خون مرغ هم جادو می کند

نمی دانم در شهر شما روال چیست در شهر ما اگر می خواهی بفهمی که رانندگان اتومبیل ها، ماشین خود را تازه خریده اند یا نه، کافیست به پلاک آن توجه کنید. اگر کمی خون مالیده شده و قرمز باشد، به این معناست که طرف اتومبیل خود را تازه خریده است. خیلی جالب است که وقتی از خود راننده می پرسید “چرا خون مرغ می مالید” ابتدا می گوید “رسمه دیگه…” و اگر کمی پیله کنید، می گوید “راستش باید گوسفند بکشی، حالا که نداری، مرغ می کشی” بعد اگر از او بپرسید “در کل چرا خون می مالی” می گوید “برای رفع خطر، برای اینکه بیمه شود!”

اینجاست که با خود می گویید “مگر خون جادو می کند؟؟” و آیا واقعا خون جادو می کند؟

ما شنیده ایم که صدقه دادن فواید بسیار زیادی دارد، (البته نه این صدقه ای که ما تصور می کنیم فقط کمک به فقراست، بلکه صدقه به معنای وسیع آن، حتی صدقه علم، صدقه لبخند) اما اینکه خون مالیدن به پلاک اتومبیل باعث دفع بلا می شود، حقیقتا برای من سوال است.

سنت مخلوط شده با خرافات همیشه هم خوب نیست بخصوص اگر کورکورانه پذیرفته شود. این یک مثال کوچک بود از دریای خرافات کورکورانه پذیرفته شده که با سنت مخلوط شده و تصویری غلط از دنیای مادی به ما داده است. مثلا آن راننده حقیقتا با خود تصور می کند که اگر خون نکند، ۱۰۰% بلایی سرش می آید، اما من تا بحال برای اتومبیلهایی که عوض کرده ام، خون که نکرده ام هیچ، صدقه که نداده ام هیچ، بلایی هم سرم نیامده!

خرافات به نم دیوار هم رحم نمی کند

خرافات گاهی آنچنان در نسوج باورهای ما نفوذ کرده که کاملا با آن زندگی می کنیم و بدون اینکه بدانیم، به آن عمل می کنیم. ریشه خرافات در واقع عدم آگاهی و گاهی ترس است. ترس از آنچه که نمی دانیم. اما این دلیلی نیست که بتوان همه چیز را بدون تحقیق و بررسی قبول کرد. عدد ۱۳ یکی از بزرگترین خرافاتی است که همیشه در اکثر فرهنگ ها باعث آزار مردم بوده است. (من خودم با این عدد خیلی موافقم!) متاسفانه این خرافات به راحتی با دین و مذهب مخلوط می شود زیرا دین یکی از حساسترین پدیده هایی است که همیشه در معرض آسیب بوده است. نه فقط دین اسلام بلکه منظور دین به معنای عام است.

در اینجاست که وقتی دین با خرافات مخلوط می شود، التفات به اینکه آیا این عمل سنت است، خرافات است یا حکم دینی، کاری دشوار می شود و لذا در صورتیکه خرافات باشد و با عقل سلیم جور در نیاید، باعث می شود که تصور عامۀ زودباور و گاهی مترقی نسبت به دین چیزی برخلاف واقعیت شود و این قضیه به سرعت باعث دین زدگی می گردد. لذا تحقیق و تفحص در مسائلی که به راحتی همه قبول می کنند امری مهم است که باید مورد نظر قرار گیرد. نباید مسائل خرافی را با زندگی روزمره مخلوط نمود.

این قضیۀ خون مالیدن به لاستیک ها و پلاک اتومبیل ها برای من خیلی جالب است. بخصوص این روزها که اتومبیل صفر زیاد شده، این مساله به وفور به چشم می خورد. آیا اگر همین مبلغ مرغ را به یک نفر نیازمند بدهند، دیگر بیمه نمی شوند؟ آیا اگر همین مبلغ را یک کتاب مثبت خریداری کرده و به نیازمند علم بدهند، بیمه نمی شوند؟ باور کنید که می شوند.

قوانین پیچیدۀ ترافیکی

همیشه با خودم می اندیشیده ام که چرا این قوانین ترافیکی اینقدر و با این شدت پیچیده و عجیب است که شاید قریب به یک سوم مردم هنوز از آن سر در نیاورده اند و بخشی از مابقی مردم هنوز در اجرای آنها مشکل دارند. طی بررسی که داشتم تعدادی از این قوانین را کشف کردم که با شما به اشتراک می گذارم. امیدوارم آن عده ای که هنوز نمی توانند این قوانین را اجرا کنند، با خواندن این مطلب نتیجه ای برایشان حاصل شود.

