Pourali.net   Pourali.net

راههایی برای مهار استرس، اضطراب و تپش قلب

در این پست تصمیم دارم به یکی از مسائل مهمی که روزانه بسیاری از افراد با آن درگیر بوده و دست و پنجه نرم می‏کنند بر اساس تجربیات ‏ گذشته‏ خودم و نظرات شخصی‏ام  بپردازم. گاهی بعضی افراد اسیر استرس و اضطراب می‏شوند و بعضی هم با آن کنار می‏آیند اما به ندرت آن را سرکوب کرده و مهار آن را به دست می‏گیرند. من مدت زیادی با این موارد یعنی استرس و اضطراب زندگی کردم و داروهای زیادی را جهت درمان آن مصرف کردم اما در نتیجه هیچ کدام از آنها به طور دائمی موثر واقع نشد و فقط درمان موقت نتیجۀ مصرف دارو و قرصهای مختلف بود.

استرس اکتسابی استچرا استرس؟ دلایل بوجود آورنده استرس و اضطراب چیست؟

گذشته از دلایل فیزیکی و جسمی به نظر من مواردی بسیار مهم در بروز حالات استرس و اضطراب دست دارند که من با توجه به بررسی‏ها و تجربیات خودم به آنها می‏پردازم.

۱ – عدم اطلاع از موقعیت زمانی و مکانی که در آن قرار خواهیم گرفت
۲ – ترس از عدم بر آورده شدن خواسته
۳ – نگرانی از وقوع مشکل یا حادثه‏ای حاد
۴ – نگرانی از طرد شدگی و عدم کارآمدی
۵ – وسواس
۶ – از دست دادن موقعیت شغلی، خانوادگی، اجتماعی و …
۷ – ترس از بیماری
۸ – ترس از مرگ
و …

اگر کمی دقت کنیم درمی‏یابیم که در تمام موارد بالا “ترس” وجود دارد. منظور اینکه ترس عامل اصلی تمام استرس ها و اضطراب‏هاست. اگر ما بتوانیم ترس را در خود از بین ببریم به راحتی استرس را از بین برده‏ایم. ما در واقع از چیزی می‏ترسیم که یا اصلا وجود نداشته و یا اینکه احتمال به وجود آمدن آن کمتر از ۵۰% است. پس چرا بترسیم. در اینجاست که به جملۀ معروف “تفکر مثبت اساس هر موفقیت است” می‏رسیم. ما با تفکر مثبت خودمان نسبت به هر چیز و هر موقعیتی به راحتی می‏توانیم ترس خود را نسبت به آن موقعیت از بین ببریم.

مثال :اگر ما از وقوع حادثه‏ای می‏ترسیم یا استرس داریم، کافی است که نوع نگاه خود را از آن موقعیتی که شاید حادثه‏زا باشد عوض کنیم. مثلا نگران اتومبیل فرزندمان هستیم که تصادف نکند. حال اگر با کمی تفکر با خود بیندیشیم که هم اتومبیل ترمز دارد و هم کمربند ایمنی و هم اینکه خیابانها شلوغ است و رانندگی هم خوب و در آخر اینکه مرگ و زندگی دست خداست و نیز برگ از شاخه نمی‏افتد مگر به اردۀ او، هرگز استرس و اضطراب ما را دچار نخواهد کرد.

مثال ۲ : اگر ما از بیماری می‏ترسیم کافی است با خود تصور کنیم که هزاران نفر مانند ما یا در معرض بیماری هستند و یا این بیماری حاضر ما را دارند. پس چرا نگرانی؟ تا جایی که دلمان بخواهد قرص و دارو موجود است و در آخر مثلا ۵۰% از افرادیکه به این بیماری دچار بوده‏اند جان سالم بدر برده‏اند؛ چرا ما جزء آن ۵۰% سالم نباشیم؟ و درنهایت مگر نمی‏دانیم که زاد و مرگ دست خداست پس نگران نباشیم و تلاش برای بهبودی خود را کنار نگذاریم.

