ریشه‏‏‎‏‏کن نکنی، ریشه‏‏‏‏‏‎ات را می‎کند

مشکل، چیزی که به تعبیر من اصلا وجود ندارد، و صحیح این است که بگوییم معما، گاهی آنچنان در زندگی جا باز می کند که تمام فکرمان را مشغول می سازد. معماهای کاری، معماهای مشترک زن و شوهر و …

گاهی اوقات هم به راحتی حل نشده باقی مانده و به ظاهر به ورطۀ فراموشی سپرده می شود. اما این طور نیست. این معماها در صورتیکه روی هم تل انبار شوند، کوهی از معما را بوجود می آورند که دیگر نمی توان انرا از سر راه برداشت و دیگر نمی توان آنها را با دست و فکر حل نمود. معماهای زیادی وجود دارد و مهمترین انها اختلاف بین زن و شوهر است. امروزه بسیار مشاهده می شود که معماهای زیادی در روابط زن و شوهرهای جوان بوجود می آید که فقط باعث چند ساعتی بحث شده و سپس به فراموشی سپرده می شود اما پس از اندی مجددا باز می گردد و این بار چه بازگشت شکوهمندانه ای. یک شبانه روز و یا شاید بیشتر را به خود اختصاص می دهد تا جاییکه شاید زوج با یکدیگر صحبت هم نکنند ؛(چه بسا به روی هم نگاه هم نکنند.)

اینجا چه باید کرد؟ مسئله روشن است. باید معما را حل که کردیم بماند، ریشه کن کنیم. یعنی به گونه ای حل کنیم که دیگر جرات بازگشت نداشته باشد. البته معماها در زندگی زیاد است اما اگر همانجا حل شد که شده است وگرنه فضای زیادی از ذهن افراد را به خود اختصاص می دهند.

پانوشت

قابل توجه آنهایی که دائما در حال بحث و مشاجره اند با هم و دلیلش را نمی دانند. در حالیکه شاید دلیل این بحث و مشاجره فقط یک معما (همان مشکل حل نشده) باشد که اینک به اینجا کشیده شده است. گاهی شاید نتوان مسئله را به تنهایی حل نمود لذا کمک گرفتن و مشاوره با دیگران می تواند راهکار خوبی باشد.

خاطره: نمایشگاه دائمی ذهن

نمایشگاههای دائمی مکان هایی هستند که افراد می توانند هر زمان که دلشان خواست به آنجا مراجعه کرده و از تماشای آثار هنرمندان و صنعتگران لذت ببرند. یک نمایشگاه بسیار بسیار بزرگ هم در ذهن یکایک ماست. آیا تابحال به آنجا رفته اید؟

هر کسی حداقل هفته ای دو یا سه بار به این نمایشگاه می رود (البته به نظر من) و لذت می برد. اما آیا می دانید چه چیزهایی را می توان در این نمایشگاه یافت؟ آثار هنرمندان؟ صنایع دستی؟ موسیقی؟ …؟ بله. تمام این چیزها بعلاوه گنجینه ای از خاطرات را می توان در این نمایشگاه کاملا خصوصی و بزرگ یافت. صحنه های خوشی، تصاویر عزیزانمان، لحظات موفقیت و پیروزی، صحنه های تلخی و ناکامی، نقطه های عطفی که زندگی ما در آنجاها دگرگون شد و …

خاطره ها: نمایشگاهی در ذهن

چقدر از حادثه ای که آن روز برایتان افتاد ناراحت شدید؟ به خاطر دارید؟ آن روز سخت را که شکست خوردید؟ همه تنهایتان گذاشتند؟ شما ماندید و کوله باری از اندوه. اما اکنون که به این غرفه از نمایشگاه نگاه می اندازید، با خود چه می گویید؟ می خندید یا اشک می ریزید؟ چقدر خوب شد که گذشت. اگر این حادثه برایتان اتفاق نمی افتاد الان اینجا که هستید نبودید. من نمی دانم در چه وضعیتی هستید؛ بهتر یا بدتر از گذشته اما چیزی که می خواهم بگویم این است که “چه آموختید؟”  اکنون که روزها و ماهها و شاید سالها از آن موضوع می گذرد، چه پیامی از آن گرفته اید؟ آیا باز هم آن اشتباه را تکرار می کنید؟

آن ماجرای شیرین چطور؟ خیلی خوش گذشت. اما حیف که خوشی چندی نپایید و به سرعت تبدیل به ناراحتی شد. هیچ فکرش را می کردید که آن روزهای خوش به آن سرعت از بین بروند و برایتان ایام ناکامی به جا گذارند؟ چه آموختید؟ سعی می کنید دیگر گول نخورید؟

بروید به غرفۀ دوران تحصیل. آن دوستتان که دو سال تحصیل در کنارش می نشستید را خاطرتان هست؟ چقدر خوب بود. خاطرات اذیت کردن معلمان و درس نخواندن ها و امتحان کنسل کردن ها. کمی فشار بیاورید به ذهنتان. کم کم همه چیز رنگی می شود. مسیر مدرسه، هجوم بچه ها به سوپر مارکت مدرسه…

اما کمی عقب تر، دوران کودکی و دوران فهم واقعی. آیا به خاطر دارید که چقدر همه چیز را می فهمیدید؟ چقدر راحت قبول می کردید و چقدر آسان از یاد می بردید. دورانی که اگر تا بزرگسالی ادامه پیدا می کرد، دنیا گلستان می شد.

تمام این خاطرات می تواند در پنج دقیقه مرور شود. لحظاتی که کسل هستید و خسته و یا لحظاتی که خیلی خیلی شاد هستید، کمی به گذشته بازگردید تا تعادل به شما بازگردد. گذشته ای که چراغ راه آینده است. این نوشته فقط یک دعوتنامه تکراری است که شاید خودتان همه روزه به این نمایشگاه جذاب بروید اما گاهی فراموش می کنیم که چنین گنجینۀ گرانبهایی از آثار ذهنی را در خود داریم.

و معتقدم که
هر انسان در نوع خود یک هنرمند است که دیوارهای ذهنش را پر از تصاویری می کند که فقط خودش می داند آنها چیستند. بیایید با خوشی، هنرهای خود را ماندگار کنیم.

راه را شروع کنید و تا انتهای مسیر پیش روید

یکی از چیزهایی که همه ما به دنبال آن هستیم، موفقیت است. بشر رو به سوی موفقیت دارد و مشتاقانه تلاش می کند تا آن را از آن خود کند. اما چرا؟ دلیل روشن این است که وقتی چیزی را بدست می آوریم، به خود افتخار کرده، حس خوبی به ما دست می دهد و به مرحله بالاتری از مهارت، احترام و فرصت ها گام می گذاریم. داشتن بعضی چیزها در زندگی ضروری است زیرا ما بشر هستیم و همیشه نیازمند و خواستار پیشرفت و تعالی.