تا کی بی قانونی؟

چراغ قرمز یعنی توقف نه عبور. پس نباید برای اتومبیل جلویی بوق زد یا او را وادار به حرکت کرد. رنگ چراغ : قرمز

چراغ سبز یعنی عبور از خیابان و نه ایستادن و صحبت کردن با دوست قدیمی که در داخل اتومبیل نشسته است. راهکار: اتومبیل خود را به گوشه ای برده و صحبت خود را ادامه دهید. رنگ چراغ : سبز

چراغ زرد یعنی عبور با احتیاط از خیابان نه پر کردن گاز تا انتها و عبور، با نهایت سرعت. رنگ چراغ : زرد

خط عابر یعنی روی آن نباید بایستیم. زیرا محل عبور افراد پیاده است. وقتی هم که عده ای عابر از روی آن در حال حرکتند، نباید با بوق زدن آنها را به زور کنار زد.

و …

مگر ما اینها را نمی دانیم؟ پس چرا باید اینقدر شهر را شلوغ و پلوغ ببینیم؟ چرا باید یکسره صدای بوق بشنویم؟ تا کی باید این وضع ادامه داشته باشد؟ چرا وقتی که می دانیم نباید سمت راست چهارراه توقف کرد، باز هم اتومبیل خود را پارک می کنیم و یا توقف می کنیم؟ اگر وقت ما ارزش ندارد، چرا وقت با ارزش دیگران را تلف کنیم؟ آیا استفاده از وقت دیگران حق ماست؟ (بلا نسبت شما خوانندۀ محترم)

گاهی اوقات با خود می اندیشم که چرا وقتی م توانیم سیستم ترافیکی خوبی داشته باشیم، با رعایت نکردن چند عامل کوچک خودمان آنرا از دست می دهیم. وقتی می دانیم که در حال تخلف هستیم، چرا باز هم با پررویی حق را جانب خود گرفته و به راه خود ادامه می دهیم.

حل این مساله بسیار ساده است. من می توانم خودم + دوستم که گاهی سوار اتومبیل او می شوم + رانندۀ تاکسی که سوارش شده ام را گوشزد کنم. مابقی خودش درست می شود.

مشکل شما مشکل من است (Your problem is my problem)

حتما داستان آن مرد را شنیده اید که در یک کشتی نشسته بود و با دیگر مسافران کشتی در دریا مشغول سفر بود، آنگاه مرد شروع به مردم مانند زنجیر به هم وصلندسوراخ کردن همان جایی که نشسته بود کرد. دیگران هم وقتی دیدند که مرد در حال سوراخ کردن مکان نشستن خودش است به او چیزی نگفتند و پس از چند ساعت بعد کشتی غرق شد!

یکی از دغدغه های روزانه اکثر افرادی که کمی به فکر اجتماع هستند، بی تفاوتی مردم نسبت به دیگران و اجتماع است. حتما همه این حالت را حس کرده ایم. مثلا برای کاری مهم در یک اداره پا می گذاریم و از این اتاق به آن اتاق می رویم. در اتاق آخر که امضای آخر مانده، آقای مسئول به ما می گوید فردا ساعت ۸ صبح باید بیایید تا پروندۀ شما امضا شود. شما هم که کارمند اداره هستید و دیگر نمی توانید مرخصی بگیرید به مسئول می گویید من نمی توانم فردا بیایم اما می دانید ممکن است او در جواب شما چه بگوید؟ “این دیگه مشکل خودتونه؛ به من ارتباطی نداره“.

همچنین در مورد خودمان تصور کنیم : مثلا مشغول رانندگی در یک خیابان یک طرفه هستیم که می بینیم یک نفر خلاف با سرعت و جفت راهنما مشغول بوق زدن و چراغ دادن به سمت ما می آید. ابتدای امر ممکن است به او راه ندهیم. اما او به ما می گوید “آقا مجبورم؛ خیلی عجله دارم اگر دیر برسم…” . حال حقیقتا ما به او چه جوابی می دهیم. آیا همان جواب مسئول اداره را می دهیم یا نه با خودمان تصور می کنیم که شاید یک روز این مشکل برای ما پیش آید؟

***

موضوع دیگر در مورد مسائل اجتماعی این است که حالتی را تصور کنید که همسایۀ بغل دستی ما به شدت مشغول مصرف آب است و تمام محل را آب گرفته. آیا اگر آب قطع شود این مشکل به ما نیز آسیب وارد نمی کند؟ فردی را در نظر بگیرید که مشغول خراب کردن دستگاه خودپرداز است. آیا دفعۀ بعدی که ما خودمان نیاز به پول داریم، ممکن نیست که به همان خودپرداز خراب برخورد کنیم؟ وظیفه چیست؟ آیا با یک کلام گفتن “نکن آقا درست نیست!” ممکن نیست که جلوی یک کار بد گرفته شود؟

جملۀ “مشکل شما مشکل من است” یا Your problem is my problem یکی از الگوهایی است که باید در ذهنمان قرار دهیم تا شاید بتوانیم دست در دست هم جامعه را به سوی جامعه ای پویا و سالم پیش ببریم.

کمی بی تفاوت نبودن خوب است. اگر می بینیم که یک نفر یک خطایی را مرتکب می شود، چرا به او گوشزد نکنیم؟ چرا بگوییم “این که وظیفۀ ما نیست؟” اتفاقا این ما هستیم که می توانیم جامعه را بسازیم. به امید آرمان شهر، شهر سالم.