مثال ۳ : اگر ما از برآورده نشدن خواسته نگرانیم به این دلیل است که خودمان هم هنوز شک داریم که انتخاب این خواسته درست است یا خیر. اگر هم ایمان داریم نباید نگران برآورده نشدن آن باشیم چون خواستۀ ما بسیار خوب و معقول بوده و در راستای پیشرفت و تعالی ماست. اما اگر نشد چه می‏شود؟ (این جمله منفی است) پاسخ این است که اگر نشد، نشد. اصلا مهم نیست. دوباره تلاش می‏کنم.

در کل استرس و اضطراب از ترس ناشی می‏شود که ترس هم از عدم وجود باور قوی به قدرت و توانایی فکر است.

نوع دیگر استرس، ترس مرضی و حملات پنیک

اما نوعی دیگر از استرس وجود دارد که ناگهان فرد دچار استرس و اضراب می‏شود که این می‏تواند دلایل ژنتیکی داشته و یا عوامل جسمی روحی در آن دخیل باشند. تنش‏ها و ناملایمات روزمره تقریبا یکی دیگر از عوامل بوجود آورندۀ این نوع استرس است.

علایم استرس و اضطراب :

۱ – تپش قلب
۲ – احساس درد در قفسۀ سینه (گاهی خیلی شدید)
۳ – احساس خفگی
۴ – احساس خواب آلودگی
۵ – خستگی چشم
۶ – نیاز به دفع مزاج
۷ – اسهال، تهوع و استفراغ
۸ – حوصلۀ هیچ کس را نداشتن
۹ – سردرد و داغی بدن
۱۰ – فشار خون بالا
۱۱ – مشکل در تنفس
۱۲ – خشک شدن دهان
۱۳ – تعریق زیاد
۱۴ – سرگیجه
۱۵ – سوزش معده

راههای سادۀ مهار استرس و اضطراب

اکنون که علائم حالت استرس و اضطراب را کاملا دریافتیم، باید به دنبال راههای مهار آن باشیم. ابتدا بدانیم که مغز انسان بهترین داروها را می‏سازد و بهترین درمان ها را در خودش گنجانده است. فقط راه استفاده از آنها را باید یافت و آن هم نیاز به کمی تمرین و ممارست دارد. در اینجا به راههای مهار استرس بر اساس تجربیات شخصی و پیشنهادات پزشکان متخصص می‏پردازم :

۱ – نفس عمیق به مدت چند دقیقه
۲ – پیاده روی و قدم زدن
۳ – سرگرم شدن به کاری خاص مثلا نظافت منزل یا رانندگی (پرت کردن حواس خودمان به جایی دیگر)
۴ – تماس با چند دوست (حضوری یا تلفنی)
۵ – گوش دادن به یک موسیقی بی‏کلام
۶ – ورزش و تحرک (ترجیحا در جمع)
۷ – تفکر و تجسم مثبت از موقعیتی دیگر و مکانی دیگر
۸ – در آغوش کشیدن کسی که دوستش داریم
۹ – عدم توجه به علائم استرس
۱۰ – مدیتیشن و ریلکسیشن
۱۱ – تماشای طبیعت، دریا
۱۲ – توکل به خدا و سپردن همه چیز به دست او

حتی یک تصویرسازی ذهنی...

البته در ابتدا استفاده از یک عدد قرص پروپرانولول ۱۰ می‏تواند مفید باشد. اما باز هم بدانیم که مغز ما مهمترین منبع بوجود آورندۀ استرس و در مقابل بهترین از بین برندۀ آن است. نگران نباشیم. همه چیز در جای خود و به بهترین نحو اجرا می‏شود. این خودمان هستیم که شرایط را سخت می‏پنداریم و در نتیجه آنها را جذب می‏نماییم. تجربیات خود را در این رابطه با سایر خوانندگان این مطلب در میان بگذارید.

  1. پویا نوشته است:

    هانیه جان سلام.
    منم بعد فوت عشقم درست مثل شما شدم. الان کمی بهترم.بیشترش هم لطف خدا و دوستان بود.باور کن انقد بستری شدم قرص خوردم بدتر شدم.ولی ورزش و تفریح و مسافرت و…. خیلی کمک میکنه.با کسایی که موج منفی دارن نگرد.با افرادی سلام علیک کن که به صورتت خنده بیارن نه غم….من دوستی داشتم انقد آه و ناله میکرد پیشم داغون میشدم الان دیگه باهاش نمیگردم باور کن الان خیلی بهترم درسته هیج وقت عشقم فراموشم نمیشه ولی باید برای ادامه زندگی با دنیا کنار اومد.اگه دوس داشتی باهم بیشتر حرف بزنیم این آی دی من هس خوشحال میشم حرفاتونو بشنوم اگه کمکی از دسم بر می آد کمکی کنم.راسی سمیرا خانم ایمیلشو بالا گذاشته حتما باهاش حرف بزن. مطمئنم بهت کمکه زیادی میکنه.

