سطحی نگری، آفت جامعه

این درست نیست که هر آنچه در نگاه اول درمی یابیم، عاملی برای نتیجه گیری از برداشتمان باشد. اگر مثلا رنگی را سیاه می بینیم و یا آسمانی را آبی، به این معنا نیست که دقیقا همین است که می بینیم. ما نمی توانیم رابطه بین حواس پنج گانه را با پدیده های اطراف انکار کنیم اما در عین حال نیز نمی توان گفت که هر آنچه حس می کنیم، همان درست است.

مقدمه فوق را برای warm up ذهنی عرض کردم تا کمی به مساله نزدیک شویم. روزانه با افراد زیادی سر و کار داریم که با نگاه اول و گوش دادن به چیزی، تمامی انچه را که باید بدانند کسب می کنند اما نمی دانند که این یافته هایشان فقط به اندازه بسیار کمی قابل اعتماد است. اینطور نیست که هرآنچه از زندگی، افراد، جامعه و … می بینیم دقیقا همین است. بسیاری از زشتیها و پلیدی ها در ظاهری زیبا رخ نمایان کرده اند و بسیار زیاد است که زیبایی ها و صافی ها در هاله ای از تاریکی مخفی شده اند.

اینجاست که سطحی نگری خود را نشان می دهد. برداشت های زودهنگام، ایراد نظرهای فوری و عمومی کردن آن، نتیجه گیری از رفتار افراد با یک نگاه به آنان و …. اشتباه بزرگ اینجاست که نتیجه گیری فقط در عرض چند ثانیه و یا دقیقه صورت می گیرد. بدون هیچ توجهی به حالات و موقعیت؛ بسیاری از رفتارهای زشت در موقعیتهایی شکل می گیرند که فرد خود راضی به انجام آنها نیست اما شرایط حاکم اینطور جبر می کنند که فرد ناگزیر از انجام آن هاست.

سطحی نگری جهل به همراه خواهد داشت

اینکه به شخصیت افراد را از روی رفتار لحظه ایشان پی ببریم، کاری اشتباه است. زیرا همانطور که عرض شد رفتار در شرایط مختلف متفاوت است. رفتار یک پدیده استاتیک نیست بلکه دائما در حال تغییر است. خوب است قبل از برداشت، به سابقه افراد کمی بنگریم. حالتی را در نظر بگیرید که یک نفر برای شما موضوعی را با آب و تاب فراوان از رفتار غلط یک فرد تعریف می کند و شما نیز به راحتی و با برداشتی کاملا سطحی آنرا قبول می کنید. اما آیا به جوانب رفتار فرد نیز دقت کرده اید؟ آیا می دانید که چرا چنین رفتاری از وی سر زده است؟

سطحی نگری اکنون تا جایی پیش رفته که مسائل مهمی همچون ارزشها و باورها را زیر سوال برده است. چیزهایی که عمری فرد با آنها می زیسته است، اکنون با یک کلام یا دید منفی، کاملا برعکس شده و ضد ارزش تلقی می گردد. عاقبت سطحی نگری نوعی خودباختگی و تن در دادن به پوچی خواهد بود.

دید درست و نگرش عمقی به مسائل – هر مساله ای – از کوچک گرفته تا بزرگ، باعث تعالی شخصیتی انسان شده و بصیرت وی را نسبت به زندگی و ایده آل های آن بالا ببرد.

(توضیحات بیشتر در باب جامعه مصرف گرا، بورژوازی، مصرف گرایی در نوشته های آتی عرض خواهد شد.)

پدیده ای به نام انعام

(باز هم…) از آنجایی که علی رغم شعار این وبلاگ که تفکر مثبت است، به دغدغه ها و مسائل منفی نیز می پردازم، اکنون نیز درباره مساله ای که توجه بسیاری از مردم را به خود جلب می کند می نویسم.

این روزها که چه عرض کنم، خیلی از روزها، به اماکن مختلف که به نوعی کارمان به آنجا وابسته است و یا بعدا ممکن است وابسته باشد می رویم، نهایتا در مراحل آخر خروج، یک نفر هست که می گوید “انعام ما فراموش نشه!” این جمله حتما برای شما آشنا و با بعضی ها اجین است. یکی از مصداق هایش که جزء جدانشدنی آن حرفه محسوب می گردد، کارواش است. پس از شستشوی اتومبیل، فرد آخری که دستمال را می کشد، با پررویی می گوید “انعام ما حاجی…” و شما دست می کنید که ۵۰۰ تومان به او بدهید اما او خوشش نمی آید. گاهی اوقات هم که خود مسئول کارواش این Special Offer را می دهد و شما را به خیر عظیمی دعوت می کند.

پول چایی یادت نره!

حال کارواش که زیاد مهم نیست. (برخی از) نمایندگی های خودرو یکی دیگر از مکان هایی است که شما بعدها نیز با آنها سروکار دارید. مثلا برای سرویس اولیه یا سایر موارد. جالب اینجاست که این انعام الزامی است و شما را برای دفعات بعد بیمه می کند. همچنین متاسفانه در برخی ادارات و شرکتهای بزرگ نیز این مورد گهگاهی به چشم می خورد.

به همین صورت است که طرف با اینکه دستش به دهانش می رسد، باز هم چشم انتظار دست دیگران است. این است دام گداپروری که متاسفانه افراد، بی توجه به آن گرفتار می شوند. عادت می کنند که همیشه چشمشان به دست دیگران باشد که شاید چیزی از آن بریزد. همیشه به دنبال این هستند که برای شخصی خاص (که کمی بیشتر دارد) کاری را بهتر انجام دهند تا در نتیجۀ آن علاوه بر حقوقی که می گیرند، مبلغی یا چیزی به عنوان انعام دریافت دارند؛ به عنوان “مازاد بر درآمد”. این چیست؟ گدایی؟ چشم به دست دیگران بودن؟ نامش مهم نیست. عملش جالب و دوست داشتنی است!

متاسفانه این طور است که یک خانواده و یک نسل به این بلا دچار می شوند. زیرا این یکی از آن چیزهایی است که نسل اندر نسل منتقل می شود و اگر پدری انعام بگیر باشد، به صورت کاملا طبیعی، فرزندش هم همینطور خواهد شد. زیرا یکی از راههای درآمد بیشتر را اینطور باور می کنند.