دو قدم تا فرهنگسازی… ما مسئول چیستیم؟

همه چیز.

فرهنگسازی کار سختی نیست. از همین امروز می توان شروع کرد. در زیر راهنمای قدم به قدم (فقط دو قدم) فرهنگسازی توضیح داده شده است :

قدم اول : خودمان را اصلاح کنیم. هر کسی در اجتماع یک “خود” است. پس اگر هر کسی خودش را اصلاح کند که همه چیز تمام است. اما کمی زحمت دارد. باید هنجارهای درست را جایگزین هنجارهای غلط کرد. اگر می بینیم کاری غلط در جامعه جا افتاده، نیازی نیست دیگران را اصلاح کرد؛ خودمان را اصلاح کنیم. فرزندمان که نسل پس از ماست را اصلاح کنیم و حداکثر در صورت توان به اطرافیانمان پیشنهاد اصلاح “خود” دهیم.

قدم آخر : از پیشنهاد و انتقاد به دیگران هراسی نداشته باشیم. بگوییم. زبان خود را در مقابل عمل ناصحیح دیگران به کار بیندازیم. جامعه مال ماست. چرا باید فلانی آنرا خراب کند؟ با علم انتقاد کنیم. یعنی نادانسته چیزی نگوییم. پیشنهاد اصلاح بدهیم. اصلاح الگو نمی خواهد بلکه به اراده نیاز دارد. نترسیم، ما را نمی کشند.

فرهنگ!
فرهنگ!

نگوییم “به من چه“. این جمله متلاشی کنندۀ فرهنگ است. اتفاقا این ما هستیم که باید شروع کنیم. با این وضع پیش رو، آیندگان ما در خطر خواهند بود.

این تفکر ایده آلگرا نیست بلکه همان چیزیست که مدتها پیش جوامع “با فرهنگ” این کار را کردند و شد.

نگاهی به تاثیرات رادیو و تلویزیون بر اخلاق کودک

حتما تابحال به تاثیر تلویزیون بر روح و روان بچه ها و بخصوص کودکان فکر کرده اید. اما تلنگری کوچک می تواند از فاجعه ای بزرگ جلوگیری کند.

همانطور که می دانیم چشم و گوش کودک مانند دوربینهایی بسیار دقیق و ریزبین عمل نموده و از هر صحنه ای و هر صدایی و زمزمه ای فیلمبرداری می کند. از روابط عاطفی در سریالها و فیلمها و تبلیغات گرفته تا ترانه هایی که از رادیو پخش می شود. حتی کوچکترین سکانس ها از لنز تیزبین دوربین کودک مخفی نمی ماند. حال ببینیم که این تلویزیون چه ها که نمی کند …

قسمتی از سریال پریزن بریک
قسمتی از سریال پریزن بریک

فیلمی را در نظر بگیرید که کمی اکشن بوده و در مابین صحبتهای افراد حاضر در این فیلم تعدادی کلمات رکیک هم رد و بدل می شود. کودک همۀ آنها را با جزئیاتش ضبط کرده و موقعیتی که در آن این نوع صحبتها انجام شده را نیز به خاطر می سپارد. سپس در موقعیتی همانند فیلم آنها را پیاده کرده و بدون کم و کاستی شاید تحویل خودمان بدهد.

همچنین نمایش عروسکی را در نظر بگیرید که عروسکها همدیگر را مسخره می کنند. به راحتی کودک می آموزد که با کوچکترین موضوع موجود در فرد مخاطب می توان لحظه ای شاد را برای دیگران بوجود آورد (بدون توجه به ناراحت شدن فرد مقابل). پس در اولین هم نشینی کودکان به سرعت این عمل انجام خواهد شد. (حتی گاهی کودک ممکن است روابط عاطفی پدر و مادر را ضبط نموده و آنها را جلو جمع نمایش دهد).

به یاد بیاورید تبلیغ کفش گام را که یک نفر از بالای یک ساختمان به بالای ساختمانی دیگر می پرید و هیچ مشکلی برایش پیش نمی آمد. آیا این تبلیغ برای کودک مضر نبود؟ اگر کودک این حالت را طبیعی در نظر می گرفت چه می شد؟ آیا تبلیغات خوراکیهای بسته بندی هیچ تاثیری بر سلامت کودکان نخواهد گذاشت؟

سریال دلنوازان
سریال دلنوازان

چه کنیم ؟

فیلتراسیون کار ماست نه کار تلویزیون. با یک فیلتراسیون خیلی مختصر به راحتی می توان تربیت کودک را حداقل در همین زمینه گارانتی نمود. یکی از اساتید من می گوید “من هر گاه برنامه ای خوب با پیامی مثبت از تلویزیون پخش می شود، آنرا بر روی فلش مموری ذخیره نموده و برای فرزندم چندین بار پخش می کنم. به خصوص در هنگام پخش برنامه هایی با تاثیر منفی. و به این ترتیب کتابخانه ای از برنامه های مثبت با پیامهایی آموزنده برای فرزندم تهیه کرده ام… “.

