خواب شب، شارژر روح و جسم

همه کم و بیش در مورد قانون جذب و جایگاه آن در زندگی می‏دانیم. اما در مورد اینکه چه چیزهایی باعث جذب بیشتر میگردند باید خدمتتان عرض نمایم که رعایت بعضی امور بسیار ساده فرآیند جذب را بیش از پیش جلو می‏رانند از جمله :

۱ – خلاء (خالی بودن)
۲ – هماهنگی با هستی
۳ – پاکی و نظافت
۴ – نظم
۵ – سکوت و آرامش
و …

که همه و همه جزء قوانین طبیعت (در مورد قوانین شیرین طبیعت در آینده صحبت خواهد شد) می‏باشند. رعایت کردن این موارد بسیار مهم است و ما ناخودآگاه بسیاری از این موارد را گاه و بیگاه رعایت نموده و مشمول دریافت موهبت ها و خوبی‏ها می‏شویم.

اما اینکه خلاء همیشه باعث جذب است و یا به زبانی دیگر عامل هر نوع جذب، خلاء است را باید ابتدا باور کنیم. تصور کنید گردبادها به ازای خلاء درونشان شایستۀ جذب می‏شوند؛ مثلا گردبادهای کنار میدان‏ها و گوشۀ پارک ها را با گردبادهای بزرگ در شهرهای کوچک آمریکا با هم مقایسه کنید، هر چقدر بزرگتر، جذب بیشتر. حال که معنی خلاء را بصورت خلاصه وار عرض نمودم در مورد تیتر این پست می‏نویسم.

روزها همۀ هستی (هستی پیرامون ما) مشغول کار و تلاش، مشغول تخلیۀ انرژی و آمادگی برای جذب‏های بعدی هستند. همچنانکه روز به نیمه می‏رسد، تخلیۀ انرژی نیز رو به افزایش می‏گذارد تا اینکه کم‏کم به عصر نزدیک شده و انرژی کاملا تخلیه می‏گردد. سپس شب فرا می‏رسد. همزمان با فرارسیدن شب، هستی نیز در آرامش فرو می‏رود. برای مثال شما هیچ موجودی را (به جز موجودات شب خیز) نمی‏یابید که پس از غروب خورشید و فرارسیدن شب بیدار بوده و مشغول گشت زنی باشد. همچنان که گیاهان.

همینطور که هستی در آرامش فرو می‏رود، خلاء لحظه به لحظه بیشتر شده و آمادگی برای جذب در همۀ موجودات بوجود می‏آید و بهمین ترتیب رفته‏رفته انرژی کائنات به دلیل آمادگی برای جذب بیشتر می‏شود.

اگر دقت کرده باشید مراقبه‏ها، دعاها، نیایش‏ها، تمرکزها، تلقین به نفس‏ها، هدف گزینی‏ها، نتیجه‏گیری ها و … در شبها مؤثرتر از روزهاست. همچنین بی دلیل نبوده که خداوند در قرآن که امروزه محل بحث بسیاری از دانشمندان است، فرموده “ما شب را مایۀ آرامش شما قرار دادیم” و همچنین قبول داریم که خوابیدن در هر ساعت از شبانه روز به غیر از شب، جای خواب شبانه را نمی‏گیرد. زیرا این خواب در ساعات اوج انرژی انجام گرفته است.

* به نظر من این جذبها و این نتیجه‏گیری ها و این انرژی زیاد در شب، بیشتر به دلیل آرامش و سکوت است.

اخیرا مطلبی در نشریه تلگراف منتشر گردید با عنوان “خواب خوب شبانه توانایی مغز را افزایش می‏دهد” منبع که این خود یکی از عواملش همین در اوج بودن انرژی کائنات در شب می‏تواند باشد.

از ماست که بر ماست… (نکته)

هیچ چیز اتفاقی نیست. هر چه که بر سر ما می آید از خوب و بد، نتیجۀ عمل خودمان است که امروز به خودمان بازگشته است.
Accusing the times is but excusing ourselves : از ماست که بر ماست.

