پادکست اول : تفکر مثبت، مثبت اندیشی

سلام،

این اولین پادکست پورعلی.نت است. در این پادکست در مورد تفکر مثبت، مثبت اندیشی و هرچه که وابسته به آن هست صحبت به میان آورده‏ام. بخشهای مختلف این پادکست عبارتند از :

۱ – در مورد تیتر این وبلاگ (بومرنگ)
۲ – تفکر مثبت چیست
۳ – چرا تفکر مثبت
۴ – راههای مثبت اندیشی

دانلود پادکست شماره یک، تفکر مثبت، مثبت اندیشی کیفیت بالاتر (۳ مگابایت)
دانلود پادکست شماره یک، تفکر مثبت، مثبت اندیشی کیفیت پایین‏تر (۲ مگابایت)

از شما دعوت می‏نمایم این پادکست را دانلود نمایید تا بتوانید آنرا بشنوید. همچنین بابت کیفیت نسبتا پایین کار معذورم.

——
پانوشت : این پادکست پس از انتشار پادکست اول یکی از دوستانم (حضرت والا مامبو جامبو)منتشر شده است که من نیز خودبخود تشویق شدم تا این پادکست را منتشر نمایم، البته ناگفته نماند که پادکست ایشان حرفه‏ای کار شده بود.

منفی‏بافی یا تفکر منفی، دشمنی که شاید در فکر خود بپرورانیم

(این پست به طرح سوالات می‏پردازد و در پست بعد راهکار ارائه می‏گردد)

در این مقاله تصمیم دارم شما را با مساله‏ای آشنا کنم که باعث شکست ملتها، جوامع، خانواده‏ها و مردم بزرگ و کوچک شده است. عارضه‏ای که می‏توان آنرا بزرگترین بیماری طول عمر جهان نام برد. این عارضه بسیار خطرناک و کشنده بوده و بسیار از نقشه‏ها و برنامه‏های مبتلایان به منفی‏گرایی را بهم ریخته است. حال به توضیحاتی در مورد آن میپردازم اگر چه خودتان شاید بهتر بدانید.

تفکر منفی چیست؟

همانطور که عرض نمودم، منفی گرایی در فکر انسانها می‏روید و من آنرا چنین تعریف می‏کنم :
۱ – هر تفکری که باعث ناکارامد جلوه دادن امور می‏شود و آنها را عوامل شکست جلوه می‏دهد.
۲ – هر اندیشه ای که مانع موفقیت درانجام اموری است که به طور قطع از سرانجام آنها خبر نداریم.
در فرهنگ لغت دهخدا آمده است : منفی باف آدمیست که همیشه آیه یاس می خواند و جنبه منفی کار را می بیند و می گیرد و حتی المقدور از انجام دادن کار یا اظهار امیدواری درباره آن خودداری می کند و بیشتر به شرح معایب و موانع و مشکلات آن می پردازد.
جمع بندی : تفکر منفی در واقع برداشتی منفی از رویدادهای خوب و (به ظاهر) بد زندگی است.

تفکر منفی چگونه است؟

مثلا کسی که امروز پدرش فوت کرده است، این رویداد را نوعی بدبختی می‏داند و اینطور با خود تلقین می‏کند : با فوت پدرم من بدبخت می‏شوم، تنها می‏شوم، دیگر پشتیبانی ندارم و … و به این ترتیب باعث جذب این مواردی می‏شود که ناخودآگاه تلقین نموده است. و یا مستاجری که فردا زمان تخلیۀ منزل اوست و امروز دربدر به دنبال خانه می‏گردد ولی جایی را پیدا نمی‏کند، این حادثه را نوعی بیچارگی تلقی کرده و با خود اینطور می‏گوید : من بیچاره می‏شوم، فردا صاحبخانه وسایلم را از خانه بیرون می‏کند، دیگر خانه پیدا نمی‏کنم، مگر می‏شود فردا در عرض نصف روز خانه پیدا کنم؟ نه نمی‏توانم … یا نمونۀ جالب و خنده دار آن همان قوانین مورفی هستند که بسیار معروف شده‏اند و همه منفی گراها این قوانین را تحسین و تجلیل می‏کنند.
و در شکل کوچک : سرم از درد دارد می‏ترکد، تا خرخره توی قرض فرو رفتم، من فردی بدرد بخور نیستم و …
اینها نمونه‏هایی از تفکر + تلقین منفی بودند که معمولا در زندگی روزمره با آنها مواجه می‏شویم.

