مصرف ویتامینهای مکمل، هدر دادن پول یا کمک به سلامتی؟

امروزه در داروخانه های سطح شهر و همچنین برخی فروشگاههای بزرگ فروش مکملهای غذایی و ویتامینها و داروهای تقویتی امری رایج شده است. اما آیا تابحال به این فکر کرده اید که شاید حداقل ۱% جنبۀ تبلیغاتی و درآمدزایی فوق العادۀ این نوع محصولات باعث تنوع روزافزون آنها شده است؟

متخصصان تغذیه معتقدند ویتامین ها و داروهای تقویتی باعث هدر دادن پول و از طرفی آسیب رساندن به سلامتی می شوند.
پروفسور برایان راتکلیف که یک متخصص برجسته در تغذیه است، می گوید: انگلیسی ها با مصرف ویتامین های مکمل فقط پول خود را هدر داده و سلامتی خود را به خطر می اندازند.

این محقق ثابت کرده که داروهای تقویتی معروف و مواد معدنی مکمل برای رژیم غذایی اکثریت مردم بیهوده است.
وی همچنین می افزاید: گاهی اوقات مصرف ویتامین ها خطرناک است بویژه وقتی که قبل از آن رژیم غذایی سالمی را خورده باشیم و همچنین میزان ویتامین A ممکن است از حد معمول زیادتر شود، مثلا با مصرف داروهای تقویتی و مکمل هایی مانند روغن ماهی حال آنکه اضافۀ ویتامین A، در کبد انباشته شده، به سردرد و حالت تهوع منجر شده، پس از مدت طولانی باعث پوکی استخوان شده و به چشمها و کبد آسیب می زند به طوری که بدن دیگر نمی تواند آنها به حالت اولیه خود برگرداند.

یک متخصص مشاور سازمان استاندارد غذایی اینطور بیان می کند: مقدار زیاد ویتامین C، که بسیاری بر این باورند که از ایجاد زکام و نوعی سرماخوردگی جلوگیری می کند، ممکن است مضر باشد و همچنین میتواند اثرات جبران ناپذیری بر روی معده بگذارد.
باید دقت داشت که مصرف زیاد ویتامین ها که ممکن است در کنار تجویز سایر داروها باشند، توان انسان را در دریافت سایر ویتامینها و مواد معدنی کمتر یا بیشتر نمایند.

این محقق در فستیوال علوم در انگلیس اضافه می نماید: ویتامین های مطلوب میزان جذبشان در افراد مختلف، متفاوت است، ولی میلیون ها نفر ویتامین های مکمل را به عنوان عاملی برای ایجاد مقاومت و حفظ سلامتی مصرف می کنند. وی همچنین در دانشگاه رابرت گاردون در شهر آبردین متذکر شد که بسیاری از مردم ویتامین ها را بدون توجه به مقدار نیاز بدنشان مصرف می کنند و حتی نمی دانند که اصلا بدنشان به ویتامین ها احتیاج دارد یا نه.

کسانی که داروهای تقویتی مکمل مصرف می کنند فقط پول خود را هدر داده و سود این شرکت ها را افزایش می دهند. و اگر بیش از حد معمول نیاز ویتامین بدن، مخلوطی از داروهای تقویتی، که امروزه رایج است را مصرف کنیم هرگز ایمنی بدنمان از حد عادی بالاتر نخواهد رفت. و این امکان وجود دارد که منطقه ای از بدنمان به دلیل وجود این عامل آسیب ببیند.

این موارد، اطلاعات جدیدی است زیرا قبلا آماری درباره نفراتی که از این مکمل ها استفاده می کردند، وجود نداشته است.

پروفسور راتکلیف می گوید: به طور حتم مردم باید در این مورد با یک پزشک یا یک متخصص تغذیه مشورت کنند. و به نظر من اگر مردم وقت بیشتری را صرف یافتن یک رژیم غذایی سالم و مناسب کنند، بهتر از اینست که تصور کنند با مصرف یک مکمل ویتامینی می توانند سلامتی خود را تضمین کنند. این در حالیست که ویتامین C بیشترین مصرف را داشته است.

وی همچنین می گوید: اکثر اوقات مردم تصور می کنند که مصرف زیاد ویتامین ها موثرتر بوده و آنها را بیشتر حفظ می کند. نتایج تحقیقات اینطور نشان می دهد که مصرف ویتامین C ممکن است مدت سرماخوردگی را کاهش دهد ولی نمی تواند از آن جلوگیری کند. اگر ۱٫۵ گرم ویتامین C مصرف کنیم، ۵۰ درصد آن مستقیما دفع شده و در هنگام خروج باعث ایجاد احساس ناراحتی می شود. و همینطور اگر مقدار بیشتر مصرف کنیم، در ادرار محو خواهد شد و مقدار زیادی از آن به آبهای روان خواهد پیوست!

ویتامین C به طور طبیعی در مرکبات، میوه های شیرین و سبزیجات پر برگ وجود دارد.

ویتامین A مثالی دیگر از ترکیبات ویتامین هاست که به طور بالقوه مضر است و بدن فقط به مقدار اندکی بیش از حد معمول نیاز دارد. برای مثال: اگر یک داروی تقویتی مکمل را به همراه روغن ماهی مصرف کنید، به حد سلامت ویتامین A دست می یابید.
محصولات لبنی مثل کره نباتی، سرشار از ویتامین A هستند و به برخی از زنان حامله در بعضی موارد خاص، توصیه می شود که مقدار زیاد مصرف نکنند. ویتامین A همچنین در هویج و غذاهای رنگ روشن وجود داشته و به افراد سیگاری نیز توصیه می شود که از این نوع ویتامین خیلی مصرف نکنند زیرا در برخی از مردم باعث بروز سرطان می شود.

از سال ۲۰۰۷ تعداد مصرف کنندگان مکمل ها در انگلیس رو به کاهش گذاشته، تا جایی که امروز به ۴۳ درصد رسیده است.
فروش حراج قرص های ساده وداروهای تقویتی در سال ۲۰۰۷ از ۱۲۱ میلیون پوند به ۱۱۸ میلیون پوند در سال ۲۰۰۸ رسید و مینتل (نهاد تحقیقات فروش و عرضۀ محصولات) پیش بینی کرده است که تا شش سال آینده این قیمت به زیر ۱۰۰ میلیون پوند برسد.

به نظر می رسد که اصلاح سیستم آموزشی در زمینه رژیم غذایی و تغذیه، علت کاهش مصرف داروهای مکمل و روی آوردن به مواد غذایی طبیعی بوده است.

پس چه بهتر است قبل از مصرف هر نوع دارویی، بخصوص مکملهای غذایی که گویا جزیی از غذای روزانه ما شده است، کمی مشورت کنیم و نظر افراد آگاه و متخصص را جویا شویم.

منبع : تلگراف

اثر گالاتی (Galatea)، تاثیر خودباوری در بهبود عملکرد فردی

اثر گالاتی یا همان خودباوری یک عامل وادار کننده در عملکرد اعضای یک مجموعه است. مدیری که باعث می شود اعضا خودشان و عملکرد مثبتشان را باورداشته باشند، به یک ابزار قدرتمند در بهبود عملکرد دست یافته است.