این یک نوع فیلتراسیون است. انواع دیگر را باید بسته به شرایط و نوع اخلاق استفاده از رسانۀ هر خانواده ای تدوین نمود. به هر حال راه دارد. نمی توان گفت ناچاریم و هیچ کاری از دستمان بر نمی آید.

این معضل تلویزیون و رادیو تا سنین فهم و درک بچه ادامه دارد و باید تحت کنترل شدید خانواده باشد. با خود تصور کنید یکی از همین کودکانی که پیامهای منفی را از تلویزیون دریافت کرده در آینده مسئول …. شود. چه خواهد شد؟

فرهنگ بوق زدن

مدتی است که هر شب بلا استثنا دوست فرزند یکی از همسایگان که برو و بیایی برای خود دارد دنبال رفیق خود آمده و مدتی را با هم گپ و گفت می کنند اما مدل آن طوری دیگر از حالت معمول است.

ابتدا وقتی طرف با اتومبیل خود به دم درب منزل همسایه ما می رسد با دو عدد بوق دوست خود را باخبر می کند. سپس اگر کمی دیر کرد و به درب منزل مراجعه نکرد با بوقهای مجدد مواجه می شویم. پس از مراجعه همسایه به درب منزل و گپ و گفتی چند دقیقه ای هنگام وداع فرا می رسد. پس از خداحافظی دو دوست با هم، اتومبیل هم که برای خود جان دارد با دو بوق از همسایۀ ما خداحافظی کرده و راه می افتد. با توجه به اینکه کوچه کمی تاریک است جهت رعایت احتیاط تا انتهای کوچه هم حدود چهار یا پنج بوق دیگر هم می زند. البته نا گفته نماند که این قضایا همگی در ساعات ۱۲ الی ۱ نیمه شب هرشب رخ می دهد.

بوق زدن را بس کنیم

داستان بالا فقط در نزدیکی خانۀ ما رخ نمی دهد زیرا در خیابان هم بسیار دیده ام که رانندۀ ماشین وقتی دوست خود را در داخل ماشین دیگر می بیند، با چندین بوق منظور خود را به وی می رساند. جالب اینجاست که گویا هر کلمه یا هر منظوری برای خود نوعی بوق خاص دارد : ممتد – ضربه ای – دو بوقی و …

اما واقعا این درست است؟

این درست است که ساعت ۱۲ شب، با بوق اتومبیلی که رانندۀ آن حوصلۀ پیاده شدن از ماشین خود را ندارد تا دکمۀ زنگ را بفشارد از خواب بیدار شویم؟ چرا این راننده که به دنبال دوستش آمده یک لحظه از اتومبیل خود پیاده نمی شود تا دکمۀ زنگ را بفشارد یا اصلا راحتتر، چرا با موبایل خود یک تک زنگ به او نمی زند؟

این که خوب است. فاجعه هنگامی است که کوچه تاریک باشد و راننده تصمیم به احتیاط کردن بگیرد! بوقهایی است که از این اتومبیل به عرش می رسد و ناسزایی است که از در و همسایه به سوی او روانه می گردد.

باز هم این خوب است. بوقهای نازکی که صدای آنها برای ساعتها در گوش باقی می ماند از همه فاجعه بار تر است. بخصوص هنگامیکه اعصاب راننده خورد بوده و یا چند ثانیه ای بیشتر پشت چراغ قرمز مانده است.

اما همین افرادی که وقت و بی وقت، به دلایل مختلف از جمله حوصله پیاده شدن از ماشین نداشتن، بوق می زنند، اگر خودشان خواب باشند و یا پیاده بوده و فرد دیگری همین کار را در نزدیکی آنها انجام دهد، فحش و ناسزایی است که نثار او می کنند. خیلی جالب است.

اما واقعا بوق برای همین منظور ساخته شده؟ برای صدا کردن دیگران یا عرض سلام و خداحافظی؟

بیایید ما الگو باشیم. نگرانی یک نفر – من – یعنی یک چراغ روشن به سوی جامعۀ ایده آل.

استفاده تجاری از این متن آزاد است!

آیا شما هم مانند بسیاری از دوستداران محیط زیست می خواهید از هر راهی که شده به سبز ماندن محیط زیست کمک کنید؟ آیا قدر و ارزش محیط زیست برایتان کاملا جا افتاده و آیا این برایتان تبدیل به یقین شده است که زندگی آیندۀ کودکان ما به چگونگی رفتار امروز ما با محیط زیست رابطۀ مستقیم دارد؟

در اینجا ۲۵ راهکار دم دستی خدمتتان معرفی می‏گردد. امیدوارم اگر هم ۱% تاکنون به فکر محیط زیست نبوده‏اید (که بوده‏اید)، از همین امروز دست به کار شده و فکری به حال آیندگان خود و همچنین خودمان بکنیم.