چرا تفکر منفی؟

به نظر می‏رسد که تفکر منفی بر پایۀ بی‏اطلاعی از موهبت‏ها و قوانین طبیعت و الطاف خداوند سرچشمه گرفته‏اند که به این شکل در زندگی بروز می‏کنند در صورتیکه اگر شخصی از قوانین طبیعت و بخصوص قانون جذب خبر داشته باشد، هرگز منفی‏بافی نکرده و افکار منفی را در مغز خود جای نمی‏دهد زیرا مطابق با قانون جذب ما به هرآنچه بیندیشیم و آن فکر را در ذهن خود بپروریم و تصور کنیم، نتیجتا آنرا تجسم یافته می‏بینیم.

چرا افکار و تصورات منفی، اثر منفی در زندگی ما دارند؟

ابتدا بدانیم که هر رویداد به نظر ناخوشایند، حتما در پشت آن اتفاقی خوب نهفته است.  حال با این فکر اگر حوادث را به صورت منفی برداشت کنیم، در واقع به طبیعت و نهایتا به خالق آن یعنی خدا سوءظن نمو‏ده‏ایم. همچنین ما با تفکر منفی و منفی بافی، باعث جذب آن حادثه منفی شده‏ایم. این کاملا روشن است : ما فکر می‏کنیم، آنرا می‏پرورانیم، به آن پر و بال می‏دهیم، آنرا به زبان جاری می‏سازیم و سپس تلقین می‏کنیم و در نتیجه آنرا جذب می‏کنیم و آنرا در زندگی خود مشاهده می‏کنیم.
حال شاید بهتر بتوان درک کرد که چرا افرادی که یکسره از زندگی نالان بوده و از روزگار شکایت می‏کنند، دقیقا همان کسانی هستند که همیشه در زندگی خود مشکل دارند یا بهتر بگویم همان کسانیکه همیشه افکار منفی را در ذهن خود می‏پرورانند، همانهایی هستند که حوادث زندگی برایشان به بدترین صورت جلوه می‏کند.

نتایج تفکرات منفی چیست؟

تفکرات منفی علاوه بر اینکه باعث ضعیف شدن قدرت تخیل انسان می‏شوند، نتایجی به دنبال دارند که در زیر عرض می‏نمایم :

۱ – دورکردن هر آنچه مثبت است از خود
۲ – زیر بار تفکرات منفی رفتن و خرد شدن
۳ – از دست دادن اعتماد بنفس (زیرا دیگر نمی‏توانیم وقایع را آنطور که می‏خواهیم تغییر دهیم)
۴ – قبول جبر و تفکر جبرگرایی
۵ – شکست خوردن در اموری که تصورشان را می‏کرده‏ایم
۶ – از دست دادن قدرت تصمیم‏گیری در شرایط حاد
۷ – پر شدن دایرۀ ذهنی از تفکرات منفی و در نتیجه از دست دادن توان تصمیم‏گیری در مسائل روزمره
۸ – ایجاد استرس
۹ – آسیب‏پذیری بدن نسبت به بیماریها (منبع)
۱۰ – …

در پست بعدی راهکارهایی مفید و کاربردی در مورد بستن ذهن خود به روی هر انچه منفی است ارائه خواهد شد.

نیازهای اساسی انسان

نظریۀ سلسله مراتب نیازهای مقدماتی انسان که آقای مازلو (Maslow) در سال ۱۹۴۳ در مقاله‏ای آنرا ارائه نمود، یکی از مباحثی است که در روانشناسی مطرح است و نظریه‏های متفاوتی در مورد آن ارائه شده است. این رده‏بندی نیازها که به صورت یک هرم نمایش داده می‏شود به این صورت است که نیازهای پایه‏ای‏تر و مهم‏تر در پایین هرم قراردارند و هر چه بالاتر می‏رود از شدت الزام آنها کاسته می‏شود. البته این بدان معنا نیست که مثلا ردۀ بالا اصلا اهمیت ندارد بلکه اهمیت آن به گونه‏ایست که در کیفیت و چگونگی زندگی خود را بروز می‏دهد.

این تصویری از هرم نیازهای اولیۀ انسان بر اساس نظریۀ مازلو است :

در اینکه نیازهای اصلی انسان خوراک، پوشاک و مسکن می‏باشند هیچ شکی نیست اما اگر از زاویه‏ای دیگر به انسان نگاه کنیم، نیازهای دیگری را می‏یابیم که بدون آنها زندگی انسان امروز غیرممکن نمود می‏کند. اهمیت این نیازها آنچنان بالاست که می‏بایست پس از کشف آنها، به فکر راههایی برای ارتقاء و چگونگی پاسخ بهینه به آنها بود. نکتۀ قابل توجه این است که این نیازها شاید در نگاه اول مهم جلوه نکنند اما وقتی بیشتر دقت می‏کنیم درمی‏یابیم که عدم وجود هریک، امید به زندگی و پیشرفت را از بین می‏برد و در بعضی مواقع زندگی را به طور کلی مختل کرده و یا امکان زندگی کردن را از انسانها می‏گیرد. طبق نظریۀ مزلو، ۵ دسته وجود دارد که عبارتند از :

الف) نیازهای فیزیکی و مادی : خواب، خوراک، پوشاک، مسکن و … که الزام زندگی است و بدون آنها زندگی غیرممکن است، در درجۀ اول اهمیت قرار دارند و کلیۀ فعالیت‏های انسان به گونه ختم به تامین اینها می‏شوند. این گونه نیازها رابطۀ مستقیم با طول عمر دارند.