در دو پست قبلتر در مورد اثر پیگمالیون صحبت شد که همانند اثر گالاتی است. با این تفاوت که :

اثر پیگمالیون تاثیر انتظار دیگران از فرد است ولی گالاتی تاثیر انتظار خود شخص از توانایی های خویش است. بدین معنی که عقاید شخصی در مورد توانایی فرد و خودباوری پیرامون عملکرد خود، به طور گسترده ای عملکرد آن شخص را تعیین می کند.

اگر کارمندی تصور کند که می تواند موفق شود، به احتمال خیلی زیاد موفق خواهد شد. بنابراین همۀ فعالیت های کارفرما که باعث افزایش احساس با ارزش بودن و مفید واقع شدن در کارمند می شود به بهبود عملکرد کارمند کمک خواهد کرد. و این عقیده نباید ساده در نظر گرفته شود، زیرا عوامل بسیاری وجود دارند که باعث افزایش عملکرد کارمند می شوند، مانند: فضای محیط کار، تجارب زندگی کارمند، تحصیلات، حمایت های خانوادگی و نوع روابط با همکاران.

اگرچه نظارت و سرپرستی مثبت یکی از عوامل کلیدی است که کارمندان کارآمد را بر سر کار حفظ می کند.

در اینجا راهکارهایی برای تشویق موثر و ایجاد نیروی خود باوری در کارمندان ارائه شده است:

۱ – فرصت هایی را برای کارمند ایجاد کنید که بتواند به طور فراوان ماموریت های رقابتی را تجربه کند و قبل از اینکه به مرحله بعدی راه یابد، به وی اطمینان دهید که موفق خواهد شد.
۲ – کارمند را برای شرکت در پروژه هایی که به طور بالقوه موفق خواهد بود، آماده کنید. زیرا باعث ایجاد یک بهبود مستمر در محیط کار می شود.
۳ – عملیات گام به گام برای وظایف کارمند فراهم کنید. این عملیات بر بهبود آنچه که کارمند به خوبی انجام می دهد، تاکید دارد، نه بر ضعف های کارمند.
۴ – فرصت هایی را که موجب پیشرفت کارمند می شوند، فراهم کنید زیرا آنچه را کارمند علاقه مند به یادگیری است، منعکس می کند.
۵ – یک کارمند ارشد وموفق را به ایفا کردن نقشی به عنوان “مربی پیشرفت” برای یک کارمند معمولی موظف کنید.
۶ – به طور متقابل با کارمند ارتباط لفظی مثبت برقرار کنید و به توانایی کارمند در انجام شغل خود، باور راسخ داشته باشید. نگرش خود را به طور مثبت حفظ کرده و پیشرفت را در هر جایی ممکن بدانید.
۷ – مطمئن باشید که کارمند پیام های ثابتی را از دیگر کارمندان ناظر دریافت می‏کند و اینکه چطور با دیگران درباره کارمندان صحبت می کنید به طور خیلی زیاد نظرات و عقاید آنان را شکل می دهد.
۸ – تعهداتی را در مقابل موفقیت کارمند و پیشرفت روزافزون وی طرح ریزی کنید و به آنها عمل نمایید.
۹ – از قدرت خود باوری کارمند برای مطمئن ساختن وی در توانایی، پیشرفت، بهبود و عملکرد شغلی موفق استفاده کنید.

اثر پیگمالیون (تاثیر انتظارات دیگران بر عملکرد شخصی)

اثر پیگمالین یا Pygmalion Effect که “انتظار دیگران از عملکرد شخصی” نیز نامیده می شود، یک پدیده ی طبیعی است که توسط دانشمندانی به نامهای رابرت رازنتال و لنور جکابسون کشف شده است. بعد از مطالعات و تحقیقات علمی بسیاری، این متخصصان نظریۀ جدیدی را پیرامون اثر انتظارات دیگران بر روی عملکرد شخصی بدست آوردند.

اثر پیگمالیون چیست؟

اثر پیگمالیون در یک کلمه بیان می کند که باور افراد مختلف به توانایی انجام یک کار توسط فردی دیگر، یعنی توانایی انجام آن کار و یا در زبانی دیگر انتظار ما از یک فرد نسبت به چگونگی انجام یک کار یعنی صحت انجام آن کار توسط آن فرد.

به عبارتی، اگر شخص یا گروهی از مردم از انتظارات وافر خود آگاه باشند، می توانند عملکرد خیلی بهتری را از خود نشان داده و به نتایج بهتری دست یابند. بر اساس این نظریه، اگر مدیران کارمندانشان را باور داشته و موفقیت های آنان را در نظر بگیرند، می توانند به طور قابل توجهی بازده و عملکرد موثر کارمندانشان را بهبود بخشند. که این باور در هر محیط و وضعیتی بسیار موثر است.

واضح ترین آزمایشات در این مورد بر روی کودکان انجام شده است. تست IQ از تعدادی دانش آموز گرفته شد و برخی از دانش آموزان به طور تصادفی انتخاب شده و به عنوان برندگان، به معلمانشان گزارش شدند و بعد از اینکه با این برندگان قلابی همانند دانش آموزان باهوش و با استعداد رفتار شد به طور قابل توجهی در آزمون بعدی نتایج بهتری داشتند. اما بچه هایی که برندگان واقعی این تست بودند ولی به معلمانشان گزارش نشدند، هیچ پیشرفتی را ارائه ندادند.

اثر پیگمالیون

نام این پدیده از یکی از شخصیت های داستان اوید سرچشمه می گیرد. پیگمالین فرمانروای کیپرس بود. وی مجسمه ای بسیار زیبا ساخت و عاشق آن مجسمه شد. به همین دلیل از خداوند درخواست کرد که به این مجسمه روح و زندگی بخشد.

نویسنده معروف به نام برنال شو نیز از این داستان برای بازی خودش استفاده کرد. پیگمالین که همچنین به نام موسیقی “بانوی افسونگر من” معروف شده است، به رزنتال و جکابسون نیز کمک کرد تا برای کشف جدید خود، نامی داشته باشند.

اثر پیگمالین ابزار مهمی در اداره این نظریه است. این نظریه مدیران را آگاه می کند که عامل موفقیت کارمندان، تنها به شرایط، کیفیت و صلاحیت شخص یا به محیط کار بستگی ندارد. مدیران همیشه باید کارمندانشان را باور داشته باشند و از آنان انتظار موفقیت با بهترین نتایج داشته باشند. زیرا در چنین وضعیتی، کارمندان همیشه این باور را احساس کرده و بهترین مهارتها و تواناییهایشان را نشان خواهند داد.

