بایگانی

بایگانی نویسنده

بازیهایی ساده جهت تقویت فکر

۳ شهریور ۱۳۸۹ م.پورعلی ۱۰ دیدگاه

افرادی که بیشتر اهل فکر کردن هستند از رقابت و هیجان بازی های فکری لذت می برند. این افراد فقط بخاطر هیجان مسابقات، بکار گرفتن ذهن و دنبال کردن داوری های منصفانه برای پیروزی، از روی میل و علاقه در مسابقات شرکت می کنند و هرکس می تواند از شرکت کردن در رقابتی سالم، احساس خوشی و لذت کند.

در اینجا تعدادی بازی فکری و سالم به شما معرفی می شود که می توانید در منزل دوستان و آشنایان و در میهمانی های شبانه بازی کنید.

۱ – شطرنج
شطرنج پادشاه بازی های فکری است زیرا کشمکشی سالم بین دو ذهن ایجاد می کند. این بازی به ما فنون زیادی می آموزد، از جمله فن اندیشیدن و تدبیر، استراتژی ها و شیوه های مبارزه، تقویت ذهن و تمرکز . این بازی قطعا در هر خانه ای وجود دارد و هر کسی باید آن را فرا بگیرد تا از این رقابت و تقلای ذهنی لذت ببرد.

اسکرابل۲ – پازل حروف (Scrabble)
این یک بازی مدرن با کلمات است. شما می توانید آن را با ۳ یا ۴ یا ۵ نفر انجام دهید اما ۲ نفر بهتر است. در این بازی شانس و اقبال نقش کمی دارند زیرا شما باید با حروفی که در دستانتان دارید، لغاتی با همان حروف از روی تخته پیدا کنید. هرچه تعداد لغات پیدا شده بیشتر باشد، امتیاز شما نیز بیشتر می شود . بازیکنان ماهر از هر فرصتی استفاده می کنند و با حروفی که در دست دارند، بیشمار لغت می سازند.

۳ – منوپولی (روپولی قدیم)
هنگامی که فیدل کاسترو، رئیس جمهور کوبا شد این بازی را ممنوع کرد زیرا ترسید که سرمایه داران از این شیوه برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند. در این بازی شانس و اقبال نقش مهمی دارند، ولی اگر بازیکن ماهری بدرستی تمرکز کند، به راحتی پیروز می شود و می تواند سهم خود را افزایش دهد. این بازی مهارت های تجارت و کسب و کار را به ما می آموزد.

۴ -  بازیهای ورق
با کارت ها و ورق ها بازی های بسیاری می توان انجام داد، اما بهترین آنها پاسور است. از آنجایی که این بازی بسیار زیرکانه است، مهارتهای بسیاری را به شخص می آموزد. بازیکنان زبردست، از روی ورق های ظاهر شده، به کارت های باقیمانده پی می برند و با مهارتی که دارند، ادامه بازی را در دست می گیرند.

۵ – کلودو
در این بازی معمای یک قتل طراحی می شود و بازیکنان باید با استفاده از سرنخ ها پی ببرند که چه کسی، کجا و با چه وسیله ای مرتکب قتل شده است.

Cluedo

۶ – تخته نرد
تخته نرد بازی جذابی است که دو نفر با استفاده از شانس، مهارت و کمی سیاست به رقابت می پردازند.

۷ – معمای بیست سوالی
این بازی را هم که در تلویزیون و رادیو زیاد دیده و شنیده اید. سوال کنندگان باید سوالات مختلفی بپرسند تا همه فرضیات را چک کنند و به سرنخ هایی برسند و از روی این سرنخ ها پاسخ را بیابند.

۸ – تست هوش
این بازی، پدر همه ی بازی های آزمایشی است. در این بازی دانش عمومی و توانایی های فکری شما آزمایش می شوند و شما باید از هوش خود، همچون سازندگان پازل، نهایت استفاده را ببرید.