از ماست که بر ماست
از ماست که بر ماست

(طبق قانون جذب) ما چه کسانی را جذب می‏کنیم؟

بر اساس قانون جذب ما چه کسانی را جذب می‏کنیم و یا چه کسانی جذب ما می‏شوند؟

هر فردی در زندگی یک سری دوستان خاصی دارد که تقریبا همه آن دوستان، از خصوصیاتی نسبتا شبیه به هم برخوردارند و با به عبارتی دیگرمعمولا طیف دوستان و همنشینان هر شخص، افراد خاصی هستند که خصوصیات اخلاقی نسبتا شبیه هم دارند.

قانون جذب فقط منحصر به اشیا و خواسته‏های مادی و معنوی نیست بلکه در مورد افراد نیز صادق است. یعنی ما تا اندازه‏ای می‏توانیم تعیین کنیم که چه کسی را جذب خواهیم نمود.

طبق یافته‏های دانشمندان، هر کسی دربردارندۀ هاله‏ای از انرژی در اطراف خود است که این هالۀ انرژی به تفکرات فرد بستگی دارد؛  تفکرات مثبت هاله‏های انرژی مثبت و تفکرات منفی هاله‏های انرژی منفی را تولید می‏کنند. پس با توجه به اینکه هاله‏های انرژی در اطراف هر شخصی وجود دارد، مجاورت با افراد مثبت‏اندیش یا منفی‏نگر باعث تاثیر در رفتار ما می‏شود. برای مثال با خود تصور کنید که چرا یک کودک در بغل مادر خود احساسی بسیار خوب دارد؟ یقینا به این دلیل است که مادر با عشق خالص و ناب خود به کودک، انرژی خود را به او منتقل نموده و با بغل کردن کودک، وی را در فضای انرژی مثبت خود قرار می‏دهد. همینطور در مورد هاله‏های انرژی افراد خوب، مثبت نگر و … . و نیز هاله‏های انرژی افراد منفی نیز همینطور است. حتما تابحال همنشینی با افرادی که تفکرات منفی دارند همنشین شده‏اید. قطعا تا چند دقیقه یا ساعت دچار نوعی کاهش انرژی شده و حالت شادابی خود را از دست داده‏اید.

قانون جذب می‏گوید :
هر انرژی تمایل به جذب انرژی همانند خود را (در شکل کاملتر) دارد.

به همین دلیل است که قانون جذب به ما می‏گوید شما بخواهید (به خواستۀ خود فکر کنید) سپس ما با تصور کردن و تلقین به نفس و در واقع با تابش انرژی به هستی، آن چیزی که به آن فکر می‏کرده‏ایم را به شکل پرتراکم خود (یعنی جسم و تجسم یافته) به دست می‏آوریم. این اساس قانون جذب است. همچنین یک قانون در علوم پایه وجود دارد که می‏گوید :

همیشه شکل کم تراکم هر انرژی تمایل به جذب شکل پرتراکم و انبوه خود دارد.

در مورد جذب انسانها و اینکه ما چه کسانی را جذب می‏کنیم، نمی‏توان افرادی را که حضورشان در زندگی ما به دست خودمان نبوده و ناچارا در زندگی ما وارد شده‏اند را به حساب آورد، مانند پدر، مادر، برادر، معلم، همسایه و … . اما جذب دوستان و همسر مسئله‏ای است که تا اندازه‏ای می‏توان در آن به صورت اختیاری عمل نمود.

ما همیشه افرادی را جذب می‏کنیم که مانند ما اندیشیده و نیز رفتاری مانند خودمان دارند اما نه تنها دقیقا شبیه خودمان، بلکه بسیار بیشتر و شدیدتر از خودمان در آن رفتار و تفکرات زندگی خود را سپری می‏کنند. برای مثال اگر ما روزی ۵ بار غیبت کرده و دروغ می‏گوییم، فردی را جذب خواهیم کرد که روزی ۵۰ بار دروغ گفته و غیبت می‏کند. همچنین مثلا اگر ما تا اندازۀ ۲۰ نمره امیدوار به رحمت خدا هستیم، فردی را جذب می‏کنیم که به اندازۀ ۲۰۰ نمره به رحمت خدا اطمینان و یقین دارد.

