدید و یک بخش ویژه، مجددا شروع بکار می‏نماید. بازدید شما باعث افتخار من است.

بعثت خاتم پیامبران مبارک باد

با احترام؛

تاخیر در بروزرسانی پورعلی.نت

با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم و بخصوص عزیزانیکه این وبلاگ کوچک را دنبال می‏نمایند.

لازم دانستم که ضمن عرض پوزش و عذرخواهی به دلیل بروزرسانی دیر به دیر وبلاگ در عرض یک ماه اخیر، بعرض برسانم که روند کند به روز رسانی به زودی (تقریبا بیستم تیرماه، پس از اتمام امتحانات پایان ترم) به پایان خواهد رسید و همچون گذشته سعی می‏شود بروزرسانی حداقل هر دو روز یکبار بوده و مطالب پربارتر باشد.

دلایل به روزرسانی ضعیف این دو هفته آخر این بود :

۱ – امتحانات       ۲ – مشغله کاری فراوان        ۳ – اسباب کشی       ۴ – شروع فصل تابستان و سرازیر شدن سیل زوار به مشهدمقدس (=> مشغله کاری ++)       ۵ – پیگیری سایت اینترنتی English-Learners.com که در بی‏بی‏سی فارسی از آن صحبت به میان آمد و مواردی دیگر که لازم بعرض نیست.

همچنین از شما تقاضامندم در صورت وجود هرگونه پیشنهاد در مورد مطالب و … به حقیر اعلام فرموده (از طریق pourali.m(at)gmail.com یا کامنت یا توییتر و یا هر اشتراک دیگری که مد نظرتان است) تا در اسرع وقت پیگیری گردد.
همچنین در صورت نیاز به خواندن مطالب سایت از طریق فیدخوان، می تواند عضو خوراک (فید) این وبلاگ شده تا مطالب به راحتی در دسترستان قرار گیرد.

با تشکر و احترام

۱۰۰ حقیقت زندگی (قسمت دوم)

Life is better than before

۵۱ –  زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‏شود.
۵۲ – هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‏باشد، اما کمتر کسی می‏تواند آنرا پرورش دهد.
۵۳ – تنها راه پایان دادن به مشاجره‏ها، پیدا کردن یک راه حل است.
۵۴ – هر عملی که انجام می‏دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می‏گردد اما نه به گونه‏ای که انتظارش را داشتیم.
۵۵ – اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
۵۶ – هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
۵۷ – هرکس بیش از آنچه خود را می‏شناسد است.
۵۸ – از هر چه بترسیم اسیرش می‏شویم.
۵۹ – نیازمندترین انسانها حریص‏ترین آنهاست.
۶۰ – آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‏اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‏میرید.
۶۱ – بخندید همچنانکه نفس می‏کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی می‏کنید.
۶۲ – هیچ کس نمی‏تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‏تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
۶۳ – مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
۶۴ – زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
۶۵ – برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
۶۶ – زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
۶۷ – از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
۶۸ – از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
۶۹ – به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.
۷۰ – هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
۷۱ – بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‏گویند نمی‏توانیم.
۷۲ – هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‏دهم. من قدر معجزات را می‏دانم.
۷۳ – آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‏آید و سبزه‏ها رشد می‏کنند.
۷۴ – اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‏کنیم.
۷۵ – از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می‏رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
۷۶ – از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‏کند.
۷۷ – ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می‏دهد.
۷۸ – هرگاه در زندگی خانه‏ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.
۷۹ – برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
۸۰ – آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی‏رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
۸۱ – برگ در انتهای زوال می‏افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
۸۲ – اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
۸۳ – به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
۸۴ – ما آمده‏ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
۸۵ – هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‏ای خواهد ساخت.
۸۶ – سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
۸۷ – ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
۸۸ – چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
۸۹ – صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
۹۰ – به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
۹۱ – راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
۹۲ – موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
۹۳ – موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
۹۴ – شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
۹۵ – موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار مرتکب نشویم.
۹۶ – موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‏خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می‏آوریم.
۹۷ – موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته شویم.
۹۸ – من می‏دانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می‏بینم.
۹۹ – بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می‏شود.
۱۰۰ – تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.