    [پاسخ]

    پویا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۲:۰۶ ب.ظ:

    pooya_friend@yahoo.com

    [پاسخ]

    Paria پاسخ در تاريخ تیر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۹ ب.ظ:

    Paria پاسخ در تاریخ تیر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۸ ب.ظ:
    Salam manam dochare hamalate ezterabi shadid misham age kasi hast k ba rahkarash betoone behem komak kone bbehem mail bezane lotfan lilparialil@yahoo.com
    [پاسخ]

    [پاسخ]

  2. مریم نوشته است:

    من‏ ‏هر‏ ‏از‏ ‏گاهی‏ ‏شبها‏ ‏از‏ ‏خواب‏ ‏میپرم‏ ‏با‏ ‏تپش‏ ‏قلب‏ ‏شدید.گر‏ ‏گرفتگی‏ ‏واحساس‏ ‏خفگی.سرگیجه‏ ‏.تکرر‏ ‏ادرار‏ ‏.احساس‏ ‏غش‏ ‏کردن.انگار‏ ‏اکسیژن‏ ‏کافی‏ ‏به‏ ‏من‏ ‏نمیرسه.وحشت‏ ‏زیاد.تحریک‏ ‏پذیری‏ ‏به‏ ‏صداها.و…بدتر‏ ‏از‏ ‏همه‏ ‏اینکه‏ ‏حامله‏ ‏ام‏ ‏و‏ ‏نمیتوانم‏ ‏قرص‏ ‏مصرف‏ ‏کنم.روان‏ ‏درمانی‏ ‏و‏ ‏شناخت‏ ‏درمانی‏ ‏ودارو‏ ‏درمانی‏ ‏جواب‏ ‏نداد.فلوکستین‏ ‏خوردم‏ ‏حساسیت‏ ‏داشتم.قرص‏ ‏‏ ‏سیتالوپرام‏ ‏خوردم‏ ‏بدتر‏ ‏افسرده‏ ‏شدمو‏ ‏میل‏ جنسیم‏ ‏از‏ ‏دست‏ ‏دادم.وای‏ ‏اگه‏ ‏بدونید‏ ‏چه‏ ‏حالی‏ ‏میشم‏ ‏تو‏ ‏حمله‏ ‏های‏ ‏عصبی.

    [پاسخ]

  3. جاسم ساعدی نوشته است:

    سلام من خیلی استرس دارم ومن ازبچگی با استرس زندگی کردم ومن ازوقتی که ازخدمت سربازی فرار کردم مودام به فکرخودکشی هستم لطفا چندتا راهکار بهم بدید که ازاسترس خلاص بشم ایا من با این استرس شدیدی که دارم میتونم به خدمت برگردم میتونم به زندگی ادامه بدم چون استرس من به حدی زیاده که نمیتونم برم بازارچون مجبورم هرچند دقیقه برم دستشویی

    [پاسخ]

    آریا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸م, ۱۳۹۱ ۸:۰۵ ب.ظ:

    سلام جاسم جان
    درمان استرس اتصال به منبع آرامش (خدا) هست…خدا بی جواب نمیذاردت مطمئن باش..

    یا حق

    [پاسخ]

  4. hamed نوشته است:

    ba tashakor az in hame malomate + vaghan doseton daram faghat gahi adam fekr mikone ke alan mimire in kami dard nake dooooostan dast be dast ham bedin ta in moshkel ro rishe kan konim :D :D

    [پاسخ]

  5. hamed az russiye نوشته است:

    salam dooostan man sob 1 neveshte neveshtam va 2 bar morde hamleye panik shodam ama bavar konin bedone ghors va tafakore mosbat tonstam behehs ghalabe konam taze inja ghoorbate haa :D dostan age bekhayin mitonin az kah barakhordeon koh nasazid bavar konin ke man bekomake hamin mataleb va tajrobehaye shoma azizan khoob daram misham ishalah ke hame salamat bashan doostan be in fekr nakonin ke mimirim be in fekr konim ke khoda maro negah mikone va labkhand mizane …. bekhatere labkhande khoda khodemono nabazim doooseton daram :*<3