با اینکه انسان ها برای رسیدن به علائق شان مشتاقانه تلاش می کنند، اما گاهی به آنچه که نیاز دارند و می خواهند، نمی رسند. تا به حال با چنین افرادی مواجه شده اید؟ مثلا من کسی را می شناختم که شدیدا به یادگیری موسیقی علاقه مند بود، به همین دلیل در سن ۱۴ سالگی ویولونی خرید و شروع به یادگیری کرد. اما ۸ سال بعد، نه تنها بهتر نمی نواخت بلکه نسبت به ابتدای کار، بدتر هم شده بود. در ابتدای کار، بسیار علاقه مند بود اما اکنون، ویولون در کمد خانه اش خاک می خورد.

عده بسیاری از مردم با شور و شوق فراوان شروع به کار می کنند اما چند روز، هفته و یا ماه بعد، دلسرد می شوند و کم کم از آن کار دست می کشند. مثلا وقتی تصمیم به خواندن کتابی علمی و یا حتی ادبی می کنند، با اشتیاق و شور آنرا خریداری می کنند اما چند سال بعد وقتی به قفسه کتاب های خود نگاه می کنند، درمی یابند بسیاری از آنها را هرگز نخوانده اند.

انتهای مسیر، آن بالای بالاست

همانطور که می بینید هیچ مشکل و قدم اشتباهی در شروع کار وجود ندارد. هیجان زدگی و اشتیاق، از لوازم مهم برای رسیدن به اهداف است. اما مشکل اینجاست که هیجان و اشتیاق به راحتی ازبین رفته و کم کم ناپدید می شوند، در نتیجه احساس می کنیم که ادامه دادن راه، بی اهمیت و بی ارزش است و سپس در میانه راه دست از کار می کشیم.

تمام کردن کاری که شروع کرده ایم، آسان نیست و نیازمند رغبت و نظم و ترتیب است. گاهی اوقات واقعا مجبوریم بیشتر از حد معمول تلاش کنیم و اگر بر روی هدفمان تمرکز کنیم، به پایان راه می رسیم. گاهی هم بخاطر طولانی بودن راه، افسرده و خسته می شویم و می خواهیم دست از ادامه کار برداریم. اما اگر هدفمان را مرور کنیم و بر آن متمرکز شویم و گام به گام جلو برویم، در نهایت به نتیجه مطلوب می رسیم.

در کل تا کاری به اتمام نرسد و نتیجه آن عملی نشده و مورد استفاده قرار نگیرد، انرژی صرف شده روی آن به ما بازنمی گردد و در نتیجه احساس خستگی و درماندگی در انتهای کار چیزی مشهود است.

همچنین در مسیر دستیابی به هدف خود، ممکن است با موانع بزرگ و زیادی رو به رو شویم، اما نباید به آنها توجه کنیم. گاهی هم مجبوریم زمانی بیش از حد انتظار صرف کنیم، اما دیر یا زود به انتهای مسیر می رسیم.

اگر با شکیبایی مراحل را تا انتهای مسیر طی کنیم، در نهایت به ارزش موفقیت خود پی می بریم و انرژی صرف شده روی کار، کاملا به ما باز می گردد.

چگونگی عملکرد یک مدیر مدبر

این روزها عشق مدیریت و ریاست بسیار فراگیر شده و همه دوست دارند که بعنوان مدیر در سمت های مختلفی نقش آفرینی کنند اما باید به نکاتی هرچند معمولی و تکراری توجه شود.

وقتی دبیر، رییس یا مدیر گروهی مثل  گروههای دانشجویی، ورزشی، فکری، کاری و … هستید و با عده ای از همکاران، فعالیت خاصی را مدیریت می کنید، باید بتوانید بار مسئولیت را بر دوش خود حمل کنید زیرا گاهی انتظارات افراد فراتر از توان شماست.

مدیر یا رییس بودن چیزی نیست که بتوان آن را با آموزش فرا گرفت و یا بخواهید با پیروی از الگوهای خاصی از عهده آن برآیید. بلکه باید انتظارات گروه یا سازمانتان را برآورده کرده و راهی برای رسیدن به اهداف موردنظر بیابید. باید بعنوان یک مدیر یا راهبر بتوانید راهنمای افراد باشید و قواعد بازی را به آنها بیاموزید.

مدیریت

چه چیزهایی باعث می شود که مدیر خوبی باشیم؟ مدیر بودن مستلزم چه ویژگی هایی است؟

اول از همه مدیر یا رییس باید در زمینه ی مدیریت استعداد داشته باشد تا بتواند معقولانه دیدگاهها و نظرات اشخاص را نظم بخشد، در لحظه عمل گروه را هدایت کند، اجازه ندهد افراد از مسیر اصلی که رسیدن به اهداف است منحرف شوند، موانع و مشکلات را شناسایی کند و آنها را از سر راه بردارد. باید  با استدلال و دلایل و تحلیل های منطقی قادر باشد در مواقع حساس با در نظر گرفتن همه عوامل، تصمیمات درستی را اتخاذ کند. مهمترین مساله اینست که بهبود و پیشرفت را حتی در موقعیت های بحرانی ایجاد کند و اعتماد به نفس خود را از دست ندهد.

با این حال همه توقع دارند که مدیران و رؤسا از هر لحاظ کامل باشند، ولی نباید انتظار داشت که آنها همیشه در تصمیم گیری درست عمل کنند زیرا بخاطر موقعیت کاری، تحت فشار زیادی هستند و و در هر لحظه مجبورند با اتفاقات و مسائل متفاوتی سر و کله بزنند، پس بی عیب بودن در چنین شرایطی غیر ممکن است.

بطور کلی رییس یک گروه و مدیر خوب کسی است که با توانایی های خود ، مسئولیت ها را در راستای رسیدن به اهداف، بطور صحیح نظم بخشد و وظایف دیگران را بطور کامل مدیریت کند و در تمام لحظات، جهت مسیر را بازنگری کرده تا گروه را به سمت مقصد هدایت کند.

همه بر این باورند که رییس یک گروه یا مدیر یک سازمان، در تصمیم گیری توانایی قابلی دارد. همچنین از وی انتظار دارند که مانند یک مربی، صبورانه شنوای نظرات همه اعضای گروه باشد و برای تفکرات آنها ارزش قائل شود. و در نهایت با روشنفکری، نظر نهایی را اعلام کند و آنچه را که برای سازمان یا گروه بهترین است، برگزیند. اندیشیدن بطور مستقل و هدایت افکار دیگران، باعث می شود که هر شخصی مدیر و مدبر خوبی باشد.