۹ – تصویر سازی
در این بازی شما باید با نقاشی کردن ، کلمات را برای دوستانتان شرح دهید. با این سرگرمی جذاب و خنده دار، می توانید قوه تخیل خود را امتحان کرده و آن را تقویت کنید.

۱۰ – جدول کلمات متقاطع
این بازی مشهور هم که معرف حضورتان هست.

۱۱ – گل یا پوچ

بازی جالبی بود. خیلی باید فکر می کردیم تا بتوانیم درست حدس بزنیم.

قوانین پیچیدۀ ترافیکی

۲۷ مرداد ۱۳۸۹ م.پورعلی ۵ دیدگاه

همیشه با خودم می اندیشیده ام که چرا این قوانین ترافیکی اینقدر و با این شدت پیچیده و عجیب است که شاید قریب به یک سوم مردم هنوز از آن سر در نیاورده اند و بخشی از مابقی مردم هنوز در اجرای آنها مشکل دارند. طی بررسی که داشتم تعدادی از این قوانین را کشف کردم که با شما به اشتراک می گذارم. امیدوارم آن عده ای که هنوز نمی توانند این قوانین را اجرا کنند، با خواندن این مطلب نتیجه ای برایشان حاصل شود.

تا کی بی قانونی؟

چراغ قرمز یعنی توقف نه عبور. پس نباید برای اتومبیل جلویی بوق زد یا او را وادار به حرکت کرد. رنگ چراغ : قرمز

چراغ سبز یعنی عبور از خیابان و نه ایستادن و صحبت کردن با دوست قدیمی که در داخل اتومبیل نشسته است. راهکار: اتومبیل خود را به گوشه ای برده و صحبت خود را ادامه دهید. رنگ چراغ : سبز

چراغ زرد یعنی عبور با احتیاط از خیابان نه پر کردن گاز تا انتها و عبور، با نهایت سرعت. رنگ چراغ : زرد

خط عابر یعنی روی آن نباید بایستیم. زیرا محل عبور افراد پیاده است. وقتی هم که عده ای عابر از روی آن در حال حرکتند، نباید با بوق زدن آنها را به زور کنار زد.

و …

مگر ما اینها را نمی دانیم؟ پس چرا باید اینقدر شهر را شلوغ و پلوغ ببینیم؟ چرا باید یکسره صدای بوق بشنویم؟ تا کی باید این وضع ادامه داشته باشد؟ چرا وقتی که می دانیم نباید سمت راست چهارراه توقف کرد، باز هم اتومبیل خود را پارک می کنیم و یا توقف می کنیم؟ اگر وقت ما ارزش ندارد، چرا وقت با ارزش دیگران را تلف کنیم؟ آیا استفاده از وقت دیگران حق ماست؟ (بلا نسبت شما خوانندۀ محترم)

گاهی اوقات با خود می اندیشم که چرا وقتی م توانیم سیستم ترافیکی خوبی داشته باشیم، با رعایت نکردن چند عامل کوچک خودمان آنرا از دست می دهیم. وقتی می دانیم که در حال تخلف هستیم، چرا باز هم با پررویی حق را جانب خود گرفته و به راه خود ادامه می دهیم.

حل این مساله بسیار ساده است. من می توانم خودم + دوستم که گاهی سوار اتومبیل او می شوم + رانندۀ تاکسی که سوارش شده ام را گوشزد کنم. مابقی خودش درست می شود.

مشکلات و اختلالات روانی عجیب

۵ مرداد ۱۳۸۹ م.پورعلی ۸ دیدگاه

با عرض پوزش به دلیل تاخیر در انتشار مطلب، امیدوارم مطلب ذیل که در مورد ۶ نوع اختلال روانی نادر است توجه شما را جلب نماید. برخی از این اختلالات در جامعه ما نیز به چشم می خورد.

۱- حیوان آزاری (Zoosadism)

حیوان آزاری اصطلاحی است که توسط ارنست بورنمن بر روی این بیماری گذاشته شده است و به معنی آزار دادن حیوانات از روی خوشی و لذت جنسی می باشد.