ب) نیازهای امنیتی : امنیت مالی و جانی، سلامتی، خانوادۀ سالم و خوب، امنیت اجتماعی و … این دسته از نیازها، همانطور که در شکل می‏بینید در درجۀ دوم قرار دارند و به گونه‏ایست که تامین این نیازها، زندگی مستقل و آرامی را نتیجه می‏بخشد. البته تامین این نیازها از لحاظ اهمیت تا اندازه‏ای با نیازهای درجۀ اول برابری می‏کنند و در کشورهای توسعه یافته هدف اصلی مردم و حکومت تامین نیازهای امنیتی است.

ج) نیازهای اجتماعی : پس از تامین دو نیاز بسیار مهم که ذکر شد و پس از کامل کردن آنها (ابتدا آنها باید تامین شوند) نوبت می‏رسد به تامین نیازهای اجتماعی – احساسی شامل دوستی و روابط خانوادگی، عشق و ازدواج و … . با توجه به اینکه انسانها نیاز به متعلق بودن و قبول شدن توسط دیگران را در وجود خود دارند، این نیاز پس از پاسخ به نیازهای اولیه خود را بیش از پیش بروز می‏دهد. رفت و آمدهای خانوادگی، میل به ازدواج و دوست داشته شدن! عضویت در گروههای مختلف، پذیرش در جمع‏های دوستان، جلسه‏های مذهبی، انجمن‏های تخصصی همان نیازهایی است که بیشتر ما همه روزه به دنبال آن هستیم.

د) عزت و اعتبار : همۀ انسانها به این نیاز دارند که مورد قبول و مورد احترام واقع شوند. نمایان شده و در جمع برتر باشند و خود را به نوعی بهتر از دیگران جلوه دهند. در درجۀ اول، اعتماد بنفس، نتیجۀ عزت و اعتبار است و افرادی که معمولا منزوی واقع شده و گاهی اوقات از زندگی اجتماعی زده شده و از حضور در اجتماعات هراس دارند، همان افرادی هستند که این نیاز خود را پاسخ نداده و نسبت به آن بی‏توجه هستند. باید دقت داشت که عزت و اعتبار موروثی نیست و از ابتدا در نهاد انسان واقع نشده بلکه اکتسابی بوده و با کمی تلاش قابل دستیابی است.

ه) خود شکوفایی : آنچه که ماسلو از این بخش معرفی می‏نماید این است :”آنچه که انسان می‏تواند باشد، باید باشد.” افراد خودشکوفا افرادی هستند که عدم نیاز شخصیتی به دیگران در آنها تجلی دارد. زندگی را انطور که هست قبول می‏نمایند. از هر آنچه که دارند راضی هستند و همیشه رضایت در دلشان موج می‏زند. شادی و خوشحالی قسمتی از زندگی انهاست. حل مسائل و مشکلات دیگران برایشان مهم است نوآوری و ابتکار، خلاقیت، شایستگی شخصیتی جهت دریافت موهبت‏های زندگی عادت آنهاست و از تجربیات قبلی خود جهت پیشرفت برنامه های بعدی خود بهره می‏گیرند.

در نتیجه این هرم اینطور نشان می‏دهد که پاسخ به سطوح بالایی مستلزم پاسخ به سطوح پایینی است و پس از تامین نیازهای پایینتر می‏توان نیازهای بالایی را تامین کرد.

چکیده‏ای از : Wikipediapsychology.about.com

اما طبق رده‏بندی دیگری که توسط دکتر ریموند شامو ارائه شده است، نیازهای انسان به ۲ دسته کلی تقسیم شده‏اند :۴ نیاز شخصیتی و ۲ نیاز روحی.

الف) نیازهای شخصیتی :

۱ – یقین و اطمینان

همۀ ما به مقداری معین از اطمینان نیاز داریم و باید بدانیم که در بعضی موارد هیچ دستی نیست که ما را یاری دهد. ما باید بدانیم و اطمینان داشته باشیم که مقدماتی‏ترین ضرورتهای زندگی برای ما تهیه شده است و همه چیز در اختیار ماست. پس باید احساس امنیت کرده و خود را تنها دریابیم.