۱- تعویض لامپهای سیمی، با لامپهای فلورسنت. شاید بگویید قیمتشان گران است، برای این دلیل من توصیه می کنم به ازای دریاقت هرماه حقوق فقط یک عدد از لامپها را تعویض نمایید. (با تعویض این لامپها، صرفه جویی در هزینه هم می‏شود)
۲- پاکت‏ها و نایلکس‏هایی که پس از خرید از مغازه ها دریافت می‏کنید را دور نریزید بلکه به بازیافت بسپارید. این در مورد پوشش کیک‏ها و بیسکوییت‏ها نیز صادق است. حتی از پوست شکلات هم دریغ نکنید.
۳- دور پنجره‏ها و درها را با نوارهای درزگیر بپوشانید. این هم برای زمستان و هم برای تابستان مفید است.
۴- از وسایل نقلیه عومی برای رفتن به محل کار استفاده نمایید. همچنین می توانید با دوستان قرار گذاشته وهمگی با هم، هر روز با یک اتومبیل به محل کار روید.
۵- به جای استفاده از دستمال کاغذی (چنانچه ممکن بود) از دستمال حوله‏ای و یا دستمال پارچه ای استفاده نمایید. این خیلی مهم است. هر ورق دستمال کاغذی، برگی از طبیعت است.
۶- برای کودکان خود از پوشک ساده استفاده نمایید. (به جای استفاده از پوشک کامل)
۷- هنگام برداشت پول از خودپردازها، در پایان درخواست رسید نفرمایید و یا اگر قصد دریافت صورتحساب دارید، آنرا بصورت “نمایش” درخواست کنید و تقاضای رسید کاغذی نکنید.
۸- لباسها، اسباب بازیها، وسایل منزل و غیره را هرگز دور نریزید. آنها به یک دست دوم فروش و یا افراد بی بضاعت ببخشید. همچنین می توانید آنها را به بازیافت بسپارید.
۹- برای لوازم منزل خود از سه راهی استفاده نمایید تا هنگامیکه از منزل بیرون رفته و یا مدتی قصد استفاده از آنها را ندارید، سه راهی را خاموش کرده و یا آنرا از برق بکشید.
۱۰- پس از شارژ موبایل، شارژر را از برق بکشید. (ببینید که حتی چند میلی آمپر نیز به حفظ محیط زیست کمک می‏کند)
۱۱- هنگامی که از اتاقی خارج می شوید، چراغش را خاموش نمایید.
۱۲- در صورت توان، برای روشنایی محیطهای خارج از خانه از سیستم های خورشیدی استفاده نمایید.
۱۳- هدیه‏ای که می‏دهید سعی کنید محیط زیستی باشد! (مثلا اگر برای خانه نو کادو می‏دهید، نهالی زیبا و یا گلدانی سبز)
۱۴- اگر می‏خواهید به مناسبتی، برای تعدادی از دوستان و اقوام کارت تبریک ارسال کنید، حداقل برای آنانکه به اینترنت دسترسی دارند، به صورت الکترونیکی بفرستید.
۱۵- از افراد و مشاغلی که در رابطه با محیط زیست هستند، پشتیبانی کنید.
۱۶- دمای اتاق را به گونه ای تنظیم کنید که نیازی به بازکردن پنجره ها و یا زیاد کردن بخاری و شوفاژ نباشد.
۱۷- به جای استفاده از دستگاه خشک کن لباس، لباس ها را آویزان کنید تا بطور طبیعی خشک شوند.
۱۸- قبل استفاده از ماشین لباسشویی، از پر بودن تا حد مجاز آن اطمینان حاصل کنید (نگذارید خالی بچرخد)
۱۹- به جای استفاده از آبهای بطری شده، از دستگاه تصفیه آب یا فیلتراسیون استفاده نمایید.
۲۰- هرچیزی که به شکلی کاغذی است، از جمله روزنامه و دستمال کاغذی و … را بازیافت کنید.
۲۱- ظرفیت فلاش تانک سرویس بهداشتی خود را با قرار دادن یک تکه آجر درآن کم کنید.
۲۲- دو یا سه دقیقه قبل از اتمام زمان فر، آنرا خاموش کنید زیرا گرما تا چند دقیقه بعد هم ثابت می ماند.
۲۳- اتومبیل خود را مرتباً تحت معاینه فنی قرار دهید و آلاینده های آن را چک کنید.
۲۴- حداقل هر سال ۵ نهال بکارید.
۲۵- ناودانهای خود را به سمت باغچه‏ها و گلدانها هدایت کنید.

استفاده از این متن شامل قانون کپی رایت نیست.

نیازهای اساسی انسان

نظریۀ سلسله مراتب نیازهای مقدماتی انسان که آقای مازلو (Maslow) در سال ۱۹۴۳ در مقاله‏ای آنرا ارائه نمود، یکی از مباحثی است که در روانشناسی مطرح است و نظریه‏های متفاوتی در مورد آن ارائه شده است. این رده‏بندی نیازها که به صورت یک هرم نمایش داده می‏شود به این صورت است که نیازهای پایه‏ای‏تر و مهم‏تر در پایین هرم قراردارند و هر چه بالاتر می‏رود از شدت الزام آنها کاسته می‏شود. البته این بدان معنا نیست که مثلا ردۀ بالا اصلا اهمیت ندارد بلکه اهمیت آن به گونه‏ایست که در کیفیت و چگونگی زندگی خود را بروز می‏دهد.