پس در واقع افرادی را که ما ناخودآگاه جذب می‏کنیم، دقیقا همان بازگشت رفتار خودمان است که به صورت یک انسان در حضورمان ظاهر شده است. همان طور که بزرگان و مشاهیر جهان از قدیم گفته‏اند، انسانها و دوستان در واقع آینۀ رفتار ما هستند و دوستان می‏آیند تا ما خود را بشناسیم و جملاتی از این قبیل.

از طرفی طبق ضرب المثل “موش داخل کاسۀ آدم وسواسی میرود”، همیشه حساسیت بیش از حد به یک مسئله یا امری مهم و یا حتی غیرمهم باعث کشاندن و جذب کردن آن مسئله به سمت خودمان است (به دلیل ترس از به وجود آمدن مسئله). برای مثال ما از مریضی می‏ترسیم و همیشه اولین کسی که مریضی خاصی را می‏گیرد، خودمان هستیم و در مورد جذب انسانها، مثلا ما از افراد دروغگو خیلی بدمان می‏آید و همیشه به خود می‏گوییم “من از آدمهای دروغگو حالم بهم می‏خورد” و بالاخره دوستی می‏یابیم که الهۀ دروغگویی است و یا همیشه با خود می‏گوییم “من از انسانهای خسیس بدمان می‏آید” و در واقع این بد آمدن ناشی از ترسِ گرفتار شدن در دام آنهاست و نتیجتا یک انسان که اصلا شلوارش جیب ندارد (!) نصیب ما می‏شود. پس در قدم اول ما با تفکر منفی و ترس از گرفتارِ انسانهایی با اخلاق ناپسند شدن، در واقع به آنها فکر کرده و با قراردادن آن تفکرات در هالۀ انرژی خودمان، آنها را جذب می‏نماییم.

همچنین یکی دیگر از عواملی که بعضی افراد بد (یا به اصطلاح مریض روحی) جذب ما می‏شوند، سرزنش‏های قبلی است که به دیگران کرده‏ایم (طبق قانون کارما). برای مثال دوست ما همسری دارد که بسیار بداخلاق و خشن است. او را سرزنش کرده و مثلا به او می‏گوییم “توباید در انتخاب همسر بیشتر دقت می‏کردی، این چه همسری است که انتخاب کرده‏ای” و با این کار بومرنگ خود را به سمتی پرتاب می‏کنیم که باعث ناراحتی و دلخوری فرد می‏شود و باید منتظر بازگشت بومرنگ خود باشیم (زندگی بازی بومرنگهاست). چه بسا افرادی که در امر انتخاب دوست و یا همسر بسیار بیشتر از ما دقت کرده‏اند اما باز هم گرفتار نوع مشکل‏دار آن شده‏اند (در راستای امتحان الهی).

البته هیچ کس گناهکار و مسئله‏دار به دنیا نیامده است و آن دوستان و اطرافیان ناجور بوده‏اند که وی را به راه خطا کشانده‏اند، پس طبق گفتۀ لوییزهی، بهتر است فرد گناهکار را مریض بنامیم و بدانیم که یک مریض نیازمند درمان جسمی و روحی است.

چه کنیم تا آدمهای خوبتر را جذب کنیم؟

خیلی راحت است؛ خودمان خوب باشیم، همه را دوست داشته باشیم، به بدیهای افراد فکر نکنیم و اصلا از این نترسیم که نکند فردی با این اخلاق ناپسند نصیب ما شود و یا نکند دوستی با این مشخصات در زندگی ما قدم بگذارد. (همیشه بدانیم که ما آنقدر خوب هستیم که افرادی که شاید مریض باشند از همنشینی با ما درمان شوند. پس اصلا به همنشینی با افراد مریض فکر هم نکنیم) البته ناگفته نماند که خالق طبیعت به وسیله‏های گوناگون گاهی افراد را امتحان می‏کند که این از دست ما خارج است.