۲ – بلاتکلیفی و تردید نسبت به امور پیش رو

اگر ما نسبت به آینده و آنچه قرار است برایمان اتفاق افتد آگاه بودیم و به راحتی می‏توانستیم دریابیم که فردا چه اتفاقی در انتظار ماست، بی‏شک با زندگی خسته کننده‏ای روبرو می‏شویم و تلاشهایمان برای امرار معاش بی معنی بود. پس اینکه نمی‏دانیم آیندۀ ما به چه صورت رقم می‏خورد باعث ایجاد نوعی انرژی جهت امرار معاش می‏شود.

۳ – اعتبار و عزت

هر کس به اندازه‏ای هر چند مختصر و کم نیاز به مهم بودن و ارزشمند بودن دارد؛ اینکه برای عده‏ای و یا حداقل یک نفر مهم باشد و اینکه وجودش اهمیت داشته باشد.

۴ – ارتباط و عشق

(No man is an island – جان دون) به راستی که هیچ کس به تنهایی نمی‏تواند زندگی کند. هر کسی نیاز دارد که با دیگران ارتباط داشته باشد و در این میان دوست داشته شود و گاهی مورد ستایش قرار گیرد به عبارتی هرکسی نیاز دارد که به قلب شخصی دیگر تعلق داشته باشد.

ب) نیازهای روحی :

۱ – رشد و ترقی

ما نیاز به این داریم که احساس کنیم در حال رشد و ترقی هستیم و زندگیمان هر روز بهتر از دیروز است و همچنین قبول اینکه سیرتکاملی داریم امری است که عدم وجود آن باعث رکود در زندگی و نیل به اهداف می‏شود.

۲ – همکاری، تعاون

این امری طبیعی است که یک انسان سالم، احساس کمک به همنوع را در وجود خود دارد. این عمل باعث نوعی احساس خوب بودن و مفید بودن را در ما بروز می‏دهد. همکاری و تعاون در واقع قدم آخر از سیر تکاملی انسان است که متاسفانه رو به کمرنگی است.

منبع

پاسخ به این نیازها و رفع و چگونگی دستیابی به آنها، در نتیجه ما را متوجه شخصیت واقعی خود می‏کند و ما را بر آن می‏دارد تا نسبت به آنچه که در آن ضعف داریم دقیق‏تر شده و آن نیاز را بیش از پیش پاسخ گوییم. کمبود هر یک از این نیازها ممکن است انسان را از مسیر تکامل شخصیتی منحرف نماید و گاهی به بیراهه‏ها کشاند.

مثلا کسی که بیش از حد نیاز به اهمیت داشتن و مهم بودن دارد اما در زندگی عشقی و رابطۀ‏های خود کمبود دارد، در واقع در رفتار خود با مشکل مواجه است و با کمی جستجو در‏می‏یابد که با تعدیل این دو می‏تواند زندگی بهتری را برای خود فراهم آورد.

با کمی تفکر و تامل در‏می‏یابیم که بسیاری از ما بعضی از نیازهای شخصیتی و روحی خود را نادیده گرفته‏ایم و گاهی اصلا توجهی به آنها نمی‏کنیم در حالیکه کلید موفقیت در زندگی شخصی اهمیت دادن به نیازهای اساسی روح و روان و شخصیت است.

پی نوشت

می‏توانید مطلب “مفید عمل کنیم، پربار انجام دهیم” که مرتبط با این موضوع است را مطالعه فرمایید.


چگونه تاثیرگذار باشیم؟

بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … . در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند.

اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :

۱ – کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.

۲ – قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست.

اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.

۳ – با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.

۴ – بخندیم : یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.

۵ – در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده و گفته “چی شده؟” ؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.

۶ – بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر.

۷ – به ظاهر خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود.

۸ – آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از انچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.

پیامهایی آموزنده که در سریال یوسف می‏توان یافت

بی‏تردید اکثر هموطنان سریال یوسف نبی را از ابتدا دنبال کرده و یا اینکه حداقل چند قسمتی از آن را دیده‏اند. با توجه به این مطلب و همچنین با توجه به اینکه روزهای شنبه به هرکجا که می‏رفتم صحبت از آن بود، تصمیم گرفتم پستی را با این محتوا تقدیم خوانندگان محترم نمایم. از خوانندگان محترم تقاضا دارم در صورتیکه برداشتهایی مخالف و یا موافق دارند در آخر مطرح نمایند.

داستان سریال یوسف نبی با توجه به اینکه با دقت تمام بررسی و نوشته شده و مورد تایید بسیاری از افراد متخصص در زمینه داستان‏های قرآنی قرارگرفته، بهتر است فقط به دید یک سریال معمولی آنرا نبینیم. البته ناگفته نماند که این سریال نقاط ضعفی را نیز با خود به همراه دارد.