اما آیا این درست است؟ برخی این قضیه را اینطور توجیه می کنند که در ازای کار بیشتر و بهتر، مبلغی را بیشتر دریافت می دارند که این مبلغ را حق خود می دانند. اما مگر فرد نباید همیشه بهترین دستمایه اش را نثار مشتری کند؟ مگر غیر از این است؟ گداصفتی متاسفانه یکی از صفات فوق العاده ناپسند است که متاسفانه در برخی مشاغل بسیار به چشم می خورد و اصلا گاهی اینطور تصور می شود که انگار برخی مشاغل برای همین کار ساخته شده اند. ولی اینطور نیست.

البته نکته ای که قابل توجه است، این است که گاهی خود فرد دلش می خواهد مبلغی را به عنوان هدیه بپردازد که این جای خود دارد و بسیار خوب است و موجب تشویق می شود. اما اینکه بگویند “انعام ما…” کار را خراب می کند.

حال دو کلام خطاب به شما که انعام می دهید: چرا انعام می دهید؟ چرا انعام بگیران را پررو می کنید؟ چرا گداصفتی را پرورش می دهید؟ چرا فرهنگ چشم به دست دیگران دوختن را پرورش می دهید؟ مگر آنها خود حقوق ندارند؟ درآمد ندارند؟ اگر می گویند بده، شما ندهید. نکنید.

راه دوست داشتنی شدن

اکثریت مردم دوست دارند که برای همه شناخته شده باشند. همه دوستشان داشته باشند و بتوانند روی همه تاثیر بگذارند. دوست دارند وقتی حرفی می زنند مورد توجه دیگران قرار گیرند. در کل توجه را همه دوست دارند اما برخی خیلی زیاد دوست دارند. از این رو گاهی دست به کارهایی می زنند که شاید به نظر خودشان ایجاد جلب توجه کند و بتوانند از این طریق دوست داشتنی شوند اما همین سری کارها گاهی نه تنها باعث دوست داشتنی تر شدن نمی شود، بلکه ممکن است باعث ایجاد تنفر در دیگران گردد.

از جملۀ کارهایی که افراد فوق الذکر انجام می دهند می توان به مدلهای عجیب و غریب لباس و مو در محلهای نامتناسب، گفتار ناپسند در مقابل جمع، نشان دادن توانایی های بالقوه، گاهی دعوا و بحث و جدل و گاهی مسخره کردن دیگران اشاره کرد.

حتما شما هم این گونه افراد را زیاد دیده اید.

سادگی و بی آلایشی

و اما راههایی برای دوست داشتنی شدن:

  • کار خاصی نکنیم و همانگونه که هستیم باشیم و به واسطۀ اعمال عجیب و غریب، باعث جلب توجه دیگران نشویم.
  • ادب و احترام همیشه باعث جلب توجه و علاقۀ دیگران است.
  • بیهوده حرف نزنیم و فقط وقتی که جای حرف زدن ماست، جمله ای بگوییم.
  • پاکی و زیبایی، یکی از رموز تاثیرگذاری است.
  • دیگران را به سخره نگیریم چرا که باعث تنفر جمع نسبت به خودمان می شویم زیرا افراد خود را به جای فرد مورد تمسخر قرار گرفته می گذارند.

شاید مطرح کردن چند راهکار فوق برای خوانندگان فهیم و کاملی همچون شما کمی احمقانه به نظر برسد اما اینطور نیست. حقیقت همین است. نیازی به فرمولهای پیچیده و استفاده از ادکلن های عجیب نیست. سادگی عین زیبایی است. لئوناردو داوینچی می گوید: Simplicity is the ultimate sophistication یعنی سادگی و بی آلایشی نهایت کمال است.  یک ظاهر ساده دلالت بر ذهنی ساده دارد و ذهنی ساده یعنی عاری از آلودگی. لذا از آنجا که زیبایی جذب زیبایی میشود و هرگز جذب آلودگی نمی شود، اذهان زیبا را به سوی خود جذب کرده و باعث دوست داشتنی شدن (!) می شویم.

مشکلات و اختلالات روانی عجیب

با عرض پوزش به دلیل تاخیر در انتشار مطلب، امیدوارم مطلب ذیل که در مورد ۶ نوع اختلال روانی نادر است توجه شما را جلب نماید. برخی از این اختلالات در جامعه ما نیز به چشم می خورد.

۱- حیوان آزاری (Zoosadism)

حیوان آزاری اصطلاحی است که توسط ارنست بورنمن بر روی این بیماری گذاشته شده است و به معنی آزار دادن حیوانات از روی خوشی و لذت جنسی می باشد.

حیوان آزاری
ارتباط بین آزارهای جنسی حیوانات و رفتارهای غیرانسانی یا قتل های شهو… به طور جامع مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. بسیاری از قاتلان، افرادی هستند که در کودکی حیوانات را شکنجه می داده و با آنها رفتاری وحشیانه داشته اند. یکی از این مطالعات نشان داده است که ۳۶% از قاتلان شهو… و جنسی اعتراف کرده اند که در کودکی با حیوانات ارتباطات جنسی برقرار می کرده اند و ۴۶% آنها گفته اند که در دوران نوجوانی به حیوانات تجاوز می کردند. این نتایج نشان دهنده ی علاقه ی شدید بعضی از قاتلین به حیوان آزاری و تجاوز به آنهاست و یا برعکس.

۲- اسکیزوتایپ (اختلال شخصیت گسیخته گون) (Schizotypal)

این نوع بیماری یک مشکل شخصیتی است که منجر به گوشه گیری در جمع، رفتار و طرز فکر عجیب و اعتقادات نامعقول می شود. بعضی از علائم این بیماری عبارتند از: باورها و تصورات عجیب که بر رفتار فرد تاثیر گذاشته و مخالف با عرف و معیارهای جامعه است مثلا  -خرافات، خیالات، شیفتگی ها و علائق توخالی؛ -توهم زایی و خیال پردازی؛ -رفتار و ظاهر عجیب و غریبی که بسیار خاص و غیرعادی است؛ -عقده ای و بیش از حد پرخاشگر بودن.