منبع و منبع و منبع

نظریه جدید: چرا و چه وقت گریه می کنیم؟

وقتی که احساسی همچون غم یا شادی مفرط داریم، اشکهایمان ناخودآگاه جاری می شود، اما این اشکها چرا و به چه هدفی جاری می شوند؟

یکی از دانشمندان و پژوهشگران زیست شناسی تکاملی در دانشگاه تل آویو اسرائیل به نام ارن هاسن، نظریه ی جدیدی در مورد ایجاد اشک و گریه کردن، ارائه کرده است. وی عنوان می کند : “اشکها می توانند به عنوان علائمی جهت نشان دادن اینکه قدرت تحمل فرد پایین آمده، عمل کنند.”

ارن هاسن چنین می گوید “گریه کردن یکی از بزرگترین رفتارهاییست که افکار شما را نمایان می کند. تحلیل ها و بررسی های وی نشان می دهد که اشکها همزمان با تیره کردن بینائی، میزان تحمل و عملکردهای وابسته را کاهش می دهند. برای مثال تسلیم شدن، گریه برای درخواست کمک، و حتی در ابراز وابستگی متقابل.

اشکهایی که از روی احساسات جاری شوند تنها منحصر به انسان هستند. در گذشته، محققان می پنداشتند که گریه کردن مواد شیمیایی استرس زا را از بدن دور کرده یا احساس آرامش به انسان دست می دهد و همچنین باعث می شود نوزادان و کودکان مشکلات سلامتی خود را از این طریق بروز دهند.

گریه

اخیرا پروفسور هاسن متذکر شده است که وقتی اشکها بینائی را تیره می کنند، می توانند از بروز رفتارهای خشونت آمیز جلوگیری کنند. به عنوان مثال: اشکها آسیب پذیری فرد را نشان می دهند، یک استراتژی که دیگران را از لحاظ احساسی نسبت به شما صمیمی تر می کند.

پروفسور هاسن به اضافه می نماید “بوسیله گریه کردن و بویژه جاری شدن اشک می توان روابط شخصی را ساخت یا قوی تر نمود. برای مثال: شما می توانید نشان دهید که در برابر یک مهاجم تسلیم هستید بنابراین به طور بالقوه رحم و عطوفت را در یک فرد ظالم ایجاد می کنید یا می توانید از دیگران همدردی را جذب کرده یا شاید بتوانید مساعدت و یاری آنها را طلب کنید.

همچنین پروفسور هاسن معتقد است به وسیله بروز اشکهایتان در مقابل دیگران می توانید ابراز متقابلی از مقاومت های کاهش یافته داشته باشید و این بدین معنیست که با داشتن احساسات مشترک، از لحاظ عاطفی به یکدیگر پیوند خورده و صمیمیت خود را نشان دهید که این شیوه فقط مختص انسانهاست”.

البته پروفسور هاسن افزوده است که اثر این رفتار تکاملی همیشه بستگی به فردی دارد که هنگام گریه کردن در کنار شماست و معمولاً در مکان هایی مانند کار که باید به دور از احساسات بود، مؤثر نخواهد بود.

پروفسور هاسن تحقیقات خود را در مجله Evolutionary Psychology به تفصیل شرح داده است.

منبع

چهار اشتباه پیش پا افتاده، مانع داشتن زندگی ایده آل

این که چرا مردم زندگی رضایتبخش و به تعبیری “ایده آل” در همۀ جنبه ها  ندارند دلایل مشترکی دارد. ساختن یک زندگی خوب و عالی از هر حیث کار می برد؛ اما دانستن و حذف کردن برخی اشتباهات پیش پا افتاده و معمول که روزانه پیش می آید، به وجود آوردن آن را ساده تر می کند. بنابراین شما می توانید از آنها دوری بجوئید. در اینجا سه اشتباه معمول که می تواند مانع داشتن یک زندگی عالی شود را عرض می نمایم:

۱ – کنترل زندگی توسط ترس

اگر شما خواهان زندگی ایده آلی هستید مجبور می شوید کارهایی را انجام دهید که شما را از قلمرو آسایش و راحتی شما خارج می کند. این ها ممکن است ترسناک باشد ولی اگر بگذارید ترس شما را کنترل کند هیچ گاه به زندگی ایده آلی که شما لایق آن هستید نمی رسید. درباره ی چگونگی کنترل ترس و اجازه ندادن به آن در امرکردن امور در زندگی راهکارهایی بیاموزید.
ترس از شکست، ترس از حرف دیگران، ترس از ترک عادات قبلی، ترس از نتوانستن در انجام کار و … همه و همه نمونه هایی از کنترل ترس در زندگی است.

۲ – شک داشتن به توانایی‏های خود

اگر به واسطه ی عدم اعتماد به نفس و باور شخصی به خودتان شک دارید، باعث خواهید شد که موقعیتهای زیادی را در زندگی از دست دهید. هرکاری بکنید تا اعتبار شخصی‏تان را بالا ببرید تا دیگر به خودتان شک نداشته باشید. انسانهای زیادی را دیده‏اید که پتانسیل و استعدادهای بالقوۀ بالایی دارند ولی زندگیشان را با تیره بختی به بن بست رسانده اند، زیرا اعتماد به نفس کافی برای باور توانایی ها و استعدادهای خودشان نداشته‏اند. شما باید بدانید که هرکاری از دستتان برمی آید. شما هیچ فرقی با دیگران ندارید – با آنها که در همۀ جنبه های زندگی خود موفق هستند. خودباوری یکی از مهمترین مسائلی است که ممکن است زندگی شما را از این رو به آن رو کرده و از شما انسانی دیگر بسازد.

شاه کلید زندگی ایده آل

۳ – دنبال نکردن خواستۀ قلبی خود

فشار برای انجام برخی امور در زندگی از طرف کسانی که آنها را دوست دارید به دفعات می تواند برای شما طاقت فرسا باشد. چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که : شما برای خودتان زندگی می کنید نه برای آنها. اگرچه ممکن است قصد و غرض آنها خوب باشد ولی آنها واقعاً نمی دانند که یک زندگی خوب برای شما چیست؟ شما باید قلبتان را دنبال کنید و به خاطر آنکه دیگران می خواهند شما به گونه ای که آنها می خواهند زندگی کنید، زندگی را به بن بست نرسانید.
آنچه را که دلتان می خواهد انجام دهید ولی قبل از انجام هرکار نتیجۀ آنرا پیش بینی کنید.

۴ – لجبازی

بسیار برای شما پیش آمده که شخصی مساله ای را مطرح کرده و یا پیشنهادی را عنوان نموده ولی با اینکه شما می دانسته اید این پیشنهاد وی می تواند کارامد باشد، شما آنرا قبول ننموده اید و به جای آن کار دیگری را انجام داده اید. همچنین فقط به دلیل “لج کسی را در آوردن” کاری را انجام داده اید که لج خودتان بیشتر درآمده و ایجاد مشکل برایتان شده است. شاهد بوده اید که در همۀ این موارد شکست خوردۀ نهایی خودتان هستید و فقط برای چند روزی یا چند هفته ای طرف مقابل را ناراحت کرده اید.
بهتر است بدون هیچ لجبازی و نگاه نقادانه، پیشنهادهای مفید دیگران قبول کرده حتی آنها را بخریم.