در مورد دلیل مصائبی که بر سر یوسف و یعقوب آمده در پستی با نام “ماجرای یوسف و یعقوب از منظر قانون عمل و عکس العمل” توضیح داده ‏ام؛ اما در این پست نکات آموزنده‏ای که می توان از این سریال استخراج نمود را تقدیمتان می‏نمایم.

۱ – هر انسانی ممکن‏الخطاست : یعقوب نبی با ترک اولی (در این پست توضیح داده شده)  فرزندش را سی و اندی سال از خود دور کرده و همچنین یوسف نبی نیز به قعر چاه افتاد.

۲ – خلوت نمودن مرد و زن، با هر درجه از اطمینان و خودنگهداری، اشتباه است : همانطور که دیدید یک زن، نه زنی مانند زنهای دیگر – آبرودار و از خانواده‏ای متمکن – بازهم اسیر میل نفس شد و زندگی و آبروی خود را تباه نمود.

۳ – حسادت، انسان عامی و فرزند نبی نمی‏شناسد : حسادت زندگی هر انسانی را به آتش کشیده و آبرو و اعتبار فرد را از بین می‏برد، همانطور که برادران یوسف با اینکه فرزندان پیامبر خدا بودند، از روی حسادت آبرو و اعتبار خود را از دست دادند.

۴ – امیدواری به رحمت خدا، حتی در قعر چاه و بدون هیچ ابزاری، منجر به موفقیت و خلاصی از مهلکه‏های مسیر زندگی است.

۵ – افراد تاثیرگذار همیشه و همه‏جا باعث رونق می‏شوند : همانطور که یوسف مخوفترین زندان آن زمان مصر را تبدیل به استراحتگاهی سرسبز کرده بود، همیشه افراد تاثیرگذار در صورتی که تاثیرگذاریشان مثبت باشد، مفید واقع می‏شوند. چرا ما تاثیرگذار نباشیم؟

۶ – ادب، پاکیزگی، تلاش و پشتکار، جوانی چوپان را تبدیل به فرد اول مملکت می‏کند : همانطور که یوسف با رعایت این سه مورد به این درجات عالی رسید و عزیز مردم شد. بعضی از افراد می‏گویند ما کجا و آن کجا؟ که این برداشت غلط است.

۷ – فروتنی و تواضع انسان را در میان مردم عزیز می‏کند، همانگونه که تکبر و خودبزرگ‏بینی انسان را خرد و حقیر می‏نماید: نمونۀ آن را نیز به شهود دیدیم و مانند آهنربا، یوسف مردم را به دور خود جمع می‏نمود.

۸ – نظام زورگویی هرگز پایدار نیست : دست اندرکاران معبد را که می‏شناسید؛ با این همه تدابیر و برنامه‏های ویژه باز هم از بین رفتند.

۹ – عشق حقیقی به این صورت بود : در مورد زلیخا و عشق او حتما مواردی دستگیرتان گردید و در بسیاری از موارد در صورتی که عشقی به صورت خالص و ناب مطرح گردد سرانجام به مراتب عالی می‏انجامد.

۱۰ – راهکار را به دشمن نیاموزیم : یعقوب با توجه به این قضیه که کاملا آگاه بود که بیابان های اطراف مملو از گرگ است، باز هم به برادران یوسف گفت می‏ترسم گرفتار گرگ شوید و یوسف را گرگ بدرد، لذا برادران هم از همین موقعیت سوء استفاده نموده و از همین راه نقشۀ خود را عملی ساختند.

۱۱ – احترام به بزرگتر: با اینکه برادران یوسف همیشه به وی بی‏احترامی نموده و او را مورد آزار و اذیت قرار می‏دادند، باز هم او با برادران در اوج احترام رفتار می‏نمود.

۱۲ – وقتی خدا بخواهد یک نفر را عزیز کند، اگر همه کائنات نخواهند، او باز هم عزت خواهد یافت : همانگونه که دیدیم یوسف همین ماجرا را تجربه نمود.

۱۳ – آنکه به ما ظلم نموده را علنا رسوا نکنیم : همانطور که یوسف پس از بیرون آمدن از زندان در جواب سوالاتی که از او درباره علت به زندان افتادنش پرسیدند گفت از زنان مصر بپرسید آنها بهتر می‏دانند، نباید آبروی مردم را برد هر چند با آبروی ما بازی کرده باشد.

۱۴ – اجازه گرفتن از والدین : در جریان بردن بنیامین به مصر، برادران یوسف با آنکه هر کدام دارای خانواده‏ای بوده و ریشی سفید کرده بودند باز هم از پدر جهت بردن بنیامین به مصر اجازه گرفتند.

۱۵ – همنشینی با انسانهای مثبت منجر به موفقیت و عاقبت بخیری می‏شود: اگر دقت کرده باشید همه کسانی که در زندان با یوسف دمخور بودند، عاقبت بخیر شدند حتی آن دو نفری که یکی اعدام شد و دیگری به کارش بازگشت.