۳- اختلال سایکوتیک مشترک (جنون دوتایی) (Folie à Deux)

این بیماری از اختلالات نادر روان شناختی است که منجر به انتقال دیوانگی از شخصی به شخصی دیگر می شود. همچنین نوع مشابه دیگری وجود دارد که دیوانگی به بیشتر از دو نفر منتقل می شود و به “دیوانگی خانوادگی” معروف است. در مطالعات انجام شده، یک زوج مورد بررسی قرار گرفتند که از این بیماری عجیب رنج می بردند. مارگارت و شوهرش میکائیل، که هردو حدود ۳۴ سال سن داشتند، از توهمات و خیالات مشابهی رنج می بردند و از نظر روانی دچار اختلالاتی بودند. مثلا تصور می کردند افراد خاصی به خانه شان می آیند و آشغال می ریزند و کفش های آنان را جابجا می کنند. معمولا این بیماری برای کسانی اتفاق می افتد که در مجاورت هم زندگی می کنند مثل همسران و یا همخانه ای ها.

۴- سندرم مونشهاوزن (MSbP)

این بیماری زمانی رخ می دهد که فرد فقط به خاطر جلب توجه یا منافعی دیگر به سایر افراد جراحت یا آسیبی وارد کند. با بررسی های انجام شده بر روی چند فرد مجرم، معلوم شد که تنها انگیزه ی این افراد از ایجاد جرایم، جلب توجه دیگران است و معمولا کودکان و نوجوانان در تلاش اند تا با حقه هایشان توجه والدینشان را به سمت خود جذب کنند. بیشترین مواردی که در این رابطه کشف شده، آسیب های فیزیکی بودند که گاهی منجر به فاجعه یا مرگ می شدند.

۵- تلفن آزاری (Telephonicophilia)

تلفن آزاریدر این نوع بیماری، فرد با برقراری تماس و بیان جملاتی ناپسند، و با منتقل کردن لغات رکیک و منفی هیجده (!)  به فردی ناشناس، از لحاظ جنسی لذت می برد.
ایجاد کردن چنین تماسهایی، نوعی بیماری است که به دلیل انحرافات جنسی و احساسات شهو… در شخص بوجود می آید. این بیماری از دیدگاه پزشکی نوعی جنون است و به طور جامع مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است و مخاطبین، این پیام ها را آزاردهنده و نوعی هتک حرمت بیان کرده اند. در برخی از ایالت های امریکا این تماس های تلفنی ناپسند، جرم شناخته شده و بعنوان جرایم درجه ۱ محسوب می شود.

۶- مسخ واقعیت (Derealization)

این بیماری نوعی دگرگونی در درک جهان ماوراست که بسیار عجیب و غیر واقعی به نظر می رسد. از علائم این بیماری اینست که شخص به طور ناگهانی دچار بی انگیزگی و بی تفاوتی نسبت به زندگی اش می شود.

Derealization

افرادی که از این مشکل روانی رنج می برند اغلب از سکون و بی هیجانی محیط اطراف شکایت دارند و بتدریج عشق و علاقه ی خود را نسبت به دیگران از دست می دهند و به مرور نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوند و پس از مدتی، گوشه گیر و مفردگرا می شوند و درباره هر موضوعی خیال پردازی می کنند. این خیال پردازی ها ممکن است در شنیدن، چشیدن و بوئیدن فرد تاثیر بگذارند و وی را دچار توهم کنند.

منبع

کمی ناز باشیم!

چرا دعوا داری؟گاهی وقتها بعضی آدمها را می بینیم که فقط دوست دارند حالت عصبانیت خود را به دیگران نشان دهند. شاید اینطور فکر می کنند که اگر عصبانی باشند و یا مغرور، دیگران توجه بیشتری به انها کرده و یا بیشتر جذبشان می شود.

برای مثال وارد سوپر مارکت می شوید. مشغول انتخاب جنس هستید که یک نفر وارد مغازه می شود و اینطور می گوید: “یه شیر بده” همین و بس. نه سلامی، نه علیکی و … . موقعیتی دیگر را در نظر بگیرید. مثلا همسایه صبح زود از منزل بیرون آمده و بدون کوچکترین توجهی به شما اتومبیل خود را روشن کرده و از دربی که شما قبلا بازش کرده اید بیرون می رود. ویا در حالتی دیگر وقتی با وی صحبت می کنید آنچنان جواب شما را می دهد که گویی با شما دعوا دارد. جواب هیچ کس را درست نمی دهند. زیر لب غر و لند می کنند، از همه چیز و همه کس می نالند. اگر برای لحظه ای چشم شما به آنها خیره شود، می گویند “چیه؟ نیگا داره؟” و…

در مقابل افرادی را در نظر بگیرید همیشه اینطور هستند : می خنده...

از راه می آیند، می خندند، سلام می کنند، تشکر میکنند، اجازه می دهند دیگران اول وارد شوند، احترام می گذارند، بی ادبی نمی کنند، وقتی صدایشان می زنید می گویند “جان”. وقتی داخل سوپر مارکت می شوند ابتدا سلام می کنند، خسته نباشید می گویند و با لبخند درخواست خود را می گویند. با دیگران می خندند، با دیگران ناراحت می شوند. وقتی در یک جمع یک عده به یک مسئله ای احترام می گذارند، آنها هم احترام می گذارند. اگر برای لحظه ای چشمتان به آنها خیره شود به شما لبخند می زنند. در کل خیلی “ناز” هستند!

حالا بفرمایید شما “ناز” هستید یا نه؟

رفتارهایی ناپسند در شام میهمانی

انسانها خیلی از رفتارها را می توانند تقلید کنند اما تقلید در بعضی کارها محال است. مثلا اگر در اروپا باشید و ندانید چطور چنگال را در دست بگیرید، توجه همه بر روی شما متمرکز می شود. این یکی از آن رفتارهایی است که تقلیدش غیرممکن است. یا اینکه اگر در یک میهمانی باشید و یکی از ۱۰ مورد زیر را انجام دهید، ممکن است تبدیل به دلقک آن میهمانی شوید:

۱ – طرز نگه داشتن قاشق، چنگال یا کارد:
باید بدانید در چه نوع میهمانی قرار دارید، مثلا اگر در یک میهمانی در آمریکا هستید، باید چنگال را در دست راست بگیرید ولی اگر خواستید همزمان از کارد نیز استفاده کنید، باید چنگال را به دست چپ داده، غذا را برداشته و میل کنید. در شیوه ی اروپایی کارد و چنگال را به همین ترتیب نگه می دارید، ولی فرقش اینست که آنها را جابجا نمی کنید.