مدیریت یک گروه همیشه مستلزم فرمان دادن و تصمیم گیری درباره همه چیز نیست بلکه گاهی نظرات دیگران نیز مقدم بر نظر اوست. چنین شخصی باید با در نظر گرفتن همه ی نظرات و عقاید اعضای گروه، تصمیم نهایی را که درست ترین و معقول ترین است، انتخاب کند.

همیشه این رییس یا مدیر یک سازمان است که خوب و بد را برای گروه تشخیص می دهد و تصمیم می گیرد که سازمان در چه جهتی پیش رود. اما فراموش نکنیم که ما در هر موقعیت و سمتی، مدیری هستیم برای افراد زیر نظرمان. بکوشیم تا مدیری مدبر باشیم تا به سمت جامعه ای ایده آل حرکت کنیم.



کودکان چگونه می آموزند؟

طبق بررسی های انجام شده، کودکان از راههای بسیار زیادی، آنچه را که باید بدانند را می آموزند. به هر نحوی و هر وسیله ای، در هر زمان و هر مکانی اما در این میان سه دسته بندی اصلی وجود دارد که کلیۀ آموزشهای کودکان در این سه دسته قرار می گیرد: تجربه (طبیعت)، فرهنگ و جامعه، اجبار (زور).

۱ – طبیعت

کودک خود می آموزد
کودک خود می آموزد

اولین و مهمترین عامل دخیل در آموزش کودکان تجربه است. به این معنا که وقتی کودک کاری را اشتباه انجام دهد و یا از مسیری که می بایست، آنرا انجام ندهد، در نهایت به نتیجه نخواهد رسید و به طور کاملا طبیعی متوجه می شود که این کار از این مسیر و با این ابزار اشتباه است و باید از طریقی دیگر آنرا آموخت.

این عامل آموزشی، در واقع رابطه مستقیم با واقعیت و آنچه که هست دارد. برای مثال وقتی کودک مشغول ساختن یک سازه با لگو می باشد، در صورتیکه قطعات لگو را از سمت صاف بر روی هم قرار دهد، پس از دو یا سه ردیف، همۀ آنچه که ساخته است خراب خواهد شد. در اینجاست که کودک راه صحیح کار با لگو را می آموزد. در کل هر کاری معمولا به صورت اشتباه انجام می پذیرد اما پس از پیمودن را خطا، راه صحیح را طی دو یا سه مرحله خواهد آموخت.

این عامل یادگیری به این دلیل مهم است که کودک در حین انجام دادن کاری آنرا می آموزد و از آنجا که مغز تجربه های درست را ضبط کرده و بعدا از آنها استفاده می نماید، بهترین عامل یادگیری است.

مطلب مهم دیگر در مورد عامل تجربه یا طبیعت این است که نتیجۀ عمل دقیقا قبل یا حین اتمام کار حاصل میگردد و کودک نیازی ندارد که منتظر نتیجۀ عمل بماند. پس در صورت خطا، سریعا می تواند راه جایگزین را انتخاب نماید. همچنین در این عامل، فرد انجام دهنده هیچ انتخاب دیگری و یا راه بهتر کردن موضوع را ندارد. به این معنا که وقتی راهی اشتباه است، یعنی اشتباه است و در مقابلش راه صحیح وجود داشته که باید انتخاب شود. پس راه سومی وجود نخواهد داشت در نتیجه هیچ جای ناراحتی و درگیری با اشیاء نخواهد بود چرا که کاملا طبیعی بوده و شخص خاصی در این شیوۀ یادگیری دخیل نیست مگر طبیعت اجسام و حالات.

۲ – جامعه (فرهنگ)  و خانواده

کودک از جامعه می آموزد
کودک از جامعه می آموزد

عامل دوم یادگیری، جامعه و مردم و آنچه انجام می دهند است. کودکان آنچه را که می بینند، ضبط کرده و قوانین و اصول موجود در آنرا استخراج می نمایند. وقتی عملی از شخصی سر می زند، کودک تک تک حالات موجود در این عمل را بررسی کرده و آنها را فیلمبرداری می کند. سپس در موقعیتی که چنین حالتی پیش می آید، کودک خود این عمل را با همان کیفیت انجام می دهد. کودکان آنچه را که می بینند، می فهمند و درک می کنند اما کاربرد آنرا نمی دانند و از آنجا که می خواهند همیشه کار درست را انجام دهند و با جامعه هم آهنگ باشند، کارهایی را که مشاهده کرده اند و دیده اند را، چه درست و چه غلط، در موقعیتهای مشابه انجام می دهند.

برای مثال آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که چرا کودک در خیابان یا پارک اینقدر شادی می کند اما وقتی به یک مجلس میهمانی رسمی می آید، همانند پدر و مادر و سایرین نشسته و کمتر جنب و جوش می کند؟ یکی از دلایل همان مسئلۀ فیلمبرداری است که در ابتدای این مورد ذکر شد.

پس حال می توان دریافت که چرا کودکانی که در خانواده های با شخصیت رشد می کنند تا قبل از ورود به جامعه و مدرسه، به همان صورت می مانند اما تا قدم به محیط بیرون می گذارند، تحت تاثیر آنها قرار گرفته و در صورتیکه محیط بیرون از منزل خشن و یا نامودبانه باشد، آنها نیز کمابیش تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت. پس گاهی اوقات تربیت عملی، بسیار تاثیرگذارتر از تربیت کلامی است. مثلا وقتی کودک ببیند که پدرش با سلام و احوالپرسی وارد منزل می شود، او نیز آنرا آموخته و عمل می کند و در مقابل وقتی ببیند که پدر پس از ورود به منزل جورابهای خود را به گوشه ای پرتاب می کند، او نیز خواهد آموخت.

این مسئله که در خانه و در جلو کودکان چظور رفتار کنیم و چطور با یکدیگر صحبت کنیم، حتی چطور بنشینیم و چطور بخوریم و … در اینجا نمود می یابد.

۳ – اجبار (زور)

تنبیه به خاطر هیچ
تنبیه به خاطر هیچ

عامل سوم در تربیت کودکان که متاسفانه در جامعۀ سنتی ما بیشتر به آن توجه می شود، عامل اجبار یا زور است. عامل “آنچه که من می گویم انجام بده”. از یک طرف همۀ تربیت زور و اجبار و تنبیه نیست و از طرفی دیگر، کودک نمی تواند هر کاری را که خواست انجام دهد.