۱۰۰ حقیقت زندگی (قسمت اول)

۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
۲ – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.
۳ – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه می‏کنند.
۴ – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
۵ – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان می‏خرند.
۶ – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
۷ – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
۸ – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و مادر بود.
۹ – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
۱۰ – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
۱۱ – فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
۱۲ – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‏خورد.
۱۳ – در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی‏کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
۱۴ – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
۱۵ – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
۱۶ – من هیچ چیز نمی‏دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‏شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
۱۷ – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.
۱۸ – آنچه در قلب خود می‏پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
۱۹ – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی‏بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی‏آید.
۲۰ – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
۲۱ – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
۲۲ – فرض کردن‏ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‏گیرند.
۲۳ – هیچ کس به طور کامل بی‏طرف نیست.
۲۴ – خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‏ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می‏کند.
۲۵ – شما همیشه راه درست را نمی‏پیمایید.
۲۶ – فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
۲۷ – توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
۲۸ – اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می‏آیند.
۲۹ – اگر می‏خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
۳۰ – اگر می‏خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
۳۱ – فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‏شود.
۳۲ – کسی که از همه بیشتر می‏داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‏زند.
۳۳ – هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
۳۴ – هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
۳۵ – شما تنها با ابزاری که دارید می‏توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
۳۶ – اگر  خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده‏ایم.
۳۷ – این انسانها هستند که به زندگی معنا می‏دهند و نه اشیاء.
۳۸ – همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد شد.
۳۹ – در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
۴۰ – اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
۴۱ – وقتی صحبت می‏کنیم، صدای هیچ کس را نمی‏شنویم.
۴۲ – والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
۴۳ – اینکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
۴۴ – اگر فکر می‏کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
۴۵ – هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
۴۶ – کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
۴۷ – اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‏توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
۴۸ – اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
۴۹ – هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
۵۰ – بهترین هدیه‏ای که می‏توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.

مفید عمل کنیم، پربار انجام دهیم

چرا وقتی کاری را تمام می‏کنیم، به راهی که طی کرده‏ایم با دقت نگاه نکنیم؟

کم ثمر بودن فعالیتها همگی ابتدا از ناآگاهی نسبت به اهمیت زمان سرچشمه می‏گیرند و سپس عواملی مانند تنبلی و بی اطلاعی به آن می‏پیوندند. مفید واقع شدن یکی از نشانه‏های یک فرد کامل است – کسی که همیشه تلاش در بسط دادن توانایی‏های خود دارد. یکی از مباحث روز روانشناسان جهان سودمند بودن و مفید واقع شدن امور است. نه به این معنا که فقط در حیطۀ اجتماعی بلکه در مورد مسائل شخصی نیز این امر مصداق دارد. وقتی کاری را انجام می‏دهیم، چرا آنرا به نحو احسن انجام ندهیم تا دوباره مجبور به بازگشت و تکمیل آن نشویم؟

وقتی کاری را تمام می‏کنیم بهتر است لیستی از فعالیتهایی را که در طی آن کار انجام داده‏ایم را تهیه کرده تا نقاط ضعف و تلاشهای بی ثمر را بازشناسی نموده و برای انجام امور بعدی آنها را حذف کنیم؛ همچنین وقتهایی که در این میان از بین رفته و نیز وقتهایی که می‏توانستیم از آنها بهترین استفاده را ببریم.

سپس نتیجه کار را بررسی نماییم. ببینیم آیا مثمر ثمر بوده یا نه. مثلا تصمیم گرفته ایم یک کمد چوبی داشته باشیم. آنگاه با خیال اینکه خودمان میتوانیم خوبش را بسازیم، مشغول به کار می‏شویم. پس از ۳ یا چهار روز کار و زحمت یک کمد چوبی ساخته ایم. اما آیا به کیفیت آنچه که در بازار موجود است می‏رسد؟ یقینا نه. نتیجه‏ای که می‏گیریم به این صورت است : ۱۲ ساعت خالص کار بر روی ساخت این کمد، پرداخت هزینه‏ای بالغ بر …. تومان و صرف انرژی جسمی زیاد جهت انجام این کار و …

پس نتیجه گیری به ما نشان می‏دهد که با مبلغی بیشتر می‏توانسته‏ایم نوع بهتری از این کمد را داشته باشیم. این یک تجربه برای اموری مانند این است. یکی از راههای مفید بودن را یاد گرفتیم. مفید بودن در همه لحظه‏ها قابل پیاده‏سازی است. مثلا در کلاس درس می‏توانیم فقط درس گوش دهیم و نکات ریز و درشت درس را یادداشت کنیم اما سر خود را مشغول فرستادن پیامکی می‏کنیم که اصلا مهم نیست. و یا در اداره وقتی ‏می‏توانیم در ساعت فراغت به مرتب کردن پرونده‏ها بپردازیم، به صحبت هایی مشغول می‏شویم که اصلا مفید نیستند.