علاوه بر این موارد و اشتباهات پیش پا افتاده مسائل بسیار گوناگون دیگری وجود دارد که خودتان شاید آنها را در زندگی تجربه کرده باشید. پس با علم به این اشتباهات مراقب باشید از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید.

فقر شادی

همین که اسم فقر می آید، احساس بدی به آدم دست میدهد. فقر، شئون وشقوق متعددی دارد. فقرمالی، فقراحساسی، فقر فرهنگی، فقر غذایی ودیگر شقوق آن که همه این شقوق مشکلات متعددی را برای افراد درگیر بوجود می آورد.

شاید اگر بخواهیم تعریف مشخصی از فقر ارائه کنیم بتوان گفت: کمبود یا نبود چیز مشخصی  رافقر گویند. فقر ویتامین را به کمبود یا نبود آن در بدن گویند. همۀ شاخه های فقر، ازمنظر روانی ، تاثیری منفی به همراه دارند.

اما فقر، شاخه ای دیگر نیزدارد که به عقیده نگارنده ازهمه وحشتناکتر و تاثیرگذارتراست و آن فقر شادی است. فقرشادی را نیزبه کمبود یا نبود شادی تعبیر می کنند. دلایل متعددی را نیز برای این نوع فقر میتوان نام برد. استرس های روانی، مشکلات مالی دامنه دار، شکستهای مالی یا عشقی، بحرانهای روحی ودیگر عواملی که سیکل طبیعی بدن را با چالش مواجه می کنند، همه وهم میتوانند دلایلی برایجاد فقری موسوم به فقر شادی شوند. مشکلات عدیده ودامنه دار مالی واقتصادی که مدتی طولانی دوام داشته باشند نوعی جنگ روانی وروحی را باعث می شوند.

فقر شادی

چرا؟

درگیریهای روحی وتعصبات بی مورد نسبت به محیط باعث ورود نوعی فشار بر دیگران شده و طی مرور زمان و در طی سالها باعث ازبین رفتن احساس سرزندگی و شادی می شود. حتی احساس دوست داشتن دیگران را نیز ممکن است شامل شود. چهره های عبوس وگرفته که بندرت درحال خندیدن دیده می شوند، سطح تحمل پایین دربرابراتفاقات روزانه، درگیریهای شهری ودیگر معضلات فردی که دراجتماع نیز منعکس می شوند هرکدام بنوعی مبین همین فقر شادی هستند. شمافکرش رابکنید که اگر روزی اصطلاحا سرحال باشید، حتی اگر باکسی جروبحثی نیزداشته باشید اجازه نمیدهید که کار به جاهای باریک بکشد وآن جروبحث را اصطلاحا ختم به خیر می کنید. اما امان از روزی که دلتان گرفته باشد یا اصطلاحا ازجای دیگری دلتان پر باشد. به محض بروز کوچکترین اتفاقی، همه دل پری خود را همان جا خالی می کنید، حتی ممکن است کار به درگیری فیزیکی بینجامد. کم نیستند دعواهایی که بخاطر نگاه کردن یا ذل زدن فردی به فرد دیگر رخ داده است که گاها به قتل نیز ختم می شوند. یا درگیریهای شدیدی که بعدازحوادث رانندگی رخ میدهند. یا دعوا سر پارک کردن ماشین برای جای پارک یا… . ضرب المثلی معروفی است که می گوید: “خنده برهردرد بی درمان دواست” این جمله ساده ای است اما عمق فراوانی دارد و اولین معنای منطقی آن نیز این است که نخندیدن باعث دردهای فراوانی می شود که خنده می تواند دردهای متعددی رادرمان کند.

اما چرانخندیدن وشادی نکردن می تواند دردهای زیادی رابرای فرد بوجودآورد؟

گفته ای در مکتب زرتشتی گری است که ما مسلمانا می توانیم باگزینش گری صحیح از آن به نفع خود سود ببریم وآن اینکه می گویند “در روز حسابرسی بین فرد و بهشت موعود فاصله ای است که این فاصله را آب کمی فرا گرفته است و هر قدر که فرد گریه بیشتری کرده باشد مقدار آب فاصله میان فرد و بهشت بیشتر می شود واگر در دنیا خیلی زیاد گریه کرده باشد این آب آنقدر زیاد می شود که مانعی بزرگ برای رسیدن فرد به بهشت خواهد شد. کاری به صحت وسقم این عقیده نداریم. فقط مشخص می شود که شادی آنقدر مهم است که بسیاری ادیان نیز نتوانسته اند نسبت به آن موضع نگیرند.

خنده دوای دردهاست

انسانها اگر باشاخه های متعدد فقر مواجه شده، اما شاد باشند آن بحرانها وفقرها نمی توانند تاثیر روانی چندانی بر فرد گذارند اما اگر فقر شادی بیاید، حتی اگر مشکلات و بحرانهای مالی و فرهنگی اش نیز رفع شوند بازهم فرد نمیتواند گریبان خود را از چنگال غم رهایی بخشد. شاید برخی بگویند که اگر فردی مشکلات مالی نداشته باشد به فقر شادی نیز مبتلا نخواهد شد. اما این نظریۀ افرادی است که ریشۀ همۀ مشکلات جهان را مسائل مالی میدانند. این گفته حظ چندانی از سلامت ندارد چون چه بسیار متمولانی که نمیتوانند گریبان خود را از فقر شادی خلاص نمایند و هر روزه به مطبهای روانشناسی یا روانپزشکی سر میزنند تا بلکه بتوانند مفری برای این فقر شادی خودبیابند.

مشکلات خانوادگی نیز شاید بتوانند باعث فقر شادی شوند اما معمولا زودگذر و آنی هستند. توجه داشته باشیم که ایجاد فقر شادی بخاطر وجود مشکلات عدیده اجتماعی و روانی امری طبیعی است اما نباید این فقر شادی ماندگار شود. نباید وجود و روان فرد را از آن خود کند. اشکال فقر شادی در ماندگاری و کهنه شدن آن در روان فرد می باشد. شاید بتوان به جرات ادعا کرد که هر مجرم و بزهکاری درسابقه و پرونده روانی خود، سابقه زیادی درفقر شادی که منبعث از دیگر شقوق فقر می باشد، دارد. فقر شادی موجب بزهکاری وجرائم اجتماعی نیز می شود. افرادی که شادیهای بیشتری درزندگی دارند معمولا خیلی بیشتر در مقابل وسوسه های بزهکاری وتبهکاری توان مقاومت را دارند. همۀ این اتفاقات کوچک که منجر به حوادث بزرگ می شوند ریشه در اضطرابات واسترسهایی دارند که در وجود فرد کهنه شده وتبدیل به ناهنجاریهای روانی می گردند. این اضطرابها واسترسها نیز درهمان سایر شقوق فقر ریشه دارند. شقوقی مثل فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی، فقر غذایی و… .