حیوان آزاری
ارتباط بین آزارهای جنسی حیوانات و رفتارهای غیرانسانی یا قتل های شهو… به طور جامع مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. بسیاری از قاتلان، افرادی هستند که در کودکی حیوانات را شکنجه می داده و با آنها رفتاری وحشیانه داشته اند. یکی از این مطالعات نشان داده است که ۳۶% از قاتلان شهو… و جنسی اعتراف کرده اند که در کودکی با حیوانات ارتباطات جنسی برقرار می کرده اند و ۴۶% آنها گفته اند که در دوران نوجوانی به حیوانات تجاوز می کردند. این نتایج نشان دهنده ی علاقه ی شدید بعضی از قاتلین به حیوان آزاری و تجاوز به آنهاست و یا برعکس.

۲- اسکیزوتایپ (اختلال شخصیت گسیخته گون) (Schizotypal)

این نوع بیماری یک مشکل شخصیتی است که منجر به گوشه گیری در جمع، رفتار و طرز فکر عجیب و اعتقادات نامعقول می شود. بعضی از علائم این بیماری عبارتند از: باورها و تصورات عجیب که بر رفتار فرد تاثیر گذاشته و مخالف با عرف و معیارهای جامعه است مثلا  -خرافات، خیالات، شیفتگی ها و علائق توخالی؛ -توهم زایی و خیال پردازی؛ -رفتار و ظاهر عجیب و غریبی که بسیار خاص و غیرعادی است؛ -عقده ای و بیش از حد پرخاشگر بودن.

۳- اختلال سایکوتیک مشترک (جنون دوتایی) (Folie à Deux)

این بیماری از اختلالات نادر روان شناختی است که منجر به انتقال دیوانگی از شخصی به شخصی دیگر می شود. همچنین نوع مشابه دیگری وجود دارد که دیوانگی به بیشتر از دو نفر منتقل می شود و به “دیوانگی خانوادگی” معروف است. در مطالعات انجام شده، یک زوج مورد بررسی قرار گرفتند که از این بیماری عجیب رنج می بردند. مارگارت و شوهرش میکائیل، که هردو حدود ۳۴ سال سن داشتند، از توهمات و خیالات مشابهی رنج می بردند و از نظر روانی دچار اختلالاتی بودند. مثلا تصور می کردند افراد خاصی به خانه شان می آیند و آشغال می ریزند و کفش های آنان را جابجا می کنند. معمولا این بیماری برای کسانی اتفاق می افتد که در مجاورت هم زندگی می کنند مثل همسران و یا همخانه ای ها.

۴- سندرم مونشهاوزن (MSbP)

این بیماری زمانی رخ می دهد که فرد فقط به خاطر جلب توجه یا منافعی دیگر به سایر افراد جراحت یا آسیبی وارد کند. با بررسی های انجام شده بر روی چند فرد مجرم، معلوم شد که تنها انگیزه ی این افراد از ایجاد جرایم، جلب توجه دیگران است و معمولا کودکان و نوجوانان در تلاش اند تا با حقه هایشان توجه والدینشان را به سمت خود جذب کنند. بیشترین مواردی که در این رابطه کشف شده، آسیب های فیزیکی بودند که گاهی منجر به فاجعه یا مرگ می شدند.

۵- تلفن آزاری (Telephonicophilia)

تلفن آزاریدر این نوع بیماری، فرد با برقراری تماس و بیان جملاتی ناپسند، و با منتقل کردن لغات رکیک و منفی هیجده (!)  به فردی ناشناس، از لحاظ جنسی لذت می برد.
ایجاد کردن چنین تماسهایی، نوعی بیماری است که به دلیل انحرافات جنسی و احساسات شهو… در شخص بوجود می آید. این بیماری از دیدگاه پزشکی نوعی جنون است و به طور جامع مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است و مخاطبین، این پیام ها را آزاردهنده و نوعی هتک حرمت بیان کرده اند. در برخی از ایالت های امریکا این تماس های تلفنی ناپسند، جرم شناخته شده و بعنوان جرایم درجه ۱ محسوب می شود.