طرز صحیح گرفتن چنگال در آمریکا

۲ – صحبت با تلفن در هنگام صرف غذا
در هنگام صرف غذا به هیچ نبایست تلفن همراهتان را پاسخ دهید و بهتر است آن را با خود بر سر میز نیاورید. اما اگر خیلی ضروری بود و مجبور شدید پاسخ دهید، باید قبل از پاسخ گویی، عذرخواهی کرده، اتاق را ترک کنید و سپس پاسخ دهید.

۳ – جویدن غذا با دهان باز
هنگام غذا خوردن حتما دهانتان را بسته نگه دارید و هرگز از درون دهانتان صدا ایجاد نکنید. اگر غذای خیلی کمی در دهان دارید، صحبت کردن ایرادی ندارد، اما اگر دهانتان پر است بهتر است آن را بسته نگه دارید وگرنه به میهمانی بعدی دعوت نخواهید شد!

۴ – بریدن غذا به تکه های خیلی ریز
طبق آداب و رسوم صحیح، فقط باید مقدار خیلی کمی از غذایتان را ببرید یا بهتر است فقط مقداری را که می خواهید میل کنید، ببرید. زیرا اگر همه ی غذایتان را خرد کنید بدین معنی است که می خواهید به یک کودک غذا بدهید.

۵ – عجول و گستاخ بودن در برابر گارسن:
مودب بودن در برابر گارسن، نشان دهنده ی شخصیت شماست. مثلا هنگام سفارش دادن غذا و یا وقتی گارسن برایتان غذای اشتباهی می آورد، باید صبور باشید و در مقابل دیگران خونسردی خود را حفظ کنید.

سرویس غذاخوری

۶ – بیان کردن عقاید مذهبی، سیاسی و یا حتی رژیم های غذایی
اگر در میهمانی حضور داشتید که غذای اصلی آن گوشت بود و شما هیچ تمایلی به خوردن آن نداشتید، مسلما همه ی بحث ها روی گوشت نخوردن شما متمرکز خواهد شد. اما سعی کنید سریعا موضوع بحث را عوض کرده و عقاید شخصی تان را ابراز نکنید، زیرا ممکن است برای دیگران خوشایند نباشد.

۷ – ایراد گرفتن از غذا
اگر غذای میهمانی به خوبی پخته نشده بود، مثلا اگر گوشتها سفت یا سبزی ها به خوبی پخته نشده و یا نان ها بیات بودند، به هیچ وجه به میزبان چیزی نگویید و اعتراضی نکنید. و اگر در رستوران به چنین مشکلی برخوردید، مودبانه از گارسن خواهش کنید ظرفتان را عوض کند.

۸ – تمیز کردن دندانها با نخ دندان یا انگشتان جلوی دیگران
اگر غذا لای دندانهایتان گیر کرد، عذرخواهی کرده، فورا به دستشویی رفته و دهانتان را تمیز کنید سپس دستانتان را بشویید. و یا در شرایط فورس ماژور حداقل دستتان را جلوی دهانتان گرفته و با زبانتان یا ابزاری شبیه آن (!) به رها شدن غذا کمک کنید.

۹ – مالیدن کره روی تمام نان
نان را تکه تکه کنید و قسمتی از کره را با چاقو برداشته و فقط روی آن تکه هایی که می خواهید آنها را بخورید، کره بمالید. هیچگاه کره روی تمام نان نمالید زیرا ممکن است همه ی آن را نخورید.

۱۰ – لیسیدن انگشتان و یا برداشتن غذا با انگشتان
همیشه از یک دستمال برای تمیز کردن انگشتان استفاده کنید و برای برداشتن غذا نیز از کارد و چنگال استفاده کنید. زیرا هیچ کس دوست ندارد غذایی را که شما با انگشتانتان برداشته اید دوباره بردارد.

منبع : + و +

چه موقع “بزرگ” می شویم؟

پروسۀ بزرگ شدن بسیار پیچیده است. آیا تابحال در مورد هوش اجتماعی مطالعه داشته و یا شنیده اید؟ (در مورد هوش اجتماعی در پست های بعدی خواهم نوشت.)

هر کسی در هر سنی و سالی می تواند بزرگ شود و طوری باشد که دیگران او را “بچه” و یا گاهی “نی نی” نخوانند. شاید برخی افراد بزرگ شدن را فقط درهیکل و هیبت خلاصه کنند و یا شاید برخی دیگر فقط از لحاظ عقلی آنرا در نظر بگیرند اما در واقع هیچکدام از این دو واژه بزرگ شدنی که من در نظرم است را معنا نمی کنند.

حال شاید برایتان سوال پیش آید که چه هنگام یک فرد “بزرگ” می شود. پاسخ این سوال یک شرط دارد و آن هم این است که ابتدا هر آنچه در مورد بزرگ شدن و آقا شدن و یا خانوم شدن در نظرتان است را فاکتور بگیرید.

یک فرد که بزرگ شده است معمولا:

  • در کمتر از ۵ دقیقه باعث جلب دوستان جدید می شود (مقوله هوش اجتماعی)
  • به بزرگتر خود احترام می گذارد (احترام به بزرگتر، از شرایط ادب است و ادب نشانه شعور و شعور نشانه بزرگی دایره ذهنی است)
  • با طمانینه و آرامش صحبت می کند (عقل سالم)
  • در حین صحبت دیگران کاملا گوش فرا می دهد (دوری از حاضرجوابی))
  • هفته ای چند بار با دوستان خود خوش می گذراند (لذت بردن از آنچه که هست نه آنچه که باید باشد)
  • دوستان خانوادگی دارد (روابط خانوادگی)
  • با انگشت به دیگران اشاره نمی کند ( و یا دستور نمی دهد)
  • با ورود اولین “جنس مخالف” به زندگی، دنیا را گلستان نمی بیند
  • سلام می کند و جواب سلام می دهد
  • با نانوایی محل مشکلی ندارد (تعمیم به روابط)
  • می داند چگونه پول جمع کند (هوش اقتصادی)
  • به راحتی پول خرج می کند
  • در مواقع لزوم اصلا پول خرج نمی کند
  • در میهمانی لباس میهمانی و در محیط های آکادمیک (یا دانشگاه) لباس درس می پوشد (مناسبات اجتماعی، فرهنگی)
  • همزمان هم درس می خواند و هم خوش می گذراند
  • تفاوت بین دوست و دشمن را می داند
  • با اولین لطف از جانب دیگران جذب آنها نمی شود
  • تفاوت بین کودک و بزرگسال را می داند
  • اگر گوشت نبود، از سویا استفاده می کند، اگر نبود نان و پنیر می خورد
  •  بر عقیدۀ خود ثابت قدم می ماند اما حق را میپذیرد و با تحقیق عقیده خود را عوض میکند
  • با ادب است
  • اینترنت را در چت، فیسبوک و خلاصه نمی کند
  • همرنگ موقعیت می شود
  • بهداشت خود را بدون تذکر دیگران رعایت می کند
  • وضعیت ظاهری خود را آراسته نگاه می دارد
  • به جنس مخالف و موافق به یک صورت سلام می کند
  • زندگی او هدف دارد