مهدی نصیرمنش

تشکر کردن

تشکر کردن همیشه باعث ایجاد تعامل و همچنین برقراری آرامش و ادای احترام است. تشکر کردن باعث انتشار انرژی مثبت و انتقال آن به اطرافیان بخصوص مخاطب میگردد، چرا که واژه تشکر واژه ای مثبت و دارای انرژی فوق العاده زیاد است و هر زمان که آنرا به زبان خود جاری می سازیم، در واقع خود را در جایگاهی مفید دیده که از حسن برخورداری و یا استفاده از هر چیز تشکر کرده ایم.

فرقی ندارد که مخاطب خود را بشناسیم یا نه. تشکر کردن فضای ذهنی ما را خالی تر کرده و جای بیشتری را برای جذب باز میکند. همچنین نوعی احترام درجه اول است که با توجه به قانون کارما (عمل و عکس العمل) نتیجه ان به خودمان باز خواهد گشت.

تشکر از خدا، تشکر از پدر و مادر، معلم، دوست، نویسنده کتاب، همسر، فرزند، تابلونویسی که با کلمه ای ما را متحول کرده، مامور شهرداری که باعث نظافت محله می شود، راننده تاکسی، خورشید، درختان، طبیعت و … همه قابلیت دریافت تشکر شما را دارند.

تشکر کردن همچنین باعث ایجاد لبخند شده و خواه ناخواه حالت ما را به سمت خوبی سوق می دهد.

نعمت شکرگذاری و تشکر کردن را زندگی کنیم.

راهکارهایی برای کنترل خونسردی

خونسردی به معنای واقعی یعنی کمال آرامش در مقابل رویداد کنونی و برخورد با رویداد از راه منطقی و عقلانی. همه ما در زندگی روزمره با شرایط و حالاتی روبرو می شویم که شاید تا اندازه ای ما را ناراحت کرده و یا اینکه خشم ما را برانگیزد. البته ناگفته نماند که خونسردی فقط در مقولۀ ناراحتی و خشم نمی گنجد و در همه حالات زندگی و شرایط روزمره حتی هنگام برخورد با مسائل غافلگیرانه و ناگهانی مانند شادی های ناگهانی و … . اینکه این حالات و شرایط چیست اصلا مهم نیست . مهم این است که چطور سعی کنیم تحت تاثیر قرار نگرفته و کنترل خود را از دست ندهیم.

در اینجا راههایی برای حفظ خونسردی خدمتتان عرض می نمایم :

  • همیشه سعی کنیم بر روی مسائل با آرامش تفکر نماییم و از تصمیم فوری بپرهیزیم.
  • تصور کنیم که همه چیز و همه اشخاص فقط برای کمک به من آفریده شده اند.
  • در لحظه ای که هستیم نباشیم. چند دقیقه یا ساعت جلوتر باشیم تا نتیجۀ خونسردی خود را تصور کنیم.
  • در لحظه خشم یا غافلگیری، نفسی عمیق کشیده و لحظه ای حواس خود را پرت کنیم.
  • در لحظه، از موقعیت کنونی خارج شده و به جایی دیگر برویم و خود را سرگرم مطلب دیگری نماییم.
  • عدم توجه به سخنان مخاطب و یا مخاطبین (یک گوش در و دیگری دروازه) یکی از راههای حفظ خونسردی در ناملایمات گفتاریست که بسیار تاثیرگذار است.
  • سریعا آنچه را که در ذهن خود از خونسردی می دانیم بر روی کاغذ پیاده نماییم.
  • ببینیم چه عاملی ما را از کوره به در برده و دکمه هیجان ما را زده است! بر روی آن تمرکز کرده و سپس به صورت عقلانی در چند لحظه برای آن راه حل بیابیم.
  • با خود بگوییم : “این حالت تا چند ثانیه یا دقیقه دیگر فروکش می کند”  ، “پس بهتر است آرام باشم.”

اگر ما همیشه بدانیم که در حالت خونسردی، تصمیمات بسیار عملی تر و عاقلانه تری می توان گرفت هیچ گاه هیچ عاملی ما را از خونسرد بودن غافل نخواهد کرد.

جذابیت شخصیتی و نفوذ در دیگران

همه میدانیم که جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. در این پست در مورد راههای کسب جذابیت شخصیتی می نویسم:

۱ – وضع ظاهری آراسته و مرتبی داشته باشیم

مرتب و تمیز باشیم، هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو باعث جذب است. اما آراستگی ظاهری فقط پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.

۲ – سکوت را تمرین کنیم

بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطارف خود ایجاد خلاء می نماییم و این باعث جذب است.

ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است.

۳ – نرم و ملایم صحبت کنیم

این هم، مانند مورد قبلی باعث ایجاد خلاء پیرامون می شود و باعث جذب شدن است. جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.

۴ – فرد محترمی باشیم

به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد.باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.

۵ – از شوخی زیاد بپرهیزیم، اما خنده رو باشیم

شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.

۶ – قاطعیت = جذابیت

سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت “نه” گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.

۷ – مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم

افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند.

کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچ جذابیتی ندارند.

بیگانه پرستی (از نوع خانوادگی)

خانواده‏ای را فرض کنید که یک پسر متخصص امور مشاوره و یک دختر پزشک دارد. پدر دچار مشکلی در کار خود شده است. او بدون معطلی به روزنامه مراجعه کرده و شماره یک مشاوره را از قسمت نیازمندیها جدا نموده و سریعا از او وقت گرفته و به وی مراجعه می‏نماید. مادر، دچار سردرد می‏شود. به پزشک عمومی نزدیک منزل مراجعه نموده و نسخه دریافت می‏نماید.
سوال : آیا این پدر و مادر از فرزندان خود فراموش کرده‏اند؟ آیا عملکرد آنها را قبول ندارند؟

کمک گرفتن از خانواده

این مسئله که برخی خانواده‏ها امور روزمره و شاید امور مهم خود را با افراد غریبه در میان گذارده و آنها را به داخل گود وارد می‏نمایند و بدون اینکه کوچکترین توجهی به افراد خانوادۀ خود چه دور و چه نزدیک داشته باشند مسائل خود را رتق و فتق می‏نمایند، یکی از معضلات امروز برخی خانواده‏ها است.

بیگانه ‏پرستی خانوادگی (اصطلاح ساختۀ من) مسئله‏ای است که کم و بیش برخی جوانان و بعضا بزرگترها را به خود مشغول می‏نماید. اما دلیل اینکه چرا بعضی افراد از خویشاوندان خود به دورند و بعضا اصلا توجهی به اقوام و آشنایان خود نمی‏کنند چه می‏تواند باشد؟

به نظر من عوامل متعددی از جمله موارد زیر می‏تواند در روی آوردن به سمت بیگانگان و افراد غیر فامیل موثر باشد که همۀ این موارد قابل پیشگیری است:

عدم اعتماد و ترس از لو رفتن مسائل شخصی : در این مورد می‏توان به مسئله‏ای که در بسیاری از خانواده‏ها موجب بروز اختلافات می‏شود اشاره نمود. فرد صحبتی را با آشنای خود باز نموده و همین امر موجب گسترش مسئله درمیان آشنایان می‏گردد و در این میان ناخشنودی بعضی را باعث می‏گردد.