۶- مسخ واقعیت (Derealization)

این بیماری نوعی دگرگونی در درک جهان ماوراست که بسیار عجیب و غیر واقعی به نظر می رسد. از علائم این بیماری اینست که شخص به طور ناگهانی دچار بی انگیزگی و بی تفاوتی نسبت به زندگی اش می شود.

Derealization

افرادی که از این مشکل روانی رنج می برند اغلب از سکون و بی هیجانی محیط اطراف شکایت دارند و بتدریج عشق و علاقه ی خود را نسبت به دیگران از دست می دهند و به مرور نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوند و پس از مدتی، گوشه گیر و مفردگرا می شوند و درباره هر موضوعی خیال پردازی می کنند. این خیال پردازی ها ممکن است در شنیدن، چشیدن و بوئیدن فرد تاثیر بگذارند و وی را دچار توهم کنند.

منبع

کودکان چگونه می آموزند؟

۱۵ تیر ۱۳۸۹ م.پورعلی ۳ دیدگاه

طبق بررسی های انجام شده، کودکان از راههای بسیار زیادی، آنچه را که باید بدانند را می آموزند. به هر نحوی و هر وسیله ای، در هر زمان و هر مکانی اما در این میان سه دسته بندی اصلی وجود دارد که کلیۀ آموزشهای کودکان در این سه دسته قرار می گیرد: تجربه (طبیعت)، فرهنگ و جامعه، اجبار (زور).

۱ – طبیعت

کودک خود می آموزد

کودک خود می آموزد

اولین و مهمترین عامل دخیل در آموزش کودکان تجربه است. به این معنا که وقتی کودک کاری را اشتباه انجام دهد و یا از مسیری که می بایست، آنرا انجام ندهد، در نهایت به نتیجه نخواهد رسید و به طور کاملا طبیعی متوجه می شود که این کار از این مسیر و با این ابزار اشتباه است و باید از طریقی دیگر آنرا آموخت.

این عامل آموزشی، در واقع رابطه مستقیم با واقعیت و آنچه که هست دارد. برای مثال وقتی کودک مشغول ساختن یک سازه با لگو می باشد، در صورتیکه قطعات لگو را از سمت صاف بر روی هم قرار دهد، پس از دو یا سه ردیف، همۀ آنچه که ساخته است خراب خواهد شد. در اینجاست که کودک راه صحیح کار با لگو را می آموزد. در کل هر کاری معمولا به صورت اشتباه انجام می پذیرد اما پس از پیمودن را خطا، راه صحیح را طی دو یا سه مرحله خواهد آموخت.

این عامل یادگیری به این دلیل مهم است که کودک در حین انجام دادن کاری آنرا می آموزد و از آنجا که مغز تجربه های درست را ضبط کرده و بعدا از آنها استفاده می نماید، بهترین عامل یادگیری است.

مطلب مهم دیگر در مورد عامل تجربه یا طبیعت این است که نتیجۀ عمل دقیقا قبل یا حین اتمام کار حاصل میگردد و کودک نیازی ندارد که منتظر نتیجۀ عمل بماند. پس در صورت خطا، سریعا می تواند راه جایگزین را انتخاب نماید. همچنین در این عامل، فرد انجام دهنده هیچ انتخاب دیگری و یا راه بهتر کردن موضوع را ندارد. به این معنا که وقتی راهی اشتباه است، یعنی اشتباه است و در مقابلش راه صحیح وجود داشته که باید انتخاب شود. پس راه سومی وجود نخواهد داشت در نتیجه هیچ جای ناراحتی و درگیری با اشیاء نخواهد بود چرا که کاملا طبیعی بوده و شخص خاصی در این شیوۀ یادگیری دخیل نیست مگر طبیعت اجسام و حالات.