مفید بودن و همیشه سودمند بودن امور برای خود و دیگران یکی از نکات بسیار مهم جهت موفقیت در زندگی است. افرادی که توانایی استنتاج و نتیجه‏گیری از امور انجام شده و تمام شدۀ خود دارند همان افرادی هستند که از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‎‏شوند و یا بهتر بگویم افرادی هستند که کارهای خود را (حتی تفریح) چنان انجام می‏دهند که مفید باشند. اولویت بندی امور یکی از شاخه‏های مفید بودن و مثمر ثمر واقع شدن است که در این پست درباره‏اش توضیح داده‏ام.

همچنین مدیریت زمان (که به زودی مطلبی در مورد آن منتشر خواهد شد) یکی از مبانی مفید بودن و سودمند واقع شدن است.

از همین امروز نتیجۀ امور خود را بررسی کنید؛ ببینید کجا ضعف داشته‏اید. ببینید آیا آن کاری که در راستای تحقق هدف امروزتان بوده، مفید واقع شده یا نه؟ آنرا در مرحله بعد حذف کنید تا یک قدم زودتر و پرانرژی تر به مقصد برسید.

پیامهایی آموزنده که در سریال یوسف می‏توان یافت

بی‏تردید اکثر هموطنان سریال یوسف نبی را از ابتدا دنبال کرده و یا اینکه حداقل چند قسمتی از آن را دیده‏اند. با توجه به این مطلب و همچنین با توجه به اینکه روزهای شنبه به هرکجا که می‏رفتم صحبت از آن بود، تصمیم گرفتم پستی را با این محتوا تقدیم خوانندگان محترم نمایم. از خوانندگان محترم تقاضا دارم در صورتیکه برداشتهایی مخالف و یا موافق دارند در آخر مطرح نمایند.

داستان سریال یوسف نبی با توجه به اینکه با دقت تمام بررسی و نوشته شده و مورد تایید بسیاری از افراد متخصص در زمینه داستان‏های قرآنی قرارگرفته، بهتر است فقط به دید یک سریال معمولی آنرا نبینیم. البته ناگفته نماند که این سریال نقاط ضعفی را نیز با خود به همراه دارد.

در مورد دلیل مصائبی که بر سر یوسف و یعقوب آمده در پستی با نام “ماجرای یوسف و یعقوب از منظر قانون عمل و عکس العمل” توضیح داده ‏ام؛ اما در این پست نکات آموزنده‏ای که می توان از این سریال استخراج نمود را تقدیمتان می‏نمایم.

۱ – هر انسانی ممکن‏الخطاست : یعقوب نبی با ترک اولی (در این پست توضیح داده شده)  فرزندش را سی و اندی سال از خود دور کرده و همچنین یوسف نبی نیز به قعر چاه افتاد.

۲ – خلوت نمودن مرد و زن، با هر درجه از اطمینان و خودنگهداری، اشتباه است : همانطور که دیدید یک زن، نه زنی مانند زنهای دیگر – آبرودار و از خانواده‏ای متمکن – بازهم اسیر میل نفس شد و زندگی و آبروی خود را تباه نمود.

۳ – حسادت، انسان عامی و فرزند نبی نمی‏شناسد : حسادت زندگی هر انسانی را به آتش کشیده و آبرو و اعتبار فرد را از بین می‏برد، همانطور که برادران یوسف با اینکه فرزندان پیامبر خدا بودند، از روی حسادت آبرو و اعتبار خود را از دست دادند.

۴ – امیدواری به رحمت خدا، حتی در قعر چاه و بدون هیچ ابزاری، منجر به موفقیت و خلاصی از مهلکه‏های مسیر زندگی است.

۵ – افراد تاثیرگذار همیشه و همه‏جا باعث رونق می‏شوند : همانطور که یوسف مخوفترین زندان آن زمان مصر را تبدیل به استراحتگاهی سرسبز کرده بود، همیشه افراد تاثیرگذار در صورتی که تاثیرگذاریشان مثبت باشد، مفید واقع می‏شوند. چرا ما تاثیرگذار نباشیم؟

۶ – ادب، پاکیزگی، تلاش و پشتکار، جوانی چوپان را تبدیل به فرد اول مملکت می‏کند : همانطور که یوسف با رعایت این سه مورد به این درجات عالی رسید و عزیز مردم شد. بعضی از افراد می‏گویند ما کجا و آن کجا؟ که این برداشت غلط است.