این تصویری از هرم نیازهای اولیۀ انسان بر اساس نظریۀ مازلو است :

در اینکه نیازهای اصلی انسان خوراک، پوشاک و مسکن می‏باشند هیچ شکی نیست اما اگر از زاویه‏ای دیگر به انسان نگاه کنیم، نیازهای دیگری را می‏یابیم که بدون آنها زندگی انسان امروز غیرممکن نمود می‏کند. اهمیت این نیازها آنچنان بالاست که می‏بایست پس از کشف آنها، به فکر راههایی برای ارتقاء و چگونگی پاسخ بهینه به آنها بود. نکتۀ قابل توجه این است که این نیازها شاید در نگاه اول مهم جلوه نکنند اما وقتی بیشتر دقت می‏کنیم درمی‏یابیم که عدم وجود هریک، امید به زندگی و پیشرفت را از بین می‏برد و در بعضی مواقع زندگی را به طور کلی مختل کرده و یا امکان زندگی کردن را از انسانها می‏گیرد. طبق نظریۀ مزلو، ۵ دسته وجود دارد که عبارتند از :

الف) نیازهای فیزیکی و مادی : خواب، خوراک، پوشاک، مسکن و … که الزام زندگی است و بدون آنها زندگی غیرممکن است، در درجۀ اول اهمیت قرار دارند و کلیۀ فعالیت‏های انسان به گونه ختم به تامین اینها می‏شوند. این گونه نیازها رابطۀ مستقیم با طول عمر دارند.

ب) نیازهای امنیتی : امنیت مالی و جانی، سلامتی، خانوادۀ سالم و خوب، امنیت اجتماعی و … این دسته از نیازها، همانطور که در شکل می‏بینید در درجۀ دوم قرار دارند و به گونه‏ایست که تامین این نیازها، زندگی مستقل و آرامی را نتیجه می‏بخشد. البته تامین این نیازها از لحاظ اهمیت تا اندازه‏ای با نیازهای درجۀ اول برابری می‏کنند و در کشورهای توسعه یافته هدف اصلی مردم و حکومت تامین نیازهای امنیتی است.

ج) نیازهای اجتماعی : پس از تامین دو نیاز بسیار مهم که ذکر شد و پس از کامل کردن آنها (ابتدا آنها باید تامین شوند) نوبت می‏رسد به تامین نیازهای اجتماعی – احساسی شامل دوستی و روابط خانوادگی، عشق و ازدواج و … . با توجه به اینکه انسانها نیاز به متعلق بودن و قبول شدن توسط دیگران را در وجود خود دارند، این نیاز پس از پاسخ به نیازهای اولیه خود را بیش از پیش بروز می‏دهد. رفت و آمدهای خانوادگی، میل به ازدواج و دوست داشته شدن! عضویت در گروههای مختلف، پذیرش در جمع‏های دوستان، جلسه‏های مذهبی، انجمن‏های تخصصی همان نیازهایی است که بیشتر ما همه روزه به دنبال آن هستیم.

د) عزت و اعتبار : همۀ انسانها به این نیاز دارند که مورد قبول و مورد احترام واقع شوند. نمایان شده و در جمع برتر باشند و خود را به نوعی بهتر از دیگران جلوه دهند. در درجۀ اول، اعتماد بنفس، نتیجۀ عزت و اعتبار است و افرادی که معمولا منزوی واقع شده و گاهی اوقات از زندگی اجتماعی زده شده و از حضور در اجتماعات هراس دارند، همان افرادی هستند که این نیاز خود را پاسخ نداده و نسبت به آن بی‏توجه هستند. باید دقت داشت که عزت و اعتبار موروثی نیست و از ابتدا در نهاد انسان واقع نشده بلکه اکتسابی بوده و با کمی تلاش قابل دستیابی است.

ه) خود شکوفایی : آنچه که ماسلو از این بخش معرفی می‏نماید این است :”آنچه که انسان می‏تواند باشد، باید باشد.” افراد خودشکوفا افرادی هستند که عدم نیاز شخصیتی به دیگران در آنها تجلی دارد. زندگی را انطور که هست قبول می‏نمایند. از هر آنچه که دارند راضی هستند و همیشه رضایت در دلشان موج می‏زند. شادی و خوشحالی قسمتی از زندگی انهاست. حل مسائل و مشکلات دیگران برایشان مهم است نوآوری و ابتکار، خلاقیت، شایستگی شخصیتی جهت دریافت موهبت‏های زندگی عادت آنهاست و از تجربیات قبلی خود جهت پیشرفت برنامه های بعدی خود بهره می‏گیرند.

در نتیجه این هرم اینطور نشان می‏دهد که پاسخ به سطوح بالایی مستلزم پاسخ به سطوح پایینی است و پس از تامین نیازهای پایینتر می‏توان نیازهای بالایی را تامین کرد.