عدم اعتقاد به مفید واقع شدن : این مسئله که به نظر من بسیار مهم و درخور توجه است، به این امر اشاره دارد که گاهی ما دوست، فامیل و آشنای خود را بی‏تجربه‏ترین و ناکارامدترین فرد تلقی کرده و مشورت و در میان گذاردن مسئله را با وی کاملا بی‏فایده و بیهوده می‏دانیم که متاسفانه این معضل معمولا بین پدر و پسر وجود دارد.

عدم وجود رابطه مناسب در خانواده و گاه وجود برخی اختلافات و تناقضات فکری خانوادگی : در بسیاری از خانواده‏ها، افراد مایل به دیدن که هیچ، به شنیدن نام همدیگر نیستند که این مسئله نیاز به توضیح اضافی ندارد.

تصور مبنی بر سوء استفاده خانواده از روی آوردن به آنها : مثلا پدری را تصور کنید که به دلیل اینکه با خود تصور می‏کند اگر با فرزندش مسئله‏ای را در میان گذاشته و یا کاری را از وی بخواهد به او بیش از حد بها داده و شاید باعث سوء استفاده فرزند از او شود که متاسفانه این تصور غلط مشغلۀ فکری برخی جوانان است.

خجالت : بدون شرح.

غرور : فرد حاضر است یک میلیون تومان خرج غریبه کند اما صدهزار تومان خرج آشنا نکند. غرور کاذب وی اجازۀ مشورت، همفکری، مراجعه و درخواست از آشنا را از وی سلب نموده است که اکثر این موارد به دلیل وجود ریشه‏هایی از حسادت است.

نتایج روی آوردن به آشنا و فامیل :

۱ – خانواده همخون ما هستند و نظر آنها تقریبا نزدیک به نظر ماست و شاید مدت زمانی را که با غریبه مسئله ای را مطرح کنیم دو برابر همان زمان باشد که با خانواده مطرح می‏کنیم.
۲ – خانواده ما را می‏شناسند و با اخلاق و روحیات ما آشنا هستند و شاید مشورت با آنها مثمرثمرتر واقع شود تا دیگران، بعلاوه اینکه آنها نیاز ما را نزدیک تر به میل ما برطرف می‏نمایند.
۳ – کم شدن هزینه.
۴ – در دسترس بودن خانواده.
۵ – کمک به خانواده در بالا بردن تجربه، حس مسئولیت پذیری و گاهی درآمد بخصوص در فرزندان
۶ – استحکام رابطه خانوادگی.
۷ – جلوگیری از هر گونه سوء استفاده احتمالی افراد بیگانه.
و …

بیایید اولویت را در ارتباط با اقوام و خویشاوندان خود قرار دهیم بخصوص در ارتباط با فرزندانمان.

برخورد اول (نکاتی کلیدی)

همیشه وقتی که می‏خواهیم با یک فرد جدید یا دوستی که از طریق اینترنت با وی آشنا شده‏ایم برای اولین بار قرار ملاقات حضوری بگذاریم، بیشتر از اوقات دیگر به سر و وضع خود می‏رسیم. این قضیه در مراسم پیش از ازدواج و جلسۀ اول خواستگاری بیشتر مشهود است. همچنین در مورد استادان و معلمانی که برای اولین در کلاسها حاضر می‏شوند و تمام تلاششان در این است که با همان برخورد اول نظر دانشجویان و دانش‏آموزان را به خود جلب نمایند.

برخورد اول در برقراری دوستی‏ها و ارتباطات بسیار موثر بوده و نقش اساسی در پایداری ارتباط دارد. بسیاری از ما این قضیه را زیاد مهم تلقی نکرده و گاهی اوقات در همان برخورد اول تاثیر منفی بر روی مخاطب خود گذاشته و باعث می‏شویم که وی برای آخرین بار با ما ملاقات حضوری داشته باشد.

این تصویر را مشاهده فرمایید :

دیدار اول

احتمالا دراینجا شما تصور میکنید که این نیم تنۀ یک موتور سوار ورزشکار است که با سرعت زیاد در حال حرکت در اتوبان است و لباسهایی جذاب داشته و موتور او بسیار گران است اما شما در برخورد اول وی را چنین دیدید و در واقع در برخورد اول او خود را به شما چنین نشان داد. (ادامۀ تصویر در آخر این متن است)

چه کنیم تا برخورد اول باعث برقراری پیوند مستحکم ارتباط شود؟

راههای زیادی وجود دارد که هر کسی بر اساس تجربیات خودش آنها را در نظر دارد اما چند راه اساسی هست که برای همه موثر واقع شده و تابحال امتحان خود را پس داده است. از آن جمله می‏توان به موارد زیر اشاره نمود :

۱ – وقت مخاطب را محترم شمردن و دقیقا سر وقت در محل قرار حاضر شدن
۲ – رعایت نظافت شخصی و مرتب بودن سر و وضع
۳ – داشتن وضع ظاهری آراسته و مرتب و منظم (بسته به سلیقۀ هر فرد : اسپرت یا کلاسیک)
۴ – صحبت کردن اصولی و بدون من من کردن و همچنین رعایت اصل “من شنوندۀ خوبی هستم”
۵ – دست دادن در حد استاندارد، رعایت فاصلۀ مناسب، عدم روبوسی در هر شرایطی (وجود آنفلوآنزا، عدم وجود آنفلوآنزا)
۶ – کنار گذاشتن تعارفات غیرمعقول
۷ – دعوت از مخاطب جهت صرف یک نوشیدنی یا نهار و شام (با هزینۀ خودمان)
۸ – عدم توجه به اشتباهات لپی فرد مقابل
۹ – شوخی نکردن زیاد اما شوخ طبع بودن به اندازه
۱۰ – جدی نبودن زیاد اما کمی محکم بودن

همچنین باید همیشه با خود گمان کنیم که مخاطب ما فردی محترم، با ادب، با شخصیت و دارای سجایای اخلاقی است. یعنی این پیش برداشت را از شخصیت مخاطب خود داشته باشیم زیرا خودبخود باعث سوق دادن رفتار ما به سمت احترام به فرد مقابل می‏شود.

نکتۀ مهم : زبان اعضای بدن

در اینکه بدن ما خودبخود با مخاطب صحبت می‏کند شکی نیست اما چه کنیم تا بدنمان حرفهای خوبی به مخاطب بزند؟ (!)

حرکات زیاد دست، متقاطع کردن پاها، تکان دادن زیاد سر چه به معنی موافقت و چه مخالفت، بازی کردن با انگشتان، بازی کردن با اعضا و جوارح دیگر بدن، بازی با لباسها از جمله دکمه‏ها و یقه، حرکات زیاد صندلی، صندلی را تا نیمه بلند کردن، لم دادن زیاد، صاف نشستن شدید، به یک نقطه خیره شدن، سیگار کشیدن، بینی را با دستمال گرفتن و بسیاری موارد دیگر، همه و همه تاثیرات منفی و در نتیجه برداشت منفی مخاطب را بدنبال خواهد داشت.