—————-

اما فردی که بزرگ نشده است معمولا

  • به سختی دوست پیدا میکند
  • میهمانی نمی رود
  • با لباسهای میهمانی به کلاس درس می رود
  • از احترام چیزی سر در نمی آورد
  • با کوچکترین مسئله ای داغ می کند
  • با جمع دوستان جور نمی شود
  • فقط به عده ای خاص سلام می کند
  • زود عاشق می شود
  • در عرض ۵ دقیقه۵۰۰۰۰ هزار تومان را به باد می دهد
  • با نانوایی محل مشکل دارد (تعمیم به روابط)
  • می گوید ” یا درس یا تفریح”
  • اگر یک کودک به اوحرف بی ربطی بزند کتکش می زند
  • بی ادب و دهان پاره است
  • دندانهایی کثیف یا کفشهایی خاکی دارد (یا هردو باهم)
  • همانی را که دیگران دارند، دوست دارد
  • حزب باد است
  • به جنس مخالف سلام نمی کند

در بالا تعدادی از مشخصات افرادی که بزرگ شده اند و افرادی که هنوز کوچک هستند از جنبۀ هوش اجتماعی لیست شد. اما اینها نظر شخصی هستند که با همفکری با چند نفر از صاحبنظران ارائه شده اند. آیا شما هم مورد خاصی در نظرتان است؟

باورها – یک

هر کسی برای خود ارزشها و باورهایی دارد که برایش محترم، ارزشمند و مهم هستند. این باورهای هر شخص است که شخصیت او را شکل می دهد. شخصیت اجتماعی افراد برگرفته از چند عامل است که مهمترین آنها یعنی باورها می توانند شخصیت افراد را همانطور که هستند ایجاد نمایند.

در واقع باور همان اندیشه و تفکری است که ما نسبت به مردم، جامعه و اشیا داریم و این اندیشه آنچنان قوی است که تغییر آن سخت است. مهم اینجاست که باورها به صورت ناخودآگاه بر رفتار و کنش ما تاثیرگذارند. اگر کسی باورش این است که زندگی یعنی سختی و مشقت، با همین باور صبح بیدار شده و به محل کار خود می رود و همیشه کار خود را نوعی مشقت می داند. در مقابل اگر کسی زندگی را خوشی و شادی بداند و کار را سرزندگی، برعکس همه چیز برایش روشن و راه برایش باز خواهد بود. در کل باور فقط به همین موارد خلاصه نمی گردد. بلکه در مورد همه چیز ما باورهایی در ذهن خود داریم که وقتی آنها را در زندگی خود پیاده می نماییم شکل رفتار، برخورد با مسائل و افراد و هنجار به خود می گیرند. (و گاهی ناهنجاری)

باورها ذره ذره از لحظه ای که توانایی تشخیص در فرد بروز می نماید، شکل میگیرند و همچنانکه سن بالاتر میروند باورها ریشه در زندگی افراد می دوانند به طوریکه یا نمی توان انها را عوض کرد و یا اینکه عوض کردن آنها بسیار سخت است. مثال هم کاملا روشن است؛ مثلا تغییر باورهای یک پیرزن ۷۰ ساله راحت تر است یا یک زن ۴۰ ساله؟ و پس از آن تغییر باورهای یک خانم ۴۰ ساله راحتتر است یا یک دختر ۲۳ ساله؟ مشخص است که از سنین پایین بسیار راحتتر و آسانتر می توان باورها را عوض کرد و یا آنها را در یک قالب دیگر جای داد.

در اینجا مسئله ای پیش می آید و آن این است که ما گاهی تصمیم میگیریم که باورهای دیگران عوض کرده و به نوعی مانند خودمان کنیم بخصوص در زندگی زناشویی. این مسئله گاهی آنچنان حاد می شود که بدون عوض کردن باور فرد مقابل زندگی ممکن نیست. اما باید دقت داشت که عوض کردن باور دیگران کار ما نیست و اینطور نیست که در عرض یک روز و چند هفته بتوان این کار را انجام داد مگر در شرایطی.

باور
باور

اما مهمتر این است که ابتدا باورهای خودمان را تصحیح کنیم. باورهای غلط را دور بریزیم و همیشه پی این نباشیم که آنچه خودمان می دانیم، همان را باید باور کنیم. بلکه گاهی اوقات تجربه و کلام حقیقت دیگران می تواند تبدیل به باور برای ما شود (اگر بخواهیم). چرا خودمان راهی را که دیگران رفته اند و باورشان شده که این راه غلط است یا ان راه درست است را دوباره طی کنیم؟ چرا از باورهای دیگران استفاده نکنیم. در دنیای امروز وقت تجربه کردن شخصی تک تک مسائل زندگی وجود ندارد. قبول کنیم که گاهی اشتباه می کنیم و در نتیجه باورهای غلط خود را عوض کنیم. همیشه به هر فرد با یک دریچۀ نو و جدید نگاه کنیم نه اینکه باور داشته باشیم که هر کسی که شکمی چاق داشت و یا فربه بود یعنی خیلی مال دیگران را خورده است و یا بالعکس. و یا اینکه این باور غلط را که فلانی وضعیت مالی خوبی ندارد به این دلیل است که در زندگی خود تلاش نکرده را دور بریزیم.

باور به صداقت، درستی، آزادی، سلامتی و … را در خود پرورش دهیم و مهمتر از همه باور به خودمان را در خود پرورش دهیم وهمچنین باورهای صحیح را در فرزندانمان پرورش دهیم.

در پست های بعدی بیشتر به بررسی باورها می پردازم.

سرعت کم در رانندگی با دلایل قانع کننده

این روزها رانندگی تبدیل به یکی از اجزای لاینفک زندگی هر شخص شده است؛ بطوریکه اگر این قسمت را از زندگی هر شخصی جدا سازند، به طور یقین با سختی هایی روبرو می شود. رانندگی کردنف بخصوص در خیابانهای شلوغ و پرترافیک و بویژه با وجود آلودگی زیاد هوا کاری بس دشوار است که نیاز به ترفند ها و ریزه کاریهایی جهت لذت بردن از آن دارد.