چکیده‏ای از : Wikipediapsychology.about.com

اما طبق رده‏بندی دیگری که توسط دکتر ریموند شامو ارائه شده است، نیازهای انسان به ۲ دسته کلی تقسیم شده‏اند :۴ نیاز شخصیتی و ۲ نیاز روحی.

الف) نیازهای شخصیتی :

۱ – یقین و اطمینان

همۀ ما به مقداری معین از اطمینان نیاز داریم و باید بدانیم که در بعضی موارد هیچ دستی نیست که ما را یاری دهد. ما باید بدانیم و اطمینان داشته باشیم که مقدماتی‏ترین ضرورتهای زندگی برای ما تهیه شده است و همه چیز در اختیار ماست. پس باید احساس امنیت کرده و خود را تنها دریابیم.

۲ – بلاتکلیفی و تردید نسبت به امور پیش رو

اگر ما نسبت به آینده و آنچه قرار است برایمان اتفاق افتد آگاه بودیم و به راحتی می‏توانستیم دریابیم که فردا چه اتفاقی در انتظار ماست، بی‏شک با زندگی خسته کننده‏ای روبرو می‏شویم و تلاشهایمان برای امرار معاش بی معنی بود. پس اینکه نمی‏دانیم آیندۀ ما به چه صورت رقم می‏خورد باعث ایجاد نوعی انرژی جهت امرار معاش می‏شود.

۳ – اعتبار و عزت

هر کس به اندازه‏ای هر چند مختصر و کم نیاز به مهم بودن و ارزشمند بودن دارد؛ اینکه برای عده‏ای و یا حداقل یک نفر مهم باشد و اینکه وجودش اهمیت داشته باشد.

۴ – ارتباط و عشق

(No man is an island – جان دون) به راستی که هیچ کس به تنهایی نمی‏تواند زندگی کند. هر کسی نیاز دارد که با دیگران ارتباط داشته باشد و در این میان دوست داشته شود و گاهی مورد ستایش قرار گیرد به عبارتی هرکسی نیاز دارد که به قلب شخصی دیگر تعلق داشته باشد.

ب) نیازهای روحی :

۱ – رشد و ترقی

ما نیاز به این داریم که احساس کنیم در حال رشد و ترقی هستیم و زندگیمان هر روز بهتر از دیروز است و همچنین قبول اینکه سیرتکاملی داریم امری است که عدم وجود آن باعث رکود در زندگی و نیل به اهداف می‏شود.

۲ – همکاری، تعاون

این امری طبیعی است که یک انسان سالم، احساس کمک به همنوع را در وجود خود دارد. این عمل باعث نوعی احساس خوب بودن و مفید بودن را در ما بروز می‏دهد. همکاری و تعاون در واقع قدم آخر از سیر تکاملی انسان است که متاسفانه رو به کمرنگی است.

منبع

پاسخ به این نیازها و رفع و چگونگی دستیابی به آنها، در نتیجه ما را متوجه شخصیت واقعی خود می‏کند و ما را بر آن می‏دارد تا نسبت به آنچه که در آن ضعف داریم دقیق‏تر شده و آن نیاز را بیش از پیش پاسخ گوییم. کمبود هر یک از این نیازها ممکن است انسان را از مسیر تکامل شخصیتی منحرف نماید و گاهی به بیراهه‏ها کشاند.

مثلا کسی که بیش از حد نیاز به اهمیت داشتن و مهم بودن دارد اما در زندگی عشقی و رابطۀ‏های خود کمبود دارد، در واقع در رفتار خود با مشکل مواجه است و با کمی جستجو در‏می‏یابد که با تعدیل این دو می‏تواند زندگی بهتری را برای خود فراهم آورد.

با کمی تفکر و تامل در‏می‏یابیم که بسیاری از ما بعضی از نیازهای شخصیتی و روحی خود را نادیده گرفته‏ایم و گاهی اصلا توجهی به آنها نمی‏کنیم در حالیکه کلید موفقیت در زندگی شخصی اهمیت دادن به نیازهای اساسی روح و روان و شخصیت است.

پی نوشت

می‏توانید مطلب “مفید عمل کنیم، پربار انجام دهیم” که مرتبط با این موضوع است را مطالعه فرمایید.


مفید عمل کنیم، پربار انجام دهیم

چرا وقتی کاری را تمام می‏کنیم، به راهی که طی کرده‏ایم با دقت نگاه نکنیم؟

کم ثمر بودن فعالیتها همگی ابتدا از ناآگاهی نسبت به اهمیت زمان سرچشمه می‏گیرند و سپس عواملی مانند تنبلی و بی اطلاعی به آن می‏پیوندند. مفید واقع شدن یکی از نشانه‏های یک فرد کامل است – کسی که همیشه تلاش در بسط دادن توانایی‏های خود دارد. یکی از مباحث روز روانشناسان جهان سودمند بودن و مفید واقع شدن امور است. نه به این معنا که فقط در حیطۀ اجتماعی بلکه در مورد مسائل شخصی نیز این امر مصداق دارد. وقتی کاری را انجام می‏دهیم، چرا آنرا به نحو احسن انجام ندهیم تا دوباره مجبور به بازگشت و تکمیل آن نشویم؟

وقتی کاری را تمام می‏کنیم بهتر است لیستی از فعالیتهایی را که در طی آن کار انجام داده‏ایم را تهیه کرده تا نقاط ضعف و تلاشهای بی ثمر را بازشناسی نموده و برای انجام امور بعدی آنها را حذف کنیم؛ همچنین وقتهایی که در این میان از بین رفته و نیز وقتهایی که می‏توانستیم از آنها بهترین استفاده را ببریم.