همچنین داشتن یک لبخند ملیح بر لبها می‏تواند تا ۷ برابر بیشتر از حالت معمولی باعث جذب مخاطب شود. بلند شدن و ایستادن کامل در مقابل مخاطب نیز یکی دیگر از زبان اعضای بدن است (البته در ایران و برخی کشورهای آسیایی).

ناخن‏ها و دندان‏ها با مخاطب حرف می‏زنند

ناخنهای زیبا، اصلاح شده، تمیز و سوهان شده (برای خانمها) و دورگیری شده (برای آقایان) تاثیر بسیار ژرفی در دیدار اول دارد. شخصی که دارای ناخنهای بلند یا کثیف و چه بسا هر دو باشد، در همان لحظۀ اول باعث چندش مخاطب خود شده و وی را از خود طرد می‏‏نماید. تمیز کردن زیر ناخنها در حین صحبت، بازی با آنها و … نیز باعث برداشت منفی مخاطب می‏شود. ناخنهای پا نیز بسیار تاثیرگذار است. با خود تصور کنید فردی با صندل یا دمپایی و ناخنهایی با کمی سیاهی در زیر آنها و بخصوص کمی بلند. واقعا چندش آور است. ضمنا ناخنهای لاک خورده با رنگهای عجیب و غریب نیز به نظر من عامل جذب مخاطب نخواهد بود. در مورد دندانها، به همان اندازه که ناخنها مهم هستند، دوبرابر آن دندانها تاثیرگذارند. نیاز به توضیح اضافی نیست اما دندانهایی سفید را در مقابل دندانهایی زرد با قطعاتی غذا مقایسه کنید.

دندانها در برخورد اولناخنها در برخورد اول

قرار در اتومبیل است؟ اتومبیل بخشی از لباس ماست!

نظافت ظاهری اتومبیل بسیار مهم است. اگر قرارمان در داخل اتومبیل شخصی است و یا اینکه می‏خواهیم در اتومبیل با هم صحبت کرده و با مخاطب خود در داخل شهر گشتی بزنیم، الزامی است که اتومبیل خود را و بخصوص داشبورد و صندلی‏های انرا کاملا تمیز کرده و از خوشبوکننده استفاده کنیم. در صورتیکه در زیر پاها آشغال یا پوست میوه ریخته است، آنها را جمع کنیم (با توجه به اینکه ما هرگز آشغالها را از اتومبیل خود بیرون نمی‏ریزیم) و نیز در صورتیکه اتومبیل سیستم تهویۀ مطبوع دارد، آنرا در دمای متعادل تنظیم نموده و شیشه‏ها را ترجیحا بالا دهیم تا صحبتهای مخاطب خود را بهتر بشنویم و او نیز همچنین.

خوشبو باشیم، اما زننده نباشیم

برخی از افراد خیال می‏کنند که خوشبو بودن یعنی خالی کردن یک شیشه عطر بر روی لباس که این امر خود باعث نوعی برداشت نامناسب مخاطب از ما می‏شود. استفاده از عطر و ادکلن بسیار خوب است اما به اندازه. برای مثال یک لحظه فشردن دکمۀ فشاری عطر بیک برای ۲ ساعت کافی است. همچنین استفاده از مام (در صورتیکه تعریقمان زیاد است) خوب است. ضمنا دقت شود که خانمها اکثرا به بوهای گرم علاقمند بوده و آقایان به بوهای سرد.

کلمات تکراری = خستگی مخاطب

گفتن کلماتی تکراری (تکه کلام)  به صورت اتوماتیک وار اشتباه است از جمله “به قول معروف – مثلا – فهمیدی؟ – متوجهی؟ – نگا کن – بروبابا – چیه – چی شده؟  و … ” که این کلمات علاوه بر بی‏احترامی گاه به گاه به مخاطب، وی را خسته می‏کند.

هرکه هستیم باشیم، برخورد اول مهم است

این مهم نیست که ما چه کاره هستیم یا وضع مالی ما چطور است و یا اینکه خانۀ ما کجاست و خانوادۀ ما کیستند. مهم فقط برخورد اول است که می‏تواند یک فرد با موقعیت اجتماعی معمولی را بسیار بالاتر از آنچه که هست جلوه دهد.

_____
پانوشت :

یک ضرب المثل به زبان انگلیسی می‏‏گوید : You never get a second chance to make a first impression به این معنا که “شما هرگز شانس دیدار اول را برای دومین بار بدست نخواهید آورد”.

ارائۀ اخبار جدید به مخاطب خوب است اما ارائۀ راه حل برای مشکلات مخاطب تا قبل از پرسیدن نظر ما کار درستی نیست.
از بوسیدن و در برخی موارد لمس کردن کودک دیگران جلوگیری اکید شود.
از نظر دادن در مورد جزئیات ظاهر مخاطب جلوگیری شود.
سلام و احوالپرسی گرم بسیار مفید است.

______
پانوشت ۲ :

مراقب باشیم گول برخورد اولی‏ها را نخوریم.

در اینجا ادامۀ تصویر بالا را مشاهده می‏فرمایید به همین راحتی می‏توانیم تاثیر شگرفی در برخورد اول بگذاریم :

برخورد اول

و این هم تصویر کامل از این شخص :

first-impression

فقر مالی… چرا؟ ریشه اصلی کجاست؟

همه روزه شاهد صحنه‏هایی هستیم که گاه آنچنان تاثیر ژرفی بر روی ما می‏گذارد که تا مدتی در فکر فرو می‏رویم. مادری با فرزندش بر روی زمین آلوده با کاسه‏ای در مقابل. کودکی ۴ ساله که یک تکه نان خشک می‏خورد و …

poverty

اما باید دید که جدا از مسائل اقتصادی، چرا بعضی از افراد همیشه فقیرند؟ مگر یک کودک که از شکم مادر خود متولد می‏شود فقیر به دنیا می‏آید؟ مگر خدا کسی را فقیر آفریده؟ یا اینکه آیا نداشتن یک دست یا یک پا باید عاملی برای نشستن و منتظر کمک دیگران بودن شود؟ آیا درست است که با یک بار سیل به خانه زدن و زندگی را ویران کردن و یا ورشکست شدن همه جیز را ببازیم؟

humanbody1ابتدا بیایید یک مسئله را مورد توجه قرار دهیم و آن هم اینکه همۀ ما (منهای تعداد انگشت شمار) دارای موارد زیر هستیم :

۱ – سلامت جسم
۲ – صورت و قیافۀ قابل تحمل
۳ – توانایی فکر کردن و سنجیدن امور

پس فردی که فقر مالی دارد از لحاظ فیزیکی با دیگران تفاوتی ندارد.