زندگی که کودک به آن پا می گذارد سرشار از صدمات و خطراتی است که کودک را تهدید می کنند و در اینجا دیگر نمی توان اجازه داد که کودک آنرا تجربه کرده و یا از طریق محیط بیاموزد چرا که این تجربه شاید بسیار تلخ تمام شود و همچنین شاید بسیار دیرتر از وقت خود، آنچه را که باید بیاموزد، کسب کند. پس این عامل در جایی که خطری کودک را تهدید کرده و یا ممکن است آسیبی به او وارد آید بسیار کاربردی است.  برای مثال کودکی را تصور کنید که می خواهد در خیابان شلوغ فوتبال بازی کند و یا در حالتی دیگر می خواهد دستش را به بخاری روشن بزند. در این جاست که دستور و اجبار پا به عرصه گذاشته و به سرعت و همچنین به راحتی مانع کودک می شود و با یک جملۀ “دست به بخاری نزن وگرنه تنبیهت می کنم” کودک را بازمی داریم.

کودک نمی تواند درک کند که اگر در خیابان شلوغ بازی کرده و با اتومبیل برخورد کند چه خواهد شد و یا اینکه نمی تواند احساس کند که اگر دستش بسوزد چه می شود اما طعم کتک یا جریمه و یا هر نوع تنبیهی را قبلا چشیده و می داند که اگر آنچه را که به او گفته می شود انجام ندهد، با این موارد مواجه خواهد شد.

اما مسئلۀ مهم اینجاست که این عامل تربیتی فقط باید در جای خود و هر موقع که نیاز به آن شد استفاده شود زیرا استفادۀ بیش از حد از این عامل باعث از بین رفتن تاثیر آن شده و در نتیجه خطرات جدی کودک را تهدید خواهد کرد. کودک فقط از ترس تنبیه یا محرومیت و … از انجام عمل خودداری می کند اما وقتی این ترس از بین رفته و بفهمد که کمی تنبیه یا محرومیت به انجام عملی که دلش می خواهد می ارزد، باید فکری دیگر برداشت.

کودکی که زندگی اش سرشار از ترس و تنبیه و محرومیت شود، در همان دوران طفولیت قفل خواهد شد و بالاتر نخواهد آمد. همانطور که هم اکنون در جامعه افراد بزرگسالی را مشاهده می کنیم که همیشه می خواهند عملی را که قانون آنها را منع کرده انجام دهند. مثالها در این زمینه بارز است و نیازی به توضیح نیست.

نتیجه گیری:

  • تنبیه کودک به هر نحو و طریقی مگر در شرایط اضطرار اشتباه است.
  • محرومیت بهتر از تنبیه می باشد.
  • رفتار والدین در منزل مانند دیره المعارف تربیتی برای کودک است. مراقب رفتارمان باشیم.
  • تاثیرگذارترین سوژه های تربیتی، در آنجا که کودک را می بریم یا می فرستیم وجود دارند.
  • در انجام امور روزمره، بگذاریم کودک خودش تجربه کرده و بیاموزد و به زور چیزی را به او نیاموزیم.
  • یادگیری، نتیجه آموزش نیست بلکه نتیجۀ عمل فرد آموزنده می باشد.

منبع: برگرفته از مقالات John Holt

کودکان، دیگر چه می خواهند؟

شاید بعضی کارها از نظر ما بسیار بی اهمیت و کوچک باشد اما اثری نتیجه بخش بر کودک خواهند گذاشت. بسیاری از کودکان، با اینکه والدین آنها به شدت به انها می رسند و اصطلاحا انها را پرواری بار می آورند، باز هم مشکلات و کمبودهایی دارند که گاهی در کنار دیگران آنها را رفع می کنند. رفتار با کودک

در اینجا چند مورد از همان نکته های در نظر کوچک و در واقع بزرگ که کودکان واقعا به آنها نیاز دارند را عنوان می نمایم :

  • خوابیدن در رختخواب و خواندن یک قصه و یا شعر کوچک و یا روایت یک خاطره از دوران کودکی
  • بغل کردن و بوسیدن کودک و صحبت کردن پس از آن به طور شخصی و بدون حضور شخص سومی
  • گذراندن وقت فقط به صورت ویژه برای کودک، نه با کودکان دیگر و حتی با همسر
  • صحبت کردن در حین ناهار در مورد مسائلی که در روز گذشته
  • بیان عواطف و احساسات به زبان بزرگترها و نه زبان بچه گانه
  • کودک را به بیرون از منزل بردن جهت بازی و موشکافی طبیعت پیرامونش
  • رفتن دسته جمعی زیر پتو و تماشای یک فیلم حتی کوتاه اما در کنار کودک و با لمس دستان او
  • احترام گذاشتن به کودک؛ هرچند که کوچک است اما شعور دارد
  • گاهی تماسی و گاهی پیغامی

کودکان علاوه بر موارد جزئی فوق به هزاران چیز دیگر  نیاز دارند اما این موارد ناگهان به سرم زد و تصمیم گرفتم با خوانندگان عزیز این بلاگ به اشتراک بگذارم.

راههایی برای مهار استرس، اضطراب و تپش قلب

در این پست تصمیم دارم به یکی از مسائل مهمی که روزانه بسیاری از افراد با آن درگیر بوده و دست و پنجه نرم می‏کنند بر اساس تجربیات ‏ گذشته‏ خودم و نظرات شخصی‏ام  بپردازم. گاهی بعضی افراد اسیر استرس و اضطراب می‏شوند و بعضی هم با آن کنار می‏آیند اما به ندرت آن را سرکوب کرده و مهار آن را به دست می‏گیرند. من مدت زیادی با این موارد یعنی استرس و اضطراب زندگی کردم و داروهای زیادی را جهت درمان آن مصرف کردم اما در نتیجه هیچ کدام از آنها به طور دائمی موثر واقع نشد و فقط درمان موقت نتیجۀ مصرف دارو و قرصهای مختلف بود.

استرس اکتسابی استچرا استرس؟ دلایل بوجود آورنده استرس و اضطراب چیست؟

گذشته از دلایل فیزیکی و جسمی به نظر من مواردی بسیار مهم در بروز حالات استرس و اضطراب دست دارند که من با توجه به بررسی‏ها و تجربیات خودم به آنها می‏پردازم.