۲ – جامعه (فرهنگ)  و خانواده

کودک از جامعه می آموزد

کودک از جامعه می آموزد

عامل دوم یادگیری، جامعه و مردم و آنچه انجام می دهند است. کودکان آنچه را که می بینند، ضبط کرده و قوانین و اصول موجود در آنرا استخراج می نمایند. وقتی عملی از شخصی سر می زند، کودک تک تک حالات موجود در این عمل را بررسی کرده و آنها را فیلمبرداری می کند. سپس در موقعیتی که چنین حالتی پیش می آید، کودک خود این عمل را با همان کیفیت انجام می دهد. کودکان آنچه را که می بینند، می فهمند و درک می کنند اما کاربرد آنرا نمی دانند و از آنجا که می خواهند همیشه کار درست را انجام دهند و با جامعه هم آهنگ باشند، کارهایی را که مشاهده کرده اند و دیده اند را، چه درست و چه غلط، در موقعیتهای مشابه انجام می دهند.

برای مثال آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که چرا کودک در خیابان یا پارک اینقدر شادی می کند اما وقتی به یک مجلس میهمانی رسمی می آید، همانند پدر و مادر و سایرین نشسته و کمتر جنب و جوش می کند؟ یکی از دلایل همان مسئلۀ فیلمبرداری است که در ابتدای این مورد ذکر شد.

پس حال می توان دریافت که چرا کودکانی که در خانواده های با شخصیت رشد می کنند تا قبل از ورود به جامعه و مدرسه، به همان صورت می مانند اما تا قدم به محیط بیرون می گذارند، تحت تاثیر آنها قرار گرفته و در صورتیکه محیط بیرون از منزل خشن و یا نامودبانه باشد، آنها نیز کمابیش تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت. پس گاهی اوقات تربیت عملی، بسیار تاثیرگذارتر از تربیت کلامی است. مثلا وقتی کودک ببیند که پدرش با سلام و احوالپرسی وارد منزل می شود، او نیز آنرا آموخته و عمل می کند و در مقابل وقتی ببیند که پدر پس از ورود به منزل جورابهای خود را به گوشه ای پرتاب می کند، او نیز خواهد آموخت.

این مسئله که در خانه و در جلو کودکان چظور رفتار کنیم و چطور با یکدیگر صحبت کنیم، حتی چطور بنشینیم و چطور بخوریم و … در اینجا نمود می یابد.

۳ – اجبار (زور)

تنبیه به خاطر هیچ

تنبیه به خاطر هیچ

عامل سوم در تربیت کودکان که متاسفانه در جامعۀ سنتی ما بیشتر به آن توجه می شود، عامل اجبار یا زور است. عامل “آنچه که من می گویم انجام بده”. از یک طرف همۀ تربیت زور و اجبار و تنبیه نیست و از طرفی دیگر، کودک نمی تواند هر کاری را که خواست انجام دهد.

زندگی که کودک به آن پا می گذارد سرشار از صدمات و خطراتی است که کودک را تهدید می کنند و در اینجا دیگر نمی توان اجازه داد که کودک آنرا تجربه کرده و یا از طریق محیط بیاموزد چرا که این تجربه شاید بسیار تلخ تمام شود و همچنین شاید بسیار دیرتر از وقت خود، آنچه را که باید بیاموزد، کسب کند. پس این عامل در جایی که خطری کودک را تهدید کرده و یا ممکن است آسیبی به او وارد آید بسیار کاربردی است.  برای مثال کودکی را تصور کنید که می خواهد در خیابان شلوغ فوتبال بازی کند و یا در حالتی دیگر می خواهد دستش را به بخاری روشن بزند. در این جاست که دستور و اجبار پا به عرصه گذاشته و به سرعت و همچنین به راحتی مانع کودک می شود و با یک جملۀ “دست به بخاری نزن وگرنه تنبیهت می کنم” کودک را بازمی داریم.

کودک نمی تواند درک کند که اگر در خیابان شلوغ بازی کرده و با اتومبیل برخورد کند چه خواهد شد و یا اینکه نمی تواند احساس کند که اگر دستش بسوزد چه می شود اما طعم کتک یا جریمه و یا هر نوع تنبیهی را قبلا چشیده و می داند که اگر آنچه را که به او گفته می شود انجام ندهد، با این موارد مواجه خواهد شد.