۷ – فروتنی و تواضع انسان را در میان مردم عزیز می‏کند، همانگونه که تکبر و خودبزرگ‏بینی انسان را خرد و حقیر می‏نماید: نمونۀ آن را نیز به شهود دیدیم و مانند آهنربا، یوسف مردم را به دور خود جمع می‏نمود.

۸ – نظام زورگویی هرگز پایدار نیست : دست اندرکاران معبد را که می‏شناسید؛ با این همه تدابیر و برنامه‏های ویژه باز هم از بین رفتند.

۹ – عشق حقیقی به این صورت بود : در مورد زلیخا و عشق او حتما مواردی دستگیرتان گردید و در بسیاری از موارد در صورتی که عشقی به صورت خالص و ناب مطرح گردد سرانجام به مراتب عالی می‏انجامد.

۱۰ – راهکار را به دشمن نیاموزیم : یعقوب با توجه به این قضیه که کاملا آگاه بود که بیابان های اطراف مملو از گرگ است، باز هم به برادران یوسف گفت می‏ترسم گرفتار گرگ شوید و یوسف را گرگ بدرد، لذا برادران هم از همین موقعیت سوء استفاده نموده و از همین راه نقشۀ خود را عملی ساختند.

۱۱ – احترام به بزرگتر: با اینکه برادران یوسف همیشه به وی بی‏احترامی نموده و او را مورد آزار و اذیت قرار می‏دادند، باز هم او با برادران در اوج احترام رفتار می‏نمود.

۱۲ – وقتی خدا بخواهد یک نفر را عزیز کند، اگر همه کائنات نخواهند، او باز هم عزت خواهد یافت : همانگونه که دیدیم یوسف همین ماجرا را تجربه نمود.

۱۳ – آنکه به ما ظلم نموده را علنا رسوا نکنیم : همانطور که یوسف پس از بیرون آمدن از زندان در جواب سوالاتی که از او درباره علت به زندان افتادنش پرسیدند گفت از زنان مصر بپرسید آنها بهتر می‏دانند، نباید آبروی مردم را برد هر چند با آبروی ما بازی کرده باشد.

۱۴ – اجازه گرفتن از والدین : در جریان بردن بنیامین به مصر، برادران یوسف با آنکه هر کدام دارای خانواده‏ای بوده و ریشی سفید کرده بودند باز هم از پدر جهت بردن بنیامین به مصر اجازه گرفتند.

۱۵ – همنشینی با انسانهای مثبت منجر به موفقیت و عاقبت بخیری می‏شود: اگر دقت کرده باشید همه کسانی که در زندان با یوسف دمخور بودند، عاقبت بخیر شدند حتی آن دو نفری که یکی اعدام شد و دیگری به کارش بازگشت.

۱۶ – انسان هرقدر هم که منفور باشد، با صبر و پشیمانی از اعمال گذشته محبوب می‏شود : در مورد زلیخا این امر مشهود بود.

۱۷ – عامل موفقیت هر جامعه، تعادل طبقاتی است: همانطور که یوسف چندین بار در سخنرانیهایش اعلام کرد که من روزی را می‏بینم که فقرا غنی شده و اغنیا تعدیل شده‏اند.

۱۸ – دلبستگی به غیر معبود، عامل استرس و نگرانی: اگر دقت کرده باشید، این قضیه بسیار مشهود بود. یوسف و یعقوب چندین بار توکل به خدا را فراموش کردند، مثلا یعقوب مجددا دلبستۀ بنیامین شد و توکل به خدا را فراموش نمود که یوسف برای اینکه این رفتار پدر را از بین ببرد بنیامین را نزد خود نگاه داشت.

۱۹ – انسان با امید زنده است: یعقوب اگر امید به یافتن یوسف نداشت، در همان سالهای ابتدای فراغ از بین می‏رفت اما اینطور نبود و همیشه منتظر بود.

۲۰ – انسان توانایی تغییردادن دنیا را دارد، چه رسد به خود و اطرافیان خود : همانطور که یوسف تاثیرگذارترین فرد در مصر بود که بر فرد اول مملکت بزرگ مصر تاثیرگذاشته و کاری کرده بود که همه مطیع وی باشند. تاثیرگذاری کاری آسان است اما راه دارد.