۱ – عدم اطلاع از موقعیت زمانی و مکانی که در آن قرار خواهیم گرفت
۲ – ترس از عدم بر آورده شدن خواسته
۳ – نگرانی از وقوع مشکل یا حادثه‏ای حاد
۴ – نگرانی از طرد شدگی و عدم کارآمدی
۵ – وسواس
۶ – از دست دادن موقعیت شغلی، خانوادگی، اجتماعی و …
۷ – ترس از بیماری
۸ – ترس از مرگ
و …

اگر کمی دقت کنیم درمی‏یابیم که در تمام موارد بالا “ترس” وجود دارد. منظور اینکه ترس عامل اصلی تمام استرس ها و اضطراب‏هاست. اگر ما بتوانیم ترس را در خود از بین ببریم به راحتی استرس را از بین برده‏ایم. ما در واقع از چیزی می‏ترسیم که یا اصلا وجود نداشته و یا اینکه احتمال به وجود آمدن آن کمتر از ۵۰% است. پس چرا بترسیم. در اینجاست که به جملۀ معروف “تفکر مثبت اساس هر موفقیت است” می‏رسیم. ما با تفکر مثبت خودمان نسبت به هر چیز و هر موقعیتی به راحتی می‏توانیم ترس خود را نسبت به آن موقعیت از بین ببریم.

مثال :اگر ما از وقوع حادثه‏ای می‏ترسیم یا استرس داریم، کافی است که نوع نگاه خود را از آن موقعیتی که شاید حادثه‏زا باشد عوض کنیم. مثلا نگران اتومبیل فرزندمان هستیم که تصادف نکند. حال اگر با کمی تفکر با خود بیندیشیم که هم اتومبیل ترمز دارد و هم کمربند ایمنی و هم اینکه خیابانها شلوغ است و رانندگی هم خوب و در آخر اینکه مرگ و زندگی دست خداست و نیز برگ از شاخه نمی‏افتد مگر به اردۀ او، هرگز استرس و اضطراب ما را دچار نخواهد کرد.

مثال ۲ : اگر ما از بیماری می‏ترسیم کافی است با خود تصور کنیم که هزاران نفر مانند ما یا در معرض بیماری هستند و یا این بیماری حاضر ما را دارند. پس چرا نگرانی؟ تا جایی که دلمان بخواهد قرص و دارو موجود است و در آخر مثلا ۵۰% از افرادیکه به این بیماری دچار بوده‏اند جان سالم بدر برده‏اند؛ چرا ما جزء آن ۵۰% سالم نباشیم؟ و درنهایت مگر نمی‏دانیم که زاد و مرگ دست خداست پس نگران نباشیم و تلاش برای بهبودی خود را کنار نگذاریم.

مثال ۳ : اگر ما از برآورده نشدن خواسته نگرانیم به این دلیل است که خودمان هم هنوز شک داریم که انتخاب این خواسته درست است یا خیر. اگر هم ایمان داریم نباید نگران برآورده نشدن آن باشیم چون خواستۀ ما بسیار خوب و معقول بوده و در راستای پیشرفت و تعالی ماست. اما اگر نشد چه می‏شود؟ (این جمله منفی است) پاسخ این است که اگر نشد، نشد. اصلا مهم نیست. دوباره تلاش می‏کنم.

در کل استرس و اضطراب از ترس ناشی می‏شود که ترس هم از عدم وجود باور قوی به قدرت و توانایی فکر است.

نوع دیگر استرس، ترس مرضی و حملات پنیک

اما نوعی دیگر از استرس وجود دارد که ناگهان فرد دچار استرس و اضراب می‏شود که این می‏تواند دلایل ژنتیکی داشته و یا عوامل جسمی روحی در آن دخیل باشند. تنش‏ها و ناملایمات روزمره تقریبا یکی دیگر از عوامل بوجود آورندۀ این نوع استرس است.

علایم استرس و اضطراب :

۱ – تپش قلب
۲ – احساس درد در قفسۀ سینه (گاهی خیلی شدید)
۳ – احساس خفگی
۴ – احساس خواب آلودگی
۵ – خستگی چشم
۶ – نیاز به دفع مزاج
۷ – اسهال، تهوع و استفراغ
۸ – حوصلۀ هیچ کس را نداشتن
۹ – سردرد و داغی بدن
۱۰ – فشار خون بالا
۱۱ – مشکل در تنفس
۱۲ – خشک شدن دهان
۱۳ – تعریق زیاد
۱۴ – سرگیجه
۱۵ – سوزش معده

راههای سادۀ مهار استرس و اضطراب

اکنون که علائم حالت استرس و اضطراب را کاملا دریافتیم، باید به دنبال راههای مهار آن باشیم. ابتدا بدانیم که مغز انسان بهترین داروها را می‏سازد و بهترین درمان ها را در خودش گنجانده است. فقط راه استفاده از آنها را باید یافت و آن هم نیاز به کمی تمرین و ممارست دارد. در اینجا به راههای مهار استرس بر اساس تجربیات شخصی و پیشنهادات پزشکان متخصص می‏پردازم :

۱ – نفس عمیق به مدت چند دقیقه
۲ – پیاده روی و قدم زدن
۳ – سرگرم شدن به کاری خاص مثلا نظافت منزل یا رانندگی (پرت کردن حواس خودمان به جایی دیگر)
۴ – تماس با چند دوست (حضوری یا تلفنی)
۵ – گوش دادن به یک موسیقی بی‏کلام
۶ – ورزش و تحرک (ترجیحا در جمع)
۷ – تفکر و تجسم مثبت از موقعیتی دیگر و مکانی دیگر
۸ – در آغوش کشیدن کسی که دوستش داریم
۹ – عدم توجه به علائم استرس
۱۰ – مدیتیشن و ریلکسیشن
۱۱ – تماشای طبیعت، دریا
۱۲ – توکل به خدا و سپردن همه چیز به دست او

حتی یک تصویرسازی ذهنی...

البته در ابتدا استفاده از یک عدد قرص پروپرانولول ۱۰ می‏تواند مفید باشد. اما باز هم بدانیم که مغز ما مهمترین منبع بوجود آورندۀ استرس و در مقابل بهترین از بین برندۀ آن است. نگران نباشیم. همه چیز در جای خود و به بهترین نحو اجرا می‏شود. این خودمان هستیم که شرایط را سخت می‏پنداریم و در نتیجه آنها را جذب می‏نماییم. تجربیات خود را در این رابطه با سایر خوانندگان این مطلب در میان بگذارید.

ببخشیم؛ آرامش درون با بخشیدن دیگران

همۀ ما کم و زیاد از افراد مختلف و به بهانه های گوناگون، صدمه های روحی دیده‏ ایم؛ اعتمادها از بین رفته و قلبهایی شکسته شده است. این صدمات برای مدت کوتاه بسیار معمولی هستند اما همین دردها گاهی اوقات ماندنی شده و ما با یادآوری و آن صدمات این دردها را دوباره زنده کرده و با آنها دست و پنجه نرم می‏کنیم.