۱۶ – انسان هرقدر هم که منفور باشد، با صبر و پشیمانی از اعمال گذشته محبوب می‏شود : در مورد زلیخا این امر مشهود بود.

۱۷ – عامل موفقیت هر جامعه، تعادل طبقاتی است: همانطور که یوسف چندین بار در سخنرانیهایش اعلام کرد که من روزی را می‏بینم که فقرا غنی شده و اغنیا تعدیل شده‏اند.

۱۸ – دلبستگی به غیر معبود، عامل استرس و نگرانی: اگر دقت کرده باشید، این قضیه بسیار مشهود بود. یوسف و یعقوب چندین بار توکل به خدا را فراموش کردند، مثلا یعقوب مجددا دلبستۀ بنیامین شد و توکل به خدا را فراموش نمود که یوسف برای اینکه این رفتار پدر را از بین ببرد بنیامین را نزد خود نگاه داشت.

۱۹ – انسان با امید زنده است: یعقوب اگر امید به یافتن یوسف نداشت، در همان سالهای ابتدای فراغ از بین می‏رفت اما اینطور نبود و همیشه منتظر بود.

۲۰ – انسان توانایی تغییردادن دنیا را دارد، چه رسد به خود و اطرافیان خود : همانطور که یوسف تاثیرگذارترین فرد در مصر بود که بر فرد اول مملکت بزرگ مصر تاثیرگذاشته و کاری کرده بود که همه مطیع وی باشند. تاثیرگذاری کاری آسان است اما راه دارد.

آداب دید و بازدید…

این پست را با کمی تاخیر به دلیل پاره‏ای مشغله نوشته‏‏ام و دلیل اصلی از نوشتن این پست برخورد با مسائلی جالب در حین دید و بازدید عید است.

دید و بازدید از دیرباز سنتی بسیار نیکو و پسندیده در دنیا بخصوص در میان شرقیها و به ویژه در بین مردم ایران زمین بوده است که شاید امروزه کمی به فراموشی سپرده شده و یا مورد بی‏توجهی قرار گرفته باشد. ما ایرانیان اشتیاق زیادی به همنشینی با دوستان و آشنایان داریم (بر عکس بعضی جوامع غربی) و همانطور که دید و بازدید باعث خوشحالی و شادمانی ما می‏شود باعث شارژ روحی ما نیز میگردد. روانشناسان اخیرا به این نتیجه رسیده‏اند که دید و بازدید با افرادی که ژنتیک یکسانی با ما دارند و از لحاظ خونی با ما یکی هستند، باعث شارژ روحی و معنوی و در نتیجه طول عمر می‏شود.

اما مطلبی که درخور توجه است، این است که آداب دید و بازدید و بخصوص عیددیدنی کمی کمرنگ شده و نیاز به توجه بیشتری دارد که من امیدوارم بتوانم در اینجا به چند نکته اشاره نمایم :

مواردی که به نظر من بهتر است میهمان رعایت کند :