اما مسئلۀ مهم اینجاست که این عامل تربیتی فقط باید در جای خود و هر موقع که نیاز به آن شد استفاده شود زیرا استفادۀ بیش از حد از این عامل باعث از بین رفتن تاثیر آن شده و در نتیجه خطرات جدی کودک را تهدید خواهد کرد. کودک فقط از ترس تنبیه یا محرومیت و … از انجام عمل خودداری می کند اما وقتی این ترس از بین رفته و بفهمد که کمی تنبیه یا محرومیت به انجام عملی که دلش می خواهد می ارزد، باید فکری دیگر برداشت.

کودکی که زندگی اش سرشار از ترس و تنبیه و محرومیت شود، در همان دوران طفولیت قفل خواهد شد و بالاتر نخواهد آمد. همانطور که هم اکنون در جامعه افراد بزرگسالی را مشاهده می کنیم که همیشه می خواهند عملی را که قانون آنها را منع کرده انجام دهند. مثالها در این زمینه بارز است و نیازی به توضیح نیست.

نتیجه گیری:

  • تنبیه کودک به هر نحو و طریقی مگر در شرایط اضطرار اشتباه است.
  • محرومیت بهتر از تنبیه می باشد.
  • رفتار والدین در منزل مانند دیرة المعارف تربیتی برای کودک است. مراقب رفتارمان باشیم.
  • تاثیرگذارترین سوژه های تربیتی، در آنجا که کودک را می بریم یا می فرستیم وجود دارند.
  • در انجام امور روزمره، بگذاریم کودک خودش تجربه کرده و بیاموزد و به زور چیزی را به او نیاموزیم.
  • یادگیری، نتیجه آموزش نیست بلکه نتیجۀ عمل فرد آموزنده می باشد.

منبع: برگرفته از مقالات John Holt

کمی ناز باشیم!

۲۶ خرداد ۱۳۸۹ م.پورعلی ۲۶ دیدگاه

چرا دعوا داری؟گاهی وقتها بعضی آدمها را می بینیم که فقط دوست دارند حالت عصبانیت خود را به دیگران نشان دهند. شاید اینطور فکر می کنند که اگر عصبانی باشند و یا مغرور، دیگران توجه بیشتری به انها کرده و یا بیشتر جذبشان می شود.

برای مثال وارد سوپر مارکت می شوید. مشغول انتخاب جنس هستید که یک نفر وارد مغازه می شود و اینطور می گوید: “یه شیر بده” همین و بس. نه سلامی، نه علیکی و … . موقعیتی دیگر را در نظر بگیرید. مثلا همسایه صبح زود از منزل بیرون آمده و بدون کوچکترین توجهی به شما اتومبیل خود را روشن کرده و از دربی که شما قبلا بازش کرده اید بیرون می رود. ویا در حالتی دیگر وقتی با وی صحبت می کنید آنچنان جواب شما را می دهد که گویی با شما دعوا دارد. جواب هیچ کس را درست نمی دهند. زیر لب غر و لند می کنند، از همه چیز و همه کس می نالند. اگر برای لحظه ای چشم شما به آنها خیره شود، می گویند “چیه؟ نیگا داره؟” و…

در مقابل افرادی را در نظر بگیرید همیشه اینطور هستند : می خنده...

از راه می آیند، می خندند، سلام می کنند، تشکر میکنند، اجازه می دهند دیگران اول وارد شوند، احترام می گذارند، بی ادبی نمی کنند، وقتی صدایشان می زنید می گویند “جان”. وقتی داخل سوپر مارکت می شوند ابتدا سلام می کنند، خسته نباشید می گویند و با لبخند درخواست خود را می گویند. با دیگران می خندند، با دیگران ناراحت می شوند. وقتی در یک جمع یک عده به یک مسئله ای احترام می گذارند، آنها هم احترام می گذارند. اگر برای لحظه ای چشمتان به آنها خیره شود به شما لبخند می زنند. در کل خیلی “ناز” هستند!

حالا بفرمایید شما “ناز” هستید یا نه؟