این مسئله نه تنها باعث ناراحتی ما شده بلکه می‏تواند روابط ما را بیش از پیش خدشه‏ دار کند و باعث برآشفتگی و بی میلی در رویارویی با مردم شود. ما گاهی در دایرۀ خشم و عصبانیت گرفتار می‏شویم و زیبایی‏های زندگی را از یاد می‏بریم. ما باید بخشیدن را بیاموزیم و آنرا در زندگی خود جاری سازیم. بعضی اوقات بخشیدن یک فرد چنان می ‏تواند فضای ذهنی ما را باز کند که هیچ عمل دیگری به آن نمی‏رسد. مثلا ما ۴ سال پیش از یکی از دوستان خود صدمه‏ای روحی خورده‏ایم که تا امروز آنرا در ذهن خود می‏پرورانیم. اما باید بدانیم که با بخشیدن آن فرد علاوه بر اینکه فضای ذهنی خود را باز کرده بلکه فردی دیگر را خوشحال نموده‏ایم.

hugging-forgiveness

چرا باید دیگران را بخشید ؟

بخشش می‏تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر می‏گردد :

۱ – نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.

۲ – گذشته‏ ای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی می‏شود و باعث می‏شود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک می‏شوند.

۳ – بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول می‏کنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کرده‏ایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)

۴ – شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. پس قانون کارما را به یاد آوریم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افراد پرتاب کنیم تا با بخشیده شدن از جانب دیگران به سمتمان بازگردد.

چگونه ببخشیم ؟

بخشیدن آسان نیست اما ما می‏توانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم.  ابتدا باید با خود عهد ببندیم که می‏خواهیم تغییر کنیم و می‏خواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان می‏شود.

یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟” و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.

راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمی‏گردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمی‏شود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غده‏ای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدن‏ها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان می‏کنیم. (این قضیه جدی است)

همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بی‏فکری دست به اقداماتی می‏زند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد و یا لحظۀ عصبانیت وی در نظر بگیریم.

هنر عذرخواهی

معذرت خواهی و ابراز ناراحتی از اینکه شاید دیگران را ناراحت کرده باشیم؛ هنر و در واقع مهارتی است که کسب کردنی می باشد و با تمرین می توان آنرا تقویت کرد.

موقعیتی را در نظر بگیرید که به دلیل یک اشتباه که از جانب شما سر زده است، دوستتان یا همسرتان ناراحت شده است. در این حالت چند انتخاب وجود دارد :

۱ – ابتدا اینکه با خود بگویید “چرا غرورم را بشکنم و عذرخواهی کنم؟ انسان جایزالخطاست…، شده که شده…” و  امثال این نوع جملات که در سر می پرورانیم که کاملا غلط و مردود است و کاری دور از انسانیت است.

۲ – انتخاب دوم شما این است که در همان لحظه عذرخواهی نمی کنید این کار را به بعد و موقعیتی دیگر واگذار می کنید. مثلا با خود می گویید “تا شب از او عذرخواهی می کنم” و یا اینکه “در میهمانی بعدی از دلش در خواهم آورد…” که راه درستی نیست.

۳ – انتخاب سوم این است که تصمیم می گیرید که موضوع را با یک هدیه در اسرع وقت جبران کنید که این موضوع شاید موکول به وقتی شود که دیگر کار از کار گذشته و این هم تصمیم مناسبی نیست اما در نوع خود می تواند کارساز باشد.

۴ – انتخاب آخر، همانی است که حدس زده اید: عذرخواهی در همان لحظه. دقیقا چند ثانیه و یا حداکثر چند دقیقه پس از اینکه به اشتباه خود پی بردیم، عذرخواهیم می کنیم و موضوع را تمام می کنیم. این روش بسیار کار ساز است.

چه مسائلی باعث می شود که عذرخواهی نکرده و یا با تامل عذرخواهی کنیم؟

مسئلۀ اول این است که گاهی اوقات غرور بر ما غلبه کرده و جلوی این کار ما را می گیرد. گویی دهنمان قفل شده و نمی توانیم چیزی بگوییم. چاره هم این است که کمی به اشتباه خود فکر کرده و سپس با منطق انسانی آنرا بپذیریم و در نتیجه از فرد مقابل عذرخواهی کنیم.

دوم اینکه گاهی اوقات فرد مقابل از نظر ما ارزش عذرخواهی ندارد که این مسئله هم از خودبزرگ بینی ما سرچشمه می گیرد که اندیشه ای غیرانسانی است و باید آنرا از خود دور نمود. چاره این است که به حداقل احترامی که فرد برای خودش دارد فکر کنیم و ارزش خودمان را بالا ببریم. عذر خواهی تخلیۀ نفس است از غرور و تکبر.

دلیل سوم این است که اشتباه خود را کوچک تلقی کرده و در نتیجه نیازی به عذرخواهی نمی بینیم. اما باید به خاطر داشت که کوچکترین اشتباه در نظر دیگران باید بزرگترین اشتباه در نظر ما باشد. در این صورت است که درصد خطاها و اشتباهات ما در زندگی به حداقل می رسد.

پشیمانی و عذرخواهی
پشیمانی و عذرخواهی

چرا بعضی افراد اشتباه خود را نمی پذیرند؟

زیرا عقل ندارند! سر از منطق در نمی آورند. پس منتظر عذرخواهی آنان نباشیم.

چرا بعضی ها همیشه عذرخواه هستند؟

زیرا شخصیتی خوار و خفیف دارند. همیشه با خود اینطور می اندیشند که شاید کاری اشتباه انجام داده اند. ضعف اعتماد به نفس در آنها فوران می کند و نشانۀ آن عذرخواهی های بیجاست. انسان ارزش بالایی دارد و نباید بی دلیل خود را حقیر کند.

نهایتا وقتی اشتباهی را مرتکب شده و باعث ناراحتی فرد یا افرادی می شویم، چه کنیم؟

سریعا عذرخواهی کرده و بدون دلیل و منطق آوردنهای بی اساس، اشتباه خود را بپذیریم. بدون غرور، بدون تکبر.