    [پاسخ]

    SANA پاسخ در تاريخ آبان ۸م, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۵ ق.ظ:

    salam agha hamed,manam 1mahi hast ke dochare in moshkel shodam.az javabi ke dade budi kheyli kheyli lezeat bordam,chon manam be hamin natije residam.omidvaram har ja hasti khandan bashi labkhande khoda.

    [پاسخ]

  6. محمد نوشته است:

    سلام آقای دکتر استرس چی چیس ؟ به زبان اصفهانی

    [پاسخ]

  7. جواد نوشته است:

    باسلام
    من سال ۱۳۸۶ به بیماری پانیک دچار شدم (ترس ازمرگ )
    تا پایان سال ۱۳۹۰ بامصرف دارو خیلی خوب شدم
    اما سال ۱۳۹۱بامرگ یکی از نزدیکانم یعنی درست بعداز سه هفته از بهبودی اولیه دوباره به این بیماری بسیار درداور مبتلا شدم وباز مصرف دارو شروع شده وتا الان که ابان ماه است هنوز ادامه دارد.
    من از انجایی که ادم عجولی هستم دوست دارم یااصلامریض نشدم ووقتی که مریض شدم زود خوب بشم
    ایا به نظر شما دوباره باید ۴ یا ۵سال دیگه برای بهبودی صبر کنم یا دوره دوم بیماری کمتر است

    [پاسخ]

  8. بهار نوشته است:

    اگر کسی مثل من مانیک داره لطفا به نن میل بزنه

    baharbahra@yahoo.com

    [پاسخ]

  9. نرگس نوشته است:

    من تا ۶ سال پیش کاملا سالم بودم تا اینکه با یه پسری اشنا شدم انقد اذیتم کرد که الان هزار درد دارم تپش قلبو.استرس.واقعا اذیت میشم به قرصهای ارام بخش حساسیت دارم بعد از مصرف قرصها می لرزم.این داستان هنوز ادامه داره و من واقعا نمیدونم چیکار کنم کم اوردم بدتر از همه نمیتونم این رابطه رو تموم کنم و همه مشکلاتم به این ربط داره

    [پاسخ]

  10. احمد 123 نوشته است:

    باسلام من همیشه درجلسات رسمی که قراره حرف بزنم قلبم به شدت به طبش می افتد وبیشترمواقع صدایم لرزش داره من چکارکنم

    [پاسخ]

    هیوا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵م, ۱۳۹۱ ۱:۲۱ ق.ظ:

    دوست عزیز احمد جان > این حالت فقط و فقط به بی تجربگی در سخنرانی دارد و هیچ ربطی به لیاقت و شایستگی ندارد همه آدمها بون استثنا این حالت و دارند. خواد شمارو واسه سخن گفتن کمک کنه. باه مرور زمان خوب میشه. من از حرف زدن جلو دو نفر خیس عرق میشدم اما باورت بشه واسه ۲۰۰۰ نفر در یک همایش از مقاله علمیم دفاع کردم. فقط خدا

    [پاسخ]

    saeed پاسخ در تاريخ اسفند ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷ ب.ظ:

    سلام

    من روشش رو بهت میگم ولی باید قول بدی که سو استفاده نکنی. سو استفاده یعنی چی ؟ یعنی بازی با احساسات افراد، توهین، تحقیر، بلند کردن صدا … .

    پروپرانولول ۱۰ از داروخانه تهیه کن، بدون نسخه هم می دن داروخانه ها. نصف کن یک قرص رو، نیم ساعت قبل موقعیت استرس زا بزار زیر زبونت.
    انگار میشه پروپرانولول ۵٫
    من که بیشتر مواقع ۲٫۵ استفاده می کنم یعنی یک چهارم، باسه شرایط استرس زا.