حال ببینیم که منشاء فقر چیست؟

به نظر من چیزی به نام فقر وجود ندارد و اینکه کسی خود را فقیر (از لحاظ مالی)  می‏نامد ناشی از طرز فکر وی در جایگاهی است که در آن قرار دارد. هیچ کس فقیر نیست و این خود افراد هستند که عوامل فقر خود را فراهم می‏سازند. وقتی شخصی خود را ناتوان در نظر بگیرد و مثلا با در نظر گرفتن وضع صورت خود بگوید چون من زشتم، دیگر کسی به من کار نخواهد داد و یا اینکه چون من تحصیلات ندارم کار پیدا نخواهم کرد و … . اما در واقع این طرز فکر خود اوست که او را متوقف می‏سازد. اگر او با هر اندازه ناتوانی با خود بگوید :

“من در نوع خود از بسیاری از افراد بالاترم و توانایی هایی دارم که دیگران ندارند یا کمتر دارند” (مثلا توانایی جارو کردن، توانایی آجر بالا انداختن، توانایی مودبانه صحبت کردن و …)

آنگاه دیگر هیچ مانعی برای دست به زانو گرفتن و شروع به کار کردن (کاری هرچند سخت و معمولی) باقی نخواهد ماند.

گدایی چیست؟

negative-thoughts1در واقع گدایی از فقر سرچشمه نمی‏گیرد و از منش شخص متکدی سرچشمه می‏گیرد. یک فرد فقیر که از لحاظ مالی در فقر است و به نظر عوام واقعا فقیر است، می‏تواند با هزار تلاش و مشقت هر روز به نوعی خود را مشغول کاری کرده و چندرغازی درآمد کسب می‏نماید که حداقل بتواند تا آخر شب خود را به سر کند (که البته در این میان خیلی‏ها هم حتی نان شب خود را ندارند) اما در مقابل می‏توان افرادی را یافت که به نشستن کنار خانه اکتفا کرده و به هر نوعی که شده دست نیاز به سوی این و آن بلند می‏نمایند. هر دوی اینها از لحاظ مالی تا حدی گیرشان می‏آید اما با تفاوتی بسیار.

بسیاری از افراد بوده‏اند که در خانواده‏هایی فوق العاده فقیر و ضعیف بدنیا آمده و تا سنین نوجوانی را نیز در همان خانواده به سر کرده‏اند اما آنچنان خود را از گرداب فقر بیرون کشیده‏اند که گویا پدران آنها میراثی گرانبها را برای آنان به یادگار گذاشته‏اند. اما چگونه؟

داستان زندگی آنتونی رابینز، جرارد روزنامه نویس (چیزی شبیه به داستان فیلم ندای درون) و همچنین داستان زندگی مهدی مجرد زاده کرمانی (مترجم مجموعه کتابهای بسوی کامیابی نوشتۀ انتونی رابینز) را اگر نخوانده و نمی‏دانید چیزی شبیه به آنرا به اختصار نقل می‏کنم.

فلانی در خانواده‏ای بسیار ضعیف و فقیر به دنیا آمده بود و هیچ روزنۀ امیدی برای زندگی مرفه وجود نداشت. وضع زندگی بدی داشت.او به لحاظ فن ترجمه‏ای که به هزار سختی آموخته بود می‏توانست انگلیسی را به فارسی ترجمه کند. شخصی به تصادف کتابی از مجموعه کتابهای آنتونی رابینز را برایش هدیه آورد و او آنرا ترجمه نمود و پس از اتمام ترجمه به اولین ناشر که رفت وی را با طرز ناامیدانه ای رد کردند. سپس دومی و سومی و … و دلیل هم این بود که نه کسی آنتونی رابینز را می‏شناخت و نه او را. ولی او نا امید نشد. می‏توانست تا ۱۰ جا که رفت دیگر پی آنرا نگیرد و ناامید شود اما اینطور نبود. او به بیش از ۲۰۰ ناشر مراجعه نمود که در آخر یک ناشر پیدا شد که با هزینه‏ای بسیار ناچیز کتاب او را چاپ کند و امروز او این چنین شد.

از این داستانهای زندگی واقعی افراد زیاد سراغ دارم. داستان زندگی جالب پدرم بهترین است که قابل بعرض نیست.

پس نمی‏توان گفت که نشد، دست طبیعت بود، قهر زندگی ما را دچار کرد، ما نتوانستیم، شانس نداشتیم، بخت ما گره خورده و…

ما هر کاری می‏توانیم انجام دهیم. هیچ وقت برای شروع هیچ کاری دیر نیست. چیزی به نام خوشبختی و بدبختی وجود ندارد. همۀ انسانها به یک اندازه از مواهب الهی برخوردارند اما برنده آنهایی هستند که راه استفاده از آنها را یاد داشته باشند و راه آن چیزی نیست جز این جمله که : من هر آنچه را که بخواهم بدست خواهم آورد.

success-key

اگر ما به دنبال کار می‏گردیم و به سه جا سر می‏زنیم آیا باید نا امید شویم؟ آیا باید با خود بگوییم که دیگر برای من کاری وجود ندارد؟ آیا ما به ۱۰۰ جا سر زده‏ایم؟ آیا در یک روز به ۲۰ جا رفته‏ایم؟ به تمام بقالی ها و سوپر مارکت ها برای کار سپرده‏ایم؟ آیا دم نانوایی ها اعلامیه زده‏ایم ؟ (!)

یک مثال : یک مامور جمع آوری زباله اگر واقعا ایمان داشته باشد که روزی مسئول امور شهر خواهد شد، با تلاش و پشتکار کار می‏کند؛ هر شب علاوه بر کوچۀ سهم خود جلوی در منازل را نیز جارو خواهد کرد. مطمئنا این امر پوشیده نخواهد ماند و شهردار وی را تشویق مالی خواهد کرد. از تشویق شهردار او به کلاسهای علمی متفاوت رفته و سطح علمی خود را ارتقا می‏بخشد. پس از چند سال که این امور را پشت سر گذاشت به دلیل مدرک تحصیلی بالاتر مسئول سایر همکاران خود می‏شود و بهمین ترتیب تا اینکه موقعیتش با پشتکار و تلاش از این رو به آن رو می‏گردد. (!)

اما در مورد دیگران نقش ما چیست؟

راهنمایی بهترین کاری است که از دست ما بر می‏آید. اینکه راه را به فقیر بیکار نشان دهیم و او را به کار واداریم. کار هر چند سخت خواهد بود اما از دست نیاز به سمت دیگران بلند کردن بهتر است.

کار مهم و در واقع وظیفۀ دیگری که بر گردن ماست این است که فرزندان خود را آنطور تربیت کنیم که این باور برایشان ملکه شود که : من هر آنچه را که بخواهم بدست خواهم آورد و در واقع “من جذب می‏کنم هر انچه را که اراده کنم” (اما با صبر و تلاش).

kids-and-money

این خیلی مهم است که این مساله در ذهن کودک جا باز نماید. کودکان و نوجوانانی که به دلیل توجه و کمک بیش از حد پدر و مادر  از لحاظ عملکرد شدیدا وابستۀ آنها می‏شوند، همانهایی هستند که در آینده به ندرت می‏توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. این مساله ایست که کاملا ثابت شده است.

امیدوارم توانسته باشم منظور خود را به خوبی بیان کنم. شما هم می‏توانید این مبحث را کامل نمایید.