سپس نتیجه کار را بررسی نماییم. ببینیم آیا مثمر ثمر بوده یا نه. مثلا تصمیم گرفته ایم یک کمد چوبی داشته باشیم. آنگاه با خیال اینکه خودمان میتوانیم خوبش را بسازیم، مشغول به کار می‏شویم. پس از ۳ یا چهار روز کار و زحمت یک کمد چوبی ساخته ایم. اما آیا به کیفیت آنچه که در بازار موجود است می‏رسد؟ یقینا نه. نتیجه‏ای که می‏گیریم به این صورت است : ۱۲ ساعت خالص کار بر روی ساخت این کمد، پرداخت هزینه‏ای بالغ بر …. تومان و صرف انرژی جسمی زیاد جهت انجام این کار و …

پس نتیجه گیری به ما نشان می‏دهد که با مبلغی بیشتر می‏توانسته‏ایم نوع بهتری از این کمد را داشته باشیم. این یک تجربه برای اموری مانند این است. یکی از راههای مفید بودن را یاد گرفتیم. مفید بودن در همه لحظه‏ها قابل پیاده‏سازی است. مثلا در کلاس درس می‏توانیم فقط درس گوش دهیم و نکات ریز و درشت درس را یادداشت کنیم اما سر خود را مشغول فرستادن پیامکی می‏کنیم که اصلا مهم نیست. و یا در اداره وقتی ‏می‏توانیم در ساعت فراغت به مرتب کردن پرونده‏ها بپردازیم، به صحبت هایی مشغول می‏شویم که اصلا مفید نیستند.

مفید بودن و همیشه سودمند بودن امور برای خود و دیگران یکی از نکات بسیار مهم جهت موفقیت در زندگی است. افرادی که توانایی استنتاج و نتیجه‏گیری از امور انجام شده و تمام شدۀ خود دارند همان افرادی هستند که از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‎‏شوند و یا بهتر بگویم افرادی هستند که کارهای خود را (حتی تفریح) چنان انجام می‏دهند که مفید باشند. اولویت بندی امور یکی از شاخه‏های مفید بودن و مثمر ثمر واقع شدن است که در این پست درباره‏اش توضیح داده‏ام.

همچنین مدیریت زمان (که به زودی مطلبی در مورد آن منتشر خواهد شد) یکی از مبانی مفید بودن و سودمند واقع شدن است.

از همین امروز نتیجۀ امور خود را بررسی کنید؛ ببینید کجا ضعف داشته‏اید. ببینید آیا آن کاری که در راستای تحقق هدف امروزتان بوده، مفید واقع شده یا نه؟ آنرا در مرحله بعد حذف کنید تا یک قدم زودتر و پرانرژی تر به مقصد برسید.

زمین مریض است…

امروز حال زمین خوب نیست، مریض است، سرسبزی هایش را به ما بخشید و اکنون منتظر ماست تا روزهای خوب را به او بازگردانیم. زمین ما را دوست داشت و دارد و ما نه. مگر چه گناهی دارد؟

آلودگی به دریاها و جنگلها، نوک کوهها و چاههای زیرزمینی نیز راه یافته است…

قطع درختان بیماری زمین را مزمن می‏کند…

دریاها نیز مظهر آلودگی شده‏اند، ساحل نشینان چه گناهی دارند؟

آلودگی به زودی انسانها را از بین خواهد برد (در صورتی که ما دست بکار نشویم)

حداقل جلوی اینها را که می‏توان گرفت…

به نظر شما این نتیجۀ چه میتواند باشد ؟

وظیفۀ کنونی ما چیست؟

دغدغه های روزانه : چرا به خاطر یک نفر چندین نفر؟

سلام.

امروز که چه عرض کنم هر روز هنگام رانندگی به این مسائل بر می خورم . چرا به خاطر راننده تاکسی ای که حوصله ندارد گوشه خیابان پارک کند و وسط خیابان پارک می نماید، باید ۷ یا ۸ یا بیشتر عدد ماشین دیگر منتظر بمانند تا او با مسافرش تسویه حساب کرده و شاید هم ثانیه هایی را به جنجال بر سر مبلغ بگذراند و اصلا شاید در بستی گیرش آمده و بعد در آینه چهار تا دری بری به پشت سری هایش گفته به این معنا که “بابا چه خبره ، مگه سر میبرید؟؟” ولی هنگامی که شما ماشینت پشت چراغ قرمز خاموش شده و روشن نمی شود، همین، همین راننده تاکسی با بوق های متوالی بر روی سلسله اعصاب مغز شما راه می رود ؟

چرا ؟