چگونه خشم دیگران را خاموش کنیم؟

اینکه دیگران را به آرامش دعوت کرده و عصبانیت آنها را از یادشان ببریم، هنر و قدرتی بزرگ است. در خیابان، فروشگاه،

عصبانیت
عصبانیت

بنگاه معاملات، صف خرید نان (!) و … بسیار دیده ایم که ناگهان دو نفر شدیدا با هم بحثشان شده و اگر تا چند ثانیۀ دیگر به دادشان نرسیم شاید کار به دعوا بکشد. همچنین زیاد پیش آمده که خودمان با شخصی بحثمان شده و چه حق و چه ناحق، باید به گونه ای او را آرام می کرده ایم. اما اینکه چقدر در آرام کردن او توانایی داریم و چگونه در آن لحظه او را آرام کنیم مساله ای مهم است که در زیر به چند مورد دربارۀ آرام کردن افراد اشاره می نمایم:

پایین آوردن تن صدای خودمان

صدا نوعی انرژی است که باعث ایجاد هیجان در فرد می شود. وثتی ما صدایمان را بلند می کنیم در واقع انرژی زیادی را به مخاطب خود القا کرده و باعث برآشفتن او می شویم. اما وقتی صدایمان را پایین می آوریم اولا که فرد برای شنیدن صحبت ما خودبخود مجبور است صدای خود را پایین بیاورد، ثانیا وقتی می بیند که ما آرام صحبت می کنیم، دلیلی برای بلند صحبت کردن و به در و دیوار کوبیدن نمی یابد و نیز شاید کمی به فکر آبروی خود بیفتد.

یک لیوان آب خنک

این چاره بیشتر برای ما ایرانیان کاربرد دارد و عجب راهیست! با تقدیم یک لیوان آب خنک به فرد چندین کار همزمان انجام می شود : الف) فرد تشنگی خود را برطرف می کند ب)کمی از حرارت عصبانیتش کم می شود ج)برای چند ثانیه از اوج عصبانیت فاصله می گیرد د)شاید در این چند ثانیه فرصت فکر کردن به دلیل عصبانیت خود را پیدا کند. ه) تا فرد آب می خورد، می توانیم با یک جملۀ زیبا او را دعوت به آرامش کنیم مثلا : مهمترین دستاورد عصبانیت، سکته است.

گوش کنیم

یکی دیگر از راهها گوش دادن به صحبت و حرف دل افراد عصبانی است. گوش دادن بدون ایجاد پارازیت در میان صحبت، بدون ارائۀ راهکارهای عادی، بدون استفاده از کلماتی مانند “تو نباید”، “ولی”، “اگر تو” و … . مراقب باشیم که با انتقاد از عملکرد فرد عصبانی، در لحظۀ عصبانیت، خشم او را بیشتر نکنیم.

اگر کاری از دستمان بر می آید، انجام دهیم

افراد عصبانی دوست دارند کسی حرفشان را فهمیده و منطق آنها را قبول کند. حتی اگر در زمان عصبانیت بی منطق باشند. فقط کافیست بگوییم : من سعی میکنم این کار را برایتان انجام دهم – تا شما چند دقیقه ای صبر کنید من با ایشان صحبت می کنم. همچنین اگر بسیار بی منطق عصبانی شده است فقط کافیست بگوییم من می فهمم شما چه می گویید و در اینجا یک راهکار مثبت ارائه دهیم.

برنامه ریزی برای حل مشکل فرد

با همدیگر بنشینیم و برای حل مشکل فرد برنامه ریزی کنیم. نقاط قوت و ضعف او را بسنجیم و دلیل عصبانیتش را بررسی کنیم. بگذاریم خودش حرف بزند و مشکلاتش را خودش بازگو کند تا خودش به دلیل عصبانیتش پی ببرد. چه بسا افرادی که چند دقیقه پس از عصبانیت به اشتباه خودشان پی برده و پشیمان شده اند.

فرد را به بیرون راهنمایی کرده و چند کلامی با او صحبت کنیم

دقت داشته باشیم که فضاهای بسته باعث افزایش حالت پرخاشگری و عصبانیت می شوند. نمی دانم چرا ولی این مساله را بسیار تجربه کرده ام و چقدر کارساز بوده است. هوای آزاد شدیدا انسان را آرام می کند و اصلا عصبانیت او را فرومی نشاند.

اگر فرد متدین است، به او یادآوری کنیم که شاید خدا او را امتحان می کند

این راهکار نیز راهکار بسیار خوبی است. ببینیم اگر از نظر اعتقادات فرد قوی ای است، به او بگوییم که هم اکنون خدا تو را آزمایش میکند و تو باید تحمل کنی و نباید از کوره در روی.

هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟

– “سلام، حالتون خوبه؟ ببخشید ممکنه ماشینتونو چند ساعتی به من قرض بدید؟”
– “راستش… حقیقت… آخه… … بله. مشکلی نداره. فقط مواظب باشید!”

گاهی اوقات آنچنان در رودربایستی گیر می کنیم که در آن لحظه حاضریم همه دنیا را به طرف مقابل بدهیم که کار پیش رویمان انجام نشود. این در حالیست که طرف مقابل هیچ اصراری ندارد و این خودمان هستیم که برای یک لحظه در دوراهی قبول کردن یا رد کردن درخواست یا پیشنهاد فرد مقابل گیر می کنیم.

گاهی اوقات تصمیم گیری در این لحظات فوق العاده سخت و حساس بوده و گاهی نیز سرنوشت ساز می شود. مثال فوق که شاید مثالی روزمره از مراجعه دوستان و آشنایان به شما باشد، نمونه ای از صداها درخواست و پیشنهاد است که به سوی ما روانه می شود. برای مثال درخواست چیزی که شاید برای ما بسیار با ارزش تر و با اهمیت تر از آن چیزی باشد که فرد مقابل فکرش را می کند و یا پیشنهاد انجام کاری که یا از دست ما بر نمی آید و یا فرصت انجام آنرا نداریم و یا اینکه انجام آن کار از ذائقۀ ما خارج است (مانند…). همۀ این موارد نمونه هایی است از دوراهی تصمیم فوری. این دوراهی ها هنگامی دردسرسازتر می شود که ما روی وسایل خود حساس بوده و یا برای دقیقه دقیقه زندگی خود برنامه داریم (مانند من پرمشغله!).

مشکل اینجاست که بسیاری از ما قدرت ویا شاید جرات گفتن “نه” و رد درخواست و پیشنهاد دیگران را نداریم و شاید هم خجالت بکشیم.

در اینجاست که هنر نه گفتن و در واقع هنر رد درخواست یا پیشنهاد دیگران به خوبی نمایان می شود و همچنین در واقع اعتماد به نفس ما خودش را نمایان می کند. هنر نه گفتن که یکی از مباحث روز روانشناسی است در واقع به این می پردازد که “با یک نه گفتن، عمری را می توان شاد زیست و یا اسیر بود“.