    [پاسخ]

    saeed پاسخ در تاريخ اسفند ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۰ ب.ظ:

    بعد یادم رفت بگم ، این تاثیرش بالاش نصف روز هست، یعنی اگه صبح خوردی، میره تا ظهر. از ظهر کم کم میشه و تا شب .
    وقتی هم روی پروپرانولول هستی نباید کارهایی که قلب رو به تپش در میارن، مثلا دویدن، جنب و جوش زیاد انجام بدی… چون قلبت آروم کار می کنه و باید خودت هم آروم باشی.
    ولی قبل مهمونی، یک چند تا مشت به در و دیوار بزنی و جفتک و تخلیه انرژی انجام بدی باعث میشه که تو مهمونی شنگول باشی ضمن اینکه استرس نداری :دی

    [پاسخ]

  11. نیوشا نوشته است:

    سلام.وقعآ نمی دونم از کجا باید شروع به گفتن کنم.من همیشه استرس واسه همه چیز دارم.مدام دارم فکر میکنم که مثلآ فلانی نکنه از دستم ناراحت بشه یا شده باشه…نکنه یه دفعه کسی از رازم با خبر بشه…نکنه دوستام کم محلی به من بکنند…نکنه…نمیشه…نمیشه….مامانم از دستم دیوونه شده.با اینکه فقط ۱۶ سال با هم اختلاف سنی داریم من نمی تونم باهاش حرف بزنم..خجالت میکشم…گاهی به خاطر یه چیز هایی مضطرب هستم که واسه دوستم میگم بهم میخنده..میگه تو خودت حساسی فکر میکنی بقیه هم همین طورند…بی خیال باش و از این حرفا…من از شکست تو درس میترسم…فکر میکنم آبروم میره…به خدا ناراحتی قلبی گرفتم…مامان گلم و بابای عزیزم ناراحت میشن..بهم بگیر چیکار کنم..؟؟؟اگه میشه جوابتونو به ایمیلم بفرستید.خواهش میکنم.من فقط ۱۸ سالمه.خیلی استرسی ام…!!!

    [پاسخ]

  12. علی نوشته است:

    سلام دوستان من هم فکر میکنم باید به یک باور قوی و مثبت برسیم من از سال ۸۴با بیماری پانیک دست و پنجه نرم میکنم بار اول وقتی شب میخواستم بخوابم دچار شدم و یک ماه مضطرب بودم و کم کم خوب شدم اما بار دوم که سال ۸۷ بود تا الان دارم دارودرمانی میکنم در حالیکه بار اول اصلا دارو استفاده نکرده بودم به نظرم فقط و فقط باید خودمون رو قوی تر کنیم و نگرشمون رو مثبت تر باید از هیاهوها و بحثهای بی مورد دوری کنیم یادمون باشه که ما منجی نیستیم اما اگر بتونیم زندگی خودمون و اطرافیانمون رو زیباتر کنیم به رسالت انسانی خودمون عمل کردیم یادمون باشه که ما کامل نیستیم و همه به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنیم منتها شاید نوع و شدت مشکلاتمون متفاوت باشه…دوستان با اینکه هنوز هم مشکلات زیادی دارم و در مهارتهای اجتماعی دچار مشکل هستم اما معتقدم که باید با شرایط مبارزه کرد و ادامه داد به قول معروف تا شقایق زنده است زندگی باید کرد…برای همه ی دوستان از خداوند بزرگ و مهربان آرزوی سلامتی و شادی دارم…از شما صاحب این وبلاگ خوب نیز متشکرم…مانا باشید

    [پاسخ]

  13. امیر.ذ نوشته است:

    سلام.من چند سالیه که حملات پانیک داشتم حالا هم آگورا فوبیا دارم. دو سه سال داروهایی خوردم مثل سیتالوپرام .وقتی گذاشتم کنار دوباره شروع شد .اگه میشه سایتی جایی رو معرفی کنین که با افرادی که مثل خودمون هستن صحبت کنیم.به نظر من چاره مشکلات روانی دارو نیست یا بهتره بگم فقط دارو نیست.ممنون

    [پاسخ]

    خبات پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵م, ۱۳۹۱ ۱:۳۰ ق.ظ:

    با سلام امیر جان. من هم از این بیماری رنج میبردم.ولی حتی یک قرصم مصرف نکردم.فقط با خدا آشتی کردم یه برنامه قرآن ترجمه شده رو گوشیم نصب کردم و شبها رو تختم قبل از خوابیدن اونو می خوندم وبا آرامش می خوابیدم.وقتی مادرم فوت شدن قضیه کمی بهتر شد. حالا از مرگ نمی ترسم هیچی گاهی ازشم خوشم میاد چون میرم پیش مادرم. وقتی قبرستان رفتم دیدم که در قبرستان هم آشناهای زیادی دارم که فوت شدن پس اونجا هم مثل اینجا دوست وفامیل دارم. و مهمتر خدای خوب و مهربونم در قبرستانم همون خداست

    [پاسخ]

  14. پریا نوشته است:

    سلام
    من موقعی که میخوابم به کوچک ترین حرفهای وصداها اعصابم خورد میشه ؟
    خیلی بد خوابم
    چی بخورم مثثل آدم بخوابم

    [پاسخ]

  15. صدف نوشته است:

    میشه کسی جواب منو بده : من الان دو سال هست که دقیقا حس می کنم که تنها چیزی که اذیتم می کنه اینه که نمیتونم درست حسابی نفس بکشم یعنی به تنفس خودم خیلی دقت میکنم و حس میکنم یک جورایی اختلال داره انگار که انقباض دارم اصلا نمیتونم وصف کنم ! و از این بابت خیلی اذیت میشم و میخوام سریع خوب بشم این تنگی نفسم باعث شده حتی نتونم زیاد برم بیرون و به افسردگی دچار شدم و دقیقا استرس هم گرفتم ! خیلی هم ناراحتم که این جوری هستم و واقعا نمیدونم چه کنم وقتی آب خنک میخورم بهتر میشم واسه همین هرجا که میرم با خودم بطری آب معدنی خنک می برم! نمیدونم انگار احساس ناراحتی توی معدم دارم ! تکرر ادرار هم دارم و خیلی خیلی وسواس فکری دارم ! نمیدونم چرا این جوری شدم به هرررررر پزشکی که توی این تهران هست من مراجعه کردم از پزشک عمومی گرفته تا خوده فوق تخصص ! همشون به من میگن مشکلی ندارم و سالم هستم اما من میدونم که آسایش ندارم ! به خدا دیگه نمیدونم چی کار بکنم … من آدم عجولی هستم و دلم می خواد زود خوب بشم … خیلی اذیت شدم توی زندگیم ! مامانم اینا همشون فکر میکنن چیزیم نیست و خوبم … درضمن من زمانی که گریه میکنم گویا آروم تر میشم . یا ورزش میکنم .. اما واقعا این جوری نمیشه زندگی کرد من به هیچ کاریم نمی رسم با این اوضاعی که دارم ! شما دوستان عزیز فکر میکنید مشکلم به چی برمیگرده ؟ یعنی من فقط بدونم مشکلم چی هست خیالم راحت بشه لا اقل .. خیلی ببخشید اینم میگم با عرض پوزش فراوان من وقتی پریود هم میشم این حالت در من تشدید پیدا میکنه و خیلی می ترسم از این وضعیت . یکی جواب منو بده خواهشا با توضیح دقیق لا اقل بفهمم چمه . منو از نگرانی در بیارید. ممنون میشم :(

    [پاسخ]

  16. غزاله نوشته است:

    دوستان کلاسای فرادرمانی کمک می کنه خیلی زیاد مرگ تو این دنیا اتفاق می افته جای دیگه زنده می شیم :)

    [پاسخ]

  17. غزاله نوشته است:

    خدا عاشق هممون دوستای عزیزم نفس عمیق بکشید قرص نخورید هر روز دوش بگیرید

    [پاسخ]

  18. مریم .اذر نوشته است:

    سلام من مدت چند ساله که از ناراحتی های مختلف قلبم رنج می برم هر دکتری که رفتم گفتن قلبت مشکلی نداره ولی گاهی یهو ضربانم ۱۳۰ میشه و گاهی هم در حالت استراحت کامل ضربانش به مدت چند تپش کند میشه یا اکثر اوقات احساس می کنم قلبم موقع خوابیدن به پهلو می خواد بیوفته و نفسم تنگ میشه و همه این عوامل موجب شده به کلی اعتماد به نفسم بیاد پایین لطفا کمکم کنید جدا خسته شدم نمی دونم دیگه باید چکار کنم

    [پاسخ]