  • دیروقت به خانه میزبان نرفته و همچنین زود هنگام میهمانی نرویم
  • موقع میهمانی رفتن لباسهایی تمیز، خوشبو و زیبا به تن کنیم
  • اگر به قصد دید و بازدید می‏رویم، زیاد ننشسته و ترجیحا از یک ساعت بیشتر نشود. (بستگی به نوع آداب و رسوم خانواده مورد نظر دارد)
  • مراقب فرزند(ان) کوچک خود باشیم . همچنین بی رویه مراقب فرزندان نباشیم تا از دید و بازدید خود بمانیم
  • اینکه چند مدل میوه و شیرینی تهیه شده، دقیقا به معنی استفاده از تک تک آنها نیست و به خوردن چندی کفایت کنیم
  • هر خانواده ای به نوبۀ خود تمیز و نظیف است، لذا از شستن مجدد میوه‏ها و یا سوال در مورد نظافت آنها بپرهیزیم
  • اتومبیل خود را جلو درب پارکینگ همسایگان پارک نکنیم
  • در صورتیکه میزبان انسانی کم زبان است، با وی در مورد مسائل روز صحبت کرده و در کل ساکت ننشینیم
  • در صورت امکان آنها را به خانه خود دعوت نماییم
  • در صورتیکه چیزی می‏خوریم، خرده‏ها و نرمه‏های آنرا از روی زمین جمع کنیم
  • زیاد به وسایل منزل میزبان دقت نکرده و یا اینکه یکسره در مورد وسایل منزل او سوال نپرسیم
  • ترجیحا همانجایی را که برایمان در نظر گرفته‏اند بنشینیم و تعارف بیجا و فروتنی بی‏مورد را کنار بگذاریم
  • درخواست میوه و یا چای اضافه ننماییم و در صورتیکه تشنه هستیم، آنگاه درخواست کنیم
  • با کفش، سگ، گربه، چتر خیس، لباسهای گل آلود و … داخل اتاق نشویم
  • قبل از رفتن به میهمانی هماهنگ کنیم، شاید میزبان آمادگی نداشته باشد
  • در صورتیکه برای شام تعارف می‏شویم، با همان تعارف اول قبول ننماییم
  • از تلفن خانه میزبان جهت تماسهای طولانی استفاده نکنیم و در کل از همراه خودمان استفاده کنیم. شاید آخرین قبض پرداختی را دیر پرداخت کرده و تلفنشان قطع باشد و آنگاه شرمنده شوند
  • معایب منزل، مسیر، پله‏ها، همسایگان و … را به میزبان نگوییم (تا جاییکه امکان دارد)
  • در صورتیکه برای شام دعوت شده‏ایم، غذای خود را کاملا تمام کرده و دسر را هم نوش جان کنیم تا صاحبخانه را خوشحال کنیم و در صورتیکه غذا با ذائقۀ ما همساز نیست، کمتر بخوریم – نه اینکه اصلا نخوریم
  • در صورتیکه از سرویس بهداشتی استفاده می‏نماییم، هیچ دلیلی ندارد که تمامی ادوکلن ها و خوشبو کننده ها و … را تست نماییم
  • به تماشای تلویزیون ننشینیم مگر اینکه برنامه مورد علاقه صاحبخانه نیز باشد
  • از وسایل منزل صاحبخانه چیزی قرض نگیریم و یا تقاضای چیزی نامعقول مانند میز نهارخوری و یا ماشین لباسشویی را بصورت امانت نکنیم
  • هنگام ورود کفشهای خود را جفت کنیم تا نظم خود را به صاحبخانه نشان دهیم

مواردی که به نظر من بهتر است میزبان و صاحبخانه رعایت کند :

  • پذیرایی را به بهترین نحو خود انجام دهد و از هیچ چیز کم نگذارد
  • با میهمان به گفتگو نشسته و او را دعوت به صحبت کند
  • کفشهای میهمان را هنگام خروج جفت کند و یا حداقل مرتب کند
  • از دیر آمدن و کم لطفی میهمان سخنی به میان نیاورد
  • یکسره به میهمان نگوید “مراقب فرزند خود باشید”
  • در مورد قیمت وسایلی که در منزل دارد و همچنین چگونگی و کیفیت آنها، قبل از پرسش میهمان سخنی به میان نیاورد
  • یکسره به ساعت ننگرد و میهمان را وادار به خروج از منزل نکند
  • در صورت امکان پذیرایی را چندین بار انجام دهد و در مورد نیاز میهمان به هر چیزی از وی بپرسد
  • قبل از ورود میهمان منزل را تمیز و مرتب کرده و در صورت وجود فرزندان را آماده پذیرایی از میهمان کند
  • از تماشای تلویزیون در صورتیکه میهمان مورد علاقه‏اش نباشد پرهیز کند
  • یکسره از مسائل زندگی ننالد
  • در صورت امکان چیزهایی که به نظرش برای میهمان جالب می‏آید را برایش مهیا نموده و در اختیارش بگذارد مانند آلبوم عکس، جعبۀ خاطرات
  • در حین پذیرایی از میهمان با رایانه کار نکند
  • و …

یک روز تعطیل را با خانواده چگونه «خوش» بگذرانیم

یکی از دغدغه‏های پدر و مادرها و بخصوص پدرها، روزهای تعطیل و چگونگی سر کردن آن با همسر و بچه(ها) می‏باشد. اینکه چطور سر بچه‏ها را گرم کنند که همزمان هم خوش بگذرانند و هم اینکه استراحت کرده و از وقت فراغت خود استفاده نمایند. با این وضع راههای زیادی به نظرمان می‏آید اما در اینجا قصد دارم ساده‏ترین، کم هزینه‏ترین و در عین حال بهترین راهها را خدمتتان معرفی کنم. اموری که هم مفید و مثبت (شعار من) بوده و هم اینکه برای خانواده جالب باشد و ضمنا باعث آرامش خانواده نیز گردد.