قبل از پاسخ به درخواست یا پیشنهاد دیگران بهتر است موارد زیر را به سرعت مرور کنیم :

۱ – آیا ما به اندازۀ کافی وقت داریم؟ آیا ارزش وقت ما بیشتر از این نیست؟

۲ – اولویت امور خود را بدانیم. آیا این درخواست یا پیشنهاد در برنامه ریزی من می گنجد؟

۳ – انجام کارها با سرعت بالا و در وقت کم باعث ایجاد استرس می شود. آیا من استرس را دوست دارم؟

۴ – امانت دادن وسایل با ارزش خودمان به مردم باعث ایجاد نگرانی در ما می شود. آیا من نگرانی را دوست دارم؟

۵ – آیا نتیجۀ این کار برای ما مثمر ثمر خواهد بود؟ آیا این کار ما در واقع ابزار دیگران شدن است؟

۶ – آیا در ازای انجام این کار، کارهای بهتری را از دست نخواهم داد؟

و …

ما یا دیگران؟

پس از بررسی فوری موارد فوق، بهتر است به این بپردازیم که من یا تو؟ یعنی من برای خودم مهمترم یا تو برای من؟ اینکه من ناراحت شوم، من دچار استرس شوم، من نگران شوم، وقت من گرفته شود، برنامه ریزی روزانه من بهم بخورد، وسایلم خراب شوند و … بهتر است یا اینکه تو؟

مطمئن باشیم که اگر ما این درخواست یا پیشنهاد را قبول نکنیم، این کار لنگ نمی شود و این فرد بدبخت (!) نمی شود. چه بسیار افرادی که این پیشنهاد یا درخواست را به بهترین نحو و در اسرع وقت انجام می دهند. پس بحث اول یعنی اینکه “اگر من نکنم چه می شود” حل شده است.

شاید ناراحت شود …

اینکه ما ناراحت شویم بهتر است یا دیگران؟ بیشتر اوقات رد درخواست دیگران هیچ ناراحتی و دلخوری را بوجود نمی اورد. برای آن موارد استثنا هم نگران نباشیم. چرا که وقتی فرد مقابل ما ببیند که ما با منطق و برنامه ریزی قبلی و با اعتماد بنفس درخواست او را رد می کنیم مطمئنا ناراحت نخواهد شد. اما اگر هم ناراحت شد مهم نیست. زیرا کسی که به راحتی از رد درخواست خود توسط دیگران ناراحت شود، مطمئنا از نتیجه انجام کار خود توسط ما (حتی اگر به بهترین نحو باشد) هم راضی نخواهد بود. پس همان بهتر که درخواست یا پیشنهاد او رد شود.

هنر نه گفتن

در جواب چه بگوییم بهتر است؟ آیا فقط “نه” کافیست؟

در رد درخواست دیگران بهتر است نه به طور مستقیم به کار نرود بلکه با کمی کلمات زیبا آمیخته شود. همچنین یک لبخند کوچک می تواند جملۀ ما را مزین کند. برای مثال جملات زیر می تواند مفید باشد :

– خیلی دوست دارم انجام وظیفه کنم اما حیف که…
– متاسفانه الآن با توجه به ……… برایم مقدور نیست.
– اگر عذر مرا بپذیرید مرا خوشحال کرده اید.
– حقیقتا در برنامه ریزی امروز من نمی گنجد. آیندۀ نزدیک در خدمتتان هستم.
– چه خوب است اگر این وظیفه را به گردن من نیندازید.
– با توجه به اینکه در مدت زمان کوتاه، نتیجه کارها مثمر ثمر نخواهد بود، از انجام این وظیفه معذورم.
– این کار در تخصص من نیست و من به اموری که در آنها سررشته ندارم وارد نمی شوم.

این مطلب را نیز دقت داشته باشیم که رد درخواست را با دروغ پاسخ ندهیم. زیرا باعث خراب تر شدن اوضاع می شود. در آخر هم همانطور که می دانیم، ما هیچوقت نمی توانیم همۀ مردم و اطرافیانمان را به طور ۱۰۰% از خودمان راضی نگه داریم. پس نگران نباشیم و همانطور که دلمان می خواهد عمل کنیم.

استعدادهایتان را کشف کنید

به هرکدام از ما استعدادها و توانایی های متفاوتی  هدیه داده شده است.همه ما در یک یا چندین رشته جوهره ی خاصی در رسیدن به اهداف و رویاهایمان داریم اما کمبودی که درما وجود دارد این است که نمی توانیم توانایی ها و استعدادهای درونمان را تشخیص دهیم.

اولین قدم، کشف کردن چیزی است که شما واقعاً در آن خوب هستید، سپس باید روی آن کار کنید. قدردانی کردن از استعدادهایتان و فرض اینکه همه مردم به خوبی شما هستند کار خیلی ساده ایست. اما شاید گزینه ی اصلی این نباشد. شما ممکن است استعدادهایی داشته باشید که توانایی برجسته و متمایز  در ساختن شما را داشته باشند. باید اعتماد به نفس کافی برای رسیدن به آنچه واقعاَ هستید را داشته باشید.

خودکاوی و خود ارزیابی برای کشف کردن استعدادهای راستین شما ضروری است.خیلی وقت ها، هنگامی که می بینید دیگران مطابق رویاهایشان زندگی می کنند شما حسودی می کنید اما فراموش کردید که شما هم می توانید و هم ظرفیت کافی برای زندگی مطابق امیالتان را دارید.

ممکن است این حقیقت را ندانید ولی می توانید در خیلی چیزها مثل تعریف کردن لطیفه، ورزش کردن، امور خلاقانه، رقصیدن، صحبت در جمع، مدیریت مهمانی ها و … خوب و شایسته باشید.

استعدادیابی در خودمان

یادداشتی از همه ی کارهایی که خواهان انجام دادن آن هستید، همه کارهایی که می توانید انجام دهید و اموری که بیشترین علاقه به آنها را دارید تهیه کنید. سعی کنید روی آنها کار کنید و آنها را به نقاط قوت خود تبدیل کنید.

هیچ چیز در زندگی ساده به دست نمی آید ولی مطمئناَ همه ی آنچه می خواهید در پایان به شما اعطا خواهد شد. برای انجام دادن بی وقفه و پی در پی این فعالیتها و بازبینی دفعه به دفعه آن وقت بگذارید، از دیدن پیشرفتی که خودتان باعث آن بودید متحیر خواهید ماند. این امر به اندازه کافی تشویق کننده خواهد بود تا رویاهای بیشتری را دنبال کنید. این نه تنها اعتماد به نفستان را بالا می برد بلکه شما را به محبوبیت هم خواهد رساند .

دریافت بازخورد از دیگران ابزار قدرتمندی برای الهام بخشیدن به خود و حرکت به سوی هدفهایتان است. گرفتن بازخوردهای سازنده و مثبت از دوستان، خانواده و همکارانتان می تواند تجربه ی خارق العاده ای باشد. همچنین میتواند دریافتتان را در آنچه خوب هستید و آنچه می توانید برای کشف استعدادهایتان انجام دهید بسازید.