بسیاری از رانندگان با اینکه هیچ عجله ای در رسیدن به مقصد ندارند، بازهم با سرعت می رانند. این امر باعث استرس زا شدن رانندگی برای ایشان شده و لذت رانندگی را با این کار از دست می دهند. (البته ناگفته نماند رانندگی با سرعت بالا لذتی غیر قابل توصیف دارد اما در جایی که بتوان سرعت گرفت و نه در میان انسانها و اتومبیلها! ) همچنین علاوه بر اینکه شاید متحمل ضرر و زیان مالی شوند با جان مردم هم بازی می کنند.

باید دقت کنیم که اگر زمان رسیدن به مقصد با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت، ۳۰ دقیقه است، هیچ وقت با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت ۱۵ دقیقه نیست بلکه بین بین ۲۰ تا ۲۵ دقیقه است که دلایل مختلفی دارد که جای بحث آن نیست.

در اینجا به ۵ دلیل برای اینکه آرام و با سرعت پایین برانیم اشاره می کنم :

۱ – مصرف سوخت کمتر

هربار ترمز گرفتن و از سرعت کاستن و دوباره سرعت گرفتن باعث مصرف سوخت بیشتری نسبت به زمانی که با سرعت ثابت می‏رانیم می‏شود.

۲ – حفظ جان مردم

رانندگی با سرعت بالا می‏تواند تهدیدی برای جان مردم و همچنین خود راننده باشد. جالب اینجاست که بر اساس تحقیقات، رانندگی با سرعت تقریبی ۵۵ کیلومتر در ساعت دوبرابر شانس مرگ یک شخص را در برابر ۴۵ کیلومتر در ساعت دارد (اختلاف فقط ۱۰ کیلومتر است). با سرعت بالا رانندگی کردن شاید چند دقیقه‏ای ما را سریعتر به مقصد برساند اما می‏تواند به اندازه یک پلک بهم زدن بین مرگ و زندگی فاصله ایجاد کند.

۳ -صرفه جویی در وقت ؟!

اکثر اوقات هنگامیکه خیال می کنیم رانندگی با سرعت بالا می‏تواند باعث صرفه‏جویی در وقت شود، می‏فهمیم که اینطور هم نیست. عدم توانایی در تصمیم‏گیری بموقع به دلیل سرعت بالا و وجود استرس می‏تواند عاملی شود تا دقیقا ورودی یک بزرگراه را رد کرده و پس از طی چند متر که دیگر راه برگشتی نیست بفهمیم! و یا اینکه یک تصادف بسیار کوچک شاید باعث اتلاف وقتی قابل توجه گردد.

۴ – کاهش استرس

همیشه برخورد آنی و غیرمنتظره با رویدادها و مسائل، چه خوب و چه بد باعث ایجاد استرس می‏گردد. این استرس می‏تواند عواقبی وخیم به دنبال داشته باشد که بعدها خود را نشان می‏دهد. چرا بعضی از افراد پس از رانندگی و یا در حین رانندگی بسیار اخمو و ترشرو هستند و یا اینکه حالت تدافعی دارند؟ این به خاطر وجود استرس است.

۵ – لذت بردن از رانندگی

با سرعت پایین رانندگی کردن می‏تواند فرصت دیدن مناظر زیبا را به ما هدیه دهد. همچنین با توجه به اینکه هیچ گونه استرسی ایجاد نمی‏شود، می‏تواند فرصتی برای تفکر و تصمیم‏گیری باشد.

حال فرض کنیم که می خواهیم یک رانندگی لذت‏بخش را شروع کنیم. در اینجا به چند مورد که می‏تواند لذت رانندگی را بیش از پیش افزایش دهد اشاره می نمایم :

  • گوش دادن به موسیقی آرام‏بخش
  • بی‏توجهی به رانندگان دیگر : نه به این معنا که خیابان را از آن خود بدانیم. منظور این است که مثلا اگر کسی ما را اذیت کرده و روی ما گرفت، اصلا اهمیت ندهیم. با خود بگوییم “آیا با من برخورد کرد؟” (نه) پس به راه خود ادامه دهیم. (همچنین در مورد کسانی که خیلی زود تحت تاثیر سایر رانندگان قرار میگیرند).
  • زودتر راه بیفتیم : شاید یکی از دلایلی که بعضی افراد با سرعت بالا رانندگی می‏کنند این که دیر شده می‏باشد. پس اگر فقط چند دقیقه زودتر راه افتیم، دیگر نیازی به سریع راندن نیست.
  • از سمت راست حرکت کنیم : اگر سرعت ما نسبت به دیگر رانندگان پرسرعت پایینتر است، دقت کنیم که از سمت راست حرکت نماییم.
  • فکر کنیم : در حین رانندگی همانطور که اشاره شد، می توان به مسائل روزانه فکر کرده و یا ایده پردازی کنیم.

در پایان قلباً درخواست می نمایم که آرام برانید.

هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟

– “سلام، حالتون خوبه؟ ببخشید ممکنه ماشینتونو چند ساعتی به من قرض بدید؟”
– “راستش… حقیقت… آخه… … بله. مشکلی نداره. فقط مواظب باشید!”

گاهی اوقات آنچنان در رودربایستی گیر می کنیم که در آن لحظه حاضریم همه دنیا را به طرف مقابل بدهیم که کار پیش رویمان انجام نشود. این در حالیست که طرف مقابل هیچ اصراری ندارد و این خودمان هستیم که برای یک لحظه در دوراهی قبول کردن یا رد کردن درخواست یا پیشنهاد فرد مقابل گیر می کنیم.

گاهی اوقات تصمیم گیری در این لحظات فوق العاده سخت و حساس بوده و گاهی نیز سرنوشت ساز می شود. مثال فوق که شاید مثالی روزمره از مراجعه دوستان و آشنایان به شما باشد، نمونه ای از صداها درخواست و پیشنهاد است که به سوی ما روانه می شود. برای مثال درخواست چیزی که شاید برای ما بسیار با ارزش تر و با اهمیت تر از آن چیزی باشد که فرد مقابل فکرش را می کند و یا پیشنهاد انجام کاری که یا از دست ما بر نمی آید و یا فرصت انجام آنرا نداریم و یا اینکه انجام آن کار از ذائقۀ ما خارج است (مانند…). همۀ این موارد نمونه هایی است از دوراهی تصمیم فوری. این دوراهی ها هنگامی دردسرسازتر می شود که ما روی وسایل خود حساس بوده و یا برای دقیقه دقیقه زندگی خود برنامه داریم (مانند من پرمشغله!).