۱ – (در صورتیکه زمستان است) برف بازی، تیوب سواری و هر نوع بازی که بتوان با برف انجام داد.
۲ – تماشای یک فیلم جذاب و خانوادگی و یا ترسناک بعلاوه یک طرف پر از پفک و پاپ کرن.
۳ – (در صورتیکه هوا مناسب است) مهیا شدن برای پیک‏نیک، بیرون شهر و حتی اگر وسیله نقلیه ندارید، در نزدیکترین پارک محل زندگی.
۴ – (در صورتیکه روزی سرد دارید) جمع شدن دور هم و نقشه کشیدن برای تغییر و تحول در چیدمان وسایل.
۵ – صحبت کردن و مشورت با همسر و فرزندان : این مورد می‏تواند بسیار کارساز و مفید بوده و گاهی نیز مشکل گشا باشد.
۶ – انجام بازیهای دسته‏جمعی در منزل : از جمله گل یا پوچ، اسم و فامیل، دبرنا، ماروپله، کارت بازی و …
۷ – تعریف خاطرات بد و خوب و یا آموزنده و خنده‏دار از دوران گذشته، مدرسه و دانشگاه و یا پدر و مادر چگونگی مراحل ازدواجشان را شرح دهند.
۸ – داستان سازی : به این صورت که هر یک از اعضای خانواده جمله‏ای را بیان کند و به این صورت یک داستان بلند ساخته می‏شود که بهتر است یک نفر نیز آنها را بنویسد.
۹ – تماشای آلبوم عکسها (کاغذی یا دیجیتالی) و تعریف کردن داستان نهفته در هر عکس.
۱۰ – پخت کلوچه و هر آنچه با کمی آرد و خمیر و شکر و تخم مرغ و … می‏توان تهیه نمود (نیاز فقط یک کتاب آشپزی است)
۱۱ – پخت پیتزا به صورت دسته جمعی و اینکه هر نفر مخلفات مورد علاقۀ خود را به پیتزایش اضافه کند.
۱۲ – رفتن به سینما و یا باغ وحش و شهربازی.
۱۳ – رفتن به حیاط منزل و بازی با بچه‏ها از جمله گل بازی، توپ بازی، آتش بازی و …
۱۴ – رفتن به منزل پدربزرگ و مادربزرگ و روزی را با آنها سپری کردن (به شرط اینکه غذا خودمان ببریم و یا بپزیم)
۱۵ – نظافت دسته جمعی منزل به این صورت که هر کس مسئول نظافت یک قسمت باشد مثلا مبل‏ها، تلویزیون، پنجره‏ها، سرویس بهداشتی و …
۱۶ – در صورت دسترسی داشتن به اینترنت، رفتن به شبکه‏های اجتماعی و یا رسانه‏های اجتماعی و سرکردن چندین ساعت در اینترنت.
۱۷ – ساخت کاردستی در منزل مثلا با چوب یا کاغذ و هر چیز دیگری که بتوان آنرا شکل داد.
۱۸ – تمرین رانندگی با اعضای خانواده.
۱۹ – هدف گزینی برای بچه‏ها و کمک به آنها در انتخاب هدفهایشان و ساختن تخته اهداف (willing board) برای هر یک از اعضای خانواده.
۲۰ – مرتب کردن البسه و کمد لباسها و خارج کردن لباسهای اضافه و بخشیدن آنها در همان روز به افراد بی‏بضاعت.

من بیشتر از اینها به ذهنم نمی‏رسد اما نکته مهم این است که این برنامه‏ها همگی به صورت دسته جمعی لذت بخش و شادی آور است و در صورتیکه دو خانواده یا بیشتر با هم هماهنگ شوند بسیار بهتر از یک خانواده است. همچنین بیایید عامل مسرت و احساس خوشبختی، یعنی لبخند دائمی در همۀ لحظات زندگی را فراموش نکنیم.

در یک جلسه بهتر است…

شرکت در جلسه و در جمع بودن نیز برای خود آدابی دارد. در زیر به ۲۰ مورد از آنها اشاره می نماییم. در صورت تمایل آنچه به فکرتان می آید و در لیست زیر نیست را در قسمت نظرات اضافه فرمایید.

  1. به جمع احترام بگذاریم
  2. رعایت حال همه را بکنیم
  3. وقتی نوبتمان شد شروع به صحبت کنیم
  4. برای نشستن بزرگترها را در اولویت قرار دهیم
  5. یکسره ساز مخالف نزنیم و لجاجت نکنیم
  6. با نظرات خوب و مفید بقیه موافقت کنیم
  7. نقطه نظرات مفید خودمان را ابراز کنیم
  8. بیش از اندازه حرف نزنیم
  9. فرصت حرف زدن را با دیگران تقسیم نماییم
  10. شنونده خوبی باشیم
  11. با تلفن همراه صحبت نکنیم
  12. مطابق با موضوع پیش رویم
  13. از نقطه نظرات مفید بقیه استقبال کرده و بیشتر بخواهیم
  14. زیاد نخندیم
  15. اخمو نباشیم
  16. آراسته و مرتب باشیم
  17. جمع و جور بنشینیم
  18. پاهای خود را دراز نکنیم
  19. چیزی نخوریم
  20. نظر شما …