منبع : سخنان استاد حورایی، برداشتهای شخصی من

قانون جذب یا Law of Attraction (نیل به اهداف)

تا بحال در چندین پست در مورد مباحث جانبی قانون جذب مطالبی عنوان شد اما تا به امروز در مورد خود قانون جذب و اینکه قانون جذب چیست صحبت خاصی به میان نیامده که آن هم به این دلیل بود که بیشتر افراد و بخصوص خوانندگان این وبلاگ در مورد این قانون کم و بیش می‏دانند. اما امروز با توجه به ایمیلی که از یکی از خوانندگان دریافت نمودم؛ لازم دانستم که در مورد قانون جذب یا همان «Law of Attraction» چند خطی را بنویسم.

law of attraction

قانون جذب یکی از سلسله قوانینی است که بر زندگی ما جاری بوده ولی بسیاری از افراد از آن بی‏خبرند. همانند قانون جاذبه زمین که تا قبل از آنکه نیوتن آنرا کشف کند هیچ کس از آن خبری نداشت اما آن قانون به قوت خود بر طبیعت جاری بود. قانون جذب بر زندگی ما جاری و ساری است چه بدانیم و چه ندانیم، ما از آن استفاده می‏کنیم به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه ولی چه بهتر که آنرا بشناسیم و اهداف خود را طبق این قانون برنامه‏ریزی کنیم.

پیشینیان ما از این قانون در زندگی خود استفاده می‏کرده‏اند بدون آنکه از آن خبری داشته باشند و به صورت ناخودآگاه خواسته‏های خود را برآورده شده می‏دیدند پس ما هم می‏توانیم به راحتی از این قانون در زندگی خود کمک بگیریم.

قانون جذب می‏گوید : هر فکر و نیتی که ما در ذهن و دلمان می‏گذرانیم دارای انرژی است پس ما با فکر کردن و نیت کردن در ذهن و دل، یک پرتو انرژی به کائنات ساتع می‏نماییم که آن انرژی به صورت تجسم یافته به ما بازخواهد گشت و ما در واقع شکل تجسم یافته و مادی آن انرژی (فکر و نیت) را جذب می‏کنیم.

به عبارت ساده تر:

هرآنچه که ما تصور کنیم، آنرا تجسم یاقته (به شکل مادی) خواهیم داشت. (=عینیت یافتن ذهنیات)

و یا هر آنچه که در مورد آن فکر کنیم، آنرا به زندگی خود وارد کرده‏ایم؛ تمرکز بیشتر، ورود آن به زندگی قطعی‏تر.

اما کیفیت شکل تجسم یافتۀ آنچه که ما تصورش را کرده بودیم بستگی به شدت تمرکز و توجه ما به نیت و خواسته‏مان دارد. به عنوان مثال اگر ما خواهان یک عدد دوچرخه هستیم، بسته به میزان توجه ما به خواسته‏مان، یعنی در طول روز دنبال آن بودن و پی آنرا از دوست و آشنا گرفتن، خریدن آن، شکل آنرا ترسیم کردن و خیابانها را با آن دور زدن و تمیز کردن آن و … آنرا به شکل بهتر و کاملتر – یا حتی سریعتر – جذب می‏کنیم.

چگونه جذب کنیم؟

اینکه چگونه می‏توان خواسته‏ها و نیات را با کمک این قانون برآورد و در واقع آنها را جذب کرد خود ساعتها جای بحث و گفتگو توسط افراد متخصص و صابنظر دارد که در این پست به ۴ مورد کلی اشاره می‏شود اما به زودی در پستی با مضمون “چگونه جذب کنیم و هدف گزینی و دستیابی به اهداف” به طور کامل مطرح خواهد شد.

۱ – دقیقا بدانیم چه می‏خواهیم (با جزئیات و مختصات).

۲ – از کائنات خواستۀ خود را بخواهیم.

۳ – چنان رفتار کنیم که گویا هم اکنون و مدتی است که این خواسته برآورده شده است.

۴ – آمادۀ دریافت خواستۀ خود باشیم و خواسته را بحال خود رها کنیم (وابسته نشویم).

چه چیزهایی در روند قانون جذب تاثیرگذارند؟

چندین عامل وجود دارد که بر رویۀ جذب خواسته‏ها و نیات ما تاثیرگذارند و در اینجا به چند مورد آن اشاره می‏نمایم.

۱ – اعتقاد کامل به قانون جذب و قدرت فکر : به این معنا که هر چقدر اعتقاد ما به این قانون عمقی‏تر و شدیدتر باشد، روند نیل به اهداف و خواسته‏ها سریعتر و با کیفیت‏تر بوده و باعث برانگیختن کمک کائنات می‏شویم.

۲ – اعتقاد به اینکه در این هستی هرشخصی و هرچیزی در روند نیل به اهداف و خواسته‏ها به کمک ما می‏آیند : این مسئله خیلی مهم است. وقتی ما بدانیم که از لحظه‏ای که سرمان را از بالشت جدا می‏کنیم تمام هستی منتظر ارادۀ ماست تا به کمکمان بیاید، خیلی بهتر جذب می‏کنیم. اصلا باید مطمئن باشیم که تمام کائنات دوست دارند که ما به خواستۀ مثبتمان برسیم. هیچ چیزی و هیچ شخصی و هیچ جریانی نیست که در جهت مخالف ما حرکت کند. مخالفت‏های سطحی هم در جریان موافق ما هستند. برای مثال حتی کلاغ روی درخت هم به ما کمک می‏کند تا کاغذ آگهی فروش اقساطی دوچرخه را برایمان پایین بیندازد. حتی همسایه‏ای که عمری با او مشاجره داشته‏ایم نیز یک روز دوچرخه‏اش را به خاطر گم کردن کلیدش در خانۀ ما ‏می‏گذارد…

۳ – نیت و هدف ما باید مثبت و در جهتی بوده که به ضرر کائنات نباشد : این قسمت نیاز به توضیح خاصی ندارد ولی برای مثال ما به ندرت خواستۀ دزدی بانک سر کوچه را با کمک قانون جذب طلب می‏کنیم!

۴ – خالق کائنات را فراموش نکنیم : بعضی اوقات ما به شدت مطمئنیم که فقط و فقط باید به خواسته‏ای که مد نظرمان بوده برسیم اما می‏بینیم که خواستۀ خود را به نوعی دیگر دریافت نموده‏ایم. مثلا به جای دوچرخه سه چرخه گیرمان آمد و یا یک موتورسیکلت که این قضیه به صلاح ما شکل خواهد گرفت ( تشخیص خالق کائنات و او که بهتر از هرکسی خیر و شر ما را می‏داند). در مورد این موضوع در پست‏های آینده با عنوان “تغییر شکل خواسته‏ها در قانون جذب” مطلبی خواهم نوشت.

قانون رهایی

در مورد قانون جذب در این پست اشاره ای شد. حالا خوب است که یکی از قوانین زیرمجموعه جذب را برایتان بگویم.

بعضی اوقات ما به هدفی وابسته شده و تمامی وقتمان را صرف رسیدن به آن می کنیم و گاهی شاید از سایر امور دیگر زندگی عقب بمانیم که این امر موجب پر شدن فضای ذهنی ما شده و جلو هر گونه جذب را می گیرد.

اگر ما بیش از حد معمول به یک هدف می اندیشیم، این ناشی از ترس نرسیدن به ان هدف است. کسی که مطمئن است به هدفش نائل شده و دعایش مستجاب می شودو همچنین به قوانین طبیعت ایمان دارد، وقتی هدفش را روشن کرد، در مسیر تلاش آنرا به دست طبیعت و خالق آن یعنی خداوند می سپارد. در واقع آنرا رها می کند. این رهایی به نوبۀ خود بخشی از فرآیند جذب است. مثلا شما برایتان پیش آمده که دسته کلیدی را گم کرده اید و هر چه به دنبال آن گشته اید (شاید یک روز هم وقت گذاشته اید) آنرا پیدا نکرده اید. اما وقتی به دنبال کار خود رفته و در واقع این را رها کردید، خود بخود دسته کلید پیدا شده و در جایی که اصلا فکرش را نمی کردید آنرا می یابید.

مثلا شما به یک هدف وابسته می شوید (خرید خودرو) و فکر می کنید که این هدف شما فقط با قرض کردن پول از دیگران میسر می شود ولی به هر کس رو زده اید، دست خالی برگشته اید و وقتی دیدید که هیچ کس به شما کمک نمی کند، ناگهان یک مشتری برای ساز پیانوی قدیمی شما پیدا شده و آنرا به بهترین قیمت می خرد و پول کسری شما جور می شود.

وابستگی به اهداف بسیار خطرناک است

در واقع ما با رها کردن یک هدف به کائنات و خالق کائنات، بر آورده شدن آنرا به دست آنها می سپاریم تا آنها آن هدف را به بهترین نحو ممکن برایمان متجلی گردانند . البته فراموش نشود که تلاش مناسب در راه هدف الزامیست.

منبع : سخنان استاد حورایی، برداشت شخصی

قانون کارما

تابحال با خود اندیشیده‏اید که  چرا زندگی بازی بومرنگهاست ؟

در طبیعت قانونی داریم به نام کارما که این قانون قانون عمل و عکس العمل، تابش و بازتابش و علت و معلول است. که بعضی آنرا تناسخ نیز می‏نامند که به نظر من این دو تفاوت زیادی با هم دارند و در زبان لاتین آنرا Karma می‏خوانند.

قانون کارما می‏گوید : هر عملی واکنشی داشته و همچنین هر واکنشی خود واکنشی دیگر به دنبال دارد و این چرخه همیشه تکرار خواهد شد. قانون کارما میگوید شما در هر حال و روزی که باشید، در آسمانها یا در داخل زمین، پشت محکمترین قفلها و یا بر تخت سلطنت، کارمای اعمال شما دیر یا زود، به شما بازمیگردد. منظور اینکه هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی و یا از هر دست بدهی، از همان دست می‏گیری . به طور خلاصه این قانون می گوید :

هر نیتی که میکنید و یا عملی که انجام می دهید دست به دست چرخیده و همانند آن به خودمان باز می‏گردد.

این تصویر کاملا گویای این مطلب است :

کارما : هرچه کنی به خود کنی...

کارما به معنای«تاوان» است. بدین معنا که نتیجه ی اعمال نیک و بد فرد در زندگی کنونی و یا زندگی های بعدی وی تاثیر خواهد گذاشت. (تعریف غیر ادیان الهی) کارما از اعتقادات ادیان هند و بودا و ادیان آسیای جنوب شرقی است.

و اعتقاد دین  بودا و هندو در مورد قانون کارما : حیات آینده هر جانداری بر حسب قانون کارما معیّن می شود و به موجب آن کردار، گفتار یا پندار هر فرد، موجب نتایج و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را مشخص می کند. منظور از حیات بعدی این است که انسان پس از مرگ روحش وارد بدنی دیگر شده و در آن بدن مجددا شروع به زندگی می کند که کارما و عکس العمل اعمال آن انسان به این انسان بازخورد می یابد و در پیکر جدید متجلی می شود.

بعضی افراد هم که فقط معتقدند کارما در بعضی رفتار ما نمایان می شود چنین می گویند : اعمال فعلی اطرافیان ما، تاثیر و اثر اعمال قبلی خود ماست .

اگر ما حق کسی را پایمال می‏کنیم، اگر دل کسی را می‏شکنیم، اگر با صدای بوق اتومبیل خود در ساعت ۱۲ شب دیگران را می‏آزاریم، اگر پشت سر کسی غیبت می‏کنیم و یا حتی اگر خوبی می‏کنیم، دست افتاده‏ای را می‏گیریم، دل ناشادی را شاد می‏نماییم و یا کیسۀ سنگین برنج را از دست پیرزنی می‏گیریم، منتظر عین عمل یا شکل تغییر یافتۀ آن باشیم که شخصی دیگر در حق ما انجام خواهد داد.

تصویر زیر را نیز دقت نمایید :

از ماست که بر ماست

این قانون دقیقا بیان می‏نماید که هر نیت و فکری که داریم و هر عملی که انجام می دهیم، باعث تابش انرژیی به جهان هستی می شود که پس از مدتی (دیر یا زود) به خود ما بازمیگردد و در واقع ما باعث جذب آن فکر و یا عمل می شویم و آنچه امروز از خوب و بد به سرمان می آید، نتیجه نیات و اعمال خوب و بد قبلی ماست. (کمی شبیه قانون جذب است ولی تفاوت دارد)

عمل ما دقیقا مانند یک بومرنگ عمل کرده و به سوی خودمان با شدتی بیشتر بازمی‏گردد. با این اوصاف این جمله که می‏گوییم زندگی بازی بومرنگهاست، کمی روشنتر می‏شود و باید توجه داشته باشیم که بومرنگ خود را به هر طرف پرتاب کنیم باز هم به سمت خودمان باز میگردد.

قانون افزایش (سپاس بیشتر = جذب بیشتر)

قانون افزایش یا Law of Increase همانند قانون جذب، یکی از قوانین جاری بر هستی ماست که شاید بعضی اوقات از قلم افتاده و یا به آن کم توجهی شود در صورتیکه نقشی اساسی در زندگی هر شخصی دارد.

سپاسگذار هستی باشیم

قانون افزایش می گوید : در صورتیکه نسبت به هر آنچه مثبت که داریم سپاسگذار بوده و شکرگذار هستی باشیم، و همچنین همواره هر آنچه مثبت را که داریم بزرگ شمرده و بر زبانمان و دلمان جاری نماییم، آن داشته زیاد شده و روز بروز به نوعی بهتر در زندگیمان تجلی پیدا می کند. در واقع با به زبان و به دل جاری کردن داشته ها، باعث تشدید وجود آنها می شویم.

این زیاد شدن به دلیل این است که طبق قانون جذب، پدیده بر ضمیر ناخودآگاه ما نفوذ کرده و باعث می شود که ذهن داشتن این داشته را بصورت عملی در زندگی نیاز بداند. پس ما به زودی باعث جذب هر چه بیشتر آن داشته می شویم.

در قرآن داریم : لَئن شَکَرتُم لازیدَنَکُم به این معنا که شکر نعمت نعمتت افزون کند… . در تفسیر این آیه : اگر نعمتهایی را که به شما دادم به یاد بیاورید به آنها می افزایم. پس می بینیم که خداوند متعال خود بر روی این مساله تاکید داشته که همانا سپاسگذاری و به یادآوری داشته باعث ازدیاد و افزایش آنها میگردد.

وقتی شخصی مال بسیار دارد و همواره از مال خود تعریف می کند و سپاسگذار هستی می باشد، هستی خودبخود هر آنچه که دارد را به سمت این شخص می بارد. حتما دیده اید.

همچنین است در مورد کسی که مثلا به بیماری ای مبتلاست. یکسره از بیماری خود می گوید و هرکجا که می رسد از دردها و تحمل هایش می گوید و روز بروز حال او وخیم تر می شود. چه بسا اگر این فرد بیماری خود را کتمان می نمود و گویی که چنین بیماری وجود نداشت شاید خیلی زودتر از آن خلاص می شد. دقیقا بیماری ترس مرضی به همین صورت است.

در کل قانون افزایش می گوید : از هر آنچه که داریم صحبت کنیم و فکر کنیم، افزایش می یابد.

منبع : برداشت آزاد از استاد حورایی و منبع

ماجرای یوسف و یعقوب از منظر قانون عمل و عکس العمل

همه از داستان زندگی حضرت یوسف و همچنین پدر او یعقوب کم و بیش می دانیم که به چه کیفیتی است و چگونه است اما امام سجاد این ماجرا را در منظر قانون کارما و عمل و عکس العمل طور دیگری بیان می کنند که خلاصه ای از آنرا اینجا می اورم.

ابتدا یادآوری ها :

۱ – حضرت یعقوب به فرزندان خود بسیار اهمیت می داد اما دو فرزند آخر باتوجه به اینکه از مادری دیگر بودند و مادرشان فوت کرده و همچنین سنشان از همه کمتر بود نیاز به توجه بیشتری داشتند لذا این قضیه شاید می توانست باعث برانگیختن حس حسادت برادران دیگر شود .

۲ – حضرت یعقوب متمکن بود و همچنین بزرگ دیار لذا ایشان تقریبا هر شب یک گوسفند (قوچ) سور می داد و همه مردم دعوت بودند.

۳ – معمولا وقتی ما یک میهمانی بزرگ داشته باشیم آخر شب خسته و مانده هستیم و پس از اتمام میهمانی دیگر نای تکان خوردن هم شاید نداشته باشیم (درست است؟).

و اما داستان از منظر روانشناسی و قانون کارمای طبیعت (عمل و عکس العمل) :

یک شب از همان شبهایی که یعقوب نبی اطعام می داد – پس از پایان میهمانی – خسته از پذیرایی ها آماده استراحت شد که ناگهان یکی از پسرها به نزد پدر آمد و گفت ” پدر یک نفر (گدا) از شما تقاضای کمک کرده و می گوید دستم خالیست ” (با توجه به اینکه این گدا همه جا را رفته بود و به خدای خود گفته بود که اینجا دیگر جوابم را می دهند) . پدر به پسر گفت “خودت بطریقی که ناراحت نشود ردش کن بگو فردا بیاید اول وقت جوابش را می دهم.” پسر عمل کرد و گدا را رد کرد. گدا هم به خدای خود گفت “این هم از پیامبرت که ما را رد کرد”.

همان شب به حضرت یعقوب ندا رسید که “یعقوب بنده ما را راندی، منتظر عقوبت باش” (زیرا پیامبران باید اهم و مهم را رعایت کنند) و در همان شب خوابی عجیب دید که در آن ۱۱ گرگ گرسنه یوسف را می درند که یوسف نیز در همان شب خواب دید که ۱۱ ستاره و ماه و خورشید…

فردای آنروز یوسف داستان را برای پدرش تعریف کرد، پدرش هم گفت که برای کسی تعریف نکند. خب پدر میدانست که شاید باعث برانگیختن حسادت برادران شود همچنین منتظر عقوبت الهی بود.یوسف هم که پسری نوجوان سرشار از غرور و حس نمایان کردن داشته های خود به دیگران، نتوانست جلوی خود را بگیرد و بالاخره داستان را برای برادران خود نقل کرد :

” داداشا، من دیشب خواب دیدم که ۱۱ تا ستاره و ماه و خورشید دارن به من، من یوسف، سجده می کنن”

در اینجا یوسف خواست بزرگی خود را به رخ برادران بکشد.یعنی خواست مخالف قانونمندی طبیعت عمل کند. یعقوب که دل بنده ای را شکسته بود، قریب به ۳۰ سال فرزندش را ندید و آن گرفتاریهایی که بهتر میدانید طبق قانون کارما و عمل و عکس العمل برایش پیش آمد. یوسف هم که من وجودی خودش را بزرگتر جلوه داده بود قریب به ۱۵ سال به زندان افتاد یعنی با یک من گفتن و تکبر کردن به زیر زمین رفت و در زندان افتاد ولی پس از توبه، به برترین مقام مصر نائل گشت.

نتیجه گیری :

هر عملی را عکس العملی است با همان نتیجه ولی شاید به شکلی دیگر.

تکبر انسان را به قعر زمین فرو می برد (افتادگی اموز اگر طالب فیضی – هرگز نخورد آب زمینی که بلند است)

توبه و بازگشت می تواند انسان را به بلندترین مراتب برساند.

(برداشتی آزاد از بحارالانوار – استاد حورایی)