مشکل اینجاست که بسیاری از ما قدرت ویا شاید جرات گفتن “نه” و رد درخواست و پیشنهاد دیگران را نداریم و شاید هم خجالت بکشیم.

در اینجاست که هنر نه گفتن و در واقع هنر رد درخواست یا پیشنهاد دیگران به خوبی نمایان می شود و همچنین در واقع اعتماد به نفس ما خودش را نمایان می کند. هنر نه گفتن که یکی از مباحث روز روانشناسی است در واقع به این می پردازد که “با یک نه گفتن، عمری را می توان شاد زیست و یا اسیر بود“.

قبل از پاسخ به درخواست یا پیشنهاد دیگران بهتر است موارد زیر را به سرعت مرور کنیم :

۱ – آیا ما به اندازۀ کافی وقت داریم؟ آیا ارزش وقت ما بیشتر از این نیست؟

۲ – اولویت امور خود را بدانیم. آیا این درخواست یا پیشنهاد در برنامه ریزی من می گنجد؟

۳ – انجام کارها با سرعت بالا و در وقت کم باعث ایجاد استرس می شود. آیا من استرس را دوست دارم؟

۴ – امانت دادن وسایل با ارزش خودمان به مردم باعث ایجاد نگرانی در ما می شود. آیا من نگرانی را دوست دارم؟

۵ – آیا نتیجۀ این کار برای ما مثمر ثمر خواهد بود؟ آیا این کار ما در واقع ابزار دیگران شدن است؟

۶ – آیا در ازای انجام این کار، کارهای بهتری را از دست نخواهم داد؟

و …

ما یا دیگران؟

پس از بررسی فوری موارد فوق، بهتر است به این بپردازیم که من یا تو؟ یعنی من برای خودم مهمترم یا تو برای من؟ اینکه من ناراحت شوم، من دچار استرس شوم، من نگران شوم، وقت من گرفته شود، برنامه ریزی روزانه من بهم بخورد، وسایلم خراب شوند و … بهتر است یا اینکه تو؟

مطمئن باشیم که اگر ما این درخواست یا پیشنهاد را قبول نکنیم، این کار لنگ نمی شود و این فرد بدبخت (!) نمی شود. چه بسیار افرادی که این پیشنهاد یا درخواست را به بهترین نحو و در اسرع وقت انجام می دهند. پس بحث اول یعنی اینکه “اگر من نکنم چه می شود” حل شده است.

شاید ناراحت شود …

اینکه ما ناراحت شویم بهتر است یا دیگران؟ بیشتر اوقات رد درخواست دیگران هیچ ناراحتی و دلخوری را بوجود نمی اورد. برای آن موارد استثنا هم نگران نباشیم. چرا که وقتی فرد مقابل ما ببیند که ما با منطق و برنامه ریزی قبلی و با اعتماد بنفس درخواست او را رد می کنیم مطمئنا ناراحت نخواهد شد. اما اگر هم ناراحت شد مهم نیست. زیرا کسی که به راحتی از رد درخواست خود توسط دیگران ناراحت شود، مطمئنا از نتیجه انجام کار خود توسط ما (حتی اگر به بهترین نحو باشد) هم راضی نخواهد بود. پس همان بهتر که درخواست یا پیشنهاد او رد شود.

هنر نه گفتن

در جواب چه بگوییم بهتر است؟ آیا فقط “نه” کافیست؟

در رد درخواست دیگران بهتر است نه به طور مستقیم به کار نرود بلکه با کمی کلمات زیبا آمیخته شود. همچنین یک لبخند کوچک می تواند جملۀ ما را مزین کند. برای مثال جملات زیر می تواند مفید باشد :

– خیلی دوست دارم انجام وظیفه کنم اما حیف که…
– متاسفانه الآن با توجه به ……… برایم مقدور نیست.
– اگر عذر مرا بپذیرید مرا خوشحال کرده اید.
– حقیقتا در برنامه ریزی امروز من نمی گنجد. آیندۀ نزدیک در خدمتتان هستم.
– چه خوب است اگر این وظیفه را به گردن من نیندازید.
– با توجه به اینکه در مدت زمان کوتاه، نتیجه کارها مثمر ثمر نخواهد بود، از انجام این وظیفه معذورم.
– این کار در تخصص من نیست و من به اموری که در آنها سررشته ندارم وارد نمی شوم.

این مطلب را نیز دقت داشته باشیم که رد درخواست را با دروغ پاسخ ندهیم. زیرا باعث خراب تر شدن اوضاع می شود. در آخر هم همانطور که می دانیم، ما هیچوقت نمی توانیم همۀ مردم و اطرافیانمان را به طور ۱۰۰% از خودمان راضی نگه داریم. پس نگران نباشیم و همانطور که دلمان می خواهد عمل کنیم.

معضلی به نام اعتیاد به خرید (در خرید افراط کردن)

آیا تا به حال دقت کرده اید که میزان خرید عموم جامعه به وضوح افزایش پیدا کرده است؟ این در حالی است که در بسیاری از موارد این خرید بیش از حدگونه خریدها ضروری نیستند. البته این مسئله در بین جوانان، بیشتر از سایر اقشار جامعه رواج دارد.

علیرغم بحرانهای اقتصادی جهانی و تورم داخلی و مسائل و مشکلاتی که همه به آن واقف هستیم، تغییر چندانی در تعداد مشتری های فروشگاه های پوشاک، هایپرمارکت ها و … دیده نمی شود.

دلیل این عدم کاهش خرید این است که گاهی خرید و بازار رفتن به نیت خرید حالت عادت به خود می گیرد و از یک نیاز طبیعی خارج می شود و فرد را به سختی می اندازد و خود و خانواده اش را با مشکلات مالی دست به گریبان خواهد کرد. در واقع فرد تبدیل به یک shopaholic می شود. shopaholic به افرادی اطلاق می شود که بیش از حد خرید کرده و در واقع نوعی اعتیاد به خرید کردن دارند. این نوع افراد حتی علاقه ای به چانه زدن هم ندارند. امروزه این عادت تبدیل به یک معضل اجتماعی شده است.

در ادامه این مطلب روشهایی برای مقابله با میل سیری ناپذیر خرید و در واقع اعتیاد به خرید در برخی افراد جامعه وجود دارد معرفی می شود:

۱ – به وضعیت اقتصادیتان توجه کنید

برخی فکر می کنند با خرید کردن به نوعی به رونق اقتصاد کشورشان در بحبوبه بحران اقتصادی کمک می کنند. اما حقیقت این است که خرید کردن ارزش این را ندارد که خود و خانواده تان را این قدر به زحمت بیاندازید. راههای دیگر و کم هزینه تری هم برای رسیدن به این مهم هست.

هرگاه خواستید زیاد خرج کنید وضعیت اقتصادی موجود را به خودتان یادآوری کنید و سعی کنید کمی محافظه کارتر باشید.

۲ – احساسات خود را بشناسید

گاهی عصبانی هستید، گاهی هیجان زده یا شاد، گاهی هم حوصله تان سر می رود؛ اینها احساساتی هستند که افراد را وادار به افراط در خرید می کنند. قبل از خرید سعی کنید احساساتتان را بشناسید و عجولانه تصمیم نگیرید. اغلب اوقات ممکن است با در نظر گرفتن یک سقف هزینه هم بتوان از خرید لذت برد. کیف پولتان را با خود نبرید. در صورتی که چیز خاصی را برای خرید انتخاب کردید که واقعا هم به آن نیازمندید در آن صورت می توانید برگردید و پول مورد نیاز را با خودتان بردارید. خریدهای افراطی نمی توانند خلا عاطفی که در فرد به وجود می آید را جبران کنند، هر چند در همان لحظه اینگونه به نظر نمی آید.

زمانی که چنین احساساتی بر فرد مستولی می شود شخص چیزهایی می خرد که نمی خواهد یا به آن نیاز ندارد یا اصلا آنها را دوست ندارد و به زودی آنها را کنار خواهد گذاشت.

۳ – به نیازهای زیربنایی خود فکر کنیدمعتاد به خرید

برخی از افراد تنها به منظور پر نمودن اوقات فراغت خود به خرید می روند. گاهی نیاز در جمع بودن، افراد را به خرید وا می دارد. این هم نوعی از نیازهای زیر بنایی هر انسانی است که با تشخیص آنها می توان این نیازها را به نحو بهتری مرتفع نمود بدین ترتیب می توانید پولتان را برای مخارج مهمتری پس انداز و آگاهانه خرج کنید. مثلا اگر در کارتان شادی مطلوب را پیدا نکرده اید و در ضمیر ناخودآگاهتان می خواهید از طریق خرید این نیازتان را برطرف کنید، چرا این هزینه را صرف رفتن به کلاسهای ورزشی نکنید در حالی که به مراتب ثمربخش تر خواهد بود!

۴ – بهره گیری از آلترناتیوها (انتخابها)

زمانی که نیازهای بنیادین خود را شناختید و دلایل خرید های افراطی خود را دریافتید، زمان آن فرا می رسد که نیازهایتان را بدون کارت اعتباری حل کنید! هرگاه عصبانی شدید، سعی کنید بر خشم خود فائق آیید یا مشکل پیش آمده را حل کنید. اگر دچار استرس شده اید کمی در هوای آزاد قدم بزنید یا حتی ترتیب یک سفر کوتاه را بدهید تا آرامش خود را بازیابید. اینها همه انتخابهایی هستند که شما پیش روی خود دارید و می توانید با بکارگیری آنها عادت ولخرجی را ترک کنید. در این صورت با کنار گذاشتن “بی فکر خرید کردن” می توانید به زودی دوباره از خرید کردن واقعی لذت ببرید؛ البته این بار به روشی درست و منطقی.

۵ – با کسانی که میل به خرید زیادی دارند ارتباط برقرار کنید

طبق بررسی های آماری تعداد کسانی که میل به خرید در آنها بالاست رو به افزایش است بنابراین در طی کردن این مسیر تنها نیستید. سایتهایی مانند stoppingovershopping.com به منظور کمک کردن برای مقاومت در برابر ولخرجی و پیشنهاد روشهایی برای مقابله با این انگیزش ایجاد شده اند که می توانند موثر واقع شوند.

تست کنید، آیا شما هم یک shopaholic هستید؟!

یک پیشنهاد:

عدم مراجعه به مارکت ها و سیتی سنترهای بزرگ، خود می تواند راهی برای مبارزه با ولخرجی بیش از حد باشد. زیرا:
چشم (دیدن)=ایجاد نیاز => خرید

دو قدم تا فرهنگسازی… ما مسئول چیستیم؟

همه چیز.

فرهنگسازی کار سختی نیست. از همین امروز می توان شروع کرد. در زیر راهنمای قدم به قدم (فقط دو قدم) فرهنگسازی توضیح داده شده است :

قدم اول : خودمان را اصلاح کنیم. هر کسی در اجتماع یک “خود” است. پس اگر هر کسی خودش را اصلاح کند که همه چیز تمام است. اما کمی زحمت دارد. باید هنجارهای درست را جایگزین هنجارهای غلط کرد. اگر می بینیم کاری غلط در جامعه جا افتاده، نیازی نیست دیگران را اصلاح کرد؛ خودمان را اصلاح کنیم. فرزندمان که نسل پس از ماست را اصلاح کنیم و حداکثر در صورت توان به اطرافیانمان پیشنهاد اصلاح “خود” دهیم.

قدم آخر : از پیشنهاد و انتقاد به دیگران هراسی نداشته باشیم. بگوییم. زبان خود را در مقابل عمل ناصحیح دیگران به کار بیندازیم. جامعه مال ماست. چرا باید فلانی آنرا خراب کند؟ با علم انتقاد کنیم. یعنی نادانسته چیزی نگوییم. پیشنهاد اصلاح بدهیم. اصلاح الگو نمی خواهد بلکه به اراده نیاز دارد. نترسیم، ما را نمی کشند.

فرهنگ!
فرهنگ!

نگوییم “به من چه“. این جمله متلاشی کنندۀ فرهنگ است. اتفاقا این ما هستیم که باید شروع کنیم. با این وضع پیش رو، آیندگان ما در خطر خواهند بود.

این تفکر ایده آلگرا نیست بلکه همان چیزیست که مدتها پیش جوامع “با فرهنگ” این کار